لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ایران ۲۰:۵۸

مقاله ای از لری کوهلر اسس برای وبسایت نشریه فوروارد

در فلات بلند جنوب ایران در قلب استان فارس، یک آرامگاه از سنگ آهک های بزرگ در چشم انداز دیده می شود. درست در وسط دشت خالی. محل دفن کوروش بزرگ هنوز ایرانیان مسافر را به آنجا می کشاند.

محمد پروی، یک کارگر بازنشسته کارخانه نیشکر، به من گفت که او و خانواده اش در این بعدازظهر بسیار داغ بدون سایه در تیر ماه آمده اند تا به «نیا و جد همه ایرانیان» ادای احترام کند.

به گفته محمد، کوروش کبیر در قرن ششم پیش از میلاد مسیح «حقوق بشر را به دیگر کشورها صادر کرد. او برده داری را لغو کرد. شرایطی ایجاد کرد تا مردم به حقوق یکدیگر احترام بگذارند.»

مورخین این ادعاها را رد می کنند اما بسیاری از ایرانیان آن ها را باور دارند. این امر تا حدودی مدیون تبلیغات محمدرضا شاه پهلوی برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت اش به عنوان میراث دار کوروش در آغاز دهه پنجاه بود. این امر می توانست برای حکومت دینی پس از شاه مایه نگرانی باشد.

به فاصله اندکی پس از ادای احترام پروی و خانواده اش به پادشاه باستانی ایران، یک بانوی ۳۸ ساله ایرانی که در حال حاضر در آمریکا زندگی می کند با خانواده اش برای ادای احترام به مقبره نزدیک شدند. او پس از کنترل احساساتش به من گفت که کوروش در جهانی پر از سقاوت و خشونت یک «امپراتوری بر مبنای صلح و عشق بنا کرد.»

او گفت: «وقتی به ایران امروز نگاه می کنم غصه ام می گیرد چون احساس می کنم آرمان او را ناکام گذاشتیم.» او با احترام دسته گلی زرد رنگ را بر سنگ های پلکان مقبره گذاشت اما ماموران نگهبان به او گفتند نمی تواند چنین کند و پس از لحظاتی خواهر و شوهر خواهرش را مورد پرس و جو قرار دادند.

ممنوعیت گذاشتن گل بر روی مقبره قابل درک بود چون موجب جمع شدن حشرات مضری می شد که سنگ آهک را تخریب می کنند. اما زن مسافر که به خاطر امنیت خانواده اش در ایران خواست نامش منتشر نشود گفت آن چه که موجب جلب توجه ماموران سپاه شد نمایش احساسات او بود: «آن ها فکر کردند من ممکن است به یکی از جریان های سیاسی تعلق داشته باشم.»

۳۶ سال پس از جمع شدن گروه های متعدد ایرانی گرد آیت الله خمینی با هدف سرنگونی شاه، حکومت انقلابی که سال هاست به شکلی انتخابی و دینی اداره می شود بر لبه پرتگاه تغییرات بزرگ قرار گرفته است. ایران پس از دهه ها انزوا پذیرفته است در ازای قبول یک نظام بازرسی با ابعادی بی سابقه بسیاری از تحریم های وضع شده لغو شوند. اگر کنگره مشکلی برای توافق هسته ای آمریکا و پنج قدرت جهانی با ایران درست نکند تحریم های ایالات متحده هم برداشته خواهد شد. ایران در نهایت سرمایه های هنگفت بلوکه شده را درو خواهد کرد و از میلیاردها دلاری که سرانجام از سرمایه گذاری خارجی و افزایش تجارت نصیبش می شود بهره خواهد برد.

این گشایش با خود تهدیدهایی را هم به همراه دارد.

ماجرای آن بانوی جواهرشناس ایرانی آمریکایی ساکن شمال شرق نیویورک با روحیه حساسیت برانگیزش نسبت به کوروش کبیر، بنیانگذار ایران باستان، تنها نمونه کوچکی از سیل مردمی است که راهی ایران خواهند شد.

من هم بخشی از این سیل هستم. دیدار من از ایران، پس از دو سال تلاش برای کسب روادید ژورنالیستی برای تهیه گزارش از ایران نشانگر وضعیتی خاص بود: من نخستین ژورنالیست یک نشریه یهودی طرفدار اسراییل بودم که از انقلاب پنجاه و هفت تا کنون ویزای ژورنالیستی دریافت کرده است. نمی دانم این امر انعکاسی از گشایش فزاینده حکومت بود یا چیزی دیگر. روادید من زمانی صادر شد که یک نماینده پیشین جامعه یهودیان ایران در مجلس به نیابت از من نامه ای نوشت.

برای من این بازدید معنای دیگری داشت. من تقریبا دو سال در دهه پنجاه پیش از انقلاب در ایران زندگی می کردم. آن موقع زمان کوتاهی پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی ام برای تدریس زبان انگلیسی - به عنوان زبان دوم- به دو شهر بسیار زیبای ایران، شیراز و اصفهان، رفتم. آن دوره در ایران در واقع دوره تحصیلات واقعی من بود.

نارضایی در آن روزها کاملا آشکار بود. اعتصابات دانشجویی در دانشگاه های بزرگ برای هفته ها ادامه داشت. فساد فراگیر دوران شاه برای ایرانی و خارجی آشکار و ترس از ماموران اطلاعاتی بسیار جدی بود. یک بار آن روزها در رستوران در حال تماشای سخنرانی شاه از تلویزیون بودیم. وقتی من از لاغر شدن شاه صحبت کردم دوست من وحشتزده از زیر میز به پایم لگد زد که ساکت شوم.

با این وجود، لحظات غیرقابل توصیف زیبایی هم وجود داشت که تصورش در امروز دشوار است. هر چهارشنبه شب، یکی از همخانه های من- یک زن آمریکایی که در شیراز در حال مطالعه صوفیگری در مکتب نعمت اللهی بود- یک شاعر را به خانه ما در محله یهودی های شهر دعوت می کرد. خانه ما چون دیگر منازل ایرانی دور یک حیاط محصور بدون سقف ساخته شده بود و شماری درخت و یک حوض آب سرد هم در مرکزش قرار داشت. شاعر که پیشتر گوینده رادیو و تلویزیون ملی ایران بود فرشی در حیاط پهن می کرد و ما چهار زانو زیر درخت لیمو و آسمان پر ستاره می نشستیم و او ساعت ها برای ما از مثنوی مولانا می خواند.

