لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۵:۱۲

خوب یادم نمی آید که هنوز "اداره کل رسانه های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی" (اسم پر طمطراق و بلندی داره) به دفاتر رسانه های خارجی فکس "توجیهی – دستوری" فرستاده بود یا نه.

متنش خیلی خلاصه و مفید بود: "چون تمامی این تجمع ها از وزارت کشور مجوز دریافت نکردند، بنابراین غیر قانونی است و نباید پوشش خبری داده شود.... و قص علی هذا (تو گلوم گیر کرده بود، باید یک جایی استفاده می شد.)

بهر حال ۲۵ خرداد سال ۸۸، سه روز از اعلام نتیجه برنده شدن ۶۳ درصدی محمود احمدی نژاد می گذشت. مردم به هر شکلی که میتونستند به هم خبر داده بودند که راهپیمایی بی صدایی را به اعتراض به نتیجه انتخابات انجام خواهند داد.

مقصد میدان آزادی (شهیاد مرحوم).

من هم گوشی ماهواره ای را از رییس دفترم ( من به یک فرانسوی نیمه کاتولیک، حاجی می گفتم) گرفتم و گذاشتم تو شلوار شش جیب کردی مانندم و از خیابان شهید خالد اسلامبولی! (وزراء سابق) موتور گرفتم و رفتم میدان انقلاب.

مردم دسته دسته، راهپیمایی خودشون رو به سمت میدان آزادی کم کم شروع کرده بودند.

معنی تجمع "خود جوش" مردمی! بدون اتوبوس ایاب و ذهاب، بدون راهنما و بدون ....

می گن سردار دکتر خلبان قالیباف با چک کردن دوربینهای ترافیک شهری گفته بود که حدود سه و نیم میلیون مردم آمده بودند.

اما بعد "قانعش" کردند که حرفش را تکذیب کنه!

تلفن همراه اول (با تشکر از شرکت مخابرات تهران و حومه) به زور کار می کرد. خوب شد که الثریا (تلفن ماهواره ای) را آورده بودم.

تو مسیر نرسیده به میدان آزادی، مهندس موسوی پیدایش شده و رفت روی سقف ماشین و سخنرانی کوتاهی کرد، جمعیت زیاد بود، به زور به آن طرف خیابان خودم را رو رساندم. گفت که از حقوق ملت دفاع خواهد کرد و به دنبال رای مردم خواهد رفت.

رفتیم جلوتر، از کنار وزارت کار و امور اجتماعی و سازمان تامین اجتماعی و آنور خیابان فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ گذشتیم. فوج فوج یگان ویژه و یگان امداد بود. مردم هم، البته برخیشون داد زدند: "نیروی انتظامی حمایت حمایت" اما واکنشی وجود نداشت.

رسیدم به میدان آزادی. زنگی زدم دفتر، توضیح دادم. یکی داد زد" یارو انگلیسی حرف می زنه، از بی بی سیه!" ما که نبودیم!

کمی گذشت و تاریک شد. صداهایی از یکی از ضلعهای میدان آزادی شنیده شد. من که سربازی نرفته بودم، از چند تا جوان کله تراشیده پرسیدم: صدای چیه؟ گفتند: صدای تیر است.

خر درونم لگد زد و طرف صدای تیر دویدم. دیدم مردم دارند به طرف نیروی انتظامی سنگ پرانی می کنند. پشت یک صندوق صدقه امداد امام (از اونهایی که هفتاد نوع بلا را دفع می کنه) پناهکی گرفتم. نیروی انتظامی لطف کرد گاز اشک آور پرتاب کرد. رفتم طرف صندوق زباله ای که مردم آتش زده بودند.

اتوبوس گاز سوز هم مردم آتش زدند. زنگ زدم دفتر گزارش بدم. دفتر گفتند، برخی سایتها می گن دو سه نفری کشته شدند. "تحقیق کن". داد زدم از کی بپرسم. گوشی قطع شد. رفتم طرف آمبولانس آب بگیرم، دیدم نیروی انتظامی داره از زخمیها فیلم می گیره.

به سختی موتور پیدا کردم. موتوری بسیجی بود، اما کمی باحال. من رو تا نزدیکی یک بیمارستان توی خیابان پاتریس لومومبا آورد. آقای زخمی می آوردند.

بالاخره دفتر رسیدم. شب بود خیلی تاریک بود. تازه شروع شده بود. ندا هنوز کشته نشده بود.

  • 16x9 Image

    فرهاد پولادی

    متولد تهران در مهرماه ۱۳۵۱، پس از هشت سال تدریس زبان انگلیسی در کانون زبان ایران؛ از سال ۱۳۷۷ خبرنگار ایرنا شد.
    از سال ۱۳۸۲ خبرنگار خبرگزاری فرانسه در تهران بود. ماموریت خبری فرانس پرس فرصت سفر به عراق، عربستان سعودی، لبنان، استانبول، مسکو و آلماتی را برای او فراهم کرد.

نظر شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG