لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۱۷

«آنجلا ایزادورا دانکن» در سال ١٨٧٧ درشهر «سن فرانسیسکو» در ایالت کالیفرنیا به دنیا آمد. او چهارمین و کوچکترین فرزند خانواده بود. زندگی زناشوئی پدر و مادر او هنگامی که ایزادورا سه سال بیشتر نداشت به طلاق انجامید و از آن پس وظیفه نگهداری از ایزادورا و برادران و خواهرش برعهده «مری » مادر آن ها گذاشته شد.

خانواده «ایزادورا» درفقر مطلق به سر می بردند و او در کودکی و هنگامی که فقط پنج ساله بود برای کمک به معاش خانواده به بچه های محله آموزش رقص می داد.

«مری دانکن» فرزندان خود را از همان کودکی با موسیقی، رقص، تئاتر و ادبیات آشنا ساخت و ایزادورای نوجوان معتقد بود که تنها تحصیلاتی که به آن نیاز داشت همین آموزش هنری بود. او مدت خیلی کوتاهی به مدرسه رفت چرا که احساس می کرد آموزش های آکادمیک محدودیت های بسیاری در روند خلاقیت او بوجود می آورد و از همان زمان با ادامه رقص آزاد و ابداعی خود تمامی فکر و ذکرش بدنبال هنر بود.

«ایزادورا» مصمم بود که رقص را تبدیل به نقطه مرکزی فعالیت های هنری و محورچرخش زندگی اش کند و دوست داشت تحت قوانینی خودساخته و مطابق میل خود زندگی کند و توجهی به آنچه مردم دیگر در زندگی آن را غلط و یا درست می دانستند نداشت.

شیوه ابداعی رقصی که ایزادورا دانکن آغازگرآن بود نیز نوین و متفاوت با رقص های دیگری بود که تا آن زمان وجود داشت. او معتقد بود که به رقص باید به عنوان «هنر» نگاه شود و نه به عنوان سرگرمی وتفریح.

ایزادورا دانکن «باله کلاسیک» را دوست نداشت. او معتقد بود که رقاصان این نوع باله از قوانین سخت و گاه حتی غیرعملی پیروی می کنند که در آن حتی چگونگی ایستادن، دولا شدن و حرکت کردن آن ها از قبل تعیین شده است. به اعتقاد «ایزادورا دانکن» ، باله کلاسیک «رقصی زشت وحرکات آن مخالف با طبیعت اندام انسان» است.او می خواست رقص مدرن تری را ارائه کند که در آن به نوعی آن آزادی طبیعی که درحرکات انسان وجود دارد به چشم بخورد. ایزادورا دوست داشت هنگام رقص دست ها و پاهای خود را با نرمش به صورتی دل انگیز به حرکت درآورد. او معتقد بود این حرکات یادآور حرکت امواج در اقیانوس و وزش باد درمیان شاخه های درختان است.

ایزادورا دانکن هنگام رقص، لباس های حریرنازکی به تن می کرد که زیر آن بدن و حرکات رقص او به خوبی نمایان بود. او در طول دوران نوجوانی در سن فرانسیسکو زندگی کرد و همانجا به تربیت رقاص های تازه برای باله ابداعی خود پرداخت. اوهم زمان در کتابخانه های شهر به خواندن آثار نمایشی ویلیام شکسپیر و یادگیری فرهنگ یونان باستان می پرداخت.

ایزادورا در سن هیجده سالگی مادرش را واداشت تا خانواده را به شهر شیکاگو و سپس نیویورک انتقال دهد. او معقتد بود رقصیدن دراین دو شهر که از مراکز فرهنگی آن دوران به شمار می رفتند به پیشبرد هنر او کمک خواهد کرد. او در این شهرها به کمپانی های باله پیوست اما از این که روی صحنه تحت قوانین خشک و به همراه دیگران برقصد ناراضی بود.

