لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ایران ۲۰:۳۹

تفاوت ميان تبليغ حقوق بشر با ترويج حقوق بشر – روز بيست و ششم


با همه ارادتی که به تو دارم و الفتی که بين ماست، باز هم گاه برای درک منظور هم دچار اشکال می شويم. مثلا همين يادداشت روز بيست و پنجم شايد يکی از همين موارد باشد.

پرهام در نقطه ای از اين عالم و بهرام در نقطه ای ديگر ظاهرا تصورشان اين است که من می گويم اديان، حقوق بشر را "ترويج" کرده اند يا "ترويج" می کنند، در حالی که حرف من آن است که "اديان" که هيچ کدام هم از دل حکومتها برنخواسته بودند، در حقيقت اصولی را "تبليغ" (و نه ترويج) می کردند که می تواند اصول اوليه حقوق بشر (نه به صورت تکميل شده امروزی) قلمداد شود.

اما، واليان اين اديان آنگاه که به صورت "حاکمان" در آمدند خود تبديل شدند به ناقضين اصلی حقوق بشر. همان اتفاقی که سی سال پيش افتاد، همان اتفاق که هزار و پانصد سال پيش، دو هزار سال پيش و پيشتر از آن رخ داد.

باز هم می گويم، مرا با دين و ايمان کسی يا اين پيامبر و آن پيامبر کاری نيست.

صحبت بر سر استفاده ابزاری، از اديان و از خداست. صحبت بر سر فروش کالای دين و کالای خداست در طول تاريخ و اينکه چگونه در قالب دين (که مبلغ اصول حقوق بشر بوده) از نيروی مردم برای رسيدن به قدرت استفاده شده و بعد به عنوان ابزار "حاکميت" بلای جان مردم شده است.

اين، ناهنجاری که منحصر به يک دين و دو دين نيست، اما بسياری از ايسم ها و مرامهای غير دينی را نيز شامل می شود، قاعدتا بايد گرفتاری "قدرت" باشد.

قدرت که همراه با خود وسوسه ای را به جان قدرتمدار می اندازد و او را به آزمونی می کشاند که از هزاران تن، يک تن به زحمت، سربلند بيرون می آيد.

و اين قدرت و وسوسه برتری طلبی، وسوسه خود فريفتگی، وسوسه تجاوز به حريم انسانهای ديگر، وسوسه ستايش شدن و خود ستودن، همچنين صاحب قدرت را و دور و بری های صاحب قدرت را به " اعتياد قدرت" هم گرفتار می کند که حتی ترس آنکه روزی بخشی از اين قدرت را از کف دهد، به هر کاری از جمله نقض آنچه که خود مبلغش بوده واميداردش.

سوال و چرای اصلی اين است که آدمها، من و تو، چه اصراری داريم يکی را آنقدر "قدرت" دهيم که ديگر خدا را هم بنده نباشد؟

راستی اين قضيه "اکثريت خاموش" چيست که شده سپر تدافعی من و تو در پاسخ همه اين چراها؟

XS
SM
MD
LG