لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶ ایران ۱۹:۱۰
آقای رئیس، آقای دبیرکل، نمایندگان محترم، خانم ها و آقایان: هر سال اینجا گرد هم می آییم تا بر اندیشه ای که این نهاد بر آن استوار است، پای بفشاریم. بخش عمده تاریخ ثبت شده جهان، از جاه طلبی های حاکمان و خودکامگان حکایت دارد. اختلافات قومی، مذهبی و قبیله ای، از راه شمشیر و ستیز میان ارتش ها حل می شده. اندیشه گرد آمدن آرام ملل و مردم برای رفع صلح آمیز اختلافاتشان و رسیدن به زندگی آرام تر و بهتر، دور از تصور بود.
کشتارهای خونین دو جنگ جهانی به تحول اندیشه ما انجامید. رهبرانی که سازمان ملل متحد را بنیان نهادند، ساده اندیش نبودند و گمان نمی کردند که پایه گذاری چنین نهادی، معادل پایان یافتن تمامی جنگ های جهان است. اما از پی مرگ میلیون ها انسان، تنش در جای جای جهان، و تولید سلاح های ویرانگر هسته ای، بنیانگذاران سازمان ملل دریافتند که ادامه راهی که بشریت در پیش گرفته بود، به نابودی نسل بشر می انجامد. آنها به اثرگذار بودن این نهاد اطمینان قاطع داشتند و معتقد بودند که از این راه می توانیم تنش هایمان را حل کنیم و قواعدی برای بازی، و راه هایی برای همکاری بیابیم. راه هایی که به مرور زمان بر استحکام آنها افزوده خواهد شد.

دهه های متمادی است که سازمان ملل اثر شگرفی در جهان ما داشته، در ابعاد گوناگونی چون ریشه کردن بیماری ها، آموزش کودکان و برقراری صلح. اما ما نیز همچون نسل های گذشته رهبران جهان، امروز رویاروی چالش هایی تازه وعمیق هستیم و بدنه سازمان ملل، نهادی است که همواره باید آزمون همکاری میان ملل و کشورهای جهان را با موفقیت از سر بگذراند.
عمده زمانی را که در مسند ریاست جمهوری آمریکا خدمت کرده ام، با چالش هایی حیاتی و عمده مواجه بوده ام که مشکلات عمیق اقتصادی سراسر جهان در میان آنها بوده و البته رکودی که به شدیدترین بحران اقتصادی دوران معاصر انجامید. اکنون، ۵ سال بعد از فروریزی اقتصاد جهانی، به لطف همکاری شماری از کشورهایی که نمایندگانشان اکنون این جا حضور دارند، فعالیت فراوانی در عرصه کارآفرینی انجام شده، ساختارهای مالی جهانی ثبات یافته اند، و شمار مردمانی که زیر خط فقر به سر می برند، به اندازه گذشته نیست. اما این پیشرفتها شکننده و نابرابر است و هنوز کارهایی باید با همکاری انجام شود تا مطمئن شویم شهروندانمان به فرصتهایی که برای رونق قرن بیست و یکم لازم است دسترسی داشته باشند
ما با یکدیگر همکاری کرده ایم تا به یک دهه جنگ پایان دهیم. پنج سال پیش، نزدیک به ۱۸۰ هزار تن از نیروهای نظامی آمریکا در حال جنگ و مواجهه مستقیم با خطر بودند و جنگ عراق عینی ترین مسئله ای بود که ماهیت رابطه ما را با بقیه جهان تعیین می کرد. امروز اما، تمامی نیروهای ما از عراق خارج شده اند. سال آینده نیز ائتلافی جهانی به جنگ در افغانستان پایان خواهد داد، چرا که اعضای ائتلاف ما به هدف متلاشی کردن هسته القاعده که مسئول حملات ۱۱ سپتامبر بود، رسیده اند.

برای ایالات متحده، استقرار شرایط تازه به معنای کوشش برای دوری گزیدن از دور باطل تکرار جنگ بوده است. ورای بازگرداندن نیروهایمان به کشور، شمار پهپادهایی را که به کار می بریم، محدود کرده ایم و فقط در صورتی از آنها استفاده می کنیم که در شرایطی خطیر قرار گرفته باشیم و چاره ای نداشته باشیم و امکان دستیابی به عوامل اعمال تروریستی، یا دستگیری آنها، منتفی باشد. شماری از بازداشت شدگان متهم به دست داشتن در حملات تروریستی را از آمریکا به کشورهای دیگر اعزام کرده ایم و دیگر متهمان به تروریستم را در ساختار قضایی این کشور محاکمه می کنیم. همزمان، مصرانه و فعالانه می کوشیم تا زندان گوانتانامو را ببندیم. به موازات مرور شیوه به خدمت گرفتن نیروی خارق العاده نظامی مان به نحوی که با معیارهایمان تناسب و تطابق داشته باشد، به بازنگری دوباره شیوه گردآوری اطلاعات امنیتی یا حساس نیز پرداخته ایم تا توازنی در کسب و گردآوری اطلاعات ضروری حاصل شود و در ضمن نگرانیِ به جا و قابل درک شماری از شهروندان آمریکایی و کشورهای متحدمان در مورد صیانت از امنیت و اطلاعاتشان دارند نیز برطرف شود.
در نتیجه این اقدامات و همکاری با متحدین و شرکای مان، جهان امروز با ثبات تر از ۵ سال پیش است.اما حتی یک نگاه گذرا به سر خط رسانه ها نشان می دهد که خطرات کماکان باقی است. در کنیا، ما شاهدیم که تروریستها شهروندان بیگناه را در یک مرکز فروش بزرگ شلوغ هدف قرار دادند. اخیرأ، در پاکستان، حدود ۱۰۰ نفر در پی حمله بمبگذاران انتحاری در خارج یک کلیسا جان باختند. در عراق، کشتار و بمبگذاری در اتومبیلها به عنوان یک بخش وحشتناک زندگی روزانه ادامه دارد. در عین حال، القاعده به شبکه های منطقه ای و در لباس شبه نظامی عمل می کند، ولی حوادثی مثل ۱۱ سپتامبر روی نداده، اما تهدیدهای جدی متوجه دولتها، دیپلماتها، نهادهای تجاری و شهروندان غیر نظامی در سراسر جهان وجود دارد.
به همان اهمیت، پیچیدگی اوضاع در خاورمیانه و شمال آفریقا باعث جدایی میان جوامع شده و نظم ازمیان برخاسته و مردم منتظر دست بگریبان شدن با آینده اند. جنبشهای مسالمت آمیز از سوی کسانی که در مقابل تغییر مقاومت می کنند و همچنین افراطیونی که سعی در ربودن تغییرات دارند، با خشونت پاسخ داده شده است. تضادهای فرقه ای دوباره در گرفت. و گسترش بالقوه سلاحهای امحا جمعی بر مسیر صلح سایه افکنده است.

