منابع حقوق بشری روز شنبه ۲۴ مرداد از بازداشت یک پدر به جرم دادخواهی پسر خبر دادند و نسبت به وضعیت جسمی یک زندانی سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ ابراز نگرانی کردند. این منابع همچنین از صدور حکم و محدودیتهای تازه برضد معلمان گزاش دادند.
کانون حقوق بشر ایران به نقل از منابع آگاه اعلام کرد علی اکبری، پدر عباس اکبری فیضآبادی، بهدلیل دادخواهی فرزندش بازداشت و به ۳ سال حبس محکوم شده است. او در حال حاضر در زندان نائین اصفهان محبوس است.
عباس اکبری فیضآبادی ۴ خرداد امسال با اتهام «محاربه»، به علت «لیدری مسلح» و «حمله به فرمانداری و مراکز تأمین امنیت» در اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴ در نائین، اعدام شد. حساب کاربری «صدای بازداشتشدگان ایران» در شبکه اجتماعی ایکس، در ۶ خرداد از این جوان اعدامشده به عنوان فردی «پاک و سربهزیر» یاد و تاکید کرده بود که جان او «بیگناه گرفته شد.»
کانون حقوق بشر ایران روز شنبه همچنین نسبت به وضعیت جسمانی حمید حاججعفر کاشانی و محرومیت از درمان این زندانی محبوس در زندان تهران بزرگ، ابراز نگرانی کرد.
گزارشها حاکی است که این زندانی سیاسی با مشکلات جدی ستون فقرات، بیماریهای گوارشی و عارضه قلبی روبرو است، اما نه تنها اقدامی برای درمان او فراهم نشده بلکه به علت همراهی با کارزار نه به اعدام و اعتراض به اجرای احکام اعدام، فشارها بر وی افزایش یافته است. وضعیت روحی و روانی حمید حاججعفر کاشانی در پی شرایط حبس و فشارهای وارده، نگرانکننده توصیف شده است.
همزمان نهاد حقوقی دادبان از اعمال محدودیت و صدور حکم زندان برای یک زوج معلم در زنجان خبر داد.
بهگزارش دادبان، جواد صفری، معلم بازنشسته ۵۹ ساله و از بازداشتشدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴، به پنج سال حبس محکوم شده است. این معلم و جانباز جنگ ایران و عراق که از دوم بهمن ۱۴۰۴ در زندان صفرآباد زنجان نگهداری میشود، با اتهامات ادعایی «توهین به رهبر جمهوری اسلامی» و «تشویق جوانان به اعتراض» روبهرو شده است. فاطمه صفری، همسر او، نیز به دو سال و هفت ماه حبس محکوم شده و اکنون با پابند الکترونیکی بیرون از زندان است.
در همین حال کوکب بداغی پگاه، معلم و فعال مدنی اهل ایذه، در واکنش به ممنوعالخروج شدنش توسط قوه قضاییه، با انتشار یادداشتی تأکید کرد که قصد ترک ایران را نداشته و آن چه برای او دردناک است، «نه ممنوعیت خروج، بلکه برخورد امنیتی با کسانی است که برای آینده کشور تلاش میکنند.»
به گزارش توانا، این معلم نزدیک به خانواده کیان پیرفلک در یادداشت خود تاکید کرد: «نه حسرت دیدن سرزمینهای دیگر را دارم و نه سودای گریختن از این خاک. درد من ممنوعالخروج بودن نیست، درد آن جا است که عشق به وطن گاهی با سوءتفاهم پاسخ میگیرد. با این همه هنوز باور دارم که ایران را باید با دانایی خِرد و از خودگذشتگی ساخت. من را از مرزی منع کردهاید که هیچ وقت مقصدم نبود عاشق از مرز نمیگذرد، میماند تا بسازد.»
کیان پیرفلک کودک ۹ ساله ایرانی ساکن ایذه در خوزستان بود که در شامگاه ۲۵ آبان ۱۴۰۱، در پی حمله به بازار ایذه، در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ ایران، در حالیکه با والدین و برادر خردسالش در خودرو در راه بازگشت به خانه خود در ایذه بودند، هدف گلوله مأموران حکومتی نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و کشته شد.