لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ ایران ۱۶:۵۸

پایان آبروی یک خانواده اشرافی


محمد ورشوچی بازیگر نقش آسپیران غیاث آبادی در سن ۸۶ سالگی در تهران درگذشت. او متولد ۱۳۰۴ بود و در کارنامه اش بیشتر هنرپیشه تئاتر معرفی می شد تا سینما. اما بازی در سریال به یاد ماندنی «دایی جان ناپلئون» به کارگردانی ناصر تقوایی در دهه ۵۰ و پس از آن فیلم گوزن ها به کارگردانی مسعود کیمیایی چهره ای به یاد ماندنی ساخت.

اکنون درگذشت او بار دیگر تقریبا همه نسل های ایرانی را که سریال را از تلویزیون ملی ایران در جمعه شب ها و یا در کاست های ویدئویی قاچاق و یا دی وی دی تماشا کرده اند به همان خانه برده که دوستعلی خان از داماد ناخوانده اش به تنگ می آمد. امروز کسی که به قول راوی آبروی یک خانواده اشرافی را به خطر انداخته بود، چشم از جهان فروبسته تا در کنار دایی جان ناپلئون و بیش از آن همشهری دیگرش مش قاسم آرام بگیرد.

.....................................................................

گسترش رسانه ای به نام تلویزیون در دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی حتی بیش از شهرنشینی در بررسی جامعه شهر نشین نو پدید ایران برای کارشناسان قابل توجه بود. از همین رو و با هزینه رادیو و تلویزیون ملی ایران پرویز کیمیاوی فیلم مستند «مغول ها» را ساخت تا بگوید که این رسانه اگر بدون بررسی گسترش یابد همان مغول های دوران مدرن است. اما این رسانه در همان دوران آرام آرام از طریق ساخت سریال های تاریخی به تغییر ذائقه مخاطبان خود پرداخته بود. که در میان آنها سریال سلطان صاحبقران ساخته علی حاتمی و دایی جان ناپلئون ساخته ناصر تقوایی به یاد ماندنی تر از کارهای دیگر بود. هرچند به سراغ تاریخ رفته بودند اما هرچه اولی جدی بود دومی به تعبیر منتقدان همه آداب وسنن کم مایه را به تمسخر گرفته بود.

فیلمنامه ای برآمده از رمانی به همین نام اکنون هر جمعه ساعت ۸ شب به خانه ها سرک می کشید. داستان از خود شیفتگی یک اشراف زاده کهنسال و وحشت خانه زاد ایرانیان از سیاست های انگلیس شروع می شد و می رسید به روابطی به ظاهر رسمی اما در باطن پوسیده طبق متمول (معمول) قدیمی. ایرج پزشکزاد که اکنون دهه ۹۰ زندگی اش را در تبعید در پاریس سپری می کند نویسنده ای است که با خلق دایی جان ناپلئون توانایی خود را در ژانر طنز ایرانی ماندگار کرد. داستان خانواده ای که حتی اگر به نان شب محتاج باشند از حرمت خانواده بزرگ اشرافی خود نمی گذرند. در این میان تند باد حوادث پای یک مفتش – بخوانید بازپرس – را به این خانه می گشاید. او یک دستیار دارد به نام آسپیران غیاث آبادی. که باید روستایی در حوالی قم باشد. او و نوکر بزرگ فامیل که دایی جان خوانده می شود و به سبب عشق افراطی به ناپلئون به دایی جان ناپلئون معروف شده، همشهری از آب در می آید. مش قاسم باب دوستی با همشهری خود را می گشاید تا در روزگار دشواری به کار آید. قمر که عموزاده دایی جان است بدون آن که همسری داشته باشد، باردار می شود. به همین دلیل دایی جان موافقت می کند تا برخلاف میل دوستعلی خان، قمر با آسپیران ازدواج کند. آقای غیاث آبادی بلافاصله پس از ازدواج دست به کار فروش املاک پدری قمر می شود و این همان نقطه ضعف دوستعلی خان است. او که به داشتن رابطه با دختر خوانده خود هم متهم است در مواقع ضروری از آبروی در حال خطر یک فامیل بزرگ سخن می گوید.

در واقع در تیپ سازی و شخصیت پردازی داستان و فیلمنامه، آسپیران نماینده طبقه جدیدی است که پس از انقلاب مشروطیت و به ویژه برآمدن رضا شاه پهلوی رشد می کنند. شهرنشینانی که مستخدم دولت هستند و از نظر اریستوکراسی قجری نان به نرخ روز می خورند. مگر آن که صاحب مشاغل عالی باشند. اما مشاغل جدیدی که در اثر اصلاحات دوران پهلوی ایجاد شده الزاما به مذاق این عده خوش نمی آید. به همین دلیل آسپیران نه تنها آبرویی بر خانواده نمی افزاید بلکه آبروی خانواده را هم به خطر می اندازد. او ناخواسته به نماد یک مبارزه زیرپوستی در جامعه ای تبدیل می شود که از کهنه بودن بیزار است و از هر چه که از گذشته مانده برائت می جوید. هر چند جامعه در حال گذار دوران جنگ جهانی دوم و تهران روزهای اشغال، روزهای دشواری را سپری می کند اما در باغ دایی جان خبری از جنگ نیست. جز در جملاتی مربوط به آمدن انگلیس ها و یا یک آژیر خطر هوایی. در واقع جنگ ممسنی مهمتر از جنگ جهانی است زیرا دایی جان در آن حضور داشته و مش قاسم هم افتخار مصدری اش را داشته است. محمد ورشوچی در نقش آسپیران غیاث آبادی جاودانه شد. مثل پرویز فنی زاده که مش قاسم ماند. مثل غلامحسین نقشینه، عزیز السطنه، دوستعلی خان، لیلی، سعید، آقا جان ،عمو اسدالله و شیر علی قصاب ..........

او نقش های دیگری هم بازی کرد. هم در سریال و هم در تئاتر و سینما اما آسپیران شد شناسنامه هنری اش که وقتی دیروز چشم از جهان فروبست جز منابع خبری جمهوری اسلامی همه با این عنوان از او یاد کردند. آقای غیاث آبادی اکنون به همان خانه و در میان همه کسانی که در این سال ها چشم بسته اند بازگشته است. شاید این بار با دوستعلی خان از در آشتی در آمده باشد. او اما اگر آبروی آن خانواده اشرافی را برده بود، در همان نقش کوتاه برای هنر بازیگری آبرویی خرید.

XS
SM
MD
LG