لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ ایران ۱۱:۴۷

فیلم جدید تام کروز، «لبه فردا»: جنگ و مرگ و تکرار


همزمان با ششم ماه جون، سالگرد حمله متفقین به نورماندی برای بیرون راندن نیروهای آلمان از اروپا، فیلم جدید تام کروز Edge of Tomorrow در سراسر جهان بر پرده میآید، که داستانی مشابه را تصویر می کند، منتهی در آینده ای دوردر اين داستان، اروپا تحت اشغال موجودات فضائی هوشمند ولی خرچنگ گونه ای قرار گرفته که علیرغم فقدان تجهیزات جنگی، قادرند نقشه های آینده دشمن را پیش بینی کنند. تحسین منتقدها از کار درخشان کارگردان «داگ لایمن» این فیلم را به وسیله ای برای نوزائی تام کروز تبدیل کرده که روزگاری صاحب پرفروش ترین فیلمهای پرخرج و پرفروش تابستانها بود.
...
مشکل ستاره ای که، در آستانه ۵۰ سالگی، باید نقش جوانهای بیست و چند ساله یا حداکثر سی و چند ساله را در فیلمهای هیجانی – حادثه ای بازی کند، جوان ماندن است، یا نوزائی. این مشکل را فیلم جدید «لبه فردا» به دو صورت حل کرده است: نخست آنکه شخصیت تام کروز، یک افسر بلندپایه است که لزوما جوان نیست. می تواند چهل و چند ساله باشد، و دوم اینکه، کل داستان، در باره نوزائی است، که به نوعی، به خصوص نوزائی خود ستاره تعبیر می شود.

تام کروز، در لبه فردا، جنگجويی است که به علت ناآشنائی با سلاح ها و تاکتیک های جدید جنگی، بارهاو بارها جان می بازد. از این جهت، قصه این فیلم را همه منتقدها یکصدا برداشتی از فیلم مشهور Groundhog Day توصیف کرده اند که در آن، بیل موری، نقش یک گوینده هواشناسی تلویزیون را بازی می کرد که با تکرار یک روز خاص، و درس گرفتن از حوادث آن، به تدریج به آدم بهتری تبدیل می شد. این تدبیر، در فیلم لبه فردا به صحنه حمله متفقین علیه مهاجمان منتقل شده که سرانجام از افسر ترسو و کارنیاموخته، جنگنده ای شجاع وپیروز می سازد.

کارگردان، داگ لایمن، Doug Liman می گوید بیشتر از موجودات فضائی، به توانائی شخصیت اصلی برای نوزائی و باز زیستن علاقمند بود، که می تواند گزینه های متفاوتی داشته باشد تا ببیند نتیجه چه می شود. او می گوید شاید رویای قهرمان داستان و بسياری از آدمها همین باشد، چون همه از خود می پرسند، چه می شد اگر می توانستند زمان را به عقب برگردانند و کرده ها و تصمیم های روز قبل را عوض کنند. شخصیت تام کروز در این فیلم قادر است هر روز به جای اول برگردد و از نو شروع کند تا ببیند چه می شود. لایمن می گوید در داستان عشقی مثلا، طرف مقابل این تکرار روزها را به یاد نمی آورد در حالیکه شخصیت اصلی همه را به یاد دارد و از آن ها درس می آموزد.

داستان فیلم، به موازات ماجرای حمله نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم به سنگربندی های آلمان نازی در سواحل نورماندی (در شمال فرانسه) پیش می رود. اما اين داستان در آینده ای دور روی می دهد. نیروهای متفقین به همه سلاحهای پیش رفته مجهز هستند، اما مهاجمان که اسلحه ندارند، می توانند زمان را کنترل کنند و با عقب و جلو بردن زمان، قادرند برای هر حمله تدبیری بیاندیشند. شخصیت تام کروز، تحلیلگر ارشد راهبرد رسانه ای ارتش است. ولی وقتی یک ژنرال بدخواه او را به میدان جنگ می فرستد، او حتی با اسلحه های جدید آشنائی ندارد. ولی با یک قهرمان جنگی نمونه، با بازی امیلی بلانت، همراه می شود که از قضا، برای هر هنرپیشه مردی همبازی خوبی است.

