در حالی چهل روز از کشته شدن علی خامنهای میگذرد که ایران با بحرانهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند و نقش و جهتگیریهای کلان رهبر پیشین جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در کانون توجه قرار گرفته است.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که مجموعهای از سیاستها و رویکردهای راهبردی او، از سرکوب داخلی گرفته تا تقابل خارجی، نهتنها مسیر تحولات کشور را شکل داده، بلکه پیامدهای بلندمدتی برای جامعه ایران و ثبات منطقه به همراه داشته است.
در اینجا پنج محور کلیدی از این رفتارها و سیاستهای خطرناک و بحرانآفرین را مرور میکنیم که در دهههای اخیر بر قدرت و جامعه ایران سایه انداختند.
۱. سرکوب مردم ایران: از سرکوب خیابانی تا کنترل اینترنت
نظام جمهوری اسلامی تحت رهبری علی خامنهای، بر پایه ترکیبی از سرکوب فیزیکی و کنترل اطلاعاتی عمل کرد. او از همان سالهای آغازین حکومتش ساختارهای امنیتی را گسترش و تنوع بخشید؛ مانند اطلاعات سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات فراجا (فتا) که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم زیر نظر رهبر فعالیت میکنند.
این نهادها به ویژه در مواجهه با اعتراضات مدنی، با دستور شخص خامنهای که بارها خودش در سخنرانیها به آن اذغان کرد، از خشونت استفاده کردند. هر چه به پایان حکومت او نزدیک شد، این خشونت گسترش یافت و او در یکی از آخرین سخنرانیهایش به راحتی از کشته شدن هزاران معترض در ایران سخن گفت بدون آن که خودش یا حکومتش را مسئول بداند.
در کنار سرکوب فیزیکی، کنترل اینترنت به یکی از ابزارهای کلیدی قدرت او بود. خامنهای با تأسیس «شورای عالی فضای مجازی» و حمایت از پروژه «شبکه ملی اطلاعات»، تلاش کرده دسترسی شهروندان به اینترنت جهانی را محدود و جریان اطلاعات را داخلی و قابل کنترل کند.
این سیاستها صرفا محدود به فیلترینگ نیست، بلکه شامل سانسور گسترده رسانهها و حذف صدای مخالف نیز میشد. «قتلهای زنجیرهای» و بسته شدن «فلهای» مطبوعات در دوران خامنهای اتفاق افتاد.
۲. مداخله در سیاستهای دولت و مهندسی اجتماعی
یکی از ویژگیهای رهبری علی خامنهای، دخالت مستقیم یا غیرمستقیم او در حوزههای اجرایی دولتهای مختلف بود.
او حتی برخلاف قانون اساسی جمهوری اسلامی، اختیارات دولت را به رسمیت نشناخت و رئیسجمهور را ضامن اجرای قانون اساسی نمیدانست. سخنرانیهایش درباره حوزههایی مانند آموزش، فرهنگ و حتی سیاستهای جمعیتی باید فورا به قانون دولتی تبدیل میشد.
برای مثال، تغییر سیاستهای جمعیتی از کنترل موالید در دهههای گذشته به تشویق فرزندآوری، با تأکید مستقیم خامنهای انجام شد. این تغییر نه بر اساس مطالعات اقتصادی یا اجتماعی مستقل، بلکه بر مبنای نگرانیهای ایدئولوژیک صورت گرفت. در حوزه آموزش نیز، تأکید بر «اسلامیسازی علوم انسانی» و کنترل محتوای درسی، نمونهای دیگر از این مداخلات بود.
او حتی در حوزه بهداشت و پزشکی نیز مداخله میکرد، از جمله با جلوگیری از ورود واکسن کرونا در دوران همهگیری این بیماری که منجر به بیماری و مرگ بسیاری از شهروندان شد.
۳. گسترش برنامه هستهای، موشکی و پهپادی
برنامههای نظامی جمهوری اسلامی، بهویژه در حوزه هستهای و موشکی، یکی از محورهای اصلی سیاستهای راهبردی خامنهای بود. او این برنامهها را بهعنوان ابزار بازدارندگی در برابر غرب و تضمین بقای نظام معرفی کرد. اما در عمل، این سیاستها به تشدید تحریمهای بینالمللی و انزوای اقتصادی ایران انجامیدند.
در حوزه موشکی و پهپادی، ایران به یکی از بزرگترین زرادخانههای خاورمیانه تبدیل شد و حتی روسیه با اجازه خامنهای از پهپادها در جنگ علیه اوکراین استفاده کرد.
در مجموع، خامنهای بخش عمده بودجه ایران را به سیاستهای بلندپروازانه هستهای و نظامی اختصاص داد و اولویتهای توسعهای کشور را تحتالشعاع قرار داد. بسیاری از تحلیلگران گفتند که این تمرکز بر قدرت سخت، به قیمت تضعیف رفاه داخلی و افزایش فشار اقتصادی بر جامعه ایران تمام شد.
۴. گسترش نیروهای نیابتی و نزدیکی به روسیه و چین
یکی از ستونهای سیاست خارجی خامنهای، توسعه «محور مقاومت» و حمایت از گروههای نیابتی در منطقه بود. این سیاست شامل حمایت از گروههای مسلح شیعه و حتی سنی در لبنان، عراق، سوریه، یمن و سرزمینهای فلسطینی بود و هدف آن افزایش نفوذ منطقهای تهران و مقابله با نفوذ آمریکا و متحدانش عنوان شد.
این رویکرد، نیز همچون سیاستهای بلندپروازانه هستهای و نظامی، هزینههای مالی و نظامی سنگینی برای ایران داشت و علاوه بر این، در بسیاری از موارد باعث افزایش بیثباتی در منطقه و تشدید درگیریهای نیابتی شد.
در کنار این سیاست، خامنهای بهطور فزایندهای به سمت همکاری با روسیه و چین حرکت کرد. این نزدیکی، بهویژه در حوزههای نظامی و اقتصادی، بهعنوان راهی برای دور زدن تحریمها و ایجاد موازنه در برابر غرب تلقی شد و برخی تحلیلها نشان دادند که این وابستگی استقلال راهبردی ایران را در بلندمدت کاهش داد.
۵. تقویت سیاست آمریکاستیزی
آمریکاستیزی یکی از ارکان ایدئولوژیک نظام جمهوری اسلامی بوده است. با این حال، این سیاست در دوره رهبری خامنهای بهشدت تقویت شد.
او ایالات متحده را «دشمن اصلی» جمهوری اسلامی معرفی و بسیاری از سیاستهای داخلی و خارجی را بر اساس این تقابل تعریف کرد. این رویکرد باعث شده حتی در مقاطع امکان تعامل (مانند توافق هستهای ۲۰۱۵)، همواره نوعی بیاعتمادی به غرب از خود نشان دهد.
خامنهای در سالهای آخر عمرش نیز بارها نسبت به مذاکره با آمریکا هشدار داد و فضای دیپلماسی را برای دولتها محدود کرد.
گفتمان آمریکاستیزی و همچنین اسرائیلستیزی او نهتنها بر روابط خارجی، بلکه بر فضای داخلی نیز تاثیر گذاشت. تحریمهای اقتصادی را تشدید کرد، توجیهی برای بلندپروازیهای نظامی و منطقهای شد و با اتهام زدن به شهروندان به عنوان «جاسوس» و «عامل نفوذ»، زمینه را برای اغلب محدودیتهای سیاسی و اجتماعی علیه شهروندان فراهم کرد.