آن لحظه به خودم می گفتم «من دیگر در شیکاگو نیستم» و پاشنه هایم را به زمین می زدم.

اما امروز کجا هستیم؟ دراویش شاخه نعمت اللهی که همخانه ای من خود را وقف شناخت آن ها کرده بود چون بیشتر مکاتب صوفیگری در ایران معاصر به شدت تحت تعقیب و پیگرد قرار دارند. بهایی ها هم که از نظر حکومت شاخه ای مرتد از اسلام محسوب می شوند با همین وضع روبرو هستند. بر مبنای گزارش دیدبان حقوق بشر مسلمانان سنی هم با تبعیض روبرو هستند.

جامعه یهودیان ایران که آزادند کشور را ترک کرده یا مهاجرت کنند در حال حاضر بسته به این که با چه کسی صحبت کنید چیزی حدود ۹ تا ۲۰ هزار نفر هستند. پیش از انقلاب ۵۷ این جمعیت حدود ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر بود. بر طبق قوانین ایران، حقوق یهودیان، مسیحیان، و زرتشتی ها محترم شمرده می شود اما آن ها زیر مقررات و قوانین تبعیض آمیزی قرار دارند که فرصت کار در پست های ارشد دولتی و چنین موقعیت هایی را برایشان محدود می کند. البته آن ها با محدودیتی برای کسب و کار روبرو نیستند.

یهودیانی که با اطمینان خاطر آزادانه درباره تبعیض با من صحبت کردند در واقع شهروندان درجه دو عمدتا موفق طبقه متوسط هستند؛ افرادی که از اینکه با کیپا (عرقچین یهودی) بر سر در خیابان های تهران راه بروند ابایی ندارند.

اما نکته ای در این میان است. حکومت میان خصومت علیه «نهاد صهیونیسم» و احترام به پیروان دین یهود تفکیک قائل است. نهاد صهیونیسمی که از آن صحبت می شود یعنی جایی که شش میلیون یهودی در آن زندگی می کنند؛ همانجایی که محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، گفت «باید از صحنه روزگار محو شود» و به غلط ترجمه شد اسراییل «باید از نقشه جهان حذف شود.» البته در هر دو حالت این جمله تهدیدی روشن و سیاست تشریح شده جمهوری اسلامی توسط علی خامنه ای است.

تصمیم جمهوری اسلامی برای اعطای ویزا به من در شرایطی که کنگره در میانه بحث درباره توافق هسته ای با ایران است می تواند حرکتی موثر در زمانی مناسب باشد. نیویورک تایمز اخیرا در گزارشی به این امر اشاره داشت. اما اگر چنین باشد پیام ها متناقض اند.

من دو سال پیش به توصیه مسول رسانه ای دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد تقاضای ویزا کردم. زمانی که حسن روحانی، رییس جمهوری ایران، برای نخستین بار برای شرکت در نشست مجمع عمومی راهی نیویورک می شد درخواست مصاحبه داده بودم اما مسول رسانه ای دفتر ایران در عوض به من پیشنهاد کرد از ایران دیدن کنم. البته برای همین امر هم سه بار تقاضای ویزا کردم تا مورد موافقت قرار گرفت.

چون باید با یک مامور حکومتی و یک مترجم کار می کردم از ابتدا تصمیم گرفتم با چه کسانی می خواهم مصاحبه کنم و چه پرسش هایی را می خواهم بپرسم. جدای از کلیشه درک عمومی از یک کشور اسلامی فاشیستی من کشاکش قابل توجهی را میان یک حکومت دینی و مردمی بی میل و با مقاومت شاهد بودم.

طی صحبت هایم با آیت الله های ارشد و شخصیت های برجسته دولتی و سیاسی متوجه شدم که اظهارنظرهای آن ها با خط رسمی حکومتی علیه اسراییل فاصله ای قابل توجه دارد. هیچ کس حرف دلگرم کننده ای درباره اسراییل نمی زد اما وقتی از آن ها پرسیده می شد که با سیاست های اسراییل مخالف هستید یا با موجودیت اسراییل عده ای تاکید داشتند سیاست های اسراییل و دیگران هم با وجود مخالفت ایدئولوژیک شان با اسراییل تصریح می کردند که راه تشکیل دو کشور مستقل اسراییل و فلسطین را اگر فلسطینی ها آن را در یک همه پرسی تصویب کنند می پذیرند.

مردم عادی که با آن ها صحبت کردم هیچ علاقه ای به حمله به اسراییل نداشتند و بیشتر نگران انزوا و چالش های اقتصادی خودشان بودند. بر اساس آمار رسمی، نرخ بیکاری در ایران حدود ۱۰ درصد است اما منابع غیر رسمی این رقم را دو برابر تخمین می زنند. در ایران تنها ۳۶ درصد جمعیت در نیروی کار مشارکت دارند. بنا بر گزارش ها هر سال حدود ۱۵۰ هزار فارغ التحصیل دانشگاهی ایران را ترک می کنند.

در میان مردم عادی ایران خواست فراگیری برای یک گشایش در کشور وجود دارد. این حس با انتخاب حسن روحانی، رییس جمهوری، در سال ۹۲، مدت ها پیش از توافق هسته ای و چشم انداز لغو تحریم ها، آغاز شد. این روحیه در تمایل مردم به حرف زدن کاملا روشن است.

در ایران امروز آزادی رسانه همچنان یک رویا است اما آزادی بیان بیشتر شده است. من بارها از تمایل مردم به انتقاد صریح از دولت جلوی دوربین تعجب کردم.

