لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۳:۳۲

مقاله ای از پیتر بینارت برای نشریه آتلانتیک

روزی روزگاری، رهبران جمهوریخواه می گفتند ایالات متحده آمریکا باید خاورمیانه را به سوی دموکراسی سوق بدهد، زیرا دیکتاتورهای عرب تروریست های عرب پرورش می دهند. حالا دیگر این حرف ها مطرح نیست. در حزبی که زمانی جرج بوش (پسر) آن را اداره می کرد، تز جنگ با تروریسم به وسیله دموکراسی اساسا رها شده است. کلید واژه جدید «ثبات» است.

دونالد ترامپ، یکی از کاندیداهای جمهوریخواهان در انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری آمریکا، سقوط صدام حسین و معمر قذافی را علنا تاسف آور می داند. تد کروز، دیگر کاندیدای جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری، دولت اوباما را برای کم کاری در حفظ حسنی مبارک، رییس جمهوری مخلوع مصر، در قدرت مورد انتقاد قرار می دهد و خواستار همراهی با ژنرال عبدالفتاح السیسی، دیکتاتور کنونی مصر، است.

دیک چینی، معاون پیشین رییس جمهوری آمریکا، اصرار دارد که «مردم مصر خوشحال اند که ارتش» در یک کودتای خشونت بار "دست به مداخله زد." جب بوش، برادر جرج، که "کمیته اقدام سیاسی انتخاباتی" حامی او دست کم از دو لابی سعودی کمک مالی دریافت می کنند، می گوید رییس جمهوری بعدی باید "اعتماد را دوباره برقرار کند" و با "شریک مهم" آمریکا در ریاض "همکاری نزدیک تری" داشته باشد.

درک این که چرا کاندیداهای جمهوریخواه محاسن دیکتاتورهای عرب را دوباره کشف کرده اند ساده است. سرنگونی صدام و قذافی توسط آمریکا موجب به جای ماندن کشورهای ناتوان و ضعیفی شده است که در حال حاضر تحت کنترل داعش هستند. بخش عمده ای از سوریه هم که از دست بشار اسد در آمده در اختیار داعش است. مصری ها پس از کناره گیری مبارک از قدرت به اخوان المسلمین رای دادند. اما آنچه به جا مانده، مستبدترین دیکتاتورهای قدرتمند جهان عرب - سیسی و ملک سلمان - است که از ایران منزجرند. این امر موضع کاندیداهای جمهوریخواه را که در پی جلب نظر آمریکایی های یهودی تندرو هستند تقویت می کند.

ولی یک مشکل وجود دارد: جرج بوش کلا در اشتباه نبود. مستبدانی که جمهوریخواهان اینک آنها را برای حفظ ثبات مورد ستایش قرار می دهند، در واقع نتیجه ای معکوس به بار می آوردند.

به اتفاقات چند روز گذشته نگاه کنید. شنبه گذشته، رژیم سعودی شیخ نمر باقر النمر، فعال حقوق شیعیان در عربستان سعودی، را اعدام کرد. مقام های سعودی مدعی اند نمر مروج خشونت علیه حکومت بود، اما شواهدی ارائه ندادند. اتهام اصلی او به احتمال زیاد بی احترامی به پرنس متوفی نایف بن عبدالعزیز بوده است که پسرش، محمد بن نایف، در حال حاضر وزارت کشور را اداره می کند.

آیت الله علی خامنه ای، رهبر حکومت شیعی ایران، چون همیشه با کلماتی تند واکنش نشان داد (دست انتقام الهی گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت). ایرانیان خشمگین هم سفارت عربستان در تهران و کنسولگری این کشور در مشهد را غارت کردند. اما پس از آن رهبران ایران شروع به برداشتن "قدم هایی در راستای پرهیز از افزایش تنش کردند." آنها ۴۰ تظاهرکننده ضد سعودی را بازداشت کردند. حسن روحانی، رییس جمهوری ایران، حملات به نمایندگی های عربستان را غیر قابل توجیه خواند و از وزیر کشور، دادگستری، و اطلاعات که اختیارشان کاملا در دست او نیست خواست از مقام های سعودی حفاظت کنند.

اما سعودی ها نخواستند از تنش بکاهند. آنها روابط دیپلماتیک و بازرگانی خود با ایران را قطع کردند و شماری از متحدان سنی شان را هم به پیروی از خواست خود تحت فشار گذاشتند. با توجه به این که در نبود یک درک مشترک میان تهران و ریاض بر سر آینده اسد دستیابی به صلح عملا غیرممکن خواهد بود، تنش کنونی احتمالا عمر هیولای جنگ داخلی سوریه را بلندتر می کند.

این نوع بی مسولیتی از زمان قدرت گرفتن ملک سلمان و محمد بن نایف (ولیعهد) به بخشی از سیاست خارجی عربستان بدل شده است. بهار گذشته، عربستان علیه شورشیان حوثی مخالف عبد ربه منصور هادی، رییس جمهوری یمن، وارد جنگ شد. سعودی ها با معرفی شیعیان حوثی به عنوان مهره ایران که کارشناسان محدودی آن را باور می کنند کارزار بمباران و محاصره دریایی یمن را آغاز کردند؛ این عملیات، اوضاع ناخوشایند انسانی در یمن را به یک فاجعه بشردوستانه بدل کرد. به گفته مقام های آمریکایی، جنگ ریاض در یمن به تقویت القاعده منجر شده و ظاهرا بعضی از نیروهای شان در کنار نیروهای تحت رهبری عربستان جنگیده اند.

