لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ایران ۰۲:۰۸

در جستجوی آنچه ندانيم چيست – روز هفدهم


" تو" بابک، می نويسی:
به من بگو آيا آزادی از آن ماست يا ما از آن آزادی؟ چون اگر آزادی از آن ما باشد پس ما بی رحمانه اسيرش کرده ايم و اگر ما از آن آزادی هستيم، او بی رحمانه به اسارتمان گرفته.
حالا اگر از من می پرسی، شايد نه آن و نه اين .

ما داريم راجع به مفهومی صحبت می کنيم که نه ديده ايم و نه لمسش کرده ايم و نه تصوری از آن در قالب زندگی دسته جمعی خود داريم.
اين چنين مفهوم تجربه نشده و به دست نيامده ای که در اين مرحله از شناخت ما نمی تواند حتی تعريف پذير باشد، چگونه می تواند تعلق پذير شود.

ما تنها اجتماعاتی را در دنيا می بينيم که در سويی که حرکت می کنند تصورشان آن است که دارند به آزادی نزديک تر می شوند. اما اگر ما جهت يابيمان هم درست باشد و بدانيم قله آزادی در کدام سو قرار گرفته، انگار که در مسابقه ای، المپيکی، چيزی، در رقابت با هم هستيم. پس سعی مان در اين هزاران، هزار ساله، بيشتر در عقب راندن ديگران بوده و مانع حرکت آنها شدن، تا گامی به آزادی نزديک تر شدن.

اما زرنگترها، يا بظاهر زرنگترها، در اين هزاران ساله، دکان فروش آزادی را هزاران هزار بار باز کرده اند و باز می کنند و من و تو هم احتمالا در اين فروشگاه فريب به دنبال خريد آزادی سری زده ايم.
رفته ايم جنسی را بخريم که اصلا نمی دانيم چيست، جنسی را بخريم که عقلمان می گويد در اين دکان وجود ندارد. چيزی حتی دورتر از آنکه بخواهيم چند متر زمين در سياره مريخ بخريم.
صاحب دکان اما تصوير موهومی جلويمان می گذارد و وعده متاعی را می دهد که تحويل دادنش از عهده او و صد پشت او هم بر نمی آيد.

من و تو اما، در اين هزاران ساله از خودمان نپرسيده ايم؛ «چرا؟» چرا اين بابايی که مدعيست «آزادی» را در کنج دکان خود، آن پشت مشت ها پنهان کرده، می خواهد آن را بمن بفروشد؟ آنکه آزادی را در اختيار دارد چگونه نيازمند فروش است؟ اين جنس را از کجا سفارش می دهد که ما هم برويم و از همانجا دست اولش را بخريم؟

خوب، به اين ترتيب آيآ آزادی يعنی کشک؟ يعنی چنين مفهومی وجود ندارد؟
تا جايی که من خيال می کنم، اين مفهوم زمانی می تواند موجوديت پيدا کند که بتوانيم تعريفی واضح و روشن از آن ارائه دهيم. و اين تعريف ممکن نمی شود مگر آنکه همگی دانسته های اندکمان را روی هم بگذاريم و از آن به عنوان "خرد جمعی" بهره بگيريم و نه "رقابت جمعی".

و شايد من و تو نيز با پيش راندن يکديگر بسوی آزادی، بجای مانع هم شدن، حداقل برسيم به نقطه صفر و اينکه "چه می خواهيم".

XS
SM
MD
LG