هیچ جایی چون سوریه شاهد قویتر شدن چنین روندی نبوده است. جایی که تظاهرات آرام علیه رژیم خودکامه با سرکوب و کشتار پاسخ داده شد. در برخورد با قتل عام، بسیاری به اصلیت فرقه ای خود - علوی و سنی، مسیحی و کرد- بازگشتند و چنین شرایطی به جنگ داخلی دامن زد .جامعه بین المللی خیلی زود متوجه اهمیت قضیه شد ولی واکنش مان با میزان چالش متناسب نبود. کمکها با دردی که مجروحان و آوارگان با آن روبرو بودند همآهنگی نداشت. آمریکا و دیگران سعی کردند مخالفان میانه رو را تقویت کنند، ولی گروههای افراطی با ریشه دواندن سعی کردند از از بحران بهره برداری کنند. هم پیمانان سنتی اسد از اصل حاکمیت ملی به عنوان سپر حفاظ رژیم اسد استفاده کردند. در ۲۱ اوت، رژیم سوریه در یک حمله با کاربرد سلاحهای شیمیایی بیش از ۱۰۰۰تن از جمله صدها کودک را به قتل رساندند.

بحران در سوریه، و بی ثباتی در منطقه به چالشهای عمیقتر و گسترده تری بر می گردد که اینک جامعه بین المللی باید با آن دست و پنجه نرم کند. چگونه باید به منازعات در خاورمیانه و شمال آفریقا - تضاد بین کشورها و همچنین در داخل کشورها- پاسخ دهیم؟ چگونه می توان گزینش موضع به دور از حس و عاطفه را توجیه کرد، در حالی که کودکان هدف گازهای سمی قرار می گیرند و یا این که آنها را در گیر جنگ داخلی دیگران می کنند؟ نقش نیروی قهریه در حل اختلافاتی که ثبات منطقه را تهدید می کند و همه معیارهای اساسی روشهای متمدنانه را به تحلیل می برد، چیست؟ ونقش سازمان ملل متحد و حقوق بین الملل در برخورد به درخواست اجرای عدالت چیست؟

امروز، من می خواهم مشخص کنم که موضع آمریکا در قبال این مسائل چیست. در رابطه با معضل سوریه ما معتقدیم که به عنوان گام نخست، جامعه بین المللی باید ممنوعیت تسلیحات شیمیایی را به اجرا بگذارد. وقتی که من تمایلم را برای اقدام به یک حمله محدود علیه رژیم اسد در واکنش به کاربرد سلاح شیمیایی اعلام کردم، به این دلیل است که معتقدم چنین اقدامی در راستای امنیت آمریکا و جامعه بین المللی است، که به طور معناداری به اجرای عملی منع شده اقدام کنیم، که سابقه اش طولانی تر از خود سازمان ملل است. منع کاربرد سلاح شیمیایی حتی در جنگ مورد توافق ۹۸ در صد مردم جهان قرار گرفت. چنین اقدامی خاطرات دردناک خفه شدن سربازان در سنگرها، قتل عام کلیمیان در کوره های آتش سوزی، و دهها هزار ایرانی را یادآوری می کند که هدف گازهای سمی قرار گرفتند.
مدارک قویأ حاکی است رژیم اسد در روز ۲۱ اوت از سلاحهای شیمیایی استفاده کرده است. بازرسان سازمان ملل خیلی روشن به کاربرد مقادیر معتنابهی گاز سارین توسط راکتهای پیشرفته علیه شهروندان غیر نظامی صحه گذاشته اند. این راکتها از یک منطقه تحت کنترل رژیم پرتاب شد و در یک محله مخالفان رژیم فرود آمد. این توهین به عقل انسان و مشروعیت این سازمان است که گفته شود کسی غیر از رژیم دست به چنین حمله ای زده است.
من می دانم که بی درنگ پس ازحمله، کسانی بودند که مشروعیت حتی یک حمله محدود در فقدان ماموریت روشن شورای امنیت را زیرسئوال کشیدند. اما بدون یک تهدید نظامی معتبر، شورای امنیت هیچ تمایلی به عمل نشان نداده بود. با این حال، بیش از یک سال، و اخیرا در سنت پیترزبوگ، با پرزیدنت پوتین بحث کرده ام، ارجحیت من همیشه یک راه حل دیپلماتیک برای حل مساله بوده است، و در چند هفته گذشته، آمریکا، روسیه و متحدان ما در مورد قرار دادن تسلیحات شیمیایی سوریه زیر نظارت و کنترل بین المللی، و سپس نابود کردن آنها، به توافق رسیده اند.
دولت سوریه نخستین گام را برای ارائه فهرستی از موجودی تسلیحاتی خود برداشت. حالا، به قطعنامه نیرومند شورای امنیت نیاز است که تائید کند رژیم اسد به تعهداتش پای بند است، و اگر خودداری کند، باید پیامدهایی برایش وجود داَشته باشد. اگر ما نتوانیم حتی با این کار موافقت کنیم، نشان از این است که سازمان ملل متحد قادر نیست اساسی ترین قوانین بین المللی را اجرا کند. از سوی دیگر، اگر ما موفق شویم، پیام نیرومندی خواهد فرستاد که تسلیحات شیمیایی جایی درقرن بیست و یکم ندارد، و سازمان به آنچه می گوید عمل می کند.

