لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶ ایران ۰۲:۴۸

تمیم انصاری، نویسنده، سخنران و مدرس افغانی آمریکایی به مردمان غرب کمک می کند تا تاریخ جهان را از دیدگاه اسلام بهتر بشناسند.

انصاری که در افغانستان زاده و بزرگ شده است، به عنوان یک شاگرد کوشای رشته تاریخ ازنوجوانی فرصتی یافته است تا تاریخ جهان را از دو دیدگاه اسلامی و جهانی به خوبی مطالعه کرده و بشناسد. دهسال پیش هنگامی که تمیم انصاری به عنوان یک ویراستار کتاب های درسی در ایالت تکزاس به کار مشغول بود توسط یک شرکت چاپ و نشر کتاب در این ایالت استخدام شد تا کتاب تاریخ جهان تازه ای را برای شاگردان دبیرستانی تدوین کند.

تمیم انصاری در این مورد می گوید:«این کار به این معنی بود که من می بایست وقایع تاریخی، مهم و سرنوشت ساز جهان را به صورتی انتخاب و ردیف می کردم که بتواند به خوبی خط سیرو تحولات جهان را نشان بدهد و نه این که فقط هر اتفاق بی اهمیتی که در طول تاریخ افتاده است را دریک کتاب قطور و بی سرو ته جمع آوری کنم.»

نتیجه این کار و تلاش های مستمر تمیم انصاری کتابی است روایتگر یک تمدن جهانی که هم غرب و هم اسلام در آن منعکس است.

پس از پایان این کتاب درسی، تمیم انصاری آغاز به نوشتن کتاب دیگری کرد که برای مطالعه و آگاهی بزرگسالان نوشته شده است. کتابی به نام «سرنوشت ازهم گسیخته : تاریخ جهان از دیدگاه اسلام».

در این کتاب که اخیرا چاپ دوم آن با جلد معمولی به بازار آمده است، انصاری دو فهرست مختلف مهم ومحوری از تاریخ بشریت را درکنار هم قرار داده است که یکی از آن ها از دیدگاه غرب و دیگری از دیدگاه جهان اسلام به بررسی وقایع تاریخی جهان می پردازد. وقایع تاریخی این کتاب از ٣٥٠٠ سال پیش از تولد مسیح در تقویم غرب و به زمان پیش از تاریخ مشترک یهودیان و مسلمانان باز می گردد:«ما دراین کتاب ازنخستین اماکن تجمع تمدن های کوچک شروع می کنیم که در کنار سواحل دجله و فرات آغاز شده است و به مصر می رسد. کتابت و نویسندگی بخشی از این تمدن هاست و شهرنشینی، سیستم آبیاری مزارع، اختراع چرخ همه این ها بخشی از همین تمدن اولیه هستند.»

درخاورمیانه یک نقش و قاعده اصلی همواره تکرار شده است. انصاری در این مورد می گوید:«یک شهر ساخته شده است. کوچ نشینان و صحرانشینان به این شهرها آمده اند و ساکن شده اند. آن ها این شهرها را تبدیل به یک فرمانروایی و یک امپراطوری چند کشوری کرده اند. کوچ نشینان تازه ای آمده اند و این امپراطوری ها را گسترش داده اند. این سلسله مراحل با امپراطوری پارس ایرانیان به اوج خود رسیده است. امپراطوری که وسعت آن از بین النهرین به مصر می رسید در دورانی هم زمان با پیدایش و اوج تمدن های یونان و روم باستان.»