نوبت به متحد نزدیک عربستان سعودی، عبدالفتاح السیسی، رییس جمهوری مصر، می رسد که اغلب کاندیداهای جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا او را تحسین می کنند. سیسی با خشونتی هولناک "ثبات" را برای کشورش به ارمغان آورد. نیروهای تحت فرمان او تنها در یک روز در سال ۱۳۹۲ بیش از ۸۰۰ تظاهرکننده شامل زن و کودک را کشتند. او همچنین شاخه سیاسی اخوان المسلمین را که در یک انتخابات آزاد به پیروزی رسیده بود و سپس در کودتا از قدرت کنار زده شد، غیرقانونی اعلام کرد.

نتیجه این روند، تولد دوباره تروریسم جهادی علیه دولت مصر است. احمد ماهر، فعال دموکراسی خواه مصری، می گوید سیسی با به زندان انداختن دسته جمعی منتقدان سیاسی اش "افرادی را که به اشتباه بازداشت شده و به هیچ جنبشی وابستگی ندارند به جهادی تبدیل می کند. اعضای اخوان المسلمین به خاطر رفتار غیر انسانی در زندان به مرور افراطی می شوند. افراط گرایی در سایه بی رحمی و خودکامگی سیسی در مصر جای پای خود را باز می کند."

بوش مشکل اصلی - این که دیکتاتوری با بستن راه های مسالمت آمیز بیان دردهای سرکوب شدگان موجب جهاد می شود- را درست تشخیص داده بود، ولی این به این معنا نبود که برای آن پاسخ مناسبی داشت. پس از تجربه آمریکا در عراق و لیبی کاندیداهای جمهوریخواه حق دارند به تغییر رژیم با تردید نگاه کنند.

اما میان سرنگونی یک رژیم دیکتاتوری با پرورش آن تفاوت وجود دارد. کاندیداهای جمهوریخواه در شوق نمایش شدت عمل شان در مقایسه با باراک اوباما به عربستان سعودی چک سفید داده اند تا به هر کاری می خواهد دست بزند. کریس کریستی، از کاندیداهای جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری، در پاسخ به پرسشی درباره اعدام شیخ نمر گفت که او "با ایرانی ها هیچ احساس همدردی نمی کند." مارکو روبیو، دیگر کاندیدای حزب جمهوریخواه، گفت "پاسخ ما باید ایستادن در کنار متحدان مان باشد." از منظر سناتور ایالت فلوریدا ایستادن در کنار خاندان سلطنتی در ریاض می تواند حتی به معنای اعزام نیروی ویژه آمریکایی برای کمک در جنگ فاجعه بار و غیراخلاقی در یمن باشد.

رقبای جمهوریخواه برای این که در جنگ با "اسلام رادیکال" نسبت به اوباما سرسخت تر به نظر برسند خشونت جهادی داعش را با اخوان المسلمین یکی کرده اند. کروز و بن کارسون پیشنهاد ژنرال سیسی را مبنی بر تروریست اعلام کردن اخوان المسلمین تکرار کردند؛ با این کار اطمینان حاصل خواهد شد که تنها راه رقابت اسلامگراهای مصر برای کسب قدرت دست گرفتن اسلحه است.

از منظر کاندیداهای جمهوریخواه "اسلام رادیکال" همان کارکردی را دارد که "محور شرارت" بیش از یک دهه پیش داشت. در سال ۲۰۰۳، سیاستمداران تندرو طبقه بندی پدید آوردند که بیش از این که بر واقعیت های خاورمیانه استوار باشد بر نیازها و پیش فرض های سیاسی خودشان بنا شده بود. هر کس که درون این دایره قرار بگیرد (ایران، اخوان المسلمین) اهریمنی است و اگر قصد نابود کردن آن نباشد باید از آن اجتناب کرد. هر کس که خارج از این دایره قرار بگیرد (ملک سلمان، ژنرال سیسی، بنیامین نتانیاهو) پرهیزکار است و فارغ از ابعاد مخرب اقداماتش سزاوار حمایت بی شائبه ما است.

واقعیت این است که اگر چه ایالات متحده باید درگیر نبرد با داعش و القاعده باشد، اما بر خلاف تصور تد کروز، آخرین چیزی که خاورمیانه نیاز دارد یک جنگ سرد شدید بین نیروهای روشنی و تاریکی است. منطقه نیازمند مجموعه ای از مصالحه هایی سیاسی است که به پایان دادن به جنگ های داخلی منطقه کمک می کند. هر چقدر متحدان آمریکا مانع این مصالحه ها شوند باید کمتر به عنوان متحد به آن ها نگاه کرد.

* برگردان فارسی این مقاله تنها برای آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست.

XS
SM
MD
LG