لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶ ایران ۱۱:۵۱

بازی خورده!*

همه ظواهر حکایت از آغاز ضد کودتایی علیه رییس جمهوری اسلامی و گروه همراه او دارد. پس از دیدار یکی از بلندپایه ترین مقام های امنیتی کشور (که رییس رادیو و تلویزیون دولتی هم هست) نشانه هایی از وادادن و آشتی کردن رییس دولت نیز به چشم می خورد. قهر و آشتی ولی بی اختیار یادآور قهر و آشتی آیت الله سید محمود طالقانی در «بهار آزادی!» است. به هر حال فرض را چنان بگذاریم که ضد کودتا پیروز شود، همچنان که رییس مجلس، دولت را رو به قبله توصیف کرد، میراث احمدی نژاد و همراهانش چیست؟ چه میزان از این میراث باقی خواهد ماند؟ میراث بر چه کسی یا کسانی خواهد بود؟

- انحلال سازمان برنامه و بودجه را بی گمان می توان اقدامی به شمار آورد که بیش از هر اقدام دیگر این دولت تبعات اجتماعی – سیاسی خواهد داشت. درآمدها و هزینه هایی که به وسیله این سازمان رصد می شود و نظارت، به کلی از حیطه دید و کنترل عمومی و یکپارچه بیرون می رود. مزید بر آن، مجری و ناظر هزینه و اجرا در سطح کشور یکی قرار داده شده اند. این اقدام، راه را بر اقدام های اقتصادی – مالی آنی و بی مطالعه می گشاید و روزنه بر دید عمومی بر این دو اصل مهم کشورداری، درآمد – هزینه ، می بندد. این اقدام، موازی و مزید بر پنهان بودن درآمدهای ملی و هزینه کرد غیر ملی آنان در نهادهای حکومتی و غیر دولتی است.به نوعی رقیب آنها. به هر حال، انحلال سیستم برنامه ریزی و نظارت، کشور را بیش از یک قرن و نیم به عقب می برد، پدیده ای چون دوره ناصرالدین قاجار! شکوه و شکایت دکتر عزت الله سحابی در مقام ریاست سازمان برنامه و بودجه از محمد علی رجایی که از او طلب میلیاردها تومان خارج از هرگونه ردیف بودجه ای می کرد، نشانه روشنی از چنین نگرش و روش است.

- افزایش حس دریوزه گری، به دنبال موکب صاحبان قدرت دویدن و عریضه دادن، همراه سفرهای استانی و دستور اجرای طرح هایی به درخواست عمومی بدون پشتوانه کارشناسی، منجر به خالی شدن توده از حس عزت نفس از یکسو و خرج کردن نقدینه ملی در طرح های غیر ضروری و بی بازده، همچون زنجیره ای از فرودگاه های تازه ساخت و بیکار مانده، از سوی دیگر می شود. این روال در کل بدنه حکومت، درست و غیر درست، روشی است استوار و جا خوش کرده.

*فریب خورده، از اصطلاحات آیت الله خمینی بود.

- تشدید وخیم و خطر آفرین تنش با همسایگان دارا و قدرتمند عرب که سبب شده است مقام های ارشد این کشورها، زبان تهدید آشکار بگشایند، کاری که در شدت جنگ ایران و عراق نکردند. این کار در زمان ریاست جمهوری کنونی صورت گرفته است. ولی درست در همین زمانی که رییس جمهوری زیر ضرب مخالفان خود است، رییس ستاد پشتیبانی نیروهای مسلح با گفتن این که همه خلیج فارس از آن ایران است آتش ستیزه را افروخته تر کرده است. رییس ستاد از گروه محافظه کاران مقابله کننده با رییس جمهوری است.

- بی قدر و ارج کردن روحانیت صاحب فتوا و پایگاه ایشان یعنی شهر قم. اهانت علنی، فتواهای بی سابقه در شیعه چون حلال کردن گوشت کوسه و غیره و بزرگ کردن جمکران بخشی از این ماجراست. آنچه که در آغاز کار رژیم جدید بر آیت الله شریعتمداری و طباطبایی و دیرتر منتظری روا داشتند نشان از پیشینه این روش در حکومت کنونی و قبل از ریاست جمهوری کنونی است. می توان گفت در چند صباح اخیر، کار شدت گرفته است.

- افزایش و تشدید تحریم فنی، اقتصادی، مالی و انسانی در همین اوان. تحریم هم از اوان کار این رژیم همچون سایه ای همراه این کشور بوده است. همچون تحریم بانکی کشور پس از گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا. این تحریم پس از اعلام وزارت کشور بریتانیا مبنی بر قابل پذیرش بودن اعتبارات اسناد گشایش شده توسط بانک های ایرانی و قبول این اعتبارات از سوی بانک های ژاپنی به تدریج رنگ باخت.