«تولد اسلام»

از نقطه نظرهویت فرهنگی، مهم ترین دو نقطه عطف تاریخی برای مسلمانان ، پیدایش اسلام و هجرت حضرت محمد پیامبراسلام از مکه به مدینه در سال ٦٢٢ میلادی است. انصاری می گوید:«درحدود سال ٦١٠ میلادی محمد به داخل غاری رفت و در آنجا به مدیتیشن پرداخت. در آنجا او احساس کرد که فرشته جبرائیل، یکی از فرشتگان مقرب الاهی و آورنده وحی به دیدارش آمده و او را پیامبری از سوی خداوند می خواند. پیام جبرائیل برای پیامبراین بود که «فقط یک خدا وجود دارد» این تنها خدایی است که باید به آن اعتقاد داشت و این که او بایستی از بت پرستی دوری کند. این خداوند یکتا به مردم حق و آزادی انتخاب داده است. اما مردم درمقابل انتخاب این حق و این آزادی مسئول شناخته می شوند. جبرائیل به محمد می گوید که زمان پایانی دارد و در آخرزمان روز قضاوتی نهاده شده است و مردم در این روزآخر به دوبخش تقسیم می شوند: مردمان نیکوکار و مردمان خطاکار. نیکوکاران به بهشت و خطاکاران به جهنم خواهند رفت و برای ابد در آنجا خواهند ماند.»

انصاری می گوید:«هنگامی که محمد به خاطر فرار از اذیت و آزارها و اتهاماتی که به او وارد آورده بودند از مکه به مدینه مهاجرت کرد او نه تنها تبدیل به یک واعظ عموم شد بلکه رهبری جامعه سیاسی مسلمانان را نیز برعهده گرفت که این خود یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ به شمار می رود.»

درهمین زمان و در اوج دوران قدرت مسیحیت و هنگامی که غرب وارد قرون وسطی و «ادوار تاریک» خود می شود، مردم درجهان اسلام وارد مرحله خلافت اسلامی برای رسیدن به وحدت شده اند. این دوران طلائی حکومت اسلام به شمار می رود.»

انصاری توضیح می دهد که ریشه های درگیری های مذهبی ازشکافی آغاز می شود که درمیان مسلمانان سنی و مسلمانان شیعه بوجود می آید:«بسیاری از مردم از اقلیت های نژادی مختلف زیر چتر اسلام جمع شدند و همین باعث شد تا این سئوال پیش بیاید که چگونه می توان همه این افراد، اقلیت ها و گروه های مختلف را به صورت یک جامعه واحد اسلامی متحد کرد؟ جامعه ای که باورهای اصلی آن براساس برابری و برادری گذاشته شده است؟»

در حدود قرن یازدهم میلادی، رویای ساختن یک جامعه جهانی اسلامی درسطوح سیاسی با شکست مواجه شد. انصاری می گوید:«تفکر ایجاد یک جامعه جهانی سیاسی اسلامی درهم شکست چرا که امپراطوری که توسط خلفا گردانده می شد وسیع تر از آن بود که بتواند به راحتی توسط یک قدرت مرکزی واحد کنترل شود. عدم وجود امکانات وتکنولوژی امکان رهبری پایتخت، برقلمرویی که از هند تا اسپانیا گسترده شده بود را نمی داد.»

با ازبین رفتن تدریجی حکومت خلفای اسلامی درشرق، امپراطوری روم در غرب نیز هم زمان دچار سرنوشت مشابهی شد. انصاری می گوید:«این دوران حکومت سلجوقیان ترک تباراست. نخستین صحرانشینانی که از شمال وارد قلمروحکومت های اسلامی شدند. این حکومت سیال و پرتحرک توانست شکل تازه ای به حکومت های دوران خلفای اسلامی در منطقه بدهد. اما مهم ترین مسئله این بود که پس از تهاجم سلجوقیان فرهنگ اسلامی برای همیشه عوض شد.»

دراین مرحله است که به مدت سه قرن، جهان اسلام از غرب درگیر مبارزه علیه جنگجویان صلیبی شده و از شرق مورد تهاجم «مغول » ها قرار می گیرد. شرکت کنندگان درجنگ های صلیبی به شرق مدیترنه آمدند و در آنجا یک حکومت پادشاهی کوچک مسیحی تشکیل دادند:«هرچند انهدام وخرابی های ناشی از این تهاجم گسترده نبود اما وحشت انگیز و فراموش ناشدنی بود. برای مثال تسخیراورشلیم با کشتار و خونریزی های زیادی همراه بود.»

