لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ ایران ۱۵:۵۷

مقاله ای از گزارشگر ویژه وبسایت سیاست خارجی

دست دادن برنامه ریزی نشده محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، با باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، جرقه آتش نبردی بین اصلاح طلبان و مخالفان تندرو بوده است؛ مخالفانی که می کوشند هر گونه تمایل به دوستی با آمریکا را در نطفه خفه کنند.

برای تحسین کنندگانش، او دیپلماتی تمام و کمال است- سخنور، مودب، و محکم. برای دشمنانش، محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، مردی خطرناک است و آن ها می کوشند درخشش او را کمرنگ کنند.

ظریف به عنوان مسئول مذاکرات، توافقی را به انجام رساند که احتمالا خطر جنگ را دفع کرده و چشم امید به بیرون آوردن ایران از انزوای بین المللی دارد. شب حصول توافق هسته ای، نام ظریف مانند اسم محمد مصدق، نخست وزیر پیشین ایران، که در کودتای مورد حمایت بریتانیا و آمریکا برکنار شد، در خیابان ها سر داده می شد. برخلاف پیام "مقاومت" روحانیون حاکم در تهران، مصدق به عنوان یک قهرمان ملی در خاطره ی مردم مانده است. از همین رو، تندروهای ایران ظریف را هدف گرفته اند: وزیر امور خارجه ایران با وجود پرورش مذهبی اش - مانند مصدق که به شکلی دموکراتیک انتخاب شده بود- یک ملی گرای مصمم به تغییر به نظر می آید تا یک انقلابی وفادار و این در چشم روحانیت حاکم بر ایران موقعیتی خطرناک است.

توافق هسته ای ممکن است به برداشته شدن تحریم ها و گشایش اقتصادی بیانجامد، اما بدترین کابوس های پایه گذاران سالخورده انقلاب اسلامی را دوباره زنده کرده است. نفوذ آمریکا لولوی جدید آن ها است. در تهرانی که دیالوگ با خارجی ها به طور اتوماتیک موجب سوءظن می شود، ظریف و روحانی گام در راهی دشوار گذاشته اند. دست دادن برنامه ریزی نشده ظریف و باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، در حاشیه نشست اخیر مجمع عمومی سازمان ملل متحد، واکنش های غضب آلودی را در پی داشت که نشانگر کشاکش قدرت در میان مقامات در تهران است.

جناح اصولگرای افراطی که همچنان به شکلی گسترده به محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری پیشین، وفادار است می خواهد چشم انداز آب شدن یخ روابط با آمریکا را به هم بزند. میانه روها هم اکثرا مخالف برداشته شدن گامی در این راه هستند اما ذهن شان را بر احتمال همکاری فراتر از توافق هسته ای نبسته اند. برخلاف دیپلماسی متشخصانه ای که ظریف با لبخند و خوشرویی اداره کرد، مباحثه بر سر آینده ایران در خلوت انجام نخواهد گرفت.

غلامحسین محسنی اژه ای، معاون و سخنگوی قوه قضاییه، در همایشی در تهران یک روز پس از دست دادن اوباما و ظریف گفت: "جاسوس تنها کسی که مستمری بگیر و دریافت کننده حقوق از دشمن باشد نیست، بلکه او می آید و زمینه و بستر را برای ورود دشمن فراهم می کند."

در میان مقام های ایران معمول است که از رسانه ها برای نمایش ناخشنودی خود استفاده می کنند. اژه ای مستقیما از ظریف، موضوع اصلی بهت و حیرت اش، اسمی نبرد و تلویحا به او اشاره کرد:

"می گویند آمریکا دیگر دشمن نیست و سرعقل آمده، چرا اجازه نمی دهیم با اوباما دست داده شود؛ چه اشکالی دارد آدمی با آدم ها بنشیند و گپی بزند؟"

رابطه با آمریکا برای اصولگرایانی چون اژه ای به معنای پایان انقلاب اسلامی است. توافق هسته ای برای اژه ای راهی برای بیرون آوردن ایران از آشفتگی اقتصادی ناشی از اقدامات احمدی نژاد که او مدتی وزیر اطلاعات دولتش بود نیست؛ بلکه پیام آور اتفاقاتی بدتر است.

روابط دیپلماتیک با آمریکا به این زودی اتفاق نخواهد افتاد؛ آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، چنین اجازه ای نخواهد داد. او در سخنرانی، در ۱۵ مهر، مذاکره بیشتر با آمریکا را رد کرد و هشدار داد چنین گفتگوهایی "یعنی راه را باز کردن که این ها بتوانند در زمینه های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی کشور نفوذ کنند." مداخله خامنه ای برای بسیاری در تهران ملامت مستقیم دست دادن ظریف با اوباما تعبیر شد.

اما اوضاع تغییر کرده است. حسن روحانی، رییس جمهوری ایران، از تلاش ها برای کاهش خصومت صحبت می کند. تماس های آموزشی بین آمریکا و ایران سرعت می گیرد. قراردادهای بازرگانی احتمالا ابتدا با اروپایی ها و شاید بعد با آمریکا منعقد شود. وقتی مذاکرات هسته ای در میانه تیرماه به بن بست خورده بود، ظریف وحشی گری داعش را یکی از ضرورت های انجام این توافق عنوان کرد. این رویکرد به موقعیت ایران در مذاکرات آسیبی نزد اما بر خلاف آن چه منتقدین ایران می گویند از آن کشور چهره یک طرف مذاکره ی منطقی را ارائه داد.

سوریه ممکن است فضایی برای دیپلماسی و همکاری بیشتر باشد. ایران در آن کشور ویران از جنگ که ۲۵۰ هزار کشته را متحمل شده تمام قد از بشار اسد حمایت می کند و فرماندهان سپاه را به آن جا می فرستد تا با رهبری نیروهای حزب الله لبنان و دیگر شبه نظامیان در برابر داعش بایستند. کشته شدن حسین همدانی، از فرماندهان ارشد سپاه در سوریه، در حلب، طی هفته گذشته، از اتکای فراتر از تصور اسد به تهران حکایت دارد.

ایران با وجود نیروهایی که در سوریه پیاده کرده است در حال حاضر به عنوان بخشی ضروری از یک راه حل دیپلماتیک دیده می شود: تفاوتی آشکار با وضعیت پیش از شکستن موانع با کمک دیپلماسی هسته ای. به همین خاطر، رهبران مستاصل غرب به ظریف که اعتبارش با توافق هسته ای افزایش یافت به عنوان مردی اهل کار نگاه می کنند.

ظریف در سفر اخیرش به نیویورک دیداری با بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، داشت. بر مبنای بیانیه دفتر دبیرکل، بان کی مون "از ایران خواسته از نفوذش برای ترغیب طرفین به یافتن یک راه سیاسی در سوریه استفاده کند." این تغییری آشکار نسبت به سال ۲۰۱۲ است؛ زمانی که از ایران برای شرکت در گفتگوهای صلح مورد حمایت سازمان ملل در ژنو بر سر آینده سوریه دعوت نشد. با وجود حضور سپاه پاسداران در سوریه، هیچ کس باور ندارد که تنها با ابزار نظامی بتوان جنگ را به پایان رساند.

به هر شکل برای مخالفان داخلی ظریف و روحانی تنها بقا مهم است. مذاکرات هسته ای که از آغاز به تضعیف جایگاه تندروها منجر شد اصولگرایان را به حاشیه رانده و خشمگین شان کرده است. رژیم ایدئولوژیک ایران بدون دشمنی چون "شیطان بزرگ" چگونه می تواند ادامه حیات دهد؟

وزیر امور خارجه ایران که ۲۰ سال از عمر ۵۵ ساله اش را به عنوان دانشجو و دیپلمات در آمریکا گذراند محصول خالص انقلاب نیست. وقتی در آغاز انقلاب دانشجویان افراطی اسلامگرا به سفارت آمریکا در تهران حمله کردند ظریف در سانفرانسیسکو بود. زمانی که بسیاری از منتقدان کنونی اش برای شرکت در جنگ ایران و عراق به جبهه می رفتند او در آمریکا ماند تا ابتدا به کار کنسولگری ایران در سانفرانسیسکو کمک کند، سپس در پی قطع روابط دیپلماتیک دو کشور کنسولگری را تعطیل کرد، و بعدتر به عنوان سفیر ایران در سازمان ملل متحد مشغول به کار شد. در پایان جنگ و پس از کشته شدن صدها هزار جوان، ظریف جوان ترین دیپلمات درگیر در تنظیم قطعنامه آتش بس بود.

چنین نقشی برای امثال محسنی اژه ای ارزش چندانی ندارد. کشاکش بر سر آینده ایران پیشاپیش آغاز شده است: وضعیتی که در آن نگرش افراطی به انقلاب اسلامی در برابر نگاه عملگرایانی چون ظریف در دو انتخابات پیش رو سنجیده خواهد شد. طی پنج ماه آینده ایران نه تنها می تواند مجلسی میانه روتر را انتخاب کند که راه تصویب اصلاحات فرهنگی و اجتماعی وعده داده شده توسط روحانی را هموار خواهد کرد بلکه ممکن است بذر یک کشور متفاوت را بکارد.

انتخابات مجلس در اسفند ماه ۱۳۹۴ همزمان با انتخابات مجلس خبرگان برگزار می شود. مجلس خبرگان با ۸۶ عضو [توضیح مترجم: این تعداد اواسط شهریور سال جاری به ۸۸ نفر افزایش یافت] تنها نهادی است که اختیار برکناری رهبر را دارد اما در عمل به محفلی برای ستایش رهبر بدل شده است. با توجه به این که مجلس بعدی هشت سال در قدرت خواهد بود ممکن است مسول انتخاب جانشین خامنه ای ۷۶ ساله باشد.

روحانی می داند که نیروهای تاریک تر رژیم، مشخصا قوه قضاییه و دیگر نهادهای قدرتمند روحانیت، آماده مداخله هستند و او به آن ها نسبت به تقلب در رای گیری هشدار داده است. فضای عمومی جامعه تحمل اغتشاش را ندارد - ایرانی ها خرابی های ناشی از بهار عرب را دیده اند- اما نه آن ها و نه خامنه ای خواهان تکرار ماجراهای انتخاب مجدد احمدی نژاد در سال ۱۳۸۸ نیستند. روحانی با وجود اقتصاد مغشوش ایران برای انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ شکست ناپذیر به نظر می رسد. یک متحد او می گوید: "روحانی طرحی برای شکست ندارد."

روحانی از بخت بالایی برخوردار است زیرا اردوگاه اصولگرایان کماکان پس از عداوت های دوران احمدی نژاد متشتت باقیمانده است. با این وجود تا تحقق امیدهایی که روحانی به مردم داد راه زیادی مانده است. رشد اقتصادی در ماه های اخیر دوباره کند شده و نامه ی هشدار آمیز چهار وزیر روحانی درباره یک بحران اقتصادی جدید اخیر به رسانه ها درز کرد. این وضعیت یعنی این که روحانی نمی تواند خیلی در سایه دستاورد دیپلماتیک اخیرش آرام بنشیند.

انتخاب مجدد روحانی بدون یک مجلس میانه رو که در پی اجرای اصلاحات داخلی باشد معنای چندانی نخواهد داشت. بسیاری از حامیان روحانی ترس از این دارند که او هم در برابر مخالفان تندرو به سرنوشتی مشابه محمد خاتمی، رییس جمهوری پیشین ایران، دچار شود. خاتمی در شرایط فعلی از سفر به خارج از ایران و سخنرانی های عمومی محروم است. رهبران ایران همچنان نگران نفوذ خاتمی هستند و نشانه های این نفوذ را بار دیگر در انتخاب روحانی در سال ۱۳۹۲ زمانی که از نزدیکترین رقیب روحانی خواست از رقابت ها کنار برود دیدند. روزنامه ها اجازه ندارند از اسم یا تصویر خاتمی استفاده کنند و تنها به عنوان "رییس جمهور اصلاحات" از او نام می برند. آن طور که یک تحلیلگر سرشناس در تهران می گوید: "حاکمیت می خواهد مردم او را فراموش کنند."

محبوبیت ظریف به گمانه زنی های در باره آینده خودش دامن زده است. آیا او می تواند در انتخابات ۱۴۰۰ کاندیدای ریاست جمهوری شود؟ یک فرد مطلع در تهران می گوید: "من از او خواسته ام که برای این مهم اقدام کند اما به نظر اصلا تمایلی ندارد." غربی ها این احتمال را ضعیف می دانند. به گفته ی یک سفیر اروپایی در تهران "ظریف یک تکنوکرات است نه یک سیاستمدار."

نفس این که این مباحث در داخل مطرح می شود حاکی از تغییر ایران است. ظریف و روحانی یک ایران فراتر از کلیشه "محور شرارت" را به نمایش گذاشته اند. بسیاری از ایرانیان که آزادی هایشان توسط نهادهای امنیتی پس از خیزش ۱۳۸۸ نقض شد فرصتی را پیش رو می بینند؛ نسل متولد پس از انقلاب به جای جنگ و مشقات تحریم کار و فرصت های شغلی می خواهد. با توجه به تغییر آرمان ها، پتانسیل یک گشایش سیاسی به سوی میانه روی وجود دارد و روحانی و ظریف ممکن است در وضعیتی برای بهره برداری از این حال و هوای عمومی قرار داشته باشند. اما آن ها ابتدا باید در برابر حملات حافظان انقلاب تاب بیاورند.

* برگردان فارسی این مقاله تنها برای آگاهی رسانی منتشر شده و نظرات بیان شده در آن الزاماً بازتاب دیدگاه صدای آمریکا نیست.

نظر شما

نمایش نظرات

XS
SM
MD
LG