موافقت در مساله تسلیحات شیمیایی باید کوشش دیپلماتیک بزرگتری را برای رسیدن به یک مصالحه سیاسی درداخل سوریه موجب شود. من معتقد نیستم که عمل نظامی - با عده ای در داخل سوریه، یا قدرت های خارجی – می تواند به صلحی پایدار دست پیدا کند. همچنین باورندارم که آمریکا یا کشور دیگری باید دراین باره که چه کسی سوریه را رهبری کند تصمیم بگیرد – این مقوله ای است که مردم سوریه باید درمورد آن تصمیم بگیرند. با این حال، رهبری که شهروندانش را قصابی کرده و کودکانشان را با گازسمی کشته، نمی تواند برای هدایت کشوری که به شدت ازهم گسیخته است دوباره مشروعیت کسب کند. این پندار که سوریه می تواند به وضع پیش از جنگ باز گردد یک خیال است. زمان آن است که روسیه و ایران تشخیص دهند اصرار بر ادامه حکومت اسد مستقیماً به فضایی سرشار از خشونت برای فعالیت افراطیون منجر خواهد شد؛ یعنی پیامدی که از آن می ترسند. در مقابل، کسانی که همچنان از اپوزیسیون معتدل حمایت می کنند باید آنها را ترغیب کنند که مردم سوریه نمی توانند از پس فروپاشی نهاد های حکومتی برآیند، و بدون پرداختن به هراس های مشروع علوی ها و اقلیت های دیگر، مصالحه سیاسی نمی تواند به دست آید.
در حالی که ما مصالحه را دنبال می کنیم، بیاد بیاوریم که این یک بازی برد و باخت نیست. ما دیگر در دوره جنگ سرد به سر نمی بریم. بازی بزرگی وجود ندارد که کسی در آن برنده شود، آمریکا نیز علاقه ای به سوریه، ورای رفاه مردم آن، ثبات همسایگانش، حذف تسلیحات شیمیایی، و تضمین این که به پناهگاهی امن برای تروریست ها تبدیل نشود، ندارد. من از نفوذ تمام ملت هایی که می توانند به پایان جنگ داخلی سوریه کمک کنند استقبال می کنم. و در حالی که به سوی روند (کنفرانس) ژنو حرکت می کنیم، من در این جا تمام ملت ها را تشویق می کنم برخیزند و نیازهای انسانی در سوریه و کشورهای اطراف آن را تامین کنند. آمریکا بیش از یک میلیارد دلار در این کوشش تعهد کرده است، و امروز، من می توانم اعلام کنم که ما ۳۴۰ میلیون دلار کمک اضافی فراهم خواهیم آورد. هیچ کمکی نمی تواند جای یک راه حل سیاسی را که به مردم سوریه فرصت دهد بازسازی کشورشان را آغاز کنند بگیرد – اما می تواند به مردم مستاصل سوریه کمک کند، جان به در ببرند.

نتایج سیاست گسترده تر آمریکا نسبت به سوریه چیست؟ می دانم کسانی هستند که از بی میلی ما به استفاده از توان نظامی آمریکا برای برکناری اسد ناراحت و برآشفته هستند، و بر این باورند که قصور از چنین کاری نشانه ای بر ضعف قاطعیت آمریکا در منطقه است. دیگران اظهار نظر کرده اند که تمایل من به هدایت حملات نظامی حتی محدود، برای جلوگیری از استفاده ببیشتر از تسلیحات شیمیایی، نشان می دهد ما از عراق درس نگرفته ایم، و آمریکا همچنان بر آن است کنترل خاورمیانه را برای مقاصد خود ادامه دهد. آمریکا به دلیل مداخله در منطقه سرزنش می شود، و متهم می شود که در تمام شکل های توطئه دست دارد. در همین حال، ملامت می شود که به اندازه کافی برای حل مشکلات منطقه کار نمی کند و نسبت به آلام ملتهای مسلمان بی تفاوت است.
من می فهمم که برخی از اینها با توجه به نقش آمریکا در جهان چاره ناپذیر است. اما این برداشت ها تاثیری عملی بر حمایت مردم آمریکا از درگیری ما در منطقه دارد، و به رهبران در منطقه – و در جامعه بین المللی – اجازه می دهد از پرداختن به مسائل دشوارشان پرهیز کنند. بنابراین، اجازه دهید با استفاده از فرصت، آنچه را سیاست آمریکا نسبت به خاورمیامه و شمال افریقا بوده است، و آنچه ممکن است سیاست من در باقیمانده دوره ریاست جمهوری ام باشد، تشریح کنم:

ایالات متحده آمریکا آماده است از تمام عناصر قدرتی که دارد، از جمله نیروهای نظامی، برای تامین این منافع اصلی در منطقه استفاده کند؛

ما با تجاوز خارجی علیه متحدان و شریکانمان ، نظیر کاری که در جنگ خلیج انجام دادیم، مقابله خواهیم کرد؛

ما جریان آزاد انرژی از منطقه به جهان را مسلم خواهیم ساخت. هر چند آمریکا وابستگی به نفت وارداتی را منظما کاهش می دهد، جهان هنوز به منابع انرژی منطقه متکی است، و مختل شدن جدی آن می توان اقتصاد تمامی جهان را بی ثبات کند؛

ما شبکه های تروریستی که مردم ما را تهدید می کند از هم خواهیم پاشید. هر کجا ممکن باشد، ما ظرفیت شریکان خود را تقویت خواهیم کرد؛

به حاکمیت ملت ها احترام می گذاریم و برای پرداختن به عوامل ریشه ای ترور کار می کنیم. اما وقتی دفاع از آمریکا در برابر حملات تروریستی لازم می شود، مستقیما عمل خواهیم کرد؛

و سرانجام، ما تولید یا کار برد سلاح های انهدام جمعی را تحمل نخواهیم کرد. همانگونه که ما استفاده از تسلیحات شیمیایی در سوریه را تهدیدی برای امنیت ملی خود تلقی می کنیم، تولید تسلیحات اتمی را که می تواند یک مسابقه تسلیحات اتمی در منطقه به راه بیاندازد و رژیم جهانی ممنوعیت گسترش تسلیحات اتمی را تضعیف کند، رد می کنیم.

مراد از گفتن این که این ها منافع اصلی آمریکا است، این نیست که فقط اینها منافع ما هستند. ما عمیقاً بر این باوریم که صلح و کامیابی در خاورمیانه و شمال افریقا به نفع ما است، و ما به پیشبرد دمکراسی، حقوق بشر و بازارهای آزاد ادامه خواهیم داد، زیرا معتقدیم این اقدامات صلح و کامیابی فراهم می آورد. اما من همچنین بر این باورم که ما به ندرت می توانیم از طریق عمل یک جانبه آمریکا، به ویژه عمل نظامی، به این هدف ها برسیم. عراق به ما نشان می دهد که دمکراسی نمی تواند به زور برقرار شود. برعکس، این هدف زمانی بهتر بدست می اید که ما با جامعه بین المللی، و با کشورها و مردم منطقه شریک باشیم.

پیشرفت چه معنایی دارد؟ کوشش های دیپلماتیک آمریکا بر دو مساله به خصوص متمرکز خواهد بود: دنبال کردن تسلیحات اتمی توسط ایران، و مناقشه اعراب – اسرائیل. این مسائل در حالی که علت تمام مشکلات منطقه نیستند، از دیرباز منبع عمده بی ثباتی بوده اند، و حل آنها می تواند به فراهم آوردن شالوده ای برای صلحی گسترده تر کمک کند.

ایالات متحده و ایران از پس از انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ از یکدیگر جدا شده اند. این عدم اعتماد ریشه های عمیقی دارد. ایرانیها مدتهاست که از دخالت آمریکا در امور داخلی این کشور، نقش آمریکا در سرنگونی دولت ایران در زمان جنگ سرد، شکایت کرده اند. از سوی دیگر، آمریکاییها می بینند که دولت ایران ایالات متحده را دشمن خود اعلام کرده، و مستقیماً و یا توسط دیگران، آنها را به گروگان گرفته، دست به کشتن نظامیان و غیرنظامیان آمریکایی زده، و اسرائیل، کشور متحد ما را، تهدید به نابودی کرده است.

سوء ظن چنان عمیق است که من اعتقاد ندارم که بتوان مشکلات تاریخی بین دو کشور را یکشبه حل کرد. ولی، من معتقدم که می توانیم موضوع برنامه اتمی ایران را حل کنیم، که گام بزرگی در بهبود روابط بین دو کشور خواهد بود. روابطی که بر اساس منافع و احترام متقابل باشد.
از زمانی که ریاست جمهوی آمریکا را به عهده گرفته ام، من در نامه های خود به رهبر جمهوری اسلامی ایران و اخیراً به آقای روحانی، رئیس جمهوری ایران آشکارا گفته ام، که آمریکا ترجیح می دهد که نگرانی خود در مورد برنامه های اتمی ایران را صلح آمیز حل کند، ولی ما مصمم هستیم تا از تولید سلاح اتمی توسط آنان جلوگیری کنیم. ما خواستار تغییر رژیم نیستیم، و به حق مردم ایران در مورد دسترسی به انرژی اتمی صلح جویانه احترام می گذاریم. در مقابل، ما موکداً خواستار آن هستیم که دولت ایران به مسئولیتهای خود تحت پیمان عدم گسترش سلاح های هسته ای و قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد عمل کند. در این حال، رهبر جمهوری اسلامی ایران فتوایی علیه تولید سلاح اتمی صادر کرده و آقای روحانی، رئیس جمهوری ایران، اخیراً تأکید کرده است که جمهوری اسلامی ایران هرگز دست به ساخت سلاح اتمی نخواهد زد.

چنین بیاناتی زمینه را برای یک توافق بامعنی فراهم آورده است. ما اکنون باید بتوانیم راه حلی پیدا کنیم که ضمن احترام به حقوق مردم ایران، به جامعه جهانی اطمینان دهیم که برنامه های اتمی ایران صلح جویانه است. برای موفقیت در این امر، کلمات صلح جویانه باید با عمل شفاف و قابل تأیید مطابقت کند. این انتخاب دولت ایران بوده است که به تحریم های همه جانبه موجود منتهی شده است. این فقط موضوع بین آمریکا و ایران نیست، جامعه بین المللی شاهد آن بوده است که ایران در گذشته از مسؤلیتهای خود طفره رفته است. از این رو، جامعه جهانی در این که ایران نشان دهد که در آینده به وظائف و مسؤلیتهای خود عمل خواهد کرد، منفعت دارد.
ما از این که رئیس جمهوری روحانی، بر اساس خواست مردم ایران از یک روش معتدلتر پیروی خواهد کرد بسیار دلگرم شدیم. با توجه به تعهد آقای روحانی برای رسیدن به توافق، من از جان کری خواسته ام این تلاشها را با دولت ایران، در همکاری نزدیک با اتحادیه اروپا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیه و چین دنبال کند. موانع بزرگی سر راه هستند، اما من معتقدم راه دیپلماسی باید آزموده شود. در زمانی که شرایط موجود فقط به انزوای عمیقتر ایران می افزاید، تعهد واقعی ایران برای برگزیدن راهی دیگر برای منطقه و جهان مفید است و به مردم ایران در توانایی های بالقوه شان در زمینه های فرهنگ و تجارت و علم و آموزش کمک می کند.

ما همچنان مصمم هستیم تا درگیریهایی را که قدمت آن بیشتر از اختلاف ما با ایران است حل کنیم: درگیری بین فلسطینیان و اسرائیلی ها. ما همواره با تأکید و با صراحت گفته ایم که ایالات متحده هرگز بر سر امنیت اسرائیل، و دفاع از موجودیت آن به عنوان یک دولت یهودی مصالحه نخواهد کرد. در اوائل سال جاری، در اورشلیم، من تحت تأثیر یک اسرائیلی جوان قرار گرفتم که معتقد بود که دسترسی به صلح ضروری، عادلانه و امکان پذیر است. به اعتقاد من در اسرائیل شناخت فزاینده ای وجود دارد که اشغال کرانه غربی رود اردن ساختار دموکراتیک دولت یهودی را گسسته است. ولی فرزندان اسرائیل حق دارند تا در دنیائی زندگی کنند که کشورهای عضو سازمان ملل متحد این کشور را به رسمیت بشناسد، و آشکارا کسانی را که موشک به سوی اسرائیل پرتاب می کنند و یا دیگران را تشویق میکنند تا از مردم اسرائیل متنفر باشند را رد و محکوم کنند.