«اما بدترین و هول انگیزترین این وقایع هنگامی بود که قوم مغول شهرها و تمدن های گوناگون را در مناطق مختلف نابود کردند. شهرهایی چون شهر تاریخی بلخ در افغانستان کنونی و بغداد در عراق و کتابخانه بزرگ این شهرباتمام آرشیو موجود آن تماما منهدم شد.»

سه دوران مهم تمدن اسلامی از دیدگاه جهان اسلام از این پس به سه امپراطوری مهم آن دوران باز می گردد وامپراطوری عثمانی که بزرگترین آن ها محسوب می شود:«این امپراطوری از آفریقای شمالی تا آسیای میانه وسعت داشت و از نظرجغرافیایی به مرزهای کنونی ایران می رسد و از سوی دیگر هم به اروپای شرقی ختم می شود.» انصاری در ادامه می گوید:«دومین قدرت بزرگ آن دوران امپراطوری صفوی در آسیای مرکزی بود که وسعت آن کمی بیشتراز مرزهای کنونی کشور ایران بوده است. سوم هم امپراطوری مغول هاست که در جنوب آسیا قرار داشت و شامل هندوستان، پاکستان، بنگلادش و بخش هایی از افغانستان کنونی می شده است.»

«شما اگر همه این سه امپراطوری را درهم بیامیزید صاحب یک تمدن واحد یا تمدن های کوچک تر اما بسیار مشابهی خواهید شد. این تمدن ها از لحاظ وسعت از مراکش آغاز می شود وپس از گذر از آفریقای شمالی و مصر، گذر از آسیای میانه و ایران، به قسمت های شرقی هند می رسد.» مسافری که این خط سیر را طی می کند می تواند در این کشورهابه آسانی نشانه هایی از خط نویسی ، مساجدی با گنبدها و مناره هایی مشابه، موزائیک ها و مردمانی که ریشه های اسلامی را به صورت قصه هایی مشترک در زندگی خود حفظ کرده اند را به آسانی ببیند. انصاری می گوید:«به همین صورت یک مسافر هم در مسیری مشابه درغرب می تواند از ایالات متحده آمریکا به بریتانیا بیاید و سپس به فرانسه و آلمان برود و همان مردم و همان ریشه های فرهنگی مشابه را درمیان آن ها تشخیص بدهد.»

درهمین زمان است که مردمان غرب وارد دوره ای موسوم به «رنسانس» می شوند. دوران بازدیسی مذهبی و رفورم فرهنگی. در این دوران است که می بینیم روابطی نیز درمیان مسلمانان و مسیحیان بوجود آمده است:«غرب برآب ها و اقیانوس های جهان حکمفرمایی می کرد وجهان اسلامی بر منطقه های خاکی جهان تسلط داشت.»

«در آن دوران هنگامی که غرب به شرق آمد، شرق در اوج قدرت و اعتماد به نفس بود و هرگز به غرب و سوداگران آن به شکل یک تهدید نگاه نمی کرد!»

بنا برگفته انصاری، غلبه و نفوذ اولیه غرب برشرق خالی از لشگرکشی و درگیری های نظامی بود:«درحقیقت در آن دوران تنها جنگ هایی که در منطقه وجود داشت، درگیری های میان قدرت های مختلف اسلامی بود.»

از اوائل قرن هیجدهم تا آغاز جنگ اول جهانی در جهان اسلام جنبش های مختلفی سرگرفت که اغلب آن ها به منظور ایجاد تغییرات و رفورم درخود این جوامع اسلامی بوده است.

