لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۶ ایران ۱۱:۳۷

بخش یکم: آنچه گذشت

هنگامی که «جیمی کارتر» رئیس جمهوری اسبق آمریکا، زمام امور را در دست گرفت، شکست دکترین نیکسون – دفاع منطقه ای – را اعلام کرد. بدین ترتیب شاه ایران، «محمدرضا شاه پهلوی» یکی از پایه های اصلی قدرت و نفوذ در منطقه و جهان را از دست داد. افزون بر آن نفوذ پر دامنه او به ویژه در برخی کشورهای کوچک اروپایی و لابی نسبتا نیرومند او در آمریکا، شک و گمان های بسیاری را درباره او و هدف هایش در سطح جهانی و نیز منطقه برمی انگیخت. اختلاف و ستیزه پیگیر او با شرکت های معتبر نفتی را هم باید بر این جدول کلمات متقاطع افزود.

در گستره میان هندوستان تا شمال آفریقا نیز مجموعه ای از:

- هراس، پس از برگزاری جشن های شاهنشاهی که نزد بسیاری به تمایل او به برپایی دوباره شاهنشاهی باستانی ایران تعبیر شد. به ویژه سخنان روشن او درباره اتحادیه «آریایی بزرگ» می توانست سبب نگرانی دولت شوروی و پیشینه روس ها در زمینه «ایرانی زدایی» مناطق فتح شده ایرانی توسط روس ها هم بشود.

- ترس، به دنبال مداخله نظامی قوی در واپسین جنگ میان هند و پاکستان و بمباران پی در پی حومه دهلی به وسیله جنگنده های ایرانی، مداخله پیروزمندانه در جنگ ظفار، پشتیبانی از مصر در آخرین جنگ آن کشور با اسراییل از راه ارسال هزاران تن مهمات، جنگ افزار و نفت و چند نمونه کوچکتر، در کشورهای منطقه ترسی، که دستکم نزد خود ایشان بی پایه نبود، پدید آورد.

- حسد و رقابت برای تسلط بر منطقه، که به ویژه در میان کشورهای عرب خاور سوئز، ریشه ای تاریخی، نژادی، فرهنگی و مذهبی داشت.

در داخل کشور:

- جاکن شدن میلیون ها مرد جوان روستایی از زاد و بوم خویش و رانده شدن ایشان به حومه شهرهای به ویژه بزرگ و تبدیل ایشان به گروه های «دور شهری» (دومین پرولتاریا) که پیامد ناگزیر بی برنامگی پس از اصلاحات ارضی بود.

- برآمدن نیروهای جدید در صحنه اجتماعی کشور که برآیندی از اقدامات نوسازی کشور بود بدون دریافت جایگاه سیاسی درخور.

- تحریک مهار نشدنی طیف چپ، از کمونیست های سنت هوادار شوروی تا دیگر گروه های کمونیستی و ترکیبی کمونیستی اسلامی معتقد به اقدام مسلحانه و بی بضاعتی کم و بیش همه این گروه ها در شناخت ساختارهای سنتی جامعه و سیاست جهانی به ویژه در پرتو جایگاه ژئوپلتیک کشور. چپ نمایی شاه برای هماوردی با این گروه ها، «دیگران» را مردد می کرد.

- بی اعتقادی و سست منشی بسیاری از اعضای دولت و دربار، که پیامد ناگزیر دیکتاتوری بود.

- مداخله شاه در نهادهای بی صدا ولی نیرومند اجتماعی – سیاسی و ادغام آنها در یکدیگر، برای نمونه تشکیل لژ پهلوی، روی هم رفته شاه را «رفتنی» کرد.

بدون تردید همه ناراضیان، در سطح جهانی، منطقه ای و داخلی، هر یک بر پایه دلایل خود، دولتی اسلامی را جایگزین درخوری برای شاه می دیدند. با آنکه از سوی جوامع غربی، آشکار و پنهان و مکررا از شاه خواسته شده بود از سلطنت کناره گرفته تخت و تاج را به پسرش بسپارد، شاه هنوز استواری جایگاه خود را تنها در دو نکته می دید؛ روابط جا افتاده با بخشی از محافل قدرتمند سیاسی آمریکا و نیز قرار داشتن در صف مقدم مقابله با شوروی. هر دو، البته در آغاز نیمه دوم دهه هفتاد میلادی سده گذشته، نابسنده بود.

