لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۳:۲۲
الکس راس در گزارشی که در مجله نیویورکر چاپ شده می نویسد تنها به زمان نياز بود که ریچارد واگنر، يکی از بحث برانگیز ترین شخصيتهای تاریخ موسیقی، خود را در ميانه انتخابات ۲۰۱۲ ریاست جمهوری آمریکا قرار دهد. یکی از آثار واگنر در یک آگهی انتخاباتی ، متعلق به یک گروه طرفدار اسرائیل پخش شد. موسیقی متن نسخه آرامی از موسیقی مراسم تشییع جنازه زیگفرید است، از «Götterdämmerung»، اپرای نهایی سيکل «رينگ». این انتخاب بدلايل مختلفی انجام شد.

اول، آن که با ایجاد ياس آشکار، باراک اوباما را در هاله ای هول انگیز ترسيم کند. دوم، بینندگانی که از احساسات ضدیهودی واگنر آگاهند، به طور غریزی ممکن است فریاد جمعیت در کنوانسیون ملی حزب دموکرات را با اوباش ضد یهود مرتبط بدانند. در نهایت، به نظر می رسد اين تبلیغ خاطرات پیکرنگاری واگنری هیتلر در آلمان را زنده می کند. موسیقی مراسم تشییع جنازه زیگفرید سرود اصلی سوگواری و عزاداری نازی ها بود، و در کنار جنبش آهسته بروکنر، سمفونی هفتم پس از مرگ هیتلر شنیده می شد. در سطوحی پنهانی، تبلیغ در واقع ممکن است اوباما را با هیتلر برابر قرار دهد. من نمی توانم قضاوت کنم که تا چه حد اين تبلیغات سیاسی کار خود را انجام داده اند ، اما در ايجاد احساس بد در من موفق بود.

در جشنواره نیویورکر، در هفتم اکتبر، من تحت عنوان «گرداب واگنر» سخنرانی می کنم. دويستمين سالگرد واگنر ماه مه آينده فرا می رسد و اگر هر گونه یادآوری مورد نیاز است ما دوباره به ياد می آوريم، جنگ زیبایی شناسی و سیاسی که این آهنگساز را در بر گرفته است، متوقف نشده است. چرا موسیقی واگنر چنین اثر گيرايی را بر شنوندگان مختلف دارد؟ مکانیسم این گرداب که ما را بسوی خود می کشد ، حتی در حمله های تبلیغی سیاسی چيست؟ و چرا این اپرا چنین از يک طیف ایدئولوژیک به طيف دیگر را برانگيخته است؟ موسیقی تشییع جنازه زیگفرید قبل از مراسم مرگ هیتلر برای مرگ لنین پخش شد.

در حال حاضر یکی از انگیزه های تحقيق من درمورد واگنر - در نوشتن کتابی به نام "واگنريسم: هنر در سایه موسیقی" - بازگرداندن پیچیدگی به تصویری است که بيش تا حد کاريکاتور تبدیل شده است. اگر شما از فردی عادی درباره واگنر بپرسيد، احتمالا دو جواب ميشنويد: که او با بزرگ نمایی، سخنرانی، هر چیزی که باعث ايجاد سر و صدا در زمان بسیار طولانی مرتبط است،و ديگر آنکه او آهنگساز مورد علاقه هیتلر بود. البته مسائلی بيش از اين در واگنر وجود دارد. هنرمندی که از تصورات و احساسات افرادی مانند بودلر، مالارمه، پروست، جویس، مان، کاتر، کاندینسکی، ایزادورا دانکن، و آیزنشتاین، در میان صدها نفر دیگر، را بر انگيخت نمی تواند در چند صفت خلاصه شود. بله، واگنر در مقیاس حماسی عمل کرد، اما همچنین یک استاد در روانشناسی، در لحظه های داخلی، و میل و ناامیدی است.

واگنر باید برخی از سرزنش ها پيرامون تصویر خود را که در ذهن عموم مردم وجود دارد بپذيرد. احساسات ضد یهودی او بود که باعث شده است بسیاری از مردم یک خطی مستقيم میان"حلقه نيبلونگ" به هیتلر بکشند. آگهی " کمیته اضطراری برای اسرائیل" ، به آسانی این ارتباط را نشان می دهد. طنز آشکار در استفاده از موسیقی واگنر در یک کمپین اختصاص داده شده به دفاع از دولت یهود نمايان است: برای چند دهه ممنوعیت غیر رسمی درمورد اجراهای زنده از واگنر در اسرائیل وجود داشته است. این تابو به سال ۱۹۳۸ ميلادی برميگردد، در زمانی که در پس از "شب شیشه های شکسته" "Kristallnacht" شبی که حملاتی برنامه ريزی شده عليه يهوديان در آلمان نازی انجام شد، هیئت مدیره ارکستر فیلارمونیک اسرائیل، که در آن زمان ارکستر سمفونیک فلسطین نام داشت، از آرتورو توسکانینی خواست مقدمه "Meistersinger" را از برنامه حذف کند. توسکانینی، متعهد ضد فاشیست، اعتقاد نداشت که واگنر پيامی باطنی از نازی ها دارد، درغیر این صورت، او تمام کنسرتهای واگنر در آمریکا در طول جنگ جهانی دوم، را رهبری نمی کرد، اما او با اين درخواست موافقت کرد.

در دهه های اخیر، نوازندگان در مواردی اقدام به اجرای واگنر در اسرائیل کرده اند، که منجر به تظاهرات پر سر و صدائی شده است. کتاب شفی نعمه "حلقه از افسانه ها: اسرائیلی ها، واگنر، و نازی ها" مواردی از اين اعتراضات را به قلم کشيده است. در يک کنسرت ارکستر فیلارمونیک در اسرائیل در سال ۱۹۸۱ ميلادی، زوبین مهتا، پس از دادن فرصت به مخاطبان برای ترک سالن، "Liebestod" از " Tristan und Iolde" را اجرا کرد. در پاسخ، بن صهیون لایتنر، یکی از بازماندگان هولوکاست و قهرمان جنگ اول اعراب و اسرائیل، به مقابل سکو رفت، و زخم شکم خود را نشان داد، و فریاد زد: "بايد از رو جنازه من رد شوی تا واگنر را اجرا کنی". اجرای مقدمه "تریستان" توسط دانیل بارنبویم در اورشليم در سال ۲۰۰۱ ميلادی منجر به صحنه های مشابهی شد. در تابستان گذشته، تلاش جامعه واگنر اسرائیل برای ارائه یک کنسرت در دانشگاه تل آویو منجر به یک جنجال دیگر رسانه ای، شد. در نهايت، دانشگاه از اجازه اجرای کنسرت انصراف داد، و برنامه ها برای برگزاری کنسرت در هتل هيلتون موفق نبود. اشر فيچ، که قرار بود رهبری این کنسرت را بعهده داشته باشد، به دلایل شخصی علیه ممنوعیت نوشته نشده مبارزه می کند: مادرش، که مجبور شد وین را در سال ۱۹۳۹ ميلادی ترک کند، باور داشت که اگر پسر او بتواند موسيقی واگنر را در اسرائیل به اجرا درآورد آن پيروزی نهايی بر هیتلر خواهد بود، و فيچ هنوز به تحقق بخشیدن به رویای او امیدوار است. به استدلال فيچ و عده ای ديگر، دلایل عملی برای بازگرداندن اجرای موسيقی واگنر نیز وجود دارد. نوازندگان متولد اسرائیل فاقد تجربه در اين مجموعه اساسی برای سازهای خود هستند و آنها به اين دليل در یک نقطه ضعف حرفه ای قرار می گیرند.

نبرد بر سر واگنر در سیاست معاصر اسرائیل پیچیده شده است. شفی، که در کنار طرفداران واگنر قرار دارد،اعتقاد دارد که بحث ها در دهه هشتاد و نود به معنی "عکسهايی از یک جنگ فرهنگی گسترده تر بین یهودیان مذهبی و سکولار" است ." در عين حال، جنبه ای از احساسات در کارند. یکی از استدلال های قوی در برابر اجرای واگنر در اسرائیل آن است که اين امکان وجود دارد که خاطرات دوران هولوکاست در بازماندگان بیدار شود. موسيقی واگنر در دوران حکومت نازی اجرا می شد و به طور منظم بر روی فیلم های خبری نازی ها شنیده می شد. چند دقیقه از "مرگ ميستر سينگر" به همراه صحنه هایی از شهر قدیمی نورنبرگ در "پیروزی اراده است" از لنی ریفنشتال شنيده ميشود. یکی از شعار های ضد يهودی واگنر "یهودی شیطان پلاستیکی از عقب گرد انسان است" که در فیلم شنیع تبلیغاتی "یهودی ابدی است" نقل قول شده است. در سال ۱۹۹۸ ميلادی من در یک مقاله طولانی در مورد واگنر و هیتلر به اين نتيجه رسيدم که سیاست اسرائیل درست بوده است. من با اشاره به بایرویت نوشتم: "اگر جایی وجود دارد که واگنر به تنهایی مجاز به شنیده شدن است باید جایی هم وجود داشته باشد که واگنر خاموش باشد."

من در حال حاضر بیشتر در مورد واگنر می دانم و دیگر به یک فرمول ثابت توسل نمی کنم. دلیلی برای شک و تردید وجود دارد که واقعیت تاریخی هولوکاست رابطه ای با مباحثه کنونی دارد. ساليانی است که واگنر در رادیو و تلویزیون اسرائیل شنیده می شود و تابو تنها در سالن های کنسرت و اپرا وجود دارد. اگر احساسات بازماندگان بر آنان غلبه می کرد انتظار می رفت که واگنر در اجرای زنده مجاز باشد، چرا که کسانی که نمی خواهند آن را بشوند می توانند با هشدار رهبر ارکستر سالن را ترک کنند ولی پخش آن از راديو يا تلويزيون می تواند به گوشهای کسانی که تمایلی به شنيدن آن ندارند، تحميل شود. علاوه بر این، گزارش های پخش موسيقی های واگنر در اردوگاه های کار اجباری کمتر است از آنچه جناح ضد واگنر ادعا می کنند. دو بازمانده شنیدن "Lohengrin" در آشویتس، را بياد می آورند اما اکثریت قریب به اتفاق از شاهدان عینی، هیچ اشاره ای به واگنر نمی کنند: در عوض، آنها معتقدند که موسیقی سبک، مانند والس های اشتراوس ، اورتورها ، آریاهای اپرا، مارش، و مانند آن، اغلب در کنسرتها و از بلندگوهای اردوگاه پخش میشد. زوفيا پوسميز، يکی از بازماندگان آشویتس می گوید که او هنوز هم رادیو را هنگامی که موسيقی یوهان اشتراوس را می شنود، خاموش می کند.

در مورد نفوذ واگنر بر هیتلر، مدارک تاريخی مشکوکی وجود دارد. هیتلر ازکودکی به واگنر علاقه داشت، و در اپرای بزرگ "Rienzi" اين آهنگساز جوان، الهام بخش او برای آينده ای در سياست بود. یک فرض بر این است که واگنر نیز هیتلر را در مسير او بسوی يک آشوبگر جناح راست تحت تاثیر قرار داد. او می توانست آنها را از طریق واسطه ها، مانند هوستون استوارت چمبرلین شناسايی کند. با این حال، محقق هانس رودولف واگت اخیرا با اشاره به اسناد هيتلر می گويد، هیچ جایی در مجموعه آثار هیتلر (گفته ها، نوشته ها، سخنرانی ها ، نامه ها ، رونوشت مکالمات) اشاره ای به نوشته های واگنر در مورد یهودیان نمی کند. اگر واگنر در شکل گیری احساسات ضد یهودی هیتلر نقش داشت، انتظار می رفت شواهد بیشتری از این واقعیت وجود داشته باشد.

یک توضیح احتمالی برای نبود شواهد این است که علاقه هیتلر به واگنر پيش از نفرت او از یهودیان شکل گرفته است، و این دو گرایش در ذهن هيتلر هيچ زمانی به طور کامل مرتبط نشده است. علاوه بر این، سیاست واگنر بيشتر از هیتلر جدا بوده تا يکسان. با وجود پيوستگی های مختلف، واگنر قلبا آنارشیست و دشمن ظهور دولت های مدرن بود. در آخرين سال حيات خود، او عليه نظامی گری سخن گفت و با وحشت،آینده ای با جنگ های کشتار جمعی را پیش بینی کرد. هر گونه تخصیص ایدئولوژیک واگنر، چه به راست، چپ، یا وسط، نیاز به نقل قول های انتخابی دارد و تناقضات در گفتار او بی حد و مرز است. این دليل بر آن نيست که اپراهای واگنر، انرژی های تاريک در روان هیتلر را تغذيه نکرده است. در کتاب "The Rest is Noise" من حدس می زنم که هیتلر در سخنرانی وحشتناک خود پيرامون از بين بردن نسل يهوديان در سال 1939 ميلادی به "پارسیفال" اشاره کرد. اما مسئول دانستن واگنر برای کارهای هيتلر، یک وضعیت بسیار پیچیده تاریخی را مبتذل می کند. و بگونه ای بقيه تمدن های غربی را بی تاثير می سازد.

هیتلر یکی از میلیون ها جوان شيفته واگنر در آغاز قرن گذشته بود. بعضی از افراط گرایان ضد يهودی، بعضی دیگر سوسیالیست ها، کمونیست ها، دموکرات ها، فمینیست ها، عارفان رويمروسيان، صوفيان، و اعضای هر گروه دیگر قابل تصور بودند. حتی برخی از آفریقاییان شيفته واگنر وجود داشتند؛ در طول بحث اکتبر، من یک قطعه از پیانو واگنر را پخش می کنم. ما سردرگمی تفسیری با شکوه را فراموش کرده ايم و بطور نگران کننده ای،در حال حاضر از طریق گوشهای هیتلر واگنر را می شنويم. من شک دارم که کسی بيش از اين وقايع سردرگم باشد که تئودور هرزل، بنیانگذار صهیونیسم، عمیقا تحت طلسم واگنر بود. هرزل بياد می آورد که "هاینه به ما می گوید که او بال زدن عقاب بالای سر خود را زمانی که قسمتهای خاصی را می نوشت، شنيده است." من هم بر این باورم که چنین صدای بالی را در حالی که کتابم را می نوشتم، شنیده ام. من هر روز تا نقطه خستگی مطلق می نوشتم. تفریح و سرگرمی من تنها گوش دادن موسیقی واگنر در شب، به خصوص به اپرای Tannhäuser، بود که من اغلب در اجرای زنده آن حضور داشتم. تنها در شب هايی که هیچ اپرايی وجود نداشت، به حقیقت ایده های خود شک و تردید می کردم. کتاب مورد بحث "دولت یهود" بود.
XS
SM
MD
LG