تام کروز و امیلی بلانت عصر پنجشنبه هفته پیش در نیویورک جلوی خبرنگارها روی فرش قرمز بودند، بعد از مراسم صبحگاهی همان روز در لندن برای افتتاح فیلم لبه فردا و مراسم سریع بعدازظهر همان روز در پاریس. اما اثری از خستگی کارزار تبلیغاتی ۲۴ ساعته در دوسوی اقیانوس اطلس در چهره این دو هنرپیشه حرفه ای پدیدار نبود.

کروز می گوید شخصیت او در فیلم یک سرباز بااستعداد نیست، حتی یک سرباز واقعی هم نیست و آموزش جنگی نداشته، خصوصيانت انسان های عادی را دارد و بسيار هم ترسیده و حتی ترسو است و احساس نمی کند که باید با پیشامد، مقابله کند.
در یک صحنه، شخصيت تام کروز با شخصيت امیلی بلانت مشغول تمرین جنگی است. طی گفتگو، آرزو می کند که می توانست توانائی غریب نوزائی را از طریقی به امیلی بلانت منتقل کند، و از اين حرف منظورش عشقبازی است، اما امیلی بلانت با شلیکی او را به قتل می رساند، چون می داند فردا از نو برخواهد خواست. منتقدها از رابطه گرم دو بازیگر جلوی دوربین تعریف و گفته اند که لایه ای عاطفی به این فیلم سراسر جنگی اضافه کرده است.

امیلی بلانت می گوید شخصیت او یک قهرمان خارق العاده ای است، چیزی که در فیلم ها غالبا به آن برنمی خوریم. او می گوید کارگردانی داگ لایمن برای او جذابيت اصلی را داشت، زيرا لايمن کارگردانی خارق العاده است و فیلم هایش را دوست دارد.

کارگردان ۴۸ ساله نیویورکی، داگ لایمن، که بیست سال پیش کارش را با فیلم کم خرج Swingers در باره مشتاقان بازیگری در حاشیه سینمای هالیوود شروع کرد، با فیلم Go توانائی بازگوئی همزمان سه قصه موازی را ثابت کرد و با Bourne Identity دومین فیلم از سری بورن، ۱۲ سال پیش، اقدام به ساختن فیلمهای سریع حادثه ای کرد. از کار او در فیلم «لبه فردا» تعریف کرده و گفته اند که وی سعی نمی کند تماشاگر را با افزودن مفاهیم ساختگی و فلسفه بافی، معطل کند و صحنه های جنگی را طوری ساخته که علیرغم پیچیدگی آنها، جزئیات دقیق صحنه از چشم تماشاگر پنهان نمی ماند.

نقدهای تحسین آمیز این فیلم از این جهت شگفتی آور است که منتقدها معمولا دوست دارند فیلمهای پرخرج هالیوودی را که برای سرگرمی در فصل تابستان برپرده می آیند، را بکوبند. اکنون با یک فیلم حادثه ای تخیلی – علمی تابستانی روبرو هستیم که قرار است سرگرم کننده و هیجان انگیز باشد، که هست. ولی برخلاف اکثر فیلمهايی که دنباله فیلمهای ابرقهرمانهای قصه مصور هستند، لبه فردا را منتقدها فیلمی انتقادی، فکر شده و پر از تخیل خلاقه می دانند، هم به خاطر کار درخشان لایمن، و هم به خاطر کار هوشمندانه تیم سناریست های فیلم، که ترکیبی است از همکار تام کروز، کریستوفر مک گوایر، که پيش از اين فیلم «جک ریچر» را برای او نوشت و کارگردانی کرد و تیم نویسنده انگلیسی برادران باتروورث، جز و جان هنری.

لبه فردا برای فیلم بازها هم شوق انگیز است، چون پر است از اشاره به فیلم های شمایل گونه سینما، از همان فیلم Groundhog Day گرفته، تا فیلمهای تخیلی – علمی مثل «موجود فضائی» Alien و «سرباز ستاره نورد» Starship Trooper و فیلمهای قبلی خود تام کروز، از جمله «گزارش اقلیت» Minority Report اسپیلبرگ، و فیلم دیگر اسپیلبرگ در باره جنگ جهانی Saving Private Ryan و فیلم دیگر اسپیلبرگ، جنگ دنیاها War of the Worlds.