به همین سان، آمریکا براین باورپای بند است که مردم فلسطین حق دارند درصلح و کرامت در کشور مستقل خود زندگی کنند. درهمین سفر، من فرصت داشتم در رام الله با فلسطینیان جوان که بلند پروازی و قابلیت آنها، با ناراحتی برآمده از این احساس که آنها جای مشخصی در جامعه ملت ها ندارند تطبیق می کند، ملاقات کنم. آنها به گونه ای قابل درک تردید دارند که پیشرفتی واقعی صورت گیرد، و از این که خانواده هایشان اهانت روزانه اشغال را تحمل می کنند، به ستوه آمده اند. اما آنها تشخیص می دهند که راه حل دو کشوری، تنها مسیر واقعی به سوی صلح است، زیرا همان گونه که مردم فلسطین نباید در بدر باشند، کشور اسرائیل نیز باید بماند.
اینک زمان آن رسیده است که تمامی جامعه بین المللی درپشت هدف دنبال کردن صلح جمع شود. هم اینک، رهبران اسرائیل و فلسطینی آمادگی خود را برای پذیرفتن خطرات سیاسی مهم نشان داده اند. پرزیدنت عباس کوشش برای میان بر زدن تعقیب صلح را کنار گذاشته و به میز مذاکرات آمده است. نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل زندانیان فلسطینی را آزاد کرده است، و بر تعهد خود به یک کشور فلسطینی بار دیگر تاکید گذاشت. مذاکرات جاری بر مسائل وضعیت نهایی مرزها و امنیت، آوارگان و اورشلیم متمرکز است.
اکنون بقیه ما نیز باید آماده خطرکردن باشیم.دوستان اسرائیل از جمله ایالات متحده باید بپذیرند که امنیت اسرائیل به عنوان یک دولت یهود و دموکراتیک، به تحقق یافتن کشور فلسطینی بستگی دارد.و کشورها ی عرب – و کسانی که پشتیبان فلسطینی ها هستند- باید بپذیرند که ثبات تنها ازمسیر راه حل دو کشور و امنیت اسرائیل می گذرد. همه ما باید بپذیریم که صلح درغلبه بر تندروها ابزاری بسیار قدرتمند است و به کسانی که خواهان ساختن آینده ای بهتر هستند جرات می بخشد.از این گذشته، پیوندهای بازرگانی و داد و ستد میان اسرائیلی ها و عربها می تواند موتر محرک رشد و فرصت در زمانه ای باشد که منطقه از نبود اشتغال دچار مشکل شده است . پس بیائید از حیطه های آشنای سرزنش کردن و پیشداوری بیرون آئیم وازرهبران اسرائیلی و فلسطینی که آاده گام نهادن به مسیر دشوار صلح هستند پشتیبانی کنیم
تحول واقعی در این دو موضوع- برنامه هسته ای ایران و صلح اسرائیلی فلسطینی – تاثیری ژرف و مثبت برسراسر منطقه خاورمیانه و شمال افریقا خواهد داشت.اما ناآرامی های جاری برخاسته از بهار عرب به یاد ما می آورد که صلح پایداررا نمی توان تنها با توافق میان دولتها اندازه گیری کرد. بلکه صلح پایدار را باید با توانمان در حل کشمکش و پیشبرد عدالت در درون کشورها اندازه گرفت. و با آن اندازه گیری روشن می شود که کارهای بسیار زیادی هنوز باید انجام شود.
هنگام آغاز گذار مسالمت آمیز در تونس و مصر، جهان سراسر مملو از امید بود. هرچند آمریکا – مثل کشورهای دیگر- از شتاب آن گذار تکان خورده بود و آن رویدادها را دیکته نکرد - یا درواقع نتوانست-، ما از کسانی پشتیبانی کردیم که خواهان تغییر بودند. ما آن اقدام را برپایه این باور انجام دادیم که به رغم دشوار بودن دوران گذار، و زمان بَر بودن آن، جامعه ها بر اساس دموکراسی، بازبودن و کرامت فرد، درنهایت با ثبات تر، مرفه تر و مسالمت آمیز تر خواهند بود.
درچند سال گذشته بخصوص در مصر ما شاهد آن بوده ایم که دوران گذار تا چه پایه دشوار خواهد بود. محمد مرسی به شیوه ای دموکراتیک انتخاب شد، اما نشان داد که مایل نیست یا نمی تواند به گونه ای حکومت کند که همگان را به طور کامل دربربگیرد. دولت موقت که جای او را گرفت پاسخی بود به خواست میلیون ها مصری که به باورآنها انقلاب راه نادرستی را می پیمود. اما این دولت نیز- با اعلام وضعیت فوق العاده، محدود کردن رسانه ها، جامعه مدنی و حزبهای مخالف- تصمیم هائی گرفت که با دموکراسی فراگیر همخوانی ندارد.
البته در ارتباط با درگیری داخلی در مصر، آمریکا از سوی همه طرف ها همزمان مورد حمله قرار گرفت؛ هم متهم شد که از اخوان المسلمین حمایت می کند و هم متهم شد که به برکناری آنها از قدرت یاری رسانده است. اما در واقع، آمریکا عمداً از جانبداری از یکی از طرف ها خودداری کرده است. ما در طول سالهای گذشته مشوق ایجاد دولتی بوده ایم که به طور قانونی بازتاب دهنده اراده مردم مصر باشد، دولتی که برای حقوق اقلیت ها، نقش قانون، آزادی بیان و اجتماعات و یک جامعه مدنی قدرتمند احترام قایل باشد.
چنین چیزی امروز هم جزو منافع آمریکاست. به این ترتیب، آمریکا روابط سازنده خود را با دولت موقت که منافع حیاتی مانند پیمان کمپ دیوید و ضد تروریسم را ارتقا دهد، حفظ خواهد کرد. ما به حمایت از مسایلی مانند آموزش که به نفع مردم مصر است، ادامه می دهیم. اما ما کمک های نظامی را منوط به پیشرفتهای مصر در مسیر دستیابی به دموکراسی خواهیم کرد.