برخی اوقات، ایزادورا دانکن به دعوت اعیان و اشراف در خانه های آن ها به اجرای رقص های مخصوص خود می پرداخت. گاه در گاردن پارتی های این ثروتمندان نیز شرکت می کرد و به اجرای برنامه می پرداخت اما به زودی متوجه شد که درآمدی که از این کار به دست می آورد برای ادامه زندگی او کافی نیست. کمی بعد شرایط مالی او به قدری وخیم شد که او ناچار تصمیم گرفت باقی مانده دارائی خود را برای خرید یک بلیت یکسره به اروپا خرج کند و با یک کشتی حامل حیوانات اهلی در سال ١٨٩٩ راهی آن دیار شد.

ایزادورا دانکن به محض ورود به شهر «لندن» برای مدت چند ماه هر روز زندگی خود را در موزه بریتانیا گذراند. او به مطالعه روی مجسمه های یونان باستان و کوزه هایی که روی آن تصاویر زنان در حال رقص کشیده شده بود پرداخت. در سال ١٩٠٠ ایزادورا برای نخستین بار در تئاتر «لیسیوم» لندن در مقابل جمعیت کثیری از تماشاگران رقصید. جمعیتی که بی نهایت از این برخورد تازه با هنر رقص به وجد آمدند و از آن به شدت استقبال کردند. به زودی در گوشه و کنار شهر ودر جوامع مختلف، هنردوستان و منتقدین درباره این رقص جدید وارداتی از ایالات متحده آمریکا صحبت می کردند.

به زودی نام «ایزادورا دانکن» به عنوان یک استعداد بی سابقه درلندن پیچید. ایزادورا رقص خود را با موسیقی «شوپن»، «استراوس»، «واگنر» و «چایکوفسکی» ادغام کرد و کم کم به معروفیت و اعتباری کم نظیر رسید و پول هنگفتی از این راه به دست آورد.

ایزادورا دانکن، مادر رقص مدرن
ایزادورا دانکن، مادر رقص مدرن

ایزادورا دانکن به پوشیدن لباس های نازک و مواجی که هنگام رقص به نرمی به حرکت درمی آمدند ادامه داد. او لباس های سفید و بلندی می پوشید با تونیک هایی روی آن که شباهت زیادی به لباس هایی داشت که زنان یونان باستان به تن می کردند. او می خواست هنگام انجام حرکات سخت این باله مدرن مردم بتوانند انعطاف پذیری بدن او را تماشا کنند. در آن زمان بسیاری از مردم او را مورد انتقاد شدید قرار دادند و لباس پوشیدن روی صحنه او را «شرم آور» خواندند. این زمانی است که بیشتر زنان هم دوره ایزادورا دانکن لباس هایی می پوشیدند که به طور سراسری بدن های آن ها را می پوشاند به ویژه قسمت های مهمی چون بازوها و ساق پاهای آنان زیر لباس های سنگین گم می شد.

ایزادورا از لندن به پاریس، برلین و سپس وین و دیگر شهرهای اروپا رفت و علاوه براجرای برنامه های رقص چند مدرسه آموزش باله مدرن را پایه گذاری کرد. نشریات اروپایی در مورد او مطالب زیادی نوشتند و عکاسان، تندیسگران و نقاشان ایزادورا را مدل خود قرار دادند. حتی جواهرات و لوازم تزئینی به نام او ساخته شد و رواج یافت و در مدت چند سال بعد از آن ایزادورا تبدیل به یکی از معروف ترین شخصیت های هنری و معروفترین رقاص دوران خود شد.

ایزادورا دانکن که دائما در مورد رقص مدرن وآینده این هنر مورد پرسش قرار می گرفت در یکی از معروف ترین سخنرانی های خود در«برلین» در این مورد گفته بود:«طبیعت منبع الهام من برای رقص است. حرکت امواج روی دریا، حرکت باد و حرکت زمین همواره در یک حالت توازن و هارمونی با هم قرار دارند. ما هیچوقت در ساحل دریا از امواج نمی پرسیم که حرکت قبلی آن ها چه بوده و حرکت بعدیشان چگونه خواهد بود. هر موجودی با درنظرگرفتن طبعیتش حرکت می کند. مطابق با احساسات و امکانات بدنی اش. برای من حرکات وحوش در طبیعت به همان اندازه زیباست که خرامیدن زنی با کوزه ای بردوش در یونان قدیم. در مدرسه من، بچه ها مجبور نیستند حرکات مرا تقلید کنند. بلکه حرکت هایی که با طبیعت خود آن ها سازگاری دارد، حرکاتی که از طبیعت درون آن ها برخاسته است را بروز می دهند. حرکاتی که در نهایت برانگیزنده افکار و جهش های تازه ای در دیگران خواهد بود و موجب خلق تفکر و ایده های تازه ای در آن ها می شود.»

ایزادورا دانکن می گوید:«رقاص آینده کسی است که توانسته است توازن و هارمونی پیش رونده ای میان زبان طبیعت و روح بشریت که از خلال جسم انسانی به نمایش گذاشته می شود بوجود آورد. روحی آزاد که به جسم زن آینده حلول خواهد کرد، زنی که از همه زنان دوران باشکوه تر، زیباتر وهوشیار تر است. زنی که از جسم و روحی آزاد برخوردار است.»

ایزادورا دانکن هم چنین برای دوران خود از افکار آزادیخواهانه ای برخوردار بود که تا آن زمان سابقه نداشت. او به تساوی حقوق میان زن و مرد اعتقاد داشت. او به لزوم «ازدواج» برای بچه دار شدن اعتقادی نداشت. او دو فرزند به نام های «دیردری» و «پاتریک» از دو مرد مختلف داشت که هرگز با آن ها ازدواج نکرده بود. او هم چنین به آزادی جنسی اعتقاد داشت و مسئله گرایش به هردو جنس مرد و زن در خود را کتمان نمی کرد.او معشوق و معشوقه های زیادی داشت. او معتقد بود که انقلاب بلشویکی روسیه و «کمونیسم» برای مردم آن کشور انقلاب پرثمر و مفیدی بوده است:«شعار من یک چیز است. عدم هرگوه محدودیت جسمی و روحی! آزادی مطلق. » ایزادورا می گفت:«من نمی خواهم کسی مرا اهلی و سربراه کند. تابو شکنی در طبیعت یکایک ما وجود دارد. بنابراین نگذارید کسی شما راهم سربراه کند.»

درسال ١٩١٣، با سقوط اتومبیل به داخل رود سن در شهر پاریس، دو فرزند ایزادورا دانکن و دایه آن ها غرق شدند. برای مدتی پس از این واقعه ایزادورا گمان می کرد که هرگز دوباره نخواهد رقصید.

در سال ١٩٢٢ ایزادورا دانکن با شاعر روسی «سرگئی یسنین» ازدواج کرد که بیش از بیست سال از او جوان تر و معتاد به الکل بود. یسنین که دارای رفتاری خشونت بار بود سه سال پس از این وصلت خودکشی کرد.

سال های پایانی زندگی ایزادورا دانکن به سختی و در فقر و تنگدستی گذشت و او درسال ١٩٢٧ هنگام رانندگی در یک اتومبیل کروکی و سرباز پس از آنکه شال گردن بلندی که به گردن داشت به دور چرخ اتومبیل پیچیده شد دچارشکستگی گردن شد و درگذشت. او هنگام مرگ پنجاه ساله بود.

شاعر برجسته آمریکایی، کارل سندبرگ این شعر را به ایزادورا دانکن تقدیم کرده است:

باد

من باد هستم

دریا و ماه

من دریا و ماه هستم

اشک، عشق، درد،

پرواز کبوترها

من همه آن ها هستم

من رقص هستم

من،

گناه، دعا، فرار،

و همان نوری هستم که درخشکی و دریا

همه جا حضور دارد،

من همان رقص هستم.

XS
SM
MD
LG