چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ ایران ۰۵:۱۹
| عراقی بار ديگر توبه بشکست | | ز جام عشق شد شيدا و سرمست |
| پريشان سر زلف بتان شد | | خراب چشم خوبان است پيوست |
| چه خوش باشد خرابی در خرابات | | گرفته زلف يار و رفته از دست |
| ز سودای پريرويان عجب نيست | | اگر ديوانهای زنجير بگسست |
| به گرد زلف مهرويان همی گشت | | چو ماهی ناگهان افتد در شست |
| به پيران سر، دل و دين داد بر باد | | ز خود فارغ شد و از جمله وارست |
| سحرگه از سر سجاده برخاست | | به بوی جرعهای زنار بربست |
| ز بند نام و ننگ آنگه شد آزاد | | که دل را در سر زلف بتان بست |
| بيفشاند آستين بر هردو عالم | | قلندوار در ميخانه بنشست |
| لب ساقی صلای بوسه در داد | | عراقی توبه سیساله بشکست |