نادر قادری در مقابل قصابی اش در بازار تجریش در شمال تهران در حالی که با دوربین تلفن ام تصویرش را ضبط می کردم و جمعیت کوچکی هم ما را نگاه می کرد گفت: «مردم ایران به شکلی می خواهند به جهان نشان دهند آن چه در سال های اخیر می گذرد خواست حکومت است نه مردم ایران. ما هیچ خصومتی با اسراییل نداریم.»

قادری درباره توافق هسته ای که از سوی بعضی در ایران با مخالفت هایی مشابه انتقادات مخالفان در آمریکا روبرو شده است گفت: «من فکر می کنم اجرا خواهد شد اما در وضع ایرانی ها هیچ تغییری ایجاد نمی شود. نگرانی اصلی ما آزادی است. آن چه ما بیش از همه به آن نیاز داریم آگاهی سیاسی است. مردم نمی دانند چه می خواهند. مشکل واقعی این است.»

من بسیار تعجب کردم که قادری حتی حاضر بود از خمینی، بنیانگذار انقلاب، برای از بین بردن جان صدها هزار نفر از هموطنانش در جنگ ایران و عراق انتقاد کند. جنگ در ایران دفاع مقدس و کشته هایش شهید خوانده می شوند. جنگ با اشغال ایران توسط عراق در سال ۱۳۵۹ آغاز شد. تا سال ۱۳۶۱ نیروهای ایران اشغالگران را به آن سوی مرزهای بین المللی عقب رانده بودند اما جنگ شش سال دیگر ادامه یافت زیرا خمینی قصد داشت از آن برای بسیج مردم دور رژیم انقلابی اش استفاده کند. در آخر، خمینی آتش بس را بر مبنای همان مرزهای بین المللی که قبل از جنگ شناخته می شد پذیرفت؛ تصمیمی که به نوشیدن «جام زهر» موسوم شد.

نادر قادری گفت: «خمینی آتش بس را وقتی ابتدا از طرف سازمان ملل متحد پیشنهاد شد نپذیرفت و در نتیجه جنگ هشت سال به درازا کشید. او اشتباه کرد.» به گفته قادری در حال حاضر «خامنه ای هم اشتباه می کند. او موضع ما نسبت به توافق را نرمش قهرمانانه می خواند. ما مقاومت می کنیم و انعطاف نشان می دهیم. اما علیه چه چیزی مقاومت می کنیم؟»

در شیراز، حسن شاعری، یک قفل ساز حدودا شصت ساله در خیابان زند، به من گفت: «به طور کلی مردم از توافق حمایت می کنند. اما شخصا فکر نمی کنم تغییر خاصی در زندگی مردم ایجاد شود. صاحبان قدرت اجازه نمی دهند مردم نفعی ببرند.»

حسن شاعری مردی با تجربه که سال های گذشته را به خاطر دارد در پاسخ به این سوال که آیا توافق به بازگشت ایران به جامعه جهانی و تغییرات فرهنگی گسترده تر منتهی خواهد شد گفت: «قبل از انقلاب ما همه جور رویدادهای هنری و فرهنگی داشتیم. البته محدودیت هایی هم داشتیم اما حالا مشکلات فراوان دیگری چون اقتصاد و زندانیان سیاسی داریم.»

شاعری در حالی که گروه کوچکی از مردم در فروشگاه به صحبت های او گوش می کردند در باره اسراییل گفت: «ما هیچ خصومتی با هیچ کشوری نداریم. من فکر می کنم نابود کردن اسراییل غیرممکن است.» او می گوید اگر ایران قصد حمله به اسراییل را داشته باشد «تخریب گسترده ای در واکنش به آن صورت خواهد گرفت. چنین چیزی نمی تواند اتفاق بیافتد. هر عملی عکس العملی دارد. اسراییل بی حرکت نمی نشیند و آمریکا هم بی حرکت نمی نشیند.»

در حالی که فروشگاه حسن شاعری را ترک می کردم این قفل ساز با وقار خواست مطمئن شود که من می دانم او چطور فکر می کند و گفت: «من خوشحالم که افرادی چون شما به اینجا می آیند و به دنبال یافتن دوست هستند. اگر افرادی چون شما به این جا بیایند من از آن ها یاد خواهم گرفت.»

یک چیز روشن است: حاکمان ایران به ماهیت دو لبه گشایش درهای کشور به سوی جهان و پیامدهای لغو تحریم ها واقف اند و به نظر می رسد که در این باره اختلافاتی دارند.

وقتی روحانی پس از پیروزی در انتخابات به سازمان ملل متحد آمد روشن کرد که توافق هسته ای مورد نظر او هدفش لغو تحریم های مالی در ازای شفافیت هسته ای است.

او در عین حال به خبرنگاران در نیویورک گفت: «طی زمانی کوتاه مساله هسته ای حل و فصل خواهد شد و قدم به قدم راه بهبود روابط ایران و غرب هموار می شود که توسعه اقتصادی، توسعه روابط فرهنگی، و توسعه روابط بین کشورهای غربی و ایران را در بر می گیرد.»

اما بر طبق ساختار انتخابی- دینی دو گانه در ایران، این خامنه ای و نه روحانی است که حرف آخر را می زند و به نظر می رسد او در مقابل آن چه سرویس های امنیتی «انقلاب مخملین» می خوانند موضع دارد.

خامنه ای در سخنرانی اش چهار روز پس از توافق هسته ای وین گفت: «ما به کررات گفته ایم که با آمریکایی ها در مورد مسائل منطقه ای یا امور بین الملل و یا حتی مسائل دو جانبه گفتگو نمی کنیم. استثناهایی چون برنامه هسته ای وجود دارد که بر سر آن برای حفظ منافع مان با آمریکا مذاکره کردیم. سیاست های آمریکا در منطقه در مقابل سیاست های ایران قرار دارد.»

دوازده سال پس از اینکه جرج بوش، رییس جمهوری پیشین آمریکا، شرط بست که قدرت سخت آمریکا می تواند دموکراسی را برای عراق به ارمغان بیاورد و در منطقه همه گیر شود، جانشین او بنای توافق هسته ای اش با همسایه عراق را بر شرطی بسیار متفاوت بنا گذاشت: قدرت نرم.

