لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶ ایران ۰۱:۳۷

دوازده سیزده سالم بود که به تنیس علاقمند شدم، دلیلش آندره آغاسی بود، یک ستاره ایرانی تبار با موهای بلند، لباسهای رنگی و تیپ و قیافه ای خاص که طرفداران زیادی داشت. دوران اوج آندره آغاسی بود و عکسها و پوسترهاش همه جا دیده میشد، البته آن سالها ماهواره ای وجود نداشت و خبری از این همه شبکه تلویزیونی رنگارنگ نبود، نوارهای ویدئویی بازیهای آندره دست به دست میشد و از این طریق مسابقات را با تأخیر و حتی پس از گذشت هفته ها تماشا میکردیم. خیلی از جوانهای دوره ما به همین دلیل جذب تنیس شدند، همه میخواستیم آندره آغاسی باشیم، جوانی سرکش و عصیانگر که با تمام ارزشهای حکومتی و قوانین اجباری جامعه ما متفاوت بود، حداقل از نظر ظاهری اینجوری بود.

خیلی اصرار کردم تا خانواده راضی شد در کلاسهای تابستانی باشگاه استقلال شرکت کنم، یکی از معدود ورزشگاههای تنیس شهر تهران است که در خیابانهای ولیعصر و میرداماد قرار دارد و به دلیل موقعیت محلی مناسب، پاتوق خیلی از تنیسورهای معروف کشور بود، حالت یک کلوب تفریحی را داشت، رستوران، کافی شاپ و حتی میزهای شطرنج و سرگرمیهای مجاز دیگه، جای جالبی بود.

تنیس ورزش گرانی است و هزینه های زیادی داره، به ویژه در آن سالها که به دلیل تحریمهای اقتصادی، قیمت راکت و توپ نجومی بود و جزو کالای لوکس و اشرافی محسوب میشد. خوشبختانه پدرم یک راکت چوبی دانلوپ داشت و لازم نبود راکت بخرم، با ذوق و شوق زیادی رفتم کلاس، از یکی توپ جمع کن های باشگاه هم تعدادی توپ دست دوم خریدم تا جنسم جور باشه، این عزیزان زحمت کش توپهای گم شده یا به قول بچه ها سوت شده شاگردها را با قیمت کمتری به مشتریان عرضه میکردند، شاگردهای دیگه هم دست کمی از من نداشتند و با وسایل خیلی ساده و معمولی آمده بودند. هر چند یاد گرفتن تنیس خیلی مشکل است و بیشتر توپها به در و دیوار میخورد یا به آسمان میرفت ولی خوشحال بودیم که در باشگاه هستیم و داریم روی زمینهای خاک رس بازی میکنیم، دوران خوبی بود و دوستان زیادی پیدا کردم.

خوشبختانه این کلاسهای تابستانی هزینه زیادی برای شرکت کنندگان نداشت و فکر میکنم باشگاه مجبور بود به دلیل مصوبه فدراسیون تنیس یا مثلا تربیت بدنی آن را با شهریه کمی برگزار کنه، هفته ای دو یا سه روز برگزار میشد و شامل جلسه های آموزشی دو سه ساعته بود، بیشتر زمان کلاس صرف آموزشهای ابتدایی و پایه میشد و دقایقی هم اجازه میدادند که بچه ها بازی کنند. صادقانه بگم چیز زیادی در این کلاسها یاد نگرفتم، تعداد شاگردها زیاد بود و زمان کلاسها کوتاه، تنیس هم ورزشی نیست که فقط با سه ماه کلاس تابستانی به جایی برسی، باید مرتب تمرین کنی و در صحنه باشی، ولی تفریح خوبی بود و چند ساعتی با بچه ها سرگرم بودیم، نوشابه و کیک میخوردیم، ناهار میزدیم و خلاصه خوش میگذشت.

کامبیز درفشی جوان را اولین بار درباشگاه استقلال دیدم، او و عده ای از تنیسورهای معروف یا پیشکسوت در این باشگاه تدریس میکردند و شاگردهای خصوصی داشتند. کلاسهای خصوصی گران تر بود و شامل موارد بیشتری میشد، طبیعی است که نتیجه بهتری هم داشت، یعنی اگر کسی میخواست واقعأ تنیس یاد بگیره و بصورت جدی این ورزش را دنبال کنه باید مربی خصوصی میگرفت.

