لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶ ایران ۱۰:۵۹

در آستانه نوزدهم فروردین، سالگرد خودکشی صادق هدایت، محمد رضا سرشار ملقب به «رضا رهگذر»، نویسنده هوادار حاکمیت و رئیس انجمن دولتی قلم در گفتگو با ماهنامه فرهنگ عمومی به بررسی کارنامه ادبی و فرهنگی صادق هدایت پرداخته و او را نویسنده ای «گلخانه ای» ارزیابی کرده است.

محمدرضا سرشار در ادامه آثار ادبی هدایت را «تقلیدی کاملا ناقص و دست و پا شکسته از داستان غربی» دانسته است.

او درادامه می افزاید که «هدایت با ادبیات داستانی گذشته ایران آشنایی نداشت. یعنی نسبت به ادبیات داستانی کهن ایران، بی سواد بود. همانطور که در ارتباط با زبان فارسی، حتی به عنوان یک فارسی زبان عامی هم نمی تواند درست بنویسد. یعنی نوشته های او پر از غلط های آشکار است.»

محمدرضا سرشار که بوف کور هدایت را حتا از یک نوشته زین العابدین رهنما پایین تر دانسته، نتیجه گیری می کند هدایت نویسنده ای «گلخانه ای» بوده؛ یعنی «عناصر غیر ادبی مختلفی جمع شدند تا هدایت را هدایت کنند که اولین آن ها همان رادیو بی بی سی و دوستان او مینوی و فرزاد در این رادیوی استعماری بودند.»

رئیس انجمن دولتی قلم ایران آنگاه داستان های کوتاه هدایت را بجز داش آکل «غیرقابل خواندن» خوانده و در مورد «داش آکل» هم حدس می زند که «هدایت داستان را جایی شنیده است».

«رهگذر» حرف تازه ای نزده است. «هدایت کشی» پدیده تازه ای نیست؛ «ادیبان» قدیم هم او را به «حساب» نمی آورد. در نخستین کنگره نویسندگان ایران تنها نویسنده دعوت نشده هدایت بود. تکرار حرفهای کهنه علیه هدایت نمایانگر آن است که سی و چندسال ممنوعیت همه جانبه هدایت بی تاثیر بوده و آثارش روز به روز برای جوانان امروزی ایران بیشتر شناخته می شود.

تازگی برداشت رهگذر در این زمینه درست است. علی رغم گسترش اینترنت و کاهش اشتیاق به خوانش ادبیات، به دلایل چند از جمله شادابی روح فضای داستانی و زنده بودن شخصیت ها و بازتاب احوالات زمانه ما در آثار صادق هدایت که حتا قابل تعمیم به امروزه روز ایران است، این نویسنده در میان جوانان امروزی محبوب شده و محبوبیتش رو به گسترش است.

هدایت تازه در حال شناخته شدن است؛ این خود مایه نگرانی محمدرضا سرشار و آن کسانی ست که به او گفته اند این مصاحبه ها را انجام دهد. گسترش محبوبیت هدایت در نسل جوان حتا به شکاف میان دولتیان منجر شده است.

برگزاری نمایشگاه آثار و دستنوشته های صادق هدایت در موزه رضا عباسی که به تلاش سازمان میراث فرهنگی کشور صورت می گیرد نماد کهنه شدن ممنوعیت و سانسور مطلق سی و چند ساله آثار هدایت در ایران است. این خبر یکی از دلنگرانی های «رهگذر» بوده که چنین شتابان و در یک جلسه ختم هدایت را اعلام کرده و خواندن آثارش را برای جوانان زیانبار دانسته است.

دیدگاه های محمدرضا سرشار در باره آثار صادق هدایت سخن تازه ای نیست؛ پیش از او بوده اند قدمایی که آمدند تا «نانویسندگی» هدایت را اثبات کنند.

دکتر قاسم غنی سفیر ایران در مصر سالها پیش هنگامی که در قاهره با رژه لسکو، مترجم فرانسوی بوف کور و کاردار فرهنگی فرانسه در مصر دیدار می کند، از اینکه رژه لسکو آثار بزرگی همچون بوستان و گلستان سعدی را نادیده گرفته و بوف کور «آن پسره» را به فرانسوی ترجمه کرده، ابراز شگفتی کرده بود.

اصطلاح «پسره» که دکتر قاسم غنی در یادداشت های روزانه خود به آن اشاره می کند «صادق هدایت» است.

همانطور که از همدوره ای های فرانتس کافکا و خالق آثاری همچون «محاکمه»، «قصر» و «مسخ» کسی نبود او را بعنوان یک نویسنده پذیرا شود مگر دوست نزدیک «مکس برود». امیدواریم آقای سرشار مدعی نشوند آژانس یهود فرانتس کافکا را نویسنده کرد.

محمدررضا سرشار سخن تازه ای در زمینه اغلاط املایی و انشایی داستان های هدایت نگفته است.

پیش از او، دکتر مهدی حمیدی شیرازی، «شاعر درباری» که اتفاقا از جایگاه امروزی محمدرضا سرشار در دستگاه حکومت وقت برخوردار بود، در تخطئه بوف کور نوشت: نوزده غلط املایی بوف کور. نمره املای هدایت یک شد.

محمدرضا سرشار در زمینه دیدگاه ها و نگاه هدایت نیز سخن تازه ای نگفته است.

پیش از او، یعنی سال ۱۳۴۴ «هوشنگ پیمان» نیز در کتابش: «صادق هدایت که بود و چه کرد؟» حکم صادر کرد: «صادق هدایت آدم روانی ای بود». دلیل روانی بودن هدایت را هم گیاهخوار بودنش دانست.

اگر تازگی ای در گفته های «رهگذر» باشد، نمایش هراسش از بازگشت آثار هدایت به جامعه است. آثاری که هیچکدامشان تاکنون بدون سانسور در جمهوری اسلامی منتشر نشده اند.

تازگی ای اگر باشد همین است که رهگذر بعنوان چهره شاخص ادبی حاکمیت جمهوری اسلامی که بیش از سی و چند سال است با چسبیدن به قدرت از همه امکانات دولتی از جمله اشتغال در رادیو ایران گرفته تا دریافت یک ساختمان مصادره ای برای دفتر انجمن دولتی قلم برخوردار بوده هنوز از مرده هدایت می هراسد.

آقای سرشار می تواند بگوید اگر بوف کور ارزش محتوایی و ادبی چندانی ندارد، چرا اجازه نمی دهید نسخه بدون سانسور آن در ایران چاپ و منتشر شود تا خود مردم و خوانندگان دریابند که بوف کور هدایت فاقد ارزش های ادبی و محتوایی ست؟

رئیس انجمن دولتی قلم ایران گفته است هدایت ادبیات کلاسیک ایران را نخوانده بود و بیسواد بود. می دانیم صادق هدایت گزارش فارسی امروزی چند کتاب کهن پهلویک را در زمانه ای بدست داد که حتا پنج استاد معروف زبان فارسی زبان و خط پهلویک نمی دانستند.

در زمینه ادبیات کلاسیک هم که در جوانی نیز بهترین نسخه رباعیات خیام را به نام «ترانه های خیام» بجا گذاشت. یادداشت ها و حاشیه نویسی های او از کتاب های «مرصادالعباد»، «نوروزنامه»، و «تاریخ بلعمی» خود می تواند ردیه ای به ادعای بیسوادی هدایت باشد.

در زمینه ادبیات جهانی نیز گفتنی ست هدایت بیشترین رمان های مطرح زمانه خود را خوانده بود.

متاسفانه وزارت ارشاداسلامی تاکنون اجازه نداده نسخه بدون سانسور رمان «یولیسس» جیمز جویس به ترجمه دکتر منوچهر بدیعی منتشر شود، از این رو می شود برای مخاطبان ادبیات و بویژه نویسندگان داستان افسوس خورد که چرا باید محروم از مطالعه یکی از مطرح ترین و تاثیرگذارترین اثر داستانی جهان شوند.

صادق هدایت اما در آن زمان هم یولیسس را خواند و هم «درجستجوی زمان از دست رفته پروست» را و هم «مسخ» کافکا را ترجمه و به خوانندگان ایرانی پیشنهاد کرده بود.

اما سخن این که بی بی سی باعث معروفیت صادق هدایت شد و استدلال را بر یک گفتاورد جوان دانشجوی بیست ساله آن زمان (مصطفی فرزانه) بگذاریم که پنجاه سال بعدخاطراتش را از آن دوران نوشته، تنها به فروکاستی استدلال منجر می شود و نه چیز دیگر.

اگر چنین بود خود «رهگذر» و امثال او که پس از انقلاب همه بلندگوها و امکانات دولتی جمهوری اسلامی را داشته و دارند، چرا شهرت و محبوبیت هدایت را بدست نیاورده اند؟ اگر بی بی سی قرار بود نویسنده تراشی کند و بعدها هم انقلاب به پا کند، پس بدا به روزگار کسانی که به پرتو سر این انقلاب به حکومت یا به نوایی رسیده اند.

XS
SM
MD
LG