این شرط سابقه ای دارد که آن را تقویت می کند؛ تنش زدایی و بازرگانی ریچارد نیکسون، رییس جمهوری پیشین آمریکا، با اتحاد جماهیر شوروی سابق- یک قدرت هسته ای با موشک های بین قاره ای- که نیکیتا خروشچف، رهبرش در دهه شصت، به سبک احمدی نژادی غرب را تهدید کرده بود: «ما شما را دفن خواهیم کرد.»

بیست سال پس از ابتکار عمل نیکسون، توده تحصیلکرده به شکل فزاینده ای از این امر آگاهی پیدا کرده است که آزادی های غرب و انزوای خودشان حکومت کمونیستی را به زانو در آورد.

هر چند باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، به طور مستقیم چنین چیزی را نگفته است اما به نظر می رسد او باور دارد که ایران طی پانزده سال زمان اولیه توافق تغییر پذیر است. بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، این نکته را به سخره می گیرد.

من نمی توانم درباره این سوال قضاوتی داشته باشم. مهمتر این که نیروهای موافق یا مخالف توافق هم فکر نمی کنم راه مطمئنی برای سنجش این پرسش داشته باشند: در سال ۱۹۸۱ میلادی چند نفر – تندرو و میانه رو- پایان اتحاد جماهیر شوروری را طی یک دهه پیش بینی می کردند؟

ایران البته در یک حوزه با شوروی تفاوت هایی دارد: در بیشتر کشورها یک توافق اجتماعی بر رابطه میان حکومت و مردم یک کشور حاکم است. اما در ایران سه بازیگر وجود دارد: مردم، حکومت، و «حکومت عمیق» که در آن ولی فقیه به عنوان جانشین خدا اطمینان حاصل می کند که دو بازیگر دیگر از راه تعیین شده توسط خدا منحرف نشوند.

این امر مسائل را بسیار پیچیده تر می کند.

از انقلاب به این سو بیشترین فصول تاریک ایران برآمده از اقدامات این «حکومت عمیق» بوده است. در سال شصت و هفت این «حکومت عمیق» دست به اعدام حدود پنج تا سی هزار نفر شهروند چپگرا، ضد انقلابی، و خارج از دین زد. شمار دقیق اعدام شدگان روش نیست چون اعدام ها به طور پنهانی انجام گرفت.

در انتخابات سال ۱۳۸۸، پس از اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد با اختلافی فاحش در برابر دو رقیب پر طرفدار اصلاح طلب و نشانه های محکم انجام تقلب، نیروهای امنیتی به دستور آیت الله خامنه ای به شکل بیرحمانه ای تظاهرات توده مردم را سرکوب کردند.

همین «حکومت عمیق» در زمان تمام دولت ها زیر اختیارات خامنه ای حمایت اش از نیروهای وابسته به ایران در خارج از کشور را از شبه نظامیان شیعه در عراق تا حزب الله لبنان که زرادخانه راکتی اش تهدیدی برای مرز شمالی اسراییل است به رغم عدم محبوبیت این سیاست ادامه داده است.

اما حتی «حکومت عمیق» هم از فشار مردمی مصون نیست. خامنه ای با در نظر گرفتن هزینه های سنگین داخلی و بین المللی سرکوب انتخابات ۸۸ به روحانی اجازه داد پس از پیروزی ریاست جمهوری را در دست بگیرد.

وقوف خامنه ای به حمایت مردم از روحانی برای وعده های اصلی انتخاباتی اش - مذاکره با هدف پایان دادن به انزوای سیاسی و اقتصادی ایران- باعث شد که از مذاکرات بلندمدت هسته ای حمایت کند هر چند هنوز موضع روشنی در برابر توافق هسته ای نگرفته است.

من با پاسپورت آمریکایی در دست در حال عبور از بازرسی ترمینال فرودگاه تهران بودم که مامور فرودگاه به من گفت: «تعداد بیشتری از شماها باید به اینجا بیایید.» وقتی به مرقد خمینی رفتم با وجود اینکه می دانستم به آن ها گفته شده من یک آمریکایی یهودی هستم اما سپاهی مسئول پست با لبخندی به طرف من دست تکان داد و برخلاف مقررات به من اجازه داد با دوربین ام وارد شوم. یکی از همقطارانش با خوشحالی با من عکس گرفت.

در هتل اسپیناس تهران، محل اقامتم، وقتی با پیشخدمت جوان رستوران هتل روبرو شدم پتانسیل تفکر نیکسونی ام نابود شد. او از من پرسید اهل کجا هستم. تا گفتم «آمریکا» در چهره اش واکنشی توام با درد دیدم. در حال خوردن کوکوی سبزی تازه و لذیذی بودم ولی فکر پیشخدمت جوان رهایم نمی کرد. بشقابم را کنار گذاشتم. از او پرسیدم مشکل چیست.

او با انگلیسی شکسته بسته ای گفت: «آن ها فکر می کنند ما آدم های بدی هستیم. آن ها فکر می کنند ما تروریست هستیم. چرا؟»

با توجه به تسلط محدودش به زبان انگلیسی پاسخ دادم: «مسائل هسته ای. سیاست بین آمریکا و ایران. ایران و اسراییل و حزب الله. ایران و اسراییل و حماس.»

او به آرامی گفت: «این حکومت ماست نه مردم ما. فکر کنم قبلا بهتر بود.» منظورش زمان شاه بود.

زیر ابرساختار حکومت دینی ایران طیفی از فعالان، صاحبان اندیشه، و شهروندان عادی سخت می کوشند تا دنیای اطرافشان را بفهمند؛ دنیایی که به خاطر تحریم های بین المللی و انحصار اطلاعات توسط حکومت از آن دور مانده اند.

تلویزیون که مردم بیشتر اخبار خود را از آن دریافت می کنند تحت کنترل بیت رهبری است. دیش های ماهواره در مناطق مرفه ایران به وفور دیده می شود اما حکومت هم هر کاری را برای مسدود کردن دسترسی مردم به برنامه های ماهواره ای انجام می دهد. هر از چندی دیش های غیرقانونی جمع آوری و مردم جریمه می شوند.

