لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۵:۱۷

منتقدین سینمایی فیلم تازه «پسرهیچ کجا» Nowhere Boy ساخته «سام تیلور وود» را که از امروز نمایش آن در سینماهای آمریکا آغاز می شود یک پیروزی سینمایی، یک یادآوری زیبا از خاطرات دور گذشته و یک فیلم پرشور راک اندرولی خوانده اند که سال های نوجوانی زندگی جان لنون را به بهترین نحو به نمایش گذاشته است.

درحالی که شنبه آینده روز ٩ اکتبر هم زمان با سالروزتولد ٧٠ سالگی جان لنون است این فیلم تازه ما را به زمانی باز می گرداند که «راک اند رول» هنوز یکی از جریان های اصلی موسیقی روز بود و قلمرو پیشروی آن هرروز به دنبال قهرمان تازه ای در صحنه این موسیقی بود و در این راه هرآن گام تازه ای برداشته می شد. زمانی که هنوز فیلم های «واقع گرای» تلویزیونی همه توجه مردم را به خود معطوف نکرده بود و ستاره راک اندرول بودن و ترانه های ناب و محبوبی نوشتن که اغلب مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند هنوز کاری درخور توجه وپرطرفدار بود.

جان لنون، یکی از ستارگان موسیقی راک اند رول است که روی زندگی و هنر او بسیار تکیه شده و در طول سال ها بیشترین توجه عمومی در رابطه با چهار عضو گروه «بیتل ها» بر روی جان لنون بوده است. چه به عنوان یک هنرمند مستقل و جدا از گروه و چه درپیامد قتل نابهنگام او در سن ٤٠ سالگی و بالاخره میراث هنری که از خود بجای گذاشته است.

کارگردان «سام تیلوروود»در فیلم تازه «پسر هیچ کجا»، بر روی نقطه ناشناخته ای از زندگی جان لنون در اواسط دهه پنجاه میلادی تمرکز داشته است. دورانی که از دست دادن چیزهایی ، زندگی جان لنون پانزده ساله را دگرگون می کند و او را به صورتی می شوراند که بعدها به جان لنونی که ما می شناسیم تبدیل می شود. مسائلی که چنانچه اتفاق نمی افتاد می توانست از لنون یک مرد معمولی با یک زندگی عادی که در یک شهر کوچک انگلستان زندگی می کند بسازد.

این نخستین فیلم داستانی و بلند «تیلور وود» به شمار می رود و پروژه ای است که این کارگردان برای به دست آوردن امتیاز آن کوشش و تلاش بسیاری به خرج داده است. این زن کارگردان که سال ها پیش از ساختن اولین فیلم کوتاه خود به نام «من تو را بیشتر دوست دارم» I Llove You More که در جشنواره «کن» ٢٠٠٨ به نمایش درآمد به عنوان نقاش و طراح به کارهای هنری اشتغال داشته است این فیلم موزیکال اما معمائی و پر رمز و راز درباره یکی از اسطوره های موسیقی راک اندرول را با چنان هنرمندی ارائه داده است که تماشاگر را بی اختیارازهمان دقایق اول تماشای فیلم مجذوب می کند.

فیلم با صحنه هایی از شوخی و بازی جان لنون(آرون جانسون) با عموی مورد علاقه اش جورج(با بازی دیوید ترفال) آغاز می شود که به اتفاق همسرش «خاله میمی» (با بازی کریستین اسکات توماس) جان لنون کوچک را به فرزند خواندگی قبول کرده واز او نگهداری می کنند. در این خانواده جان از عشق و محبت سرشاری برخوردار است و اولین ساز خود که یک «سازدهنی» است را به عنوان هدیه درهمین خانه دریافت می کند. خاله میمی همه کاره زندگی جان لنون است و مادر واقعی او جز شبحی در یک خط سیر اتفاقی بیشتر نیست و با دیدارهای گاه به گاه خود، درحقیقت نقش چندانی در زندگی کودکی او ندارد.

اما مرگ ناگهانی «عمو جورج» به علت یک سکته قلبی همه چیز را دگرگون می کند. جولیا مادر جان (با بازی آن ماری داف) – مادری است که کودک خود را در نونهالی رها کرده است ناگهان به زندگی او باز می گردد وهمین مسئله موجب درگیری ها و نزاع هایی بین او و خواهرش «میمی» می شود که رگه هایی از آن در موسیقی و ترانه های جان لنون پدیدار است. «میمی» می خواهد «جان» را در چهارچوبی با پنجره های بسته نگاه دارد و «جولیا» برعکس او حرف از فضای باز و تابش آفتاب به درون تاریکی ها می زند و خود او چون گلی است شکننده که در زندگی به دنبال تغییرات و سنت شکنی هاست.