مشی ما در مورد مصر گویای تصویری بزرگتر است: اینکه آمریکا با دولتهایی که در زمینه منافع حیاتی ما کوشا هستند همکاری خواهد کرد هر چند که این دولت ها بالاترین انتظارات بین المللی را برآورده نکنند. با این حال ما پیگیر اصولی خواهیم بود که با ایده آل های ما سازگار است، مانند اصولی که در منشور جهانی حقوق بشر تجسم یافته است. ما این ایده را رد می کنیم که چنین اصولی صادرات غرب هستند و با اسلام یا دنیای عرب سازگار نیستند؛ دستیابی به این اصول حق همه افراد است. و در حالی که می دانیم حوزه نفوذمان برخی اوقات محدود است؛ و در مورد تلاش ها برای تحمیل دموکراسی با استفاده از نیروی نظامی محتاط هستیم، اما گاه به ریاکاری و تناقض متهم می شویم. با این حال ما در منطقه برای بلند مدت خواهیم ماند. کار دشوارِ دستیابی به آزادی و دموکراسی، وظیفه یک نسل است.
چنین اقدامی شامل حل و فصل تنش های قومی و قبیله ای خواهد بود که مناطقی مانند عراق، سوریه و بحرین را در خود گرفته است. در نهایت چنین مسایل دیرپایی با دخالت خارجی ها حل و فصل نخواهد شد و باید جوامع مسلمان به آن بپردازند. اما دیده ایم که چنین برخوردهای ویرانگری می توانند پایانی هم داشته باشند؛ مانند آنچه اخیرا در ایرلند شمالی شاهد بودیم؛ جایی که کاتولیک ها و پروتستان ها سرانجام به چرخه بی پایان خشونت که هر دو گروه را از دنیای شتابان پیرامون عقب انداخته بود، پایان دادند.
در مجموع ایالات متحده در مواجهه با مسایل داخلی کشورها متواضع است. ایده امپراطوری آمریکا می تواند تبلیغاتی باشد، اما چیزی نیست که توسط سیاست فعلی این کشور یا افکار عمومی آن تحمیل شده باشد. در حقیقت همانطور که بحث های اخیر در آمریکا بر سر سوریه نشان داد، خطری که پیش روی دنیاست آمریکایی نیست که مشتاق درگیر کردن خود در مناسبات سایر کشورها باشد، و یا اینکه مسایل منطقه را مسایل خود بداند. خطر برای دنیا این است که آمریکا پس از یک دهه جنگ، و رویارویی با مسایل خود در داخل کشور، و آگاه از خصومتی که دخالتش در منطقه در میان دنیای اسلام ایجاد کرده، بخواهد پا پس بکشد و عرصه رهبری را - که هیچ کشور دیگری آماده پذیرفتن آن نیست - خالی کند.
بر این باورم که چنین چیزی اشتباه خواهد بود. معتقدم که آمریکا باید برای حفظ امنیت خود در این عرصه فعال بماند. معتقدم که این برای دنیا بهتر است. برخی ممکن است مخالف باشند، اما من معتقدم که آمریکا یک استثناء است؛ از جمله به این دلیل که اراده خود را با قربانی کردن خون و ثروت مان برای حفاظت از منافع همگان، و نه فقط منافع اندک خودمان، نشان داده ایم. باید صادقانه بگویم که ما می خواهیم انرژی مان را در کشورهایی سرمایه گذاری کنیم که می خواهند با ما همکاری کنند، کشورهایی که بر روی مردم خود سرمایه گذاری می کنند و نه فقط بر روی چند فرد فاسد؛ کشورهایی که در آن همه می توانند در امور جامعه مشارکت کنند، مرد و زن، شیعه و سنی، مسلمان، مسیحی یا یهودی. از اروپا تا آسیا، از آفریقا تا قاره آمریکا، هر کشوری که در راه دموکراسی گام برداشته، موفق تر و آرام تر بوده است. معتقدم که چنین چیزی می تواند در مورد دنیای عرب هم صادق باشد.
این مرا به نقطه نظر نهایی رهنمون می سازد: لحظاتی پیش می آید که جوامع انسانی از کار می افتند و خشونت علیه غیرنظامیان به اوج می رسد، تا جایی که از جامعه بین الملل خواسته می شود کاری کند. چنین چیزی، زمینه ساز تفکری نو و انتخاب گزینه های بسیار دشوار است. در حالی که سازمان ملل متحد برای جلوگیری از جنگ کشورها ایجاد شد، به طور روز افزونی شاهد چالش هایی برای جلوگیری از آدم کشی در داخل کشورها هستیم. این چالش ها زمانی بیشتر می شود که با کشورهایی طرف می شویم که شکننده اند و در حال سقوط هستند؛ کشورهایی که خشونت های دهشتناک سبب شده مردان و زنان و کودکان بدون امید به کسب حمایت نهادهای ملی، در معرض خطر قرار گیرند.
من روشن کرده ام که حتی وقتی منافع حیاتی آمریکا به طور مستقیم در معرض تهدید نیست، ما آماده ایم سهم خود را برای ممانعت از قساوت و حمایت از حقوق بشر ادا کنیم. با این حال ما نمی توانیم و نباید این بار را به تنهایی بر دوش بکشیم. در مالی، ما هم از دخالت فرانسه برای عقب راندن موفقیت آمیز القاعده حمایت کردیم و هم به نیروهای آفریقایی برای حفظ صلح یاری رساندیم. در آفریقا، ما با طرفین برای پایان دادن به ارتش مقاومت خدا همکاری می کنیم. و در لیبی، وقتی شورای امنیت حکم به محافظت از غیرنظامی ها داد، آمریکا به ائتلافی پیوست که وارد عمل شد. به خاطر دخالت ما در لیبی، افراد بی شماری نجات یافتند و دیکتاتور نتوانست با کشت و کشتار به قدرت بازگردد.
می دانم که برخی اکنون از آنچه در لیبی روی می دهد انتقاد می کنند. آنها به مشکلاتی اشاره می کنند که این کشور با آنها مواجه است؛ دولت دموکراتیکی که برای برقراری امنیت می کوشد، گروه های مسلح، و در جاهایی افراطی ها. کسی بیش از من به این مشکلات واقف نیست. آنها باعث مرگ ۴ شهروند برجسته آمریکا شدند که خود را وقف مردم لیبی کرده بودند؛ از جمله کریس استیون سفیر آمریکا در لیبی، کسی که تلاش های شجاعانه او به نجات شهر بن غازی کمک کرد. اما واقعا کسی فکر می کند اگر قذافی اجازه می یافت به قتل، زندانی کردن و خشونت علیه مردمش ادامه دهد، اکنون شرایط در لیبی بهتر بود؟ باید گفت اگر جامعه بین المللی دخالت نمی کرد اکنون لیبی در جنگ داخلی و خونریزی غرق شده بود.
