لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ایران ۱۷:۱۴

نيما يوشيج


... من از اين دونان شهرستان نيم

خاطر پر درد كوهستانيم،

كز بدي بخت، در شهر شما

روزگاري رفت و هستم مبتلا!

هر سري با عالم خاصي خوش است

هر كه را كه يك چيزي خوب و دلكش است ،

من خوشم با زندگي كوهيان

چون كه عادت دارم از طفلي بدان .

*****

به به از آنجا كه ماواي من است،

وز سراسر مردم شهر ايمن است!

اندر او نه شوكتي ، نه زينتي

نه تقليد، نه فريب و حيلتي .

به به از آن آتش شبهاي تار

در كنار گوسفند و كوهسار!

*****

به به از آن شورش و آن همهمه

كه بيفتد گاهگاهي در رمه :

بانگ چوپانان، صداي هاي هاي،

بانگ زنگ گوسفندان ، بانگ ناي !

زندگي در شهر، فرسايد مرا

صحبت شهري بيازارد مرا ...

زين تمدن، خلق در هم اوفتاد

آفرين بروحشت اعصار باد

صبح چون روي مي گشايد مهر

روي دريا سركش و خاموش

مي كشد موجهاي نيلي چهر

جبه اي از طلاي ناب به دوش

صبحگه سرد و تر در آن دمها

كه ز دريا نسيم راست گذر

گل مريم به زير شبنمها

شستشو مي دهد بر و پيكر

صبحگه، كانزواي وقت و مكان

دلرباينده است و شوق افزاست

بر كنار جزيره هاي نهان

آن چنان كه از گلي دسته

پيش نجواي آبها تنها

وسط سبزه خزه بسته

تنش از سبزه بيشتر زيبا

مي دهد پاي خود تكان، شايد

كه كند خستگي ز تن بيرون

بالهاي سفيد بگشايد

بپرد در برابر هامون

بپرد تا بدان سوي دريا

در نشيب فضاي مثل سحر

برود از جهان خيره ما

بزند در ميان ظلمت پر

برود در نشيمن تاريك

با خيالي كه آن مصاحب اوست

در خط روشني چو مو باريك

بيند آن چيزها كه در خور قوست

لك ابري كه دور مي ماند

موجهايي كه مي كنند صدا

وندر آنجا كسي نمي داند

كه چه اشكال مي شوند جدا

ليك مرغ جزيره هاي كبود

در همين دم كه او به تنهايي

سينه خالي ز فكر بود و نبود

مي كند فكرهاي دريايي

نظر انداخته سوي خورشيد

نظري سوي رنگهاي رقيق

با تكاني به بالهاي سفيد

بجهيده است روي آب عميق

بر خلاف تصور همه او

شاد و خرم به ديدن آب است

گر كسي هست يا نه ناظر تو

قو در آغوش موجها خواب است

XS
SM
MD
LG