این اشارات عمدی در سراسر فیلم پیدا يافت می شود، از جمله در نامگذاری شخصیت ها -- مثلا اسم ریتا شخصیت امیلی بلانت مشابه اسم شخصیت اندی مکداول در فیلم Groundhog Day است. و حضور بیل پراکستون در نقش فرمانده سرسخت واحد جنگی، یادآور نقش او در فیلم دوم مجموعه Alien است. همچنین شخصیت قهرمان جنگی با بازی امیلی بلانت، یادآور شخصیت ریپلی، زن قهرمانی است که سیگورنی ویور در فیلم های Alien جاودانه کرد.

این روزها، هالیوود از فیلمهای جنگی و علمی – تخیلی برای انتقاد از حکومت آمريکا استفاده می کند. هالیوود تقریبا یکی دو سال صبر کرد تا موضوع حملات خطرناک با هواپیماهای بدون سرنشین به تروریست ها در پاکستان و یمن و جاهای دیگر را در قصه های سینمائی مطرح کند. حالا موضوع جمع آوری داده های انبوه در باره کاربران اینترنت و تلفن و ساير وسایل ارتباطی توسط سازمان امنیت ملی آمریکا NSA را به باد انتقاد می گيرد. انتقاد از موضع به اصطلاح «لیبرال» یا چپگرا، از برنامه های امنیتی حکومت را در فیلمهائی مثل کاپيتان آمریکا Captain America: Winter Soldierو سپس در فیلم اخیر سری «اکس من» دیدیم.

اما شخصیتی که تام کروز در لبه فردا بازی می کند، یک افسر بلندپایه طراح راهبردهای روابط عمومی و رسانه ای است. حضور این شخصیت، خود انتقادی است از سخنگویان ارتش و دولت آمریکا، که وظیفه شان پیچاندن هر خبر و رویداد است به طوری که در افکار عمومی مثبت و خوشایند و پیروزمندانه جلوه کند.

در لبه فردا این افسر در مصاحبه با CNN لشکرکشی عظیم علیه این موجودات فضائی اشغالگر را باید طوری عرضه کند که صدها هزار نفر حاضر شوند در این جنگ مرگبار، داوطلب بشوند و هنر تام کروز، به قول منتقد روزنامه پرتیراژ اسکاتلند، اسکاتزمن، در این است که با بازی ظریف و نیشدارش، با استفاده از جاذبه ذاتی اش، نشان می دهد که این آدمهای خوش مشرب و زرنگ و خوش صحبت که حضور تلویزیونی تو دل بروئی دارند، چندان اعتقادی به حرفهائی که با جدیت می زنند، ندارند.

ساختار قصه فیلم، که به خاطر مردن روزانه شخصیت اصلی و شروع جدید در روز بعد، ضمنا اشاره ای آشکار است به بازی های کامپیوتری، و ضمنا تلویحا می خواهد به جنبه بازی کامپیوتری در کار مقامات ارشد ارتش و تصمیم گیران در سطح بالا اشاره کند که در چند دقیقه، با یک تصمیم و یک امضا، جان هزاران انسان را در معرض خطر قرار می دهند و راحت می توانند روز بعد، مثل بازی کامپیوتری، سیاست را عوض کنند و تصمیم دیگری بگیرند.

منتقدها یکصدا از بازی تام کروز تعریف کرده اند، چون به قول استیون ویتی، منتقد روزنامه پرتیراژ نیوجرسی، استارلجر نیوارک، خونسردتر از همیشه است و زیرکی و جدیت و جاذبه شخصیت خودش را مثل چماق برسر تماشاگر نمی کوبد و برخلاف دیگر فیلمهایش، حتی نیروی غالب هم در این فیلم نیست. جنگنده نترس فیلم، برخلاف انتظار، امیلی بلانت، سمبول ژاندارک گونه رشادت در میدان جنگ، است.

مهم ترین کاری که سناریست ها و کارگردان با کمک تام کروز و امیلی بلانت انجام داده اند این است که توانسته اند این داستان ظاهرا مسخره و دور از ذهن را به تماشاگر بقبولانند و ما را داخل پیچ و خم های این قصه بکنند. آنها چارچوب فیلم خود را از Groundhog Day برگرفته اند، فيلمی کمدی عشقی که به اثری ماندگار و فلسفی در باره اهمیت عمیق و ماندگار لحظات زندگی تبدیل شد. در لبه فردا این فرمول زیرکانه به صحنه یک فیلم جنگی علمی – تخیلی منتقل شده است، بدون اینکه لایه فلسفی آن از دست برود.
XS
SM
MD
LG