ما در جهانی با گزینش های ناقص زندگی می کنیم. کشورهای گوناگون با نیاز به عمل در هر موردی موافق نخواهند بود و اصل حاکنیت در مرکز نظم بین المللی ما قرار دارد. اما حاکمیت نمی تواند سپری برای ظالمان باشد که بی محابا مرتکب قتل شوند، یا دستاویزی برای جامعه بین المللی باشد که چشم بر یک قصاب ببندد. در حالی که ما نیاز داریم در باورمان که می توانیم هر ناهنجاری و بزهکاری را درمان کنیم فروتن باشیم، و نیاز داریم توجه کنیم که جهان پراز پیامدهای ناخواسته است، آیا باید براستی این پندار را که جهان در برابر یک رواندا یا صربرنیسکا قدرتی ندارد بپذیریم؟ اگر این جهانی است که مردم می خواهند در آن زندگی کنند، پس آنها باید چنین بگویند، و منطق بی رحم گورهای جمعی را پذیرا شوند.
من معتقدم ما می توانیم آینده ای متفاوت را در بر بگیریم. اگر نمی خواهیم بین بی عملی و جنگ یکی را انتخاب کنیم، ما، همه، باید در قبال سیاست هایی که از فرو ریختن نظم اساسی جلوگیری می کند بهتر عمل کنیم. ازطریق احترام به مسئولیت های ملت ها و حقوق افراد. از طریق تحریم های واقعی برای کسانی که مقررات را نقض می کنند. از طریق آن نوع دیپلماسی که ریشه های مناقشه را پیدا کند، نه فقط به پیامدهای آن بپردازد. از طریق کمک به توسعه که به حاشیه نشینان امید می دهد. و بلی، گاهی تمام این ها کافی نخواهد بود- و در چنین لحظاتی، جامعه بین المللی نیاز خواهد داشت بپذیرد که کاربرد چند جانبه نیروی نظامی ممکن است برای جلوگیری از اتفاق افتادن بدترین ها لازم باشد.
نهایتا، آمریکا به دنبال جامعه بین الملل است، نه تنها تجمعی که کشورها چشم طمع به سرزمین یا منابع یکدیگر نداشته باشند، بلکه جامعه ای که بتوانیم به آمال و آرزوهائی که زیر بنای این نهاد بین المللی است، دست پیدا کنیم؛ اجتماعی از کشورها که قوانین و مقررات برآمده از جنگی خانمان برانداز (جنگ دوم جهانی) بتواند به حل و فصل صلح آمیز اختلافات کمک کرده و از جنگی مخوفی که پدرانمان در آن درگیر شدند، جلوگیری کنیم؛ دنیایی که انسان ها صرفنظر از آنکه در نیویورک، نایروبی، پیشاور یا دمشق باشند، بتوانند با عزت و برآوردن ابتدایی نیازهایشان در آن زندگی کنند.
دوران های فوق العاده ای وجود دارند که فرصت های غیر عادی را بوجود می آورند. به دلیل پیشرفت های بشر، امروز هر نوزاد صرفنظر از محل تولدش می تواند کارهائی را بکند که شصت سال پیش از دسترس تمام جامعه بشری در کل خارج بود. من این مطلب را در آفریقا دیدم، قاره ای که آن گروهی از کشورها که از قید و بند اختلافات رها شده اند، و در آستانه ترقی قرار گرفته اند. آمریکا با کمک به گرسنه ها، تیمار و پرستاری از بیماران، و رساندن نیروی برق به مناطقی دور از دسترس شبکه های توزیع در آن قاره، یار و یاور آن مردمان است.
من این مطلب را در آنسوی اقیانوس آرام و جائی که در طول یک نسل صدها میلیون نفر از بند عفریت فقر رها شده اند، مشاهده کرده ام؛ آن را در چهره جوانانی می بینم که می توانند هر لحظه با فشار دکمه ای به تقریبا هر آنچه در جهان است دسترسی یابند؛ مشتاقانه مایلند فقر و تنگدستی را در دنیا ریشه کن کرده، به نهضت مبارزه با عوامل تغییرات آب و هوا پیوسته، کسب و کار جدیدی براه انداخته، آزادی ها را گسترش داده، و مایلند مخاصمات ایدئولوژیک مندرس و قدیمی را پست سر بگذارند. این پدیده ای که اکنون در آسیا، آفریقا، اروپا و قاره آمریکا در حال اتفاق افتادن است. این آینده ای ست که مردم خاورمیانه و شمال آفریقا شایسته برخورداری از آن هستند، جایی که بتوانند به جای وحشت از کشته یا سرکوب شدن به دلیل اعتقاداتشان، تمام توجهشان را بر بهره گیری از فرصت ها متمرکز کنند.
مردم و کشورهای مختلف بارها ظرفیتشان را برای تغییر نشان داده اند، ظرفیتی که نمایانگر خواست برای دستیابی به عالی ترین آمال بشری، و ساختن تاریخ بهتری برای خود است. ماه پیش، من در محلی ایستادم که پنجاه سال قبل دکتر مارتین لوتر کینگ [رهبر نهضت برابری نژادی در آمریکا] ایستاده بود. در آن زمان که مردم هم نژاد من حتی نمی توانستند در رای گیری برای انتخاب رئیس جمهوری آمریکا شرکت کنند، دکتر کینگ برای مردم از آرزوهایش سخن گفت. چند ماه پیش، من در سلول کوچکی که نلسون ماندلا ده ها سال در آن زندانی شده بود و با مردم آفریقای جنوبی و جهان خارج ارتباطی نداشت، ایستادم. وقتی شاهد نیروی انسان ها برای تغییر هستیم، چگونه می توانیم از عدم امکان پیروزی بر چالش های امروز سخن بگوئیم؟
من می دانم که مایلم آمریکا در کدام سمت تاریخ بایستد. ما آماده ایم تا با ایمان کامل به آفرینشِ برابر تمام مردان و زنان، و احترام به شخصیت و رتبه آحاد بشر، به همراه شما با چالش های آینده روبرو شویم. به همین دلیل است که نه با ترس، بلکه با امید به آینده می نگریم. به این علت است که ایمان داریم که این گردهمآیی از نمایندگان کشورها می تواند دنیایی آرام تر، غنی تر و عادل تر را به نسل بعدی تحویل دهد.
XS
SM
MD
LG