«آن» رفت و «این» آمد! همه آن تضادها و گیرها نه تنها بر جای ماند که در مواردی نه چندان کم شمار سخت تر شد. نخستین گروهی که خطای دید و برآورد نادرست خود را تاوان داد گروه موسوم به «ملی مذهبی» به سرکردگی «مهندس مهدی بازرگان» بود. این گروه همچون همه گروه های دیگری که با انقلاب اسلامی همراهی کردند یک نکته را ندیدند، یا نمی خواستند، آن نکته این بود مه انقلاب اسلامی نیروی خود را به ویژه از «کف خیابان» یعنی توده های کم و بیش بی شکل مردمی می گرفت.

نه گروه ملی مذهبی و نه هیچ گروه دیگری نه این توان را داشت و نه می توانست داشته باشد زیرا آن توده ها منطق حسی در چارچوب مذهبی راهنمای جنبششان بود. در حالی که همه گروه ها غیر از «روحانیونی» که اصطلاحا «امام زمانی» خوانده می شوند و پایگاهشان قم است آشنایی جدی با ساز و کار چنین «منطقی» را نداشتند. این درست است که زنده سوزی مردمی در «سینمای رکس» در آبادان و انتصاب مهندس مهدی بازرگان به سمت نخست وزیری دولت موقت، راهگشایی کلیدی برای پیروزی رهبری انقلاب می بود، ولی ارزش این دو عامل فقط در همان مرحله بود.

این نیز درست است که تنها رجل سیاسی آن روزگار که متقابلا نیروی خیابانی در اختیار داشت خود شاه بود، که هنوز هم برخی سرکردگان خیابانی ۲۸ مرداد را با خود داشت، ولی نخواست آن نیروها را به کار برد. روحانیون «امام رضایی» که پایگاه اصلیشان مشهد می بود نیز زمینه را باخته بودند، بعضا به دلیل تعلل شاه.

راهکارهایی که در پیش گرفته شد که تضادها را از میان بردارد، عمدتا از این قرار بود:

- تکذیب ناسیونالیسم ایرانی

- کوتاه آمدن از نام خلیج فارس و پیشنهاد خلیج اسلامی

- تعدیل صادرات نفت ایران از شش میلیون تن، تحت برنامه ریزی اوپک

- کشتار گسترده افسران ملی گرا، که در نیروی هوایی، رییس جمهوری وقت مدعی آن بود

- کوشش در بی شکل کردن تشکل های کارگری از راه جایگزین کردن شعارهای کلی تر مذهبی در برابر شعارهای صنفی و طبقاتی، به ویژه اندکی بعد با بسیج کارگران برای اعزام به نبردگاه های جنگ ایران و عراق

- مصادره گسترده شرکت های صنعتی بخش خصوصی. در مواردی که حتی با قوانین نو آمده هم امکان مصادره شان وجود نداشت از طریق تبصره های بودجه و در اختیار گرفتن مدیریت آن ها، از صاحبانشان خلع ید شد. از نمونه های این روش، تبصره ۲۸ در زمان نخست وزیری «مهندس میرحسین موسوی» را می توان یاد کرد.

- سرکوب سرمایه داری خصوصی چهره دیگری از طرح کلی تری بود که روی دیگرش بی شکل کردن تشکل های کارگری بود. زیرا نیروی بخش خصوصی به «انباشت اولیه سرمایه» منجر شد، یا می شد، که همزاد آن تشکیل حس هویت کارگری و تشکیل طبقاتی ایشان بود و هست.

- سرکوب شدید فرهنگی و مالی طبقه متوسط شهری به ویژه قشر حقوق بگیر این طبقه از راه تصفیه های مکرر تحت نام پاکسازی. این طبقه ای است که بالقوه خواهان دموکراسی و بعضا سکولاریسم است.

- تاکید مکرر بر برادری اسلامی همه پیروان دین اسلام، از هر کیشی.

بخش دوم: تدارکات

کودتا:

اعتصاب سراسری که قرار بود روز یکم مهر ماه سال ۱۳۵۹ بر پا شود، با آغاز جنگ در بعد از ظهر سی و یکم شهریور همان سال ملغی شد و از خاطرها رفت و ادامه جنگ حتی پس از بازپس گیری خرمشهر مجال چندانی برای این گونه حرکات برجای نمی نهاد. ولی کودتا، دولت بازرگان و گروه او را، با اهانت آشکار از قدرت راند. هرچند به روزگاری نه چندان پیش از آن، «آیت الله خمینی»، مهندس بازرگان را به پیشنمازی قبول داشت.

کودتای بعدی و پس از آن نخستین رییس جمهوری کشور را به زیر کشید و رییس تنها حزب کشور را همراه جمعی بیش از یک صد تن به کشتن داد. بسا از کسانی که در شب هفتم تیر کشته شدند دانش آموخته دانشگاه های غربی و از آن جمله آمریکایی بودند. شبکه کودتای بعدی، رییس جمهوری و نخست وزیر را با هم به کام مرگ فرو برد.