«جولیا» جان را یک بار دیگر به درون زندگی خود می برد و او را با نواهای زیرزمینی تازه بلوز و موسیقی «راکی» که الویس پریسلی آغازگر آن بوده است آشنا می سازد. به او نواختن «بانجو» را می آموزد. اما این «خاله میمی» است که اولین گیتار جان لنون را برای او می خرد.درعین حال چندی بعد و پس از آنکه کارنامه جان نشان می دهد که در خواندن درس تنبلی کرده است، «میمی» گیتار جان را می فروشد! تماشاگر هم در تمامی این لحظات شاهد چالش ها و رقابت های این دوزن برای به دست آوردن دل «جان» نوجوان است.

جان با بازیگری آرون جانسون که شباهت زیادی به جان لنون فقید دارد، «تین ایجری» است که شخصیتش و همه زندگیش از همان اوان نوجوانی با موسیقی گره خورده است . هرچند بازی در نقش شخصیتی که به اندازه «جان لنون» در ضمیرناخودآگاه مردم جهان نقش بسته است کار بسیار مشکلی است اما حانسون توانسته است به خوبی یک شخصیت چندبعدی و موثر از لنون ارائه دهد.

تایلور وود – کارگردان فیلم – که پیش از این ها با آنتونی مینگلا، کارگردان فقید بریتانیایی تبار کار کرده است فیلم خود را به او اهدا کرده است. فیلمنامه فیلم هم به قلم «مت گرینهالگ» توانسته است دوران ١٩٥٥ میلادی در «لیورپول» را یک بار دیگر زنده کند. دورانی که سرآغاز موسیقی بود که در نهایت جهان را به رقص و حرکت واداشت. فیلمبردار این فیلم – سیموس مک گاروی – نیز توانسته است با شگردهای خاص خود هرصحنه از فیلم «پسر هیچ کجا» را به شیوه ای «سورریالیستی» به نمایش بگذارد که با موضوع فیلم و شخصیت لنون هماهنگی زیادی دارد.

همانطور که شخصیت لنون درفیلم شکل می گیرد، زمینه های شکل گیری گروه بیتل ها نیز برای تماشاگرنمایان می شود. اولین گردهم آیی گروه برای کشیدن سیگار در مستراح پسرانه دبیرستان «کوآری بنک» همانجایی است که لنون تصمیم می گیرد این گروه تازه یافته را « کوآری من» یا «مردان کوآری» بخواند. معرفی او به پل مک کارتنی و جورج هریسون که تنها مدت کوتاهی پیش از اولین سفر گروه به «هامبورگ» به آن می پیوندد. جان که به «خاله میمی» قول می دهد هر هفته به او تلفن بزند تا دلواپس نشود. کاری که جان لنون تا روز مرگ بدون وقفه انجام داد:«تلفن هفتگی به خاله میمی».

با این همه در این فیلم کوشیده شده است تا فقط بر روی جنبه های احساسی زندگی جان لنون تکیه نشود. اما تراژدی مرگ مادر جان «جولیا» صحنه ای است به شدت تاثرآور و حتی دردناک که اثرات آن تا مدت ها در ذهن تماشاگر باقی می ماند. درعین حال نوای موسیقی ا همه جا در فیلم جریان دارد و آوای راک اندرول «جری لی لوئیس»، «جی هاوکینز»، «الویس پریسلی»، «بادی هالی» که بعدها عامل برانگیزنده ای برای جان، پل و جورج امی شود تا برخی از معروف ترین ترانه های «بیتل ها» ها را خلق کنند.

پس ازتماشای نخستین نسخه تدوین شده فیلم تازه «پسرهیچ کجا»، یوکواونو، بیوه جان لنون اجازه داد تا دست اندرکاران از ترانه «مادر» Mother ساخته جان لنون در دکوپاژ آخرفیلم استفاده کنند. هم چنین پل مک کارتنی اجازه داد تا از ترانه ای که او جورج هاریسون در همان زمان ها با همکاری یکدیگر ساخته بودند به نام «علیرغم همه خطرات» در بخشی از فیلم و هنگامی که آن ها برای نخستین بار با هم به عنوان یک گروه ائتلاف می کنند استفاده شود. با این عمل «اونو» و «مک کارتنی» درحقیقت موافقت خود را با نوع نگاهی که به جان لنون و بیتل ها درفیلم «پسر هیچ کجا» شده است اعلام کرده اند.

XS
SM
MD
LG