اینترنت، دیگر منبع بالقوه اطلاعات، به شدت زیر سانسور است. وبسایت ما هم از جمله سایت های مسدود شده است. اگر چه جوانان مسلط به فناوری های جدید راه هایی برای دور زدن سانسور اینترنتی پیدا می کنند اما این تلاش ها بسیار وقت گیر است و به افراد بسیار باانگیزه محدود می شود. این امر یک پارادوکس ایجاد کرده است: در مقابل آمریکایی ها که اغلب اطلاعی از اوضاع جهان ندارند، ایرانی ها بسیار اخبار را دنبال می کنند اما اغلب در مورد جهان خارج دچار سوءتفاهم هستند. با این وجود کنجکاوند.

طی نخستین دیدارم از مرقد خمینی یکی از ماموران از من پرسید: «آمریکایی ها درباره سپاه پاسداران چه فکر می کنند؟»

وقتی به او گفتم مردم عادی آمریکا اگر درباره اش شنیده باشند احتمالا از آن می ترسند تعجب کرد.

او گفت: «آمریکا کشوری بزرگ با فناوری های پیشرفته، یک ارتش عظیم، و جمعیتی زیاد است. ایران کشوری کوچک با ارتشی کوچک، بدون فناورهای بسیار پیشرفته و فقیر است. چرا آمریکا باید بترسد؟»

برای او از خاطرات تلخ آمریکایی ها از اشغال سفارت ایالات متحده در تهران و گروگانگیری ۵۲ آمریکایی برای ۴۴۴ روز توسط انقلابیون صحبت کردم و از خشم مردم گفتم: «آن ماجرا اشتباه بزرگ ایران بود. شاید اشتباه بزرگ آمریکا در سال ۱۳۳۲ اتفاق افتاد.» اشاره ام به نقش سی آی ای در کمک به سرنگونی نخست وزیر منتخب مردم و بازگرداندن شاه به تخت سلطنت بود. اما به او گفتم بیشتر آمریکایی ها اصلا اطلاعی از این ماجرا ندارند: «شاید ما گرفتار خاطره ی اشتباهات گذشته همدیگر هستیم.»

جواد که احتمالا به خاطر انجام وظیفه ابتدا خیلی عبوس و سخت گیر به نظر می رسید طی یک ساعت مکالمه ما نرم شد و اسم کوچکش را به من داد. او با پرسش هایش من را به توپ بست و در پایان گفت: «مشکل با آمریکا به خاطر دولت است نه مردم»؛ اما وقتی من به اسراییل اشاره کردم تاکید کرد: «مشکل اسراییل هم دولت است و هم مردم.»

از او پرسیدم چرا این دو فرق می کنند.

او گفت: «در آمریکا مردم دست کم علیه دولت دست به تظاهرات می زنند اما در اسراییل هرگز.»

جواد از تظاهرات متعدد و گسترده طی جنگ ۱۳۶۱ لبنان به دنبال کشتار پناهجویان فلسطینی به دست فالانژها اطلاعی نداشت؛ ماجرایی که آریل شارون مسئول آن شناخته شد. در واقع جواد به غلط باور داشت که شارون تا پیش از سکته مغزی اش در راس قدرت بود. این نشان از میزان اثرگذاری رسانه های تحت کنترل حکومت دارد.

تردیدی ندارم که جواد از طریق رسانه های حکومتی از کشته شدن یک طفل فلسطینی و پدرش به دست یهودیان اسراییلی ناشناس که او را در کرانه باختری یک هفته پس از مکالمه ما آتش زدند خبر دار شده است. من زیاد مطمئن نیستم او درباره تظاهراتی که در اعتراض به این قساوت در سراسر اسراییل صورت گرفت چیزی شنیده باشد. اینکه جواد درباره چاقو خوردن یهودیان همجنسگرا به دست افراطیون ارتدوکس شنیده باشد با توجه به همجنسگرا ستیزی رایج در ایران روشن نیست.

جالب است که در میان شماری از آیت الله های ارشد اختلافی جدی یا دستکم واگرایی نسبت به دیدگاه رسمی خامنه ای دیده می شد.

آیت الله مصطفی محقق داماد، روحانی بلندپایه ای که روابطی نزدیک با چهره های سیاسی برجسته ایران دارد، سیاست های اسراییل و نه موجودیت آن کشور را مشکل آفرین می داند و به موارد نقض حقوق بین الملل اشاره می کند نه به مسائل مذهبی.

او در یک مصاحبه طولانی در منزلش در تهران به من گفت: «مخالفت من با اسراییل به خاطر سیاست هایش علیه حقوق بشر است. هر موقع مساله مربوط به نقض حقوق بین الملل است من مخالفتم را علنی و با صدای بلند اعلام می کنم. بسیاری از مردم هم مانند من فکر می کنند. مساله نقض کنوانسیون ژنو از سوی آن ها است.»

داماد که از اوایل دهه پنجاه آیت الله بوده فرزند و برادر دو آیت الله برجسته و نزدیک به آیت الله خامنه ای است. او همچنین از طریق همسرش و ازدواج های فرزندانش با چندین خانواده سیاسی پر قدرت از جمله خانواده خمینی نسبت دارد.

در قم، با دو آیت الله العظمی دیگر هم صحبت کردم. در سی و دو کیلومتری قم روستای فردو جایی که ایران تاسیسات زیرزمینی بزرگ غنی سازی اورانیوم در اعماق کوه ساخته است قرار دارد. قم خانه حرم حضرت فاطمه معصومه، خواهر امام هشتم شیعیان، و مرکز بزرگترین حوزه علمیه شیعیان در جهان است؛ شهر زوار، مساجد و ملاها، و آیت الله های بزرگ که مکاتب درس و دفاتر خود را دارند.

یکی از آن ها آیت الله عبدالکریم موسوی اردبیلی ۸۹ ساله است که از حامیان و مشاوران نزدیک خمینی بود. خمینی او را در سال ۱۳۶۰ به ریاست قوه قضاییه منصوب کرد. اردبیلی حدود هشت سال این مقام را در اختیار داشت. جنگ ایران و عراق و رفتار خشونت بار حکومت در سال های آغاز انقلاب در دوره ریاست او رخ داد.

با وجود این اردبیلی امروز از حامیان اصلاحاتی است که روحانی را به قدرت رساند. اما او در خانه اش حرفی نزد که نشان از اعتدال در برابر اسراییل داشته باشد.

او که صحبت هایش از طریق فرزندش سید مسعود موسوی کریمی به انگلیسی ترجمه می شد گفت: «اسلام نگاه بسیار مثبتی به ملت یهود دارد. ما از قرآن می آموزیم که یهودیان به همان میزان مسلمانان احترام دارند.»

اما اردبیلی در پاسخ به پرسش مشخص من درباره اینکه آیا او با سیاست های اسراییل یا موجودیت آن مخالف است گفت: «ما معتقدیم اسراییل باید تغییر کند، تصحیح شود و بهبود یابد. اگر امکان ندارد و اگر ماهیت آن چنین اجازه ای را نمی دهد پس باید نابود شود.»

به گفته او تنها راه دستیابی به صلح «توقف ظلم علیه فلسطینیان است. اسراییل کودکان را می کشد و با افتخار از آن دفاع می کند.»

از اردبیلی پرسیدم در کجا اسراییل با افتخار از کشتن کودکان دفاع کرده است. کریمی سریع توضیح داد که منظور پدرش این بود که اسراییل «از سیاست های پشت کشتارها دفاع می کند.»

از اردبیلی پرسیدم از راه حل تشکیل دو کشور اسراییل و فلسطین در صورت تحقق حمایت می کند. کریمی نگذاشت پدرش به این سوال پاسخ دهد و گفت: «متاسفانه پدرم با ایده تشکیل دو کشور زیاد آشنا نیست. این ایده ای است که در غرب زیاد به آن پرداخته شده اما اینجا نه زیاد.»

خانه آیت الله العظمی یوسف صانعی در کوچه ای باریک، در محله ای پر رفت و آمد، و کمتر از دو کیلومتر با بیت اردبیلی فاصله دارد اما فاصله مواضع آن ها در مورد اسراییل دور از تصور است.

صانعی هم چون اردبیلی یکی از شاگردان خمینی بود و اصلاح طلب محسوب می شود. در واقع از او به عنوان «پدر معنوی» جنبش سبز ایران نام برده می شود. صانعی بزرگترین مدافع معترضان در ماجراهای پس از انتخابات ۱۳۸۸ بود. خامنه ای خواستار توقف تظاهرات شد و پس از آن سپاه و بسیج و لباس شخصی ها با بیرحمی تظاهرکنندگان را سرکوب کردند. صانعی با صراحت این سرکوب را مورد انتقاد قرار داد. او مرگ ۳۶ تا ۷۲ نفر طی اعتراضات و تجاوز به بازداشتی ها را محکوم کرد. بعد از این انتقادات افراد ناشناسی به خانه او حمله کرده و آن را تخریب کردند.

در حین ورود به اتاق پذیرایی منزل صانعی متوجه شدم مساله ای است که او بیش از اسراییل می خواهد به آن بپردازد: تاسف اش از توافق هسته ای.

او که از طریق مترجم من صحبت می کرد گفت: «این مذاکرات صرفا درباره مساله هسته ای و تحریم هاست. هیچ ارتباطی به حقوق بشر ندارد. اساسا مذاکرات ربطی به باورهای بشردوستانه و مسائل معنوی نداشت. مساله فقط پول است.»

صانعی ۷۸ ساله با عمامه ای سفید و عبایی مشکی با چشمانی خسته و غرق در فکر به من نگاه می کرد. او گفت از آن جا که همه از ابتدا می دانستند باید توافقی در انتها به دست بیاید چرا مذاکره کنندگان بر افزودن دیگر مسائل اصرار نکردند؟

از او پرسیدم مشخصا چه مسائلی؟

صانعی تصریح کرد: «پیش از هر چیزی حقوق بشر. آزادی بیان و نوشتن. آزادی اندیشه. ترغیب مردم به خلاقیت، به جای سرمایه گذاری سنگین در نظامی گری و دیگر تاسیسات.»

به او گفتم بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل، هم انتقادات مشابهی به توافق دارد و از جمله به اقدامات گروههای وابسته به ایران چون حزب الله اشاره می کند.

صانعی غرید: «اگر نتانیاهو برای مردم ارزشی قائل است چرا اسراییل مردم را آواره کرده و می کشد؟»

اما صانعی در پاسخ به پرسشی در مورد نابودی اسراییل خیلی صریح بود: «ایده نابودی اسراییل ایده احمدی نژاد بود. آن چه که اسراییل باید انجام دهد تغییر سیاست هایش است... نابودی یک کشور غیر ممکن است.»

صانعی درباره تشکیل دو کشور گفت: «باید همه پرسی در این باره برگزار شود. تمام ابنا بشر باید در پی درک مشترک همدیگر باشند».

در صحبت با رهبران سیاسی تندرو هم تفاوت های مهمی در باره اسراییل دیدم.

حسین کنعانی مقدم، مهندس تحصیلکرده بریتانیا، می گوید به عنوان یک طراح زیست محیطی ژنراتورهای غیرنظامی عمیقا درگیر توسعه برنامه هسته ای ایران بوده است. او مدعی است در زمان جنگ ایران و عراق فرمانده ارشد سپاه پاسداران بود. مقدم که از کاندیداهای انتخابات سال ۹۲ هم بود یکی از ضد صهیونیست ترین افرادی بود که در طول سفر هفت روزه ام ملاقات کردم. او معتقد است که «تمام پایتخت های جهان، تمام سرمایه ها، بانک ها، موسسات خیریه، و اقتصاد تحت کنترل صهیونیسم است... یک درصد جمعیت کره زمین یهودی اند اما تمام اقتصاد جهان را کنترل می کنند.»

او همچنین معتقد است یهودیانی که از دیگر نقاط جهان به اسراییل رفته اند باید به سرزمینی که از آن آمده اند بازگردند.

اما موقعی که از مقدم درباره راه حل تشکیل دو کشور پرسیدم گفت: «بله من راه حل تشکیل دو کشور را قبول دارم اگر به مذاکره و همه پرسی گذاشته شود و اگر مردم آن سرزمین بین دو نقطه مجزا انتخاب داشته باشند بله ما از آن ها پشتیبانی می کنیم البته تا جایی که اورشلیم به عنوان شهری متعلق به ادیان توحیدی به اشتراک گذاشته شود.»

علت تمایل مقدم به پذیرش اسراییل در صورت یک توافق ممکن است نشات گرفته از نگاهش به نیازها و اولویت های ایرانیان باشد. مقدم معتقد است با توجه به نیاز دیرین ایران به توسعه داخلی و بهبود وضعیت اقتصادی رو به زوال کشور - گذشته از درخواست روزافزون مردم برای کار، کالا، و خدمات دولتی - راهی جز عقب کشیدن از مداخلات خارجی ایران نمی ماند.

او درباره میلیاردها دلاری که قرار است در نتیجه لغو تحریم ها آزاد شود می گوید: «ما باید سعی کنیم این پول را در داخل کشور استفاده کنیم.» او می گوید نیاز ارتش ایران شامل دفاع از مرزها در برابر دشمنان مهلک در همسایگی چون داعش در عراق است. مقدم صحبتی از دست کشیدن از حمایت از حزب الله و اسد در سوریه نمی کند اما می گوید: «ما می توانیم از آن ها به لحاظ سیاسی و نه نظامی حمایت کنیم».

«ما باید بودجه نظامی خود را کاهش دهیم زیرا در سال های اخیر بخشی از یک رقابت بد با عربستان سعودی و آمریکا بوده ایم. این روند اقتصاد ایران را نابود می کند. از تحریم ها بدتر است. حتی اگر عربستان صد دلار صرف کند ما باید فقط یک دلار هزینه کنیم.»

محمد حسن آصفری، یکی دیگر از سپاهیان سرشناس که در جنگ بوسنی و لبنان خدمت کرده است امروز دبیر اول کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی ایران است. وقتی در بازدید از مجلس او را در حال مصاحبه با یک خبرنگار ایرانی دیدم چون هر خبرنگار پارلمانی دیگری گفتم چند سوالی از او بپرسم.

آصفری، مردی میانسال با سبیل و ته ریش و خنده خاص سیاستمداران، به تندروی هایش معروف است. اما موقعی که به او گفتم به نمایندگی از یک نشریه آمریکایی یهودی در ایران حضور دارم پلک نزد.

او به من گفت: «ما برای یهودیان سراسر جهان احترامی خاص قائلیم. ما هیچ مشکلی با یهودیان نداریم و معتقدیم جامعه یهودی با من مسلمان فرقی ندارد هر دو به یک خدا باور داریم. مشکل رژیم اشغالگر صهیونیستی است که مردم منطقه را زیر فشار گذاشته و آواره کرده است.» این تقریبا همان جمله استانداردی است که از همه شنیدم.

آصفری بی پرده گفت: «من به کل با طرح تشکیل دو کشور مخالفم.» او چون بسیاری دیگر از حق پناهجویان فلسطینی برای بازگشت به سرزمین های قبلی شان و برگزاری انتخابات برای تعیین آینده کشورشان با مشارکت «همه مردمی که در حال حاضر آن جا زندگی می کنند، یهودی، مسلمان، و دیگر ادیان» دفاع کرد.

من با آصفری این پرسش را به صراحت در میان گذاشتم: آیا ایران یا خود او آن طور که بعضی از رهبران ارشد کشور اشاره کرده اند خواهان نابودی اسراییل است؟

آصفری با کلماتی سنجیده گفت: «ما خواهان روابط با تمام کشورهای جهان غیر از رژیم صهیونیستی هستیم»، اما تاکید کرد: «ما تمایلی به جنگ با هیچ جامعه یهودی نداریم. تا وقتی که کشوری علیه ما وارد جنگ نشود ما طرحی برای جنگ علیه هیچ کشوری نداریم.» آصفری افزود البته ایران به هر گونه اقدام نظامی اسراییل واکنش نشان خواهد داد. او همچنین به ترور شماری از دانشمندان ارشد هسته ای ایران در عملیاتی که به اسراییل نسبت داده می شود پرداخت.

برخلاف دیگران آصفری نسبت به چشم انداز بهبود روابط تهران با واشنگتن خوش بین بود.

او چون بسیاری از مخالفان اصلاحات فهرستی بلند از شکایت ها علیه آمریکا را برشمرد. نقش سی آی ای در خلع دولت محمد مصدق، نخست وزیر منتخب، در سال ۱۳۳۲ و ابقای شاه از آن جمله بود.

پس از آن حمایت آمریکا از عراق طی جنگ هشت ساله با ایران. آصفری ماجرای شلیک به هواپیمای مسافری ایران توسط رزمناو آمریکایی وینسنس در سال ۱۳۶۷ و کشته شدن تمام ۲۹۰ سرنشین و خدمه آن از جمله ۶۶ کودک را به خاطر آورد.

او گفت: «ما هرگز خصومتی با آمریکایی ها نداشته ایم. اما آمریکا همیشه نیات بدی نسبت به ما داشت.» آصفری با این وجود افزود: «اگر آمریکایی ها به شرایط توافق هسته ای وفادار بمانند این می تواند گام نخست» به سوی روابطی گسترده تر باشد.

به مقبره کوروش برگردیم، الهه ابراهیم پور یکی از افرادی که دولت به عنوان راهنما با گروه فرستاده بود با صبوری در زیر سایه کوچکی نشسته بود. او از حرکت من و مترجمم به سوی جایی که او در سایه نشسته بود پس از پایان بی دردسر ماجرای سوال و جواب بین ماموران و خانواده ی بانوی ایرانی آمریکایی خوشحال بود. ابراهیم پور با تکیه بر محفوظاتش به ماجرای لغو برده داری در دوران هخامنشی پرداخت و در ادامه گفت: «هر شخص آزاد بود آن چه را می پرستید عبادت کند. زنان فرصت بیشتری برای مشارکت در اجتماع داشتند.» ابراهیم پور ماجرای آزاد کردن یهودیان بابل از تبعید و حمایت از بازگشت آن ها به اروشلیم و کمک به بازسازی معبدشان را یادآوری کرد.

او مکث موقرانه ای کرد و گفت: «ما نمی خواهیم نژاد پرست باشیم اما به ایرانی بودن خود افتخار می کنیم.»

در ادامه ی گفتگو، ابراهیم پور که دانشجوی حقوق بود از من پرسید: در مورد توافق چه فکر می کنم؟

آن چه که من درباره توافق فکر می کنم ربطی به موضوع این گزارش ندارد اما من نگرانی ام را درباره چگونگی صرف منابع مالی جدید و نفوذ فزاینده منطقه ای ایران با او در میان گذاشتم.

این باعث شد زن جوانی که تا قبل به آرامی حرف می زد خشمگین شود؛ البته نه از من.

او با لحنی متفاوت گفت: «آن ها این منابع را برای کشورهای دیگر صرف می کنند. اما مردم این جا گرسنه اند و با مشکلات بسیار ابتدایی درگیر هستند.»

او گفت با همه این حرف ها امیدوار است. ابراهیم پور گفت پیشاپیش شاهد آمادگی مردم برای افزایش ورود توریست ها و خارجی هاست. از آن جایی که نه او، نه من، و نه مترجم و راننده مان هنوز نهار نخورده بودیم او پیشنهاد کرد گروه کوچک ما را به یکی از اماکن جالب ببرد.

همه سوار تاکسی کرایه ای گروه شدیم و راهنمای جوان ما را به سمت خانه ی کوچکی در روستای سعادت آباد در سی و دو کیلومتری مقبره کوروش برد. وقتی در خانه را کوبیدیم فضای سخت حاکم بر روستا از بین رفت: یک زوج جوان و زیبا در لباس محلی ما را به داخل خانه و باغ زیبایشان دعوت کردند. آن ها اصرار داشتند که این جا رستوران نیست بلکه مکانی برای نشستن و لذت بردن از غذای ایرانی و غرق شدن در فرهنگ سنتی استان فارس، مهد تمدن ایرانی، است.

بعد فهمیدم که این زوج جوان، زهرا دهقانیان و محمدصادق نامجو، مالک آن محل نیستند. آن ها دو تازه عروس و داماد بودند که به استقبال ما آمده بودند. پس از اینکه بر روی فرشی که برای ما پهن شده بود نشستیم، آقامیر میری و همسرش، زوجی حدودا چهل ساله، برای ملاقات ما آمدند. بعد دیس های بسیار مطبوع جلوی ما چیده شد و آن ها توضیح می دادند که چه می گذرد.

میری چند بار تاکید کرد: «این جا رستوران نیست. این جا مکانی برای احیای فرهنگ سنتی ایرانی است.»

همزمان غیرپیشخدمت ها در غیر رستوران، غذاها را جلوی ما که چهارزانو روی فرش نشسته بودیم می گذاشتند. غذاها شامل دمپختک، آش دوغ، آب دوغ خیار، و کشک بادمجان، غذای مورد علاقه ام که من را به یاد ۳۷ سال پیش در شیراز انداخت، بود.

در حالی که غذا می خوردیم میری که چهره ای دراماتیک و تا حدودی سینمایی داشت به ما گفت آن ها گذشته از احیای فرهنگ اصیل استان فارس از راه اندازی این محل دو هدف دیگر را هم دنبال می کنند. یکی ترویج قدردانی و حفاظت از محیط زیست منطقه خصوصا جمعیت کوچک خرس های آن ناحیه است. تصاویر خرس های قهوه ای در جای جای غیر رستوران دیده می شد. عروسک های پارچه ای از خرس قهوه ای هم برای گرفتن عکس یادگاری در دسترس بود.

چه کسی می توانست در حالی که چنین غذایی صرف می کند از چنین هدفی گلایه کند؟

بعد میری هدف دومش را توضیح داد: کاشت نهال درخت هایی که نام مردم را بر خود دارد که در نهایت می تواند به «درختزار حقوق بشر» تبدیل شود.

ناگهان ایده «صندوق ملی یهود» با دهه ها سابقه جمع آوری کمک های مالی از طریق کاشت درخت در «سرزمین مقدس» به ذهنم خطور کرد.

میری با اشاره به شعری از حکیم عمر خیام گفت: «وقتی درختی در خاک می کاری خاک به تو تعلق پیدا می کند.»

نمی توانستم این را فراموش کنم. عاشق ایده غیر رستوران و تبلیغ محیط زیست این دشت بلند شده بودم. من حتی عاشق ایده وصل مردم به یکدیگر از طریق کاشت نهال و گذاشتن نام کسی که آن را کاشته بر درخت شدم.

اما این چه ربطی به کشوری داشت که در انتخابات ۸۸، اعدام های پس از انقلاب و سال های پس از آن شاهد نقض گسترده حقوق بشر بوده است. چند سال است که ایران در شمار اعدام ها در جهان رتبه دوم را دارد.

به میری گفتم این پرسش را با حس برتری جویی آمریکایی مطرح نمی کنم ولی ایران کشوری است که عکس شهدای جهاد و جنگ ایران و عراق در همه جا در دید عموم قرار دارد اما عکسی در انظار از شهدای حقوق بشر دیده نمی شود. تعداد آن ها کم نیست، جوانانی چون ندا آقاسلطان که تصاویر کشته شدن او در تظاهرات سال ۸۸ در تمام دنیا دیده شد.

از او پرسیدم چرا آن عکس ها را در دید عموم نمی گذارند؟

میری گفت: «این وجه آزار دهنده حقوق بشر را برجسته می کند. اما ما مفهومی برای ارائه جنبه زیبای آن داریم. آرمان دوستی و اتصال جهانی، جنبه های مثبت و دلپذیر.»

او در عین حال اذعان کرد که در ایران نمایش چنین تصاویری غیرممکن است.

امروز، در هر صورت.

نظر شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG