لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۶ ایران ۱۷:۰۸

روزنامۀ دیلی استار چاپ بیروت، تحلیلی را از موازنۀ قدرت در خاورمیانه به قلم مایکل یانگ منتشر کرده که برگردان آن را می خوانید.

هراس اعراب از هژمونی غرب همواره حیرت آور بوده. این هراس اما، آن هنگام که کشورهای غیرغربی رفتاری یکسان می کنند، به شدت و حدت همیشگی حس نمی شود.

روز یکشنبه؛ محمد علی جعفری-از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران ایران- طی سخنانی، گفت که اعضایی از سپاه قدس؛ وابسته به سپاه پاسداران، در سوریه و لبنان حضور دارند، و تأکید کرد که این عده تنها به عنوان «مشاور» عمل می کنند. جعفری اضافه کرد که حضور سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در لبنان و سوریه، حضوری نظامی نیست و تنها با هدف ارائۀ توصیه انجام می شود.

جمهوری اسلامی ایران هرگز حس تملک نئوامپریالیستی خود را نسبت به خاورمیانه؛ پنهان نکرده. رهبران جمهوری اسلامی خود را مسلط بر منطقه می دانند، و چنین تفکری است که گرایش آنها را نسبت به ایجاد سلاح هسته ای یا دست کم رسیدن به ظرفیت ساخت آن؛ توجیه می کند.

بسیاری از تحلیلگران سیاسی، فعالیتهای ستیزه جویانۀ ایران را در خاورمیانه، نشانی از تمایل حاکمان آن کشور به صدور انقلاب اسلامی و ایجاد «امت واحد مسلمان» قلمداد می کنند، که در جاه طلبی رژیمی ریشه دارد که از پس از انقلاب اسلامی، ادارۀ ایران را به عهده گرفته است.

به نظر می رسد که این، اندیشه ای باشد که رهبران ایران را طی سه دهۀ اخیر، به سمت رفتاری شبه نظامی در کشورهای عربی و اسلامی سوق داده است. از این روی است که وقتی جعفری می گوید ایران «مشورت» ارائه می دهد؛ درواقع مقصودش آن است که ایران اطمینان خاطر حاصل می کند که سوریه و لبنان درراستای منافع جمهوری اسلامی عمل می کنند.

مجادلۀ لفظی ایران و اسرائیل برسر سلاحهای هسته ای، حکایت رقابت هژمونیهای منطقه است. اسرائیل خواهان حفظ مالکیت انحصاری این نوع سلاحهاست و ایران خواهان پایان دادن به آن. هر دوی این کشورها گرفتار خودبزرگ بینی مفرط هستند. ایران تهدید کرده که اگر مورد حمله واقع شود، منطقه را به آتش خواهد کشید، و اسرائیل هم آمریکا را کاندیدای کمک به خود برای حمله به ایران کرده تا مانع ازدستیابی ایران به بمب اتم شود.

حکایت دهۀ اخیر جهان عرب، حکایت انزوایی است که مسئول آن، بیش از تمامی کشورهای دیگر منطقه؛ ایران، ترکیه و اسرائیل هستند.

جهان برحملۀ نه سال پیش آمریکا به عراق تمرکز بسیار کرده. اما واقعیت آن است که به لطف آمریکا؛ صدام حسین- دشمن دیرین ایران- سرنگون شد و رژیمش جای خود را به حکومتی شیعه داد که بسیاری از مهره های آن با تهران روابطی نزدیک داشته و دارند.

از سوی دیگر، ترکیه نیز در واکنش به پذیرفته نشدن به عضویت اتحادیۀ اروپا، به لطف دولت اسلامی خود، کوشیده تا به جهان اسلام نزدیکتر شود؛ که سبب خشنودی برخی کشورهای عرب و ناخشنودی شماری دیگر از آنها شده.

مایۀ شگفتی است که شهروندان کشورهای عرب، نسبت به هژمونی کشورهای مسلمانی چون ایران یا ترکیه، انعطاف و پذیرش بیشتری نشان می دهند تا هژمونی غرب. این، به این معنا نیست که بهتر است هژمونی غرب را بپذیرند. واقعیت آن است که تن دادن به هر گونه ای از هژمونی، نامعقول است.

برخی کشورهای عربی(اغلب سنی ها)، از قدرتمندتر شدن ایران بیمناکند. برخی دیگر از آنها- به ویژه آنها که حکومت شیعه دارند- از این قدرت استقبال می کنند. سنی ها هم برآنند که قدرتمندتر شدن ترکیه، موازنه ای در منطقه ایجاد خواهد کرد که برتری قدرت ایران را کم اثرترمی کند. با شرایطی که دنیای عرب این روزها یافته، برای ایران و ترکیه آسانتر است که با امکانی که اعراب برایشان ایجاد کرده اند، قدرت بیشتری در منطقه پیدا کنند.

شاید ترکیه و ایران به اندازۀ قدرتهای غربی قرن گذشته، درخاورمیانه قدرت نداشته باشند. اما حضور ایران در لبنان و سوریه، و دست اندازی ترکیه به کردها در سوریه و عراق، حاکی از قدرت مسلم این دو کشور و نفوذ آنها در منطقه است.

عملکرد ایران، اسرائیل و ترکیه در منطقه؛ این اندیشه را قوی می کند که تسلط این سه کشور بر خاورمیانه، کمتر از قدرت گذشته و کنونی غرب در آن منطقه نیست.
XS
SM
MD
LG