روزنامه‌نگار بهره‌مند از اینترنت «پرو» با مردم ایران چه می‌کند

خلاصه خبر:

  • برخورداران یا متقاضیان اینترنت پرو، کاری به کار بقیه مردم ندارند. از اینترنتی که در اختیارشان قرار می‌گیرد، برای بازتاب واقعیات پنهان استفاده نمی‌کنند. «توصیه شدن» و «معرف داشتن» در فرآیند درخواست و دریافت اینترنت پرو، اصل و اساس ماجراست.
  • این که گمان کنیم تمام دارندگان سیم کارت سفید، خیلی واضح و علنی از نظام دفاع می‌کردند و می کنند، ساده‌انگارانه است.
  • اینترنت پرو که تحلیلگران علوم سایبری از آن با عنوان «اینترنت طبقاتی» یاد میکنند، در بحران و شتاب دوران اخیر و با طولانی‌ترین خاموشی اینترنت در جهان که رکورد جمهوری اسلامی است و همچنان ادامه دارد، تصمیم‌گیری نشد

هفتاد روز از قطع سراسری اینترنت در کنترل جمهوری اسلامی در ایران می‌گذرد. این بار، خاموشی از ۹ اسفند ۱۴۰۴، روز شروع جنگ یا همان روز کشته شدن علی خامنه‌ای شروع شد. ولی ممکن است در نگاهی عمومی به ظاهر شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان، به نظر برسد کم‌کم افراد بیشتری به نت جهانی وصل می‌شوند. مثل روزهای بعد از قطع کوتاه‌تر اینترنت به قصد محدود کردن اخبار سرکوب ۱۸ و ۱۹ دی که هر کسی وصل می‌شد، دیگران تازه از زنده بودنش باخبر می‌شدند، حالا هم خیلی‌ها خبر میدهند که «زنده‌ایم».

این امکان برای کسی که از شروع خاموشی، در خاموشی بوده به یکی از این دو شکل فراهم شده است:

۱- خرید کانفیگ یا وی‌پی‌ان بسیار گران‌قیمت (هر گیگابایت از ۲۵۰ تا ۸۰۰ هزار تومان گزارش شده) که «حجمی» است و دیر یا زود، بسته به این که فرد به ویدئو یا گزارشی که برایش مهم است، نگاهی بیاندازد یا بابت پرهیز از مصرف اینترنت، رهایش کند، این حجم تمام می‌شود.

۲- دسترسی به اینترنت پرو (Pro) که بدون طی «مراحل»ی برای تأیید توسط مراکز اعطاکننده، مقدور نمی‌شود.

ولی میان دو طیفی که از امکان اول یا دوم استفاده می‌کنند، شکاف عظیمی وجود دارد. شکافی که می‌تواند جامعه ایرانی را شدیدتر از هر بی‌عدالتی اجتماعی پیش از دوران قطع اینترنت، در هم بشکند. این نوشته به دلایل همین موضوع می‌پردازد.

این روزها برخی در پست یا استوری اینستاگرامی با متن مختصری از خودشان به دنبال‌کننده‌هایشان خبر می‌دهند. گاه این خبر در ابعاد «زنده‌ایم اما خسته و سردرگم» است و گاه مانند پُست مطهره‌ گونه‌ای فعال مدنی و دانشجویی در شبکه «ایکس» در روز ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، چکیده‌ای از شرح احوال جامعه: «با اینترنت عاریه‌ای وصل شدم که بگویم دارند ما را به بهانه «شرایط جنگی» و با اعدام و زندان و بیکاری و سرکوب و احضار، در خاموشی کامل می‌کشند. ما هیچ صدایی نداریم و داریم زنده به گور می‌شویم. خاک بر دهانتان اگر جز این بگویید و بنویسید».

او درست فردای همان روز با شکایت قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران و با دریافت ابلاغیه رسمی، به شعبه ۹ دادسرای فرهنگ و رسانه تهران احضار شد. این شکایت با اتهامات سنگینی مانند «توهین به رهبری، توهین به مقدسان اسلام، توهین به مقامات و مأموران، تبلیغ علیه و نظام و نشر اکاذیب» همراه است.

مطهره گونه‌ای پیشتر نیز چندین بار زندانی جمهوری اسلامی بوده؛ چه در اوین و چه در یکی از آن بازداشتگاه‌های غیررسمی نامعلومی که در ادبیات رسانه‌ای داخلی، از آن با عبارت «خانه امن» نام می‌برند. یکی از بازداشت‌هایش چنان خشونت‌بار صورت گرفته که به شکستن دست او منجر شده است. در یکی از نوبتها، بعد از آزادی، آن چه بر بازداشتیهای نگهداریشده در یکی از همین «خانه امن»ها گذشت، آن‌هم در طول جنگ ۱۲ روزه در خرداد و تیر ۱۴۰۴ را روایت کرد. به بیان دیگر، بدیهی است که شکایت قرارگاه ثارالله از او به همان پست اخیرش در شبکه ایکس محدود نمی‌شد و به فعالیت‌های افشاگرانه‌اش در مسیر حقوق انسانی و شهروندی برمی‌گشت.

اما برخورداران یا متقاضیان اینترنت پرو، کاری به کار بقیه مردم ندارند. از اینترنتی که در اختیارشان قرار می‌گیرد، برای بازتاب واقعیات پنهان استفاده نمی‌کنند. «توصیه شدن» و «معرف داشتن» در فرآیند درخواست و دریافت اینترنت پرو، اصل و اساس ماجراست.

هنرمندان، خبرنگاران، فعالان رسانه، مهندسان، پزشکان و اعضای صنوف دیگری که صنف و انجمن و نظام مهندسی و محل کارشان با ثبت نام و طی مراحلی مانند امضای تعهدات فی‌مابین و پرداخت مبالغی، «اینترنت پرو» در اختیارشان می‌گذارد، این مسئولیت را می‌پذیرند که مسئولیتی در قبال مردم خاموش، رنجشان و رساندن صدای آنها به جهان نداشته باشند.

عملکرد آنها در قبول این سرویس ویژه و استفاده از آن، درست مانند کسانی است که از پیش، از خیلی قبل از قطع کامل اینترنت در آستانه کشتار مهیب مردم معترض توسط حکومت در ۱۸ و ۱۹ دی، سیم کارت سفید و اینترنت بدون فیلترینگ داشتند و هرگز صدایشان در ابعاد عمومی درنیامد. نه از وجود این رانت گفتند، نه از مفاد تعهداتی که نوشته یا نانوشته، ملزم به رعایت آن بودهاند تا حق طبیعی هر انسان، به عنوان یک «امتیاز» به آنان تعلق گیرد و از میلیون‌ها ایرانی دریغ شود.

فیلترینگ در جمهوری اسلامی، قدمتی هم‌پای ورود و برقراری شبکه اینترنت دارد. هنوز دوران اتصال متزلزل «دایل آپ» (dial-up) به سر نرسیده بود که فیلترینگ آغاز شد و اول هم بهانه‌اش «محتوای غیراخلاقی» بود. در دوران ورود »ای‌دی‌اس‌ال» (ADSL) و از ابتدای دهه ۱۳۸۰ در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، با صدور ابلاغیه «سیاست‌های کلی شبکه اطلاع‌رسانی یارانه‌ای»، محدودسازی دسترسی به اینترنت جهانی آغاز شد و در ۱۳۸۷ با فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی و وبسایت‌های خبری در آستانه تشکیل دولت دهم، به وضعیتی درآمد که خرید وی.پی.ان یا استفاده از فیلترشکن رایگان یا خریدنی را به مخارج سبد هر خانوار ایرانی، برای همیشه اضافه کرد.

در این میان، تخمین زده می‌شود که از حوالی سال ۲۰۱۴ میلادی/ ۱۳۹۳ خورشیدی، پدیده‌ای تحت عنوان «سیم کارت سفید» که شاید آن زمان چنین نامی نداشت، در اختیار «برخی» قرار گرفت که سالها بی سر و صدا و بدون نیاز به دور زدن فیلترینگ، به اینترنت جهانی وصل بودند. سکوت سودجویانه آنها، باعث شده که شمار این افراد قابل راستی‌آزمایی نباشد. به طوری که از ۱۶۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ نفر گمانه‌زنی شده است.

در سال ۲۰۲۵ وقتی ایلان ماسک در شبکه ایکس (توئیتر سابق) قابلیت نمایش لوکیشن کاربران را فعال و از کنترل صاحبان حساب، خارج کرد، برخی از این افراد «لو» رفتند و همسویی مستقیم و غیرمستقیم آنها در بازتولید روایت مطلوب حکومت از هر اتفاق در هر زمینه – از فرهنگ و هنر و جشنواره و نکوداشت تا اعتراض و سرکوب و کشتار- ویژگی مشترکشان بود.

فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت مسعود پزشکیان تا کنون چند بار ناچار شده در این زمینه حرف بزند اما دو نوبت، از بقیه تعیین‌کننده‌تر است: یکی آن جا که در ۱۱ آذر ۱۴۰۵ بر سر خود و دیگران، چیزی شبیه کلاه شرعی گذاشت و گفت که از زمان جنگ ۱۲ روزه و قطع سراسری اینترنت در آن دوره، سیم کارت سفید را به او «داده‌اند» و خودش نمیخواسته! و پیش از آن هم خودش فیلترشکن نمی‌خریده، بلکه اعضای خانواده برایش «تهیه می‌کردند».

دیگری وقتی در ۱۰ اسفند، نزدیک به دو ماه بعد از کشتار عظیم دی ماه و در توجیه رانتی تحت عنوان سیم‌کارت سفید، چنین گفت: «با توجه به این که طبیعتاً ملاحظاتی در مورد اینترنت وجود دارد، تلاش بر این بوده که به خصوص برای افرادی که می‌توانند صدا را بیشتر برسانند، امکاناتی فراهم شود».

جملات او را با پردازش رایج در رسانه‌ها، اغلب با عبارات معقول‌تری بازتاب داده‌اند. مثلاً نوشته‌اند «افرادی که می‌توانند صدای مردم را بیشتر برسانند». ولی نقل قول بالا، واو به واو است. مهاجرانی نگفت «صدای مردم باشند». از آن طرف هم مسلم است که هرگز نمی‌گفت «افرادی که می‌توانند صدای نظام باشند». اما زبانش چنین چرخید که فقط بگوید «صدا را برسانند». این اتفاق تصادفی اول بود و بسیار هم خودافشاگر!

اما پدیده تصادفی دوم این بود که او هنگام ادای این سخنان، درست جلوی پرده/بَنِری از تصاویر کودکان جان‌باخته در حادثه انفجار مدرسه شجره طیبه شهر میناب ایستاده بود. یکی از فجایع انسانی جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی که همچنان مسئول آن روشن نیست و تردیدهای بسیاری در روایت جمهوری اسلامی از آن وجود دارد.

اما چیزی که با قطعیت می‌توان گفت، این است که این حادثه به هیچ روی مسکوت و مهجور نماند. از مراسم خاکسپاری عظیم با تشریفات حکومتی تا صدها گزارش و مصاحبه و هزاران دقیقه تولید محتوا در قالب شعر و ویدئو و سرود و المان‌های نمادین در دست ورزشکاران و خونخواهی در ابعاد جهانی، از هیچ تلاشی برای برجسته کردن این حادثه، کوتاهی نشد. البته همان طور که از حکومت اسلامی انتظار دیگری نمی‌رفت، ابراز همدردی به شکلی بود که حتی سوگ از دست رفتن جان ۱۲۰ کودک نیز به بخشی از «تبلیغات ایدئولوژیک» رژیم، بدل و مورد سوءاستفاده واقع شد.

نکته این بود که عبارت سخنگوی دولت درباره اعطای سیم کارت سفید به «افرادی که می‌توانند صدا را بیشتر برسانند»، با همین قاب تصویر، طعنه‌آمیز به نظر می‌رسید: در حالی که مردم از دو ماه پیش از آن صدایی نداشتند، او داشت به روشنی می‌گفت که هدف، تک‌صدایی بودن است و محدود شدن تمام روایت‌ها به همان صداهایی که فقط از تصویر پشت سرش بگوید.

از سوی دیگر، این که گمان کنیم تمام دارندگان سیم کارت سفید، خیلی واضح و علنی از نظام دفاع می‌کردند و می کنند، ساده‌انگارانه است. اتفاقاً بخشی از کسانی که در تمام روزهای همین دوران بعد از قطع اینترنت، آنلاین بوده‌اند و جنگ و بعد از جنگ برایشان فرقی نداشته، از روزنامه‌نگاران یا کارکنان رسانه‌ها تا سینماگران و اهل فرهنگ، همواره ظاهراً «انتقادی» می‌نویسند و می‌گویند.

ولی فکر می‌کنید دامنه مباحث مورد بحثشان به چه موضوع‌هایی مربوط می‌شود: چرا ساترا این قدر در کار سریال‌سازها دخالت می‌کند؟ چرا به فلان فیلم، هنوز مجوز نمایش نداده‌اند؟ چرا بهمان نهاد و بیسار جناح، در تعریف از سحر امامی، این همه اغراق می‌کند؟ (امامی همان مجری شبکه خبر است که در زمان انفجار صدا و سیما در طول جنگ ۱۲ روزه، اندکی بعد از رجزخوانی و انگشت به هوا بردن، از استودیو فرار کرد اما تصویر یک شیردل از او ترسیم شد). چرا عیسی کلانتری رئیس ستاد احیای دریاچه ارومیه درست نگفت که با فلان پول، چه کرده؟ (در حالی که طرف از تیر ۱۴۰۱ دیگر در آن منصب نیست، انتقاد به او تازه دارد مطرح می‌شود!) و فوقش این که چرا پایداری‌چی‌ها در کار مذاکرات، سنگ‌اندازی می‌کنند؟

خلاصه‌اش چیست؟ اصل نظام، برقرار است و ما هم زیر پرچم جمهوری اسلامی، فقط به چند مورد اختلاس یا ناکارآمدی جزئی، ناخنکی می‌زنیم و هرگز انتقادمان به ابعاد اعتراض به نظام نمیرسد. چیزی تحت عنوان فقدان مشروعیت نظام هم که از دید ما اصلاً مشروعیت ندارد و فقط توسط شبکه‌های معاند خارج از ایران طرح شده!

حالا به این سفیران خودخوانده ولی مطیع جمهوری اسلامی در دل جامعه، به سیم‌کارت-سفیدها، اینترنت پرو هم اضافه شده. در بین مراکز و صنوف متعددی که به طور عمده آن را دریافت و بعد با فیلترهای گزینشی میان برخی اعضای خود توزیع کردند، یکی نپذیرفت و خبر امتناعش به ایرانیان سراسر دنیا رسید: سازمان نظام پرستاری که در بیانیه‌ای آورد: «پرستاران ترجیح می‌دهند زمانی از این امکانات بهره ببرند که این حق برای تمام ایرانیان در دسترس باشد». اما چند تشکل صنفی و نهادی دیگر هم استفاده از اینترنت پرو را رد کردند که شاید نامشان کمتر در خبرهای این مجموعه آمده باشد: انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، کانون وکلای دادگستری اصفهان و کانون وکلای دادگستری سمنان.

هولناک است که بدانیم اینترنت پرو که تحلیلگران علوم سایبری از آن با عنوان «اینترنت طبقاتی» یاد میکنند، در بحران و شتاب دوران اخیر و با طولانیترین خاموشی اینترنت در جهان که رکورد جمهوری اسلامی است و همچنان ادامه دارد، تصمیم‌گیری نشد. طرحی که برای راه‌اندازی آن ارائه شد، عصر روز سه‌شنبه ۲۴ تیر سال گذشته به تصویب شورای عالی فضای مجازی با اختصار «شعفم» رسید.

به عبارت دیگر، حاکمیت از طریق این طرح که در این شورا با ریاست خود مسعود پزشکیان رئیس جمهور کنونی به تصویب رسید، شش ماه پیش از قیام گسترده مردم علیه اصل نظام در دی ماه، در پی طبقاتی کردن اینترنت بود. عنوان این مصوبه، «آیین‌نامه تسهیل فعالیت کسب و کارهای اقتصاد رقومی (دیجیتال)» بود و اجرای آن در هفته‌های اخیر از وقتی دو ماه از خاموشی اینترنت ایران می‌گذشت، نشان می‌دهد که ایده قطع اینترنت، از برنامه‌های نظام بود و در دستور کار دولت پزشکیان قرار داشت. دولتی که از ابتدا با وعده توقف فیلترینگ روی کار آمده بود!

مردمی که قرار است در چنین شرایطی همچنان در کنار هم روزگار بگذرانند، بابت حق اولیه برخورداری از اینترنت جهانی که از برخی دریغ شده و برخی دیگر با اقدام شخصی یا عضویت در یک نهاد از آن بهرهمند شده‌اند، به نزاع نهان و آشکاری تن خواهند داد. جایی که مفهوم تبعیض، از اختلاف طبقاتی در ابعاد اقتصادی و اجتماعی، آزاردهنده‌تر می‌شود. زیرا رفتار طیفی که حتی به عنوان عضو یک صنف، از امتیازی برخوردارند که حق طبیعی تمام مردم بوده، طوری خواهد شد که بتوانند این امتیاز را حفظ کنند و به زندگی نرمال‌تر خود ادامه بدهند.

این درست همان رفتاری است که جمهوری اسلامی از شهروند دوران بعد از مشروعیت نداشتنش می‌خواهد تا بتواند همچنان بر سر کار بماند؛ هر چند لرزان و بی اطمینان.