لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۳۰ تیر ۱۳۹۶ ایران ۱۹:۰۸

آیا ما به تقویم نگاه خواهیم کرد؟ - روز شصت و پنجم


در آمریکای امروز، یعنی آمریکای درگیر با بزرگترین رکود اقتصادی سالهای مدید، آنچه آشکار است اینکه هر سرمایه گزار و هر واحد اقتصادی راه و رسم دست به عصا را پیشه کرده و مصرف کننده هم صد البته از ترس آینده راه و رسم کمتر دست به جیب شدن را.

در همین اقتصاد که بازار سهام هر روز پا به نشیب تازه تری می گذارد، که شرکت اتومبیل سازی فورد ۴۸ درصد فروش اتومبیلهایش نزول کرده و بقیه هم روزگار بهتری ندارند، و بانکها و نهادهای مالی یکی پس از دیگری در سراشیب می افتند، اما نهادهای ورزش حرفه ای که در راس آنها لیگ فوتبال NFL نشسته و با فاصله ای نزدیک از سوی لیگ NBA بسکتبال حرفه ای و MLB لیگ اصلی بیس بال و باز با اندک فاصله ای از سوی NHL لیگ ملی هاکی و بعد لیگ ملی فوتبال (ساکر) تعقیب میشود، کمتر نشانی از رکود اقتصادی، حداقل در ظاهر امر نشان میدهند.

در همین اقتصاد ظاهرا راکد، در همین هفته گذشته تیم فوتبال آمریکایی Redskins از شهر واشنگتن، آلبرت هانیزورث، یک بازیکن «تیم دفاع» را با قراردادی معادل یکصد میلیون دلار میخرد و دو بازیکن دفاع دیگر را نیز به تیم اضافه میکند به بهای حدود ۸۵ میلیون دلار و این گونه هزینه کردن برای بازیکنان در مقیاس چندین میلیونی منحصر به یک تیم و حتی یک لیگ ورزشی نیست که خبرهای قراردادهای ازین گرانتر را در لیگهای بیس بال و بسکتبال آمریکایی حتی بمیزانی بالاتر می شنوید.

بنا بر این باید بازدهی در کار باشد که تیمها که همگی مستقل و بخود وابسته اند چنین هزینه هایی را تقبل میکنند. شاید نمونه روشن این بازده، تبلیغات تلویزیونی سوپربال بود که شبکه NBC هر سی ثانیه تبلیغ را سه میلیون دلار بفروش رساند.

اما در همین واحدهای همچنان پولساز هم آنزمان که زنگ های خطر رکود اقتصادی بصدا در میاید، مدیران این واحدها بفکر صرفه جویی میافتند و در این صرفه جویی یقه اولین کسانی را که میگیرند، آدمهای معمولی هستند که برای این واحدها کار میکنند.

همین تیم پولساز و خراج Redskins واشنگتن، که حاضر است یکصد و هشتاد وپنج میلیون، هزینه تنها سه بازیکن کند، در هفته های اخیر چند ده نفر از کارمندان و کارکنان خود را در همه بخش های فعال تیم برای صرفه جویی از کار برکنار کرد. روشی که هر کدام از واحدهای اقتصادی در اولین قدم صرفه جویی در پیش میگیرند. بیکار کردن کارگر و کارمند.

این روش بیکار سازی از یکطرف نشانه پاس دادن «مشکل» به بخشی دیگر از جامعه است (چون بهرحال این گروه بیکار شده باید در همین جامعه نان بخورد) و از سوی دیگر بگمان من شاید نشان دهنده آنست که مدیران امروز آنچنان آگاهی از آنچه بر آن مدیریت میکنند ندارند که برای صرفه جویی در یک واحد اقتصادی، نقطه های اسراف و هزینه غیر لازم را بدرستی شناسایی کنند و ازین اسراف ها و هزینه ها بکاهند، بجای آنکه با بیکار سازی گروهی دیگر و افزودن آنها به جمع بیکاران جامعه، خود را در کوتاه مدت خلاص کرده و بر حجم مشکل کلی جامعه بیافزایند.

شاید دنیای متحول قرن بیست و یکم بالاخره باید روزی بخود آید و «تقویم» را نگاه کند که سال نهم از قرن بیست و یکم را داریم طی میکنیم، که مدیریت و روش های مدیریت سالها و قرون گذشته در دنیای جهانی شده امروز باید خود را با تفکر و تصوری تازه برای مواجهه با مشکلات مجهز سازد.

و در این تفکر و تصور نو، باید «آدمها» گرانبهاترین عنصر هر واحد اقتصادی بحساب آیند و صرفه جویی ها نه «از آدمها» بلکه «برای آدمها» صورت گیرد.

XS
SM
MD
LG