- تشدید خروج سرمایه های مالی و انسانی در این دوره. به روایت منابع داخلی در آغاز دوره رییس جمهوری کنونی چهار صد میلیارد دلار سرمایه از کشور خارج شد. درباره تعداد افراد نخبه و یا صرفا نیروی کار جوانی که در همین دوره از کشور خارج شده اند آمار متقنی در دست نیست مگر اطلاعات پراکنده از سراسر جهان که حکایت از افزایش چشمگیری در این زمینه دارد. تخلیه دانشگاه ها از باقی مانده استادان شایسته. (نگاه کنید به: The star students of the Islamic Republic - Newsweeek, Aug. 09.08) (درباره دانشجویان نخبه)

- نا امنی اقتصادی، قضایی و سیاسی همراه با واردات انبوه قانونی و غیر قانونی کالای رقیب و پیامد آن که از کار افتادن صنعت بومی و پراکنده شدن نیروی تخصصی صنعتی است در این دوره شدت چشمگیری یافت. برای نمونه، صنعت نیشکر که در خوزستان پس از سقوط سلسله ساسانی تدریجا از میان رفته بود در پنج دهه گذشته احیا شد و ده ها هزار هکتار زمین بیابان شده به زیر کشت رفت و کارخانه ها بر پا شد و هزاران شغل جدید در پی آورد اکنون در معرض خطر اضمحلال است. این گرایش به واردات به جای تولیدکه از بازار نشات می گیرد از ابتدای برقراری رژیم جدید رخ نمود. مطلب جلوه سیاسی هم گرفت. مثلا رییس انجمن مدیران صنایع کشور را در دوره نخست وزیری مهندس میر حسین موسوی به اتهام زنی سیاسی زندانی کردند. هرچند مدتی بعد آزاد شد ولی هراس پایداری در همگنان ایجاد کرد. البته بازداشت ایشان را نمی توان به نخست وزیر وقت منتسب کرد.

کاستن جایگاه مجلس تا حد مجلس مشورتی دوره ناصرالدین شاه، که ریشه آن را به وضوح در کتاب آیت الله خمینی «نامه ای از امام موسوی کاشف الغطا» می توان دید، مقدس نمایی سران کشور، هاله نور رییس جمهوری و ارتباط مستقیم رهبر با امام زمان فی المثل، همچون تصویر امام در ماه، خشونت در کلام و عدم رعایت آداب سخن گفتن مودبانه رییس جمهوری، رهبری و بنیانگذار جمهوری اسلامی، اهانت مستقیم به مردم با تحریک مردم به شرکت در انتخابات و سپس تحمیل نتیجه خود خواسته و اشاعه دروغگویی و وعده های انجام نشده، مثلا برق رایگان روزهای آغاز انقلاب تا پول نفت سر سفره مردم و... مردم را از هرگونه اعتقاد تهی کردن و کشور را از مدیریت صحیح خارج کردن است. به عبارت دیگر ملت را به صورت خمیری بی شکل و کنش پذیر (منفعل) در آوردن و کشور را به سوی تجزیه راندن است. اینکه برای این همه طرحی از پیش درانداخته در کار بوده است، چنانکه شاه پیشین ایران و برخی از مردم ایران چنین می پندارند، واقعا نیاز به سندهای متقن دارد. یا صرفاً، کار ندانی و بی خبری از ساز و کارهای کشورداری است. اینکه تا چه اندازه در این مسیر جلو رفته اند موضوع سخن بعدی است.

آنچه اکنون باید پرسید این است که همه رفتارهای بیرون از قاعده ای که امروز با شدت و وضوح به عمل می آید تقریبا از همان اوان کار رژیم جدید در میان بوده است، پس چه عاملی این رفتارها را چنین زننده و ناخوشایند نمایان کرده است؟

مزید بر آن، رهبری و رییس جمهوری هر دو از یک روش پیروی می کنند، پس ستیزه میان ایشان بر سر چیست؟ تردیدی نیست که آنچه در دوره ریاست جمهوری کنونی در جریان بوده، اجرای غلو شده همه آن چیزهایی است که از ابتدا در کار بوده است، فقط امروزه بدون رودربایستی صورت وقوع می یابد. در صحنه عام، در ملا عام و نه در پشت دیوار. علیهذا، می توان حدس زد، این یکی «آلت فعل»! واقع شده است. چیزی در حد یکبار مصرف disposable.

همه گروه ها و کسانی که با وضعیت حاکم در ایران ماهمداستان هستند و یا به کلی مخالف، با کسر و اضافه ای همین مشکلات را می بینند، ویران شدن کشور. اما کمتر کسی از ویرانی مردم سخن گفته است. حتی نشانه ای در دست نیست کسی پیامدهای تخریبی این همه فشار و تضاد بر روان مردم را لحاظ کرده باشد. حس بی پناهی، حس حاکم نبودن بر سرنوشت خود، حس به هیچ گرفته شدن، مختصر، تشدید «آزار خود کم بینی» یا عقده حقارت. آیا در پس این تیرگی، نشانه ونویدی از بامدادی روشن و آرام هست؟

XS
SM
MD
LG