کودتای بعدی همان کارگردانی حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در دو مرحله بود: حذف آیت الله منتظری در زمان زندگی آیت الله خمینی و پس از درگذشت او دور داشتن فرزندان وی از دسترسی مستقیم به قدرت سیاسی. مرحله دوم رییس جمهور کردن خود و رساندن حجت الاسلام سید علی خامنه ای به منصب ولایت فقیه، که حسب ظواهر کمترین بخت برای رسیدن به این مسند را داشت. گذر زمان تصوراتی را که بر پایه همین نکته اخیر شکل گرفته بود باطل کرد: یکی آن که گرایش معمول انسان ها به قدرت و دوم زیرکی ایشان که از سوی کسانی که او را به قدرت رسانده بودند، ناخوانده مانده بود. به هر حال هم به دلیل درجه دینی و نیز وزن سیاسی آقای خامنه ای باید یارگیری می کرد. ایشان سپاه را به یاری برگزید و به دلیل بروز دادن نشانه هایی از گرایش های ملی گرایی ارتش را هم با خود کرد. هر چند تا امروز ارتش نهادی غیر سیاسی است.

تضادها:

رژیم جدید کم و بیش از همان روزهای آغازین کار خود نیروی بسیار بزرگی را جهت درگیر شدن با زنجیره ای از تضادها صرف کرد و به عبارت دیگر اتلاف کرد. می توان گفت که تقریبا همه این تضادها و پیامدهای آن ذاتی بود و یا حداقل به خاطر بی بهره بودن از دوراندیشی.

الف – تضادهای درون کشور

بسیاری از آنچه که روی داد یا به جهت انتظاراتی بود که مردم از انقلاب داشتند و برآورده نشد و یا حاکمان جدید در روزگار انقلابی بودن، خود دامن زده بودند. مثلا حقوق زنان و حفظ حرمت ایشان که با روش اجرای حجاب نخستین نشانه آن آشکار شد و از طرق دیگر ادامه یافت. هرچند در مواردی حاکمیت جدید ناچار از عقب نشینی شد، مثلا دانشگاه رفتن زنان.

برابری و برادری که با تصفیه های درون حاکمیت، مقام گیری خانوادگی، ملا خواهی و مال اندوزی، بستن راه کسب و کار آزاد، راندن کارشناسان و کارآزمودگان برای فراهم کردن امکان اشتغال سمت های تخصصی توسط کسانی که اهلیت نداشتند، به رسمیت نشناختن حقوق مذهبی دیگران، حتی پیروان مذاهب اسلامی و به رسمیت نشناختن حقوق اقوام به رغم وعده ها.

دیرتر و به ویژه در دورانی که دوره سازندگی خوانده می شود فساد مالی و پدیده آقا زادگی ابعادی بیش از پیش یافت. این همه، تصوری که از عدالت در اثر بر سر کار آمدن رژیم جدید ایجاد کرده بود بر باد داد.

حس بی پناهی پیامد بی عدالتی، مردم را، در سراسر کشور، به سوی لایه های دیگری از حس امنیت راند: قوم گرایی و محلی گرایی، مذهب گرایی ویژه یا در دسترس هر گروه. این تلخکامی را عامل دیگری به شدت عمیق کرد، «احساس اجحاف مزمن» که پدیده روانی گسترده ای در میان ایرانیان از هر قومی است. در گروه های غیر فارسی زبان کار بدان پایه رسیده است که بسیاری از ایشان گمان دارند که همه مشکلات و اندوهی که رنج روزگار بر ایشان وارد می آورد از آن است که فارس نیستند!

ب- تضادهای منطقه ای

پس از کنار رفتن محمد رضا شاه از قدرت، سیاست منطقه ای عربستان با آسودگی خاطر و بدون رقیبی جدی در سراسر منطقه، کشورهای عرب و غیر عرب، سخت فعال و فعال تر شد. در سطح روابط با قدرت های جهانی به ویژه ایالات متحده، عربستان با همه توان کوشید که جای ایران پیش از انقلاب را از آن خود کند. آسایش خاطر عربستان از ناحیه ایران چندان نپایید. دو حکومت «بر حق الهی مسلمان» آشکار و پنهان به تلخی درگیر شدند. جنگ عراق هم مزید شد و بدگمانی تاریخی فارس و عرب را به روز کرد.

ج- در سطح جهانی هم در پی گروگان گیری آمریکاییان در تهران و یک رشته حرکات دیگر، همان تنش ها نسخه برداری شد.

کودتای امام زمانی:

آنچه که در انتخابات ۱۳۸۸ خورشیدی رخ داد بدون شک کودتا بود و کودتایی از پیش طراحی شده و برنامه ریزی شده:

- بازوی نظامی، که بخشی از سران سپاه پدید آورنده آن بودند. هرچند در قانون اولیه، تشکیل سپاه برای زمان های جنگ پیش بینی شده بود، در این جا نه تنها به نهادی پایدار و همیشگی تبدیل شد، که درجات نظامی هم در آن برقرار گردید.

- نقدینگی، از همان نخستین روزهای پس از پایان جنگ ایران و عراق و به ویژه پس از جواز آیت الله خمینی به دستگاه های دولتی وابسته به رژیم برای کسب درآمد، سپاه با تشکیل تعاونی هایی که در واقع در ید قدرت برخی از سران سپاه بود با نیرویی تمام وارد صحنه کسب درآمد شد. هرچند چنین پدیده ای در منطقه بی سابقه نبود، مثلا در پاکستان، در ایران پدیده ای تازه به شمار آمد.

- جایگزینی روحانیون، تقویت مداحان و گسترش میدان عمل آن ها، که ایجاد تماس با توده های بیسواد و کم سواد را بسیار آسان تر می کرد و همبستگی صنفی میان مداحان به هیچ وجه به استواری نسبی همبستگی روحانیون نبوده است.

- جایگزینی مرکز امام زمانی ها، تاکید بر «جمکران» با صرف هزینه های بسیار گزاف و تبلیغ برای آن نهاد و اعلام وابستگی دولت به آنجا به جای «قم» را می توان آخرین فاز پیش درآمد جا به جایی مراکز ثقل قدرت در جمهوری اسلامی به شمار آورد. هرچند سنگ بنای شهرت و رونق امروزی جمکران به دوران نخست وزیری «امیر عباس هویدا» بر می گردد، که نخستین سرمایه گذاری به دستور او و با بودجه دولتی صورت گرفت. در همان هنگام مخالفان این کار را به شاه نسبت دادند و گفتند می خواهد قم را خنثی کند.

این کودتا از همه کودتاهای پیشین پر قدرت تر است و پیامدهای بسیار جدی تر و حتی وخیم دارد. بدان خواهیم پرداخت.

تدارک جنگ

یکی از روایاتی که به نظر می رسد برای بومی کردن اسلام و شیعه در میان توده های ایرانی طرح گردیده روایات مربوط به سید خراسانی فرزند پیغمبر اسلام، پس بر حق و ایرانی یعنی خودی. وی در روزگار نزدیک به خروج امام غایب برخواهد خاست و به جنگ «سفیانی» خواهد رفت تا با درهم کوبیدن او راه را برای آمدن امام غایب هموار کند. ما به ازای سید خراسانی و سردارانش از سوی دولت مشخص و معرفی شده اند، و سفیانی هم در جزیره العرب حاکم است. به عبارت دیگر اعلان جنگ به دولت عربستان سعودی، خواه سفیانی در اردن باشد خواه عربستان. این اعلان جنگ چه پیشینه ای دارد؟

آیت الله خمینی به جای به کار بردن نام عربستان، از «حجاز» نام می برد، یعنی یکی از بخش های کشور کنونی عربستان که در پی جنگ هایی خونبار با «نجد» و دیگر بخش ها یکپارچه شد و مملکت کنونی عربستان را تشکیل داد. به عبارت دیگر حکم به تجزیه کشور عربستان. از همین می توان هدف های نهفته در این نظریه را دریافت. عربستان سعودی از دو نیروی دین و نفت قدرت می گیرد. با تجزیه حجاز بال دینی آن حذف می شود و مناطق نفت خیز هم در بخش های شیعه نشین کشور واقع است.

با توجه به قدرت نظامی کنونی عربستان، توان مالی قوی و ارتباطات گسترده سیاسی بین المللی آن کشور، جمهوری اسلامی طبعا توان اجرای چنین خیالی را به تنهایی نداشته، ناگزیر از یارگیری است. یارگیری قابل تصور چه می تواند باشد؟ درون عربستان، یعنی بازمانده طرفداران استقلال حجاز، شیعیان و ناراضیان به طور کلی. درمیان کشورهای عرب یارگیری جمهوری اسلامی بخت چندانی ندارد. در صحنه جغرافیای سیاسی امکانی پنهان شاید قابل دسترس باشد، گرایش هایی که بودن کشوری یکپارچه که به تنهایی توان تولید و صدور چنین حجم عظیمی از نفت خام را دارد خطری است بالقوه.

یارگیری عربستان علیه جمهوری اسلامی در خارج و داخل ایران پدیده ای نه چندان پنهان است. در این حالت هر دو طرف توان آسیب رسانی متقابل و گسترده به یک دیگر را، تا حد ویرانی و تجزیه دو کشور خواهند داشت.

XS
SM
MD
LG