هنر در بامداد مشروطیت

انقلاب مشروطیت با صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار در چهاردهم امرداد ١٢٨٦ که به تاسیس دارالشورای ملی ایران منجر شد، نقطه عطفی در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران بشمار می آید. رویدادی که گرچه نتوانست به همه مطالبات عمومی ملت پاسخ دهد؛ با این همه، زمینه ساز دگرگونی های بزرگی در ساختارهای جامعه از جمله فرهنگ و هنر ایران شد.


بخش اول: روزنامه ها و قانون



دارالشورای اول


انقلاب مشروطیت با مطالبه اجرای قانونی متکی به رعایت حقوق ملت آغاز شد. مطالبه ای که محور اصلی نشریات و روزنامه های آن زمان شده بود و همین طرح عمومی در مطبوعات به انقلابیون امکان داد تا ضرورت گردن نهادن دولت به قانون را به یک درخواست همگانی تبدیل کنند.
چنین مطالبه ای بدون حادثه و دشواری راه نبود و هردوی نشریات و جنبش آزادیخواهی، دو مقوله اجتماعی تنیده بهم در ایران مدرن کارنامه ای سخت پرکشاکش و خونین از خود بجای گذاشته اند. بی سبب نیست که مطبوعات یکی از رکن های اصلی مشروطیت نامیده شده است.

گرچه واژه روزنامه در ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران رواج داشته؛ با این همه، نخستین روزنامه ایران «کاغذ اخبار» نامیده شد.
این روزنامه دولتی توسط میرزاصالح شیرازی از دانشجویان فرنگ رفته دوران فتحعلی شاه رویدادهای دربار محمدشاه را برای درباریان منتشر می کرد و مردم از آن بی خبر بودند.
دومین روزنامه چاپ ایران، نشریه آشوری زبان «زاهر یرادی باهرا» به معنای «پرتو روشنایی» بود که از سال ١٨٤٩ میلادی توسط میسیونرهای آمریکایی و مدیریت جاستین پرکینز در اورمیه منتشر می شد. این نخستین نشریه اقلیت های ایران تا سال ١٩١٨ به مدت شصت و نه سال انتشار می یافت.
وقایع اتفاقیه، سومین روزنامه ایران، توسط میرزاتقی خان امیرکبیر نخست وزیر ناصرالدین بنیانگذاری شد. رسانه ای که قرار بود روشنگر دیدگاه های عامه نسبت به تحولات اجتماعی ایران و جهان باشد و مظالم دولتمردان را بازتاب دهد، چندی نگذشته به بلندگوی استبداد تبدیل شد.
امیرکبیر که در اشتیاق نشر یک رسانه عمومی برای ملت بود، می نویسد: «عوام نمی دانند که مصرف و حُسن این وقایع اتفاقیه در چیست... این اخبار به جهت تربیت خلق و مقتضیات عالم است و تا روزی که من هستم نمی شود این اطلاع به عامه نرسد.»
با برکناری امیرکبیر از مقام نخست وزیری، وقایع اتفاقیه چنان تغییر هدف داد که در شماره چهل و نهم خود واقعه قتل بنیانگذار خود را تحریف کرده نوشت: امیرکبیر در حمام سکته کرد.
تحریف وقایع به رویه ای دائمی برای روزنامه های دولتی ایران تبدیل شد؛ برای همین با بی توجهی مردم روبرو شد. حکم شاهانه برای مطالعه اجباری روزنامه های دولتی نیز نتوانست چاره ساز شود و اداره های دولتی تنها خریداران این روزنامه ها بودند.
با روی کارآمدن مظفرالدین شاه، انحصار دولتی نشر روزنامه پایان یافت؛ اما حق انتشار روزنامه همچنان در اختیار وابستگان به حاکمیت باقی ماند.
آزادیخواهان تبعیدی ایرانی هم برای پرکردن نیاز جامعه به رسانه های غیردولتی، انتشار روزنامه های روشنگرانه علیه مظالم حاکمه را آغاز کردند. دولت ایران نیز همواره این رسانه های فارسی زبان را عامل دست بیگانگان و خلاف مصالح اسلام و مملکت می دانست. اتهام و ابزاری دولتی علیه مطبوعات که هیچگاه از فرهنگ روابط دولتیان با رسانه ها در ایران پاک نشد.
روزنامه اختر، چاپ استانبول، نخستین روزنامه تبعیدی است که از همکاری آزادیخواهانی همچون شیخ احمد روحی و میرزاحبیب اصفهانی برخوردار بود. سپس روزنامه های شاهسون در استانبول، قانون در لندن، کوکب ناصری در بمبئی، حکمت در قاهره و حبل المتین در کلکته از سوی تبعیدیان ایرانی انتشار یافت که در ایران خواهان بسیار داشت.
شوق به روزنامه خوانی برای آگاهی یافتن از رویدادهای جهانی و انتقادهای بی پرده از حاکمیت، پدیداری انجمن های شبانه روزنامه خوانی در ایران را در پی داشت. همین انجمن های سری روزنامه خوانی ، نخستین نهادهای مدنی مدرن در ایران پایه گذار جنبش مشروطه شدند. یکی از روزنامه های مشروطیت نوشته بود روزنامه ها چشم شهروندان را بر مظالم استبداد گشودند.

فرجام افشاگریهای روزنامه صوراسرافیل قتل بنیانگذارش بود



اقبال عامه از روزنامه های تبعیدی وحشت دستگاه حاکمه را چنان برانگیخت که میرزااصغرخان اتابک اعظم، نخست وزیر وقت، حکم به ممنوعیت ورود این روزنامه ها به داخل کشور داد. از پی آن، روزنامه ها به شبنامه ها تبدیل شده و انجمن های روزنامه خوانی نیز به انجمن های سری مشروطه خوانی فراروییده آتش مشروطیت را برافروختند. انجمن هایی که پایه های مشروطیت را در شهرها بنانهادند از دل همین روزنامه خوانی های شبانه در ایران شکل گرفت.
با آغاز مشروطیت دوره اول، مطبوعات رکن چهارم مشروطه خوانده شد و آزادیهای اجتماعی امکان داد تا شمار انبوهی از روزنامه و نشریه انتشار یابد؛ اما به دلایل گوناگون از جمله مشکلات مالی، کمبود مخاطب و کم تجربگی دست اندرکاران، انبوه نشریات نیامده رفتند. روزنامه هایی که شمار آنان بیش از چهل عدد گزارش شده است. با این همه، تنوع نشریات برآمده از فضای آزادی و انقلابی پس از مشروطیت، این امکان را فراهم آورد تا رابطه مردم با مطبوعات به یک نیاز فرهنگی و از واجبات زندگی روزمره تبدیل شود، پدیده ای که در نفس خود مبشر آگاهی اجتماعی و امکانی برای رهیدن از قیود استبداد حکومتی و مذهبی زمانه بود.

بخش دوم: طنز استبدادستیز

کارتون های روزنامه ملانصرالدین برانگیزننده عامه علیه استبداد



طنز از دیرباز رایج ترین و شناخته شده ترین شیوه ادبی ایرانیان بوده و ماهیتی ظلم ستیز داشته است. بهره گیری مشروطه خواهان از آن برای مقابله با استبداد، سبب شد تا طنز در دوران مشروطیت در اوج شکوفایی خود قرار گیرد.
هجو یکی از گونه های طنز که از آن برای به ریشخندگرفتن دستگاه حاکمه و حاکمان وقت استفاده می شد، در دوران مشروطه خواهی رواج بی سابقه ای یافت. هجو حاکمان از طریق ترانه های عامیانه، اشعار نشریات طنز، و نمایش های روحوضی با مخاطبان عامه رواج داشت و زبان نوشتاری قالب کلاسیک را رها کرده به زبان گفتاری مردم کوچه و بازار نزدیک شد.
گسترش وسایل ارتباط جمعی از جمله: روزنامه ها و شبنامه ها، و هنرهای مردمی همجون نمایش های خیابانی و روحوضی، و تشکیلات نوپای سیاسی شهرنشینان که برپایه انجمن های روزنامه خوانی شکل گرفته بود، زمینه را برای پدیداری گونه تازه ای از طنز معروف به طنز تلگرافی فراهم آورد. به شواهد تاریخی تلگراف برای آزادیخواهان مشروطیت همان نقشی را داشت که امروزه پیامک تلفن های همراه یا صفحه تویتر برعهده دارند.
طنز تلگرافی بنا به ضرورت کوتاه نویسی در پیام های تلگرافی ساده و کوتاه بودند. اما ویژگی های دیگر این گونه طنز ناشی از اوضاع زمانه بود: انتقاد بی پرده از مصایب حکومتی و آشنایی زدایی در متن و طرد استعاره ها و تمثیلات روزگار کهن.
طنز تلگرافی با این ویژگی ها، نقطه عطف پایان روزگاران کهن و آغازی بر جهان مدرن برای ایرانیان است. در آن دوران که دستگاه تلگراف در خدمت جاسوسی و استبداد بود به ابزار آگاهی رسانی مشروطه خواهان تبدیل شد . تلگرافخانه ها که مقر بست نشینی و مشورت مشروطه خواهان بود، زادگاه تولد طنز تلگرافی و علی اکبرخان دهخدا از همکاران اصلی مجله صوراسرافیل مبدع آن شناخته می شود.
علی اکبر خان دهخدا در یکی از طنزهای تلگرافی که به رای دهندگان توصیه کرده بود برای انتخاب نمایندگان مجلس چشمهایتان را خوب باز کنید می نویسد: چشمهاشان را بازکردند اما در چه؟ در عظم بطن، کلفتی گردن، بزرگی عمامه، بلندی ریش، و زیادی کالسکه وکلا.»
دهخدا سرنوشت نویسندگان و روزنامه نگاران را در طنز تلگرافی: «اعلان» چنین می بیند: «هرکس ملاقات نویسنده را طالب باشد از آفتاب پهن تا دم دمای نهار مدرسه دارالفنون گرفتار محاکمه. بعد از ناهار یعنی دوساعت از آنطرف تا آفتاب زردی توی اداره صوراسرافیل اول خیابان علاءالدوله روبروی مهمانخانه مرکزی.»
علی اکبر دهخدا گرچه معروفترین طنزپرداز مشروطیت شناخته می شود؛ اما طنزپرداز متهور پیشامشروطیت، شیخ محمدحسین زیدآبادی متخلص به نبی السارقین یا پیامبر دزدان بود که همراه با همسرش معروف به «ام السارقین» به نقد حاکمان زمان پرداخت. پیامبر دزدان تا زمانی که زنده بود به هجو مظالم دولتیان و غارت اموال ملت توسط آنان اعتراض می کرد. اعتراضی که پایان تلخی برای او به همراه داشت.
جلیل محمدقلی زاده مدیر نشریه ملانصرالدین که نخستین بار شکل کارتون یا کاریکاتور را وارد جهان روزنامه نگاری ایران کرد گرچه زبان این روزنام آذری بود و در نخست در تفلیس منتشر می شد.
سید علی اشرف گیلانی معروف به نسیم شمال، و صاحب نشریه طنز نسیم شمال و شیخ مهدی قمی معروف به شیخ الممالک صاحب نشریه طنز استبداد از دیگر چهره های برجسته طنز دوران مشروطیت اند. شیخ قمی در یکی از طنزهایش از زبان یک مستبد می نویسد: «ما که حجت الاسلام داریم، علمای اعلام داریم، حضرت والا داریم، سرداران رشید داریم، بیائید و یک دفعه به اتفاق فریاد برکشید که ما مجلس نمی خواهیم، قانون به کار نداریم، ما مسلمانیم و مشروطه بدعت در دین است.»
شیخ احمد تربتی: سلطان العلمای خراسانی که به نام روزنامه اش روح القدس معروف شده بود، از طنزنویسان شهیر و شجاع دوران مشروطیت بشمار می آیدطنز روزگار همین است که مدیران دو نشریه طنز مشروطیتی یعنی میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل و سلطان العلمانی خراسانی روح القدس پس از به توپ بستن مجلس به دست گزمه های استبداد در باغشاه اعدام شدند.
این پایان تلخ به معنای نابودی طنز مشروطیت نبود. در دوران فترت پس از به توپ بسته شدن مجلس توسط محمدعلیشاه، طنز تنها ابزار مردم کوچه و بازار و انقلابیون طنز شفاهی بود. موضوعی که مستبدین را واداشت مردم را تهدید به مجازات در صورت نقل طنزهای شفاهی کنند. تهدیدی که عملی شدنش غیرممکن بود.

بخش سوم: تئاتر تجسم تجدد


گروه های نمایشی دوران مشروطیت




نمایش های دوران مشروطیت همگی تجسم مادی آزادیخواهی و عدالت جویی هایی شهروندان ایرانی بود. تصویر هنری بی قانونی و مظالم حاکمه و بندهای ناپیدای باورهای کهنه و مهمتر از همه نعمت آزادی برای عامه مردم این موقعیت را فراهم آورده بود تا با مطالبات اساسی شهروندیشان آشنا شوند.

تا پیش از مشروطیت هنر نمایشی در ایران فرای بازیهای جمعی، رقص و کارنوال های خیابانی، متکی به نقالی، قوالی، واقعه خوانی پرده گردانی، شبیه خوانی، نمایش های روحوضی، و انواع خیمه شب بازیها از جمله فانوس بازی، سایه بازی، شباب بازی و لال بازی بود.
هرچند پلوتارک در اثر خود «مقایسه زندگی ها» از اجرای نمایش در شهرهای هگمتانه و کرمان در دوره مادها و هخامنشیان خبر داده و بقایای یک آمفی تئاتر اشکانیان در «دوشان تپه» تهران تا دوره قاجاریه هم برجای بوده که نشان از قدمت تالارهای نمایش می دهد.
با چنین پیشینه هنر نمایش در ایران، پدیداری نمایش امروزی از دستاوردهای تجددخواهی و یاری رساننده شهروندان برای آشنایی با حقوق مدنی است؛ از این رو، سنتگرایان که پیامد تئاتر را فروریختن فرهنگ استبدادی می دیدند، از همان آغاز به مخالفت با آن برخاستند. مخالفت روحانیان چنان ریشه دار بود که شاه قدرقدرتی همچون ناصردین شاه که خود شیفته نمایش بود تجربه تلخ تبدیل بنای نخستین اپرای ایران به تکیه دولت و محل نمایش تعزیه، به دلیل مخالفت روحانیان را فراموش نکرده بود. پس ناچار شد نخستین تالار نمایش مدرن در ایران را با گنجایش سیصد تماشاگر در شمال شرقی کاخ خود و دور از تکیه دولت بنا کند تا از گزند حملات سنتگرایان در امان باشد. چنین بود که تا سالها نمایشنامه های ترجمه شده فرانسوی در این تالار به صحنه می رفت بی آن که بیرون از کاخ کسی خبردار باشد. پیروزی انقلاب مشروطه و برپایی دارالشورا زمینه را برای آزادیخواهان و تجددطلبان فراهم کرد تا به هنر نمایش رسمیت دهند. جدال میان سنتگرایان و تجددخواهان در مجلس اول دارالشورا بر سر همین لفظ تئاتر علنی شد.
صورتجلسات مجلس اول شورای ملی در خرداد ۱۲۸۶ و به هنگام بررسی نظامنامه بلدیه نشان می دهد، لفظ تئاتر در فصل اول نظامنامه چنان غوغایی در مجلس بپا کرد که رئیس مجلس خود راسا برآن شد تا این واژه را از نظامنامه حذف کند. بحرالعلوم (شیخ مهدی کرمانی) از سوی روحانیت بیست درصدی مجلس اول، ایجاد تئاتر را مغایر اسلام دانسته خواهان حذف آن شد.
تلاش حاجی محمد اسماعیل آقا از نمایندگان حاضر در جلسه برای اقناع نمایندگان مبنی بر مفید بودن تئاتر برای آگاهی رسانی به مردم بی فایده بود.
روزنامه حبل المتین کلکته در مقاله «تئاتر مستبدین» پاسخی تند به این مخالفت نمایندگان داده آن را عقب نشینی وکلای ملت دانسته بود. تجربه های بعدی نیز نشان داد روابط حاکمیت و سنتگرایان با هنرهای مدرن همواره پرتنش و جدال برانگیز بوده است.
تلاشهای کسانی همچون میرزافتحعلی خان آخوندزاده، میرزاآقا تبریزی، عزیز حاجی بگف، و ظهیرالدوله داماد ناصردین شاه در حوزه نمایشنامه نویسی و اجرای نمایش به قصد روشنگری عامه در زمینه دستیابی به حقوق اساسی شان در تعمیق پایه های عدالتخواهی مشروطیت در میان ملت ساخت موثر افتاده بود.
تئاتر مشروطیت کمتر برخوردار از مایه های نمایشی و بیشتر متکی به نوشتار و مکالمه و بازتاب کمبود فرهنگ نمایشی در میان مردم بود. روشنفکران و آزادیخواهان از نمایشنامه نویسی برای طرح مشکلات سیاسی بهره می گرفتند. اقبال عمومی از این شیوه بیان اعتراضات اجتماعی به حوزه های دینینجف، تهران و قم رسید و نویسندگان مذهبی نیز از مقوله گفتگو پایه اساسی تئاتر، برای اثبات حقانیت شیعه استفاده کردند.
پس شگفت نیست اگر «میرزارضاخان طباطبایی نائینی» مجله دو هفتگی تئاتر را در سال ۱۳۲۶ و دو سال پس از مشروطه انتشار دهد. نگارش نمایش «شیخ علی میرزای حاکم ملایر و تویسرکان و عروسی با پادشاه پریان» اثر طباطبایی نائینی نخستین نمایشنامه های سیاسی پس از مشروطه در نخستین شماره این نشریه انتشار یافت.
در این میان اشراف زادگان بازگشته از فرنگ شاغل در اداره های دولتی بویژه وزارت امورخارجه و دادگستری تئاتر مشروطه را از زندان نوشتار رهانیده، به مکان های عمومی مثل پارک ها، تفریحگاه ها و بناهای عمومی کشاندند و خود نخستین بازیگران اجراها شدند.
سیدعلی خان نصر در این باره می نویسد عده ای از کارکنان وزرات خارجه و دادگستری دور هم جمع شدند و به فکر نمایش های وطنپرستان افتادند و وقتی مشروطه خواهان قیام کرده بودند و صدای توپ در شهر شنیده می شد در پارک امین الدوله نمایش های ملی بر ضد استبداد می دادند.
روشنفکران با دایرکردن و اجرای نمایش در معروف ترین و پررفت و آمدترین مناطق تهران از جمله پارک اتابک (ساختمان کنونی سفارت روسیه) و پارک ظل السطان، عمارت مسعودیه و باغ سهام الدوله و پارک امین الدوله تلاش کردند تئاتر را مردمی کنند.
سیدعلی خان نصر درباره یکی از نمایش های خیابانی می نویسد: «در آن روز که چند جوان هنرمند نمایشنامه «ارشد الدوله» را در پارک ظل السطان بر روی صحنه آوردند، پارک چنان از صدای کف زدن مدعوین که همه از رجال طراز اول ممکلت بودند به لرزه آمد که مردم عادی کوچه و بازار برای آن که بدانند علت این غلغله و هیاهو چیست، از دیوارها و تیغه های پارک بالا می رفتند که چندین دست و پا شکست.»
انجمن اخوت یکی از معروف ترین گروه نمایشی زمان مشروطیت است اما شرکت نمایشی ایرانیان، گروه علمیه فرهنگ از دیگر گروه های نمایشی آن دوران است
«شرکت نمایش ایرانیان» از دیگر گروه های نمایشی آن زمان به همت مستشارالدوله رئیس مجلس شورای ملی آن زمان تشکیل و نمایشهای انتقادی سیاسی را بر صحنه برد. اجرای نمایش بازرس اثر گوگول نمایشنامه نویس روس با عنوان «مفتش» توسط این گروه نمایشی در پارک اتابک از جمله اجراهای نمایشی این گروه است.
محمدعلی فروغی نخست وزیر ، همراه با میرزاعلی اکبر داور وزیر فرهنگ و عبدالله مستوفی استاندار آذربایجان دوران رضاشاه از جمله کسانی اند که در دوران مشروطیت در گروه نمایشی «شرکت علیه فرهنگ» گردآمده، به اجرای نمایش ها می پرداختند.
اما این نمایش ها بیشتر مورد توجه کارمندان و طبقه متوسطه ساکن تهران بود، مردم عامه بیشتر به نمایشهای کمدی انتقادی معروف به روحوضی تمایل داشتند. برای همین یکی از این نمایشنامه ها «یوسف شاه سراج» اثر فتحعلی آخوندزاده بود.
این نمایش که برگرفته از اسطوره میرنوروزی بود، تضاد میان دربار فاسد با اقدامات مردمی یوسف زین ساز، را نشان می دهد.
یوسف که به دلیل باورهای ضاله از جمله تناسخ به اعدام محکوم شده بود، برای دفع بلا از جان شاه برای ۵ روز جانشین او می شود.
یوسف زین ساز در نخستین روز پادشاهی دست به اصلاحات اساسی در ساختار دولت می زند. برکناری وزیران نادان و چابلوس، حذف مشاغل کاذب از جمله منجم باشی دربار، و از بین بردن جزاها و سیاست های وحشیانه از جمله شقه کردن، طناب انداختن، گوش و بینی بریدن و چشم کندن و لزوم تشکیل محاکم عادلانه و خوشرفتاری ماموران با مردم بوده است.
یوسف زین ساز در حکم خود خطاب به فرمانداران می گوید: «از من به همه حکام ولایات ابلاغ کنید از خدا بترسند و مردم را غارت و تاراج نکنند، رشوه نگیرند و به یقین بدانند این گونه اعمال سرانجام باعث بدبختی خود آنان خواهد شد.»
آرزویی که میرزافتحعلی آخوندزاده از زبان یوسف زین ساز بیان می کند، هنوز و همچنان یکی از مطالبات اساسی مردم ایران باقی مانده است.


بخش چهارم: نقاشی تبلیغ آزادی

تابلوی پنجگانه فتح تهران بدست انقلابیون مشروطه خواه



تابلوی پنجگانه «فاتحین تهران» که امروزه در کاخ صاحبقرانیه جای گرفته، نمودار هنر برآمده از مشروطیت است . تابلویی که به شيوه روايتي مرسوم زمانه رخدادهای این جنبش اجتماعی را روایت کرده است.
تابلو فاتحین تهران نقطه عطف دگرگونی ها و نماد تاثیر انقلاب مشروطیت بر هنر زمانه است. گرچه مجموعه عواملی همچون گسترش صنعت چاپ، راه اندازی دارالفنون، و بویژه رواج عکاسی، و از پی آن سینما، بر دگرگونی در هنرهای تجسمی دوران قاجار بی تاثیر نبوده اند.
دی اس رابینسون از کارشناسان هنر ایران نوشته بود: «ایران سده نوزدهم بیش از هر دورانی در تاریخش سرزمین نقاشی بود.»
شاید بتوان گفت سخن منتقدانی که می گویند هنر قاجار کالبدی بی جان بود؛ چندان به واقعیت نزدیک نیست. چرا که پرتره هایی که مهرعلی نقاش برجسته دربار فتحعلی شاه از شاه بابا کشیده، آمیختگی آشکار نبوغ و ابتکار هنرمند از یکسو و قیدوبندهای دربار و شاه از سوی دیگراست.
میرزا ابوالحسن غفاری (صنیع الملک) نقاش باشی فتحعلی شاه و محمدشاه بنیانگذار نخستین آموزشگاه هنری و براساس مدیریت روزنامه «کاغذ اخبار» و سپس «وقایع اتفاقیه»، نخستین صفحه آرای نشریه در ایران نیز هست. اوست که به اتکای تجربه آشنایی اش با غرب نگرش و دیدگاه درباریان و طبقه حاکمه را بسود تحولات مدرن در هنر تصویری تغییر داد.
اما محمد غفاری ملقب به کمال الملک مشهورترین نقاش عصر مشروطیت گرچه آثارش تاثیری در انقلاب نداشت، اما کلامش بی تاثیر بر درباریان نبوده است. زیرا ترجمه های او از آثار ژان ژاک روسو پیام آور آزادی و برابری برای شهروندان بود.
کمال الملک برای پیشرفت هنر مدرن در ایران مدرسه صنایع مستظرفه را بنیان نهاده به تربیت نقاش و مجسمه ساز پرداخت. فرجام کار کمال الملک مرگ درتبعید بود.
بخش روحانیان سنتی مشروطه خواه که نگاهشان به عدالت و آزادی سخت متاثر از سنن بود، آن هنگام که پا به دارالشورا گذاشتند، به نخستین چاپ تصویری دیوان حافظ که می و میخانه را نشان می داد، واکنش نشان داده، دستور دادند سماور و قلیان جای می و میخانه در مینیاتورهای تصویری دیوان حافظ شود. با وجود آن که می دانستند در دوره حافظ نه قلیان بود نه سماور.
پس زمان نیاز بود تا تجددخواهی در هنر نقاشی، پدیده ای که رسما از سوی شرع حرام شناخته شده بود، راه خود را در ایران بیابد.
از آن رو، و به نیاز زمانه بود که گرافیک و کارتون چونان دو شاخه مدرن هنرهای تصویری با گسترش روزنامه و کتاب در ایران رواج یافت. سینما نیز جوانتر از آن بود که بتواند بر این روند تاثیرگذار باشد.
نقاشی قهوه خانه ای اما، برخوردار از سبکی ویژه مردم کوچه و بازار، روایی ترین نقاشی همراه با هنر مدرن و نوآمده عکاسی برانگیزننده افکار عامه علیه استبداد و تقویت قوای انقلابیون مشروطه بود. گسترش اعتراضات عمومی ضدحکومتی ناشی از پخش عکس میسیو ژوزف نوز رئیس بلژیکی کمرگات کشور در لباس روحانیت شیعه نمونه خوبی برای بکارگیری هنر عکاسی برای مبارزه با استبداد حاکم بود. عکاسی ای که پیش ازین بارها از سوی علمای نجف و قم تکفیر شده بود.