بعضی وقتها کامبیز درفشی جوان و سایر مربیان باشگاه بصورت چرخشی در کلاسهای ما هم تدریس میکردند و این فرصت را داشتیم تا بعضی وقتها با آنها تمرین کنیم، البته در آن دوران من شناخت زیادی از آقا کامبیز نداشتم و نمیدونستم چه دستاوردهایی داشته، بعدها فهمیدم که یکی از بزرگترین تنیسورهای ایران است، بارها قهرمان کشور شده، عناوین بسیاری در آسیا داشته، در بازیهای آسیایی مدال گرفته و خلاصه افتخارات زیادی در رقابتهای جهانی کسب کرده.

کامبیز درفشی جوان
کامبیز درفشی جوان

مرد خوش تیپ و خوش قیافه ای بود، به قول معروف با کلاس بود، دقت و وسواس زیادی در تمرین داشت و با صبر و حوصله زیادی تدریس میکرد. یادم هست همیشه میگفت از بازیکنی تقلید نکنید، سعی کنید خودتون باشید، شخصیت و کاراکتر خودتون را پیدا کنید، به این فکر کنید که شما باید الگو و مدل سایرین باشید نه اینکه خودتون دنباله رو این بازیکن یا آن بازیکن باشید. میدونست بیشتر ما به عشق آندره آغاسی تنیس را شروع کردیم و با ظرافت خاصی میگفت که این بازیکن با این وضعیت به جایی نمیرسه چون بیشتر درگیر حواشی تنیس است، که البته درست میگفت چون آندره در دوره ای از زندگی دچار مشکلات زیادی شد و تا مرز خداحاظفی از تنیس پیش رفت.

در آن سالها بازیهای کامبیز درفشی جوان و محرم خدایی حساسیت زیادی داشت، هر دو از قهرمانهای معروف ایران بودند و با هم کرکری داشتند، یادم نیست دقیقأ این بازیها در چه چهارچوبی برگزار میشد، شاید قهرمانی تهران یا مثلا قهرمانی کشور، ولی شرایط به گونه ای بود که در بیشتر موارد این دو نفر فینالیست بودند و تماشاگران زیادی مسابقات آنها را تماشا میکردند. یکی دو بار این شانس را داشتم که در باشگاه استقلال بازی این دو قهرمان ایرانی را تماشا کنم، خیلی هیجان انگیز بود، انتظار نداشتم تنیسورهای وطنی در این حد و اندازه باشند، از نظر تکنیک، مهارت و هوش عالی بودند، خیلی تحت تأثیر بازی کامبیز درفشی جوان قرار گرفتم ، بدون شک تماشای بازیهای او یکی از بهترین کلاسهای آموزشی بود که داشتم و چیزهای زیادی یاد گرفتم.

مدتها بود خبری از کامبیز درفشی جوان نداشتم، نمیدونستم کجاست، چه شرایطی داره مطلب خاصی هم در سایتها و خبرگزاریها ندیدم، تا اینکه هفته گذشته شنیدم فوت کرده، گویا مدتی بیمار بود و وضعیت خوبی نداشته، خیلی ناراحت شدم، یاد روزهای قدیم افتادم، باشگاه استقلال، دوستان خوبی که داشتم و خاطرات خوش گذشته.

الان که به گذشته فکر میکنم به نظرم پس از انقلاب در حق کامیبز درافشی جوان و خیلی از تنیسورهای ایرانی کم لطفی شد، اصولا به ورزش تنیس بی مهری شد، تا مدتها میگفتند ورزش طاغوتی ها و کاخ نشینان است، بعد هم وصلش کردند به طبقه مرفه و پولدار و خلاصه کوچکترین قدمی برای ترویج و گسترش این رشته برنداشتند. طبیعی است که بیشترین ضربه را قهرمانها و ستاره هایی مثل کامیبز درفشی جوان متحمل شدند ، گروهی که مثل خیلی از مردم ناگهان با شرایط جدیدی مواجه شدند و در حکومت جدید نیاز چندانی به تجریبات و تواناییهای آنها نبود.

شاید اگر رویکرد منطقی تری نسبت به تنیس وجود داشت و امکانات بهتری در اختیار مربیانی چون کامیبز درفشی جوان قرار میگرفت، شاگردان بیشتری تربیت میکردند و تنیس ایران حال و احوال بهتری داشت، نه اینکه یکی از کشورهای درجه سه آسیا باشه که زنگ تفریح کشورهای دیگه شده و سالهاست که موفقیت مهمی نداشته. بزرگترین دستاوردهای تاریخ تنیس ایران به دهه پنجاه خورشیدی برمیگرده، دوران نسل طلایی که کامیبز درفشی جوان یکی از ستاره های آن بود، سلطان تنیس ایران، روحش شاد

XS
SM
MD
LG