«برای مثال بایستی به جنبش وهابی ها در عربستان و جنبش برادری مسلمانان در مصر اشاره کرد. این جنبش ها هنگامی آغاز شده اند که مسلمانان منطقه احساس کرده اند که فرهنگ غیری آنان را تحت سلطه خود قرار داده است و ایجاد تغییرات و بیرون راندن فرهنگ امپریالیستی حاکم را لازم دانسته اند.»

«جنبش وهابی ها درعربستان خواهان تغییراتی بود تا در مقابل ازدست دادن قدرت مسلمانان ایستادگی کند. آن ها مصمم بودند تا اسلام را به شکل اولیه و به زمان قدرت مطلق آن بازگردانند. آن ها خواستار اسلام رایج در زمان پیدایش آن بودند.» این جنبش ها شباهت زیادی به جنبش های رفورم خواهی «پروتستان» های مسیحیت دارد. از سوی دیگر دراسلام هم جنبش هایی آغاز شده بود که خواستار نگهداری اصول اسلام و زدایش جنبه های خرافه پرستی آن بودند. یا جنبش هایی که معتقد بودند غرب درقلمرو علم و دانش و آگاهی از جنبه های مثبتی برخوردار است اما بسیاری از سیستم های اجتماعی آن نیز دچار نقائصی است.

انصاری می گوید:«این همان جنبشی است که از برادری و برابری در اسلام آغاز می شود و تبدیل به حرکتی ملی گرا، پان-اسلامیست همراه با ایدئولوژی های اسلامی می شود.»

ظهوررهبران مسلمان مدرن گرا وخواهان جدائی دین از حکومتی چون کمال آتا تورک در ترکیه، محمد علی جناح در پاکستان و جمال عبدالناصر در مصر در جهان اسلام یک پدیده نادر قرن بیستمی به شمارمی رود. انصاری معتقد است آتاتورک از دیدگاه اسلامی یک فرد تندرو رادیکال محسوب می شود:«از بسیاری جهات او رهبری است که ایدئولوژی مربوط به ایجاد یک جامعه سنتی اسلامی متحد را سرنگون کرده است و ایده غربی جدایی دین ازحکومت را جانشین آن ساخته است. او می گفت که ملت ترکیه می تواند ازدین اسلام به عنوان یک مذهب پیروی کند اما این دین نبایست کوچکترین دخالتی در مسائل سیاسی مملکت داشته باشد.» در ترکیه بنا برگفته انصاری،این وظیفه ارتش است که از دخالت دین در مسائل سیاسی مملکت جلوگیری کند.

از نمونه های بارز نوع حکومت اسلامی را امروزه می توان در جمهوری اسلامی ایران، حکومت تحت سلطه طالبان در افغانستان و حزب «حق و حقیقت» ترکیه مشاهده کرد:« من فکر می کنم اسلام سیاسی هنوز در هاله ای از ابهام و درشرایطی به سر می برد که هنوزثابت نشده می تواند برمسائل و مشکلات جوامعی که بر آن هاحکومت می کند فائق آید. به نظر من موفقیت طالبان و جنبش «طالبانیسم» تنها هنگامی ثمربخش است که این جنبش برعلیه و درمقابل یک نیروی خارجی مهاجم قرار می گیرد.»

تعمیم انصاری در جای دیگری از کتاب خود درباره ایران می گوید:«اداره کردن یک مملکت یعنی حل مشکلات و مسائل چند جانبه. برای مثال سپاه پاسداران انقلاب در ایران یک سازمان نظامی است. این سازمان قدرت آن را دارد که مردم را به میدان جنگ بکشد اما آیا می تواند یک جامعه را اداره کند؟ این مسئله ای است که دراینجا مورد سئوال قرار می گیرد.»

درپایان تعمیم انصاری به خبرنگار صدای آمریکا می گوید:«من نمی گویم که کتابی که من نوشته ام باید درغرب درمدارس تدریس بشود. اما من فکر می کنم به عنوان یک کتاب جنبی می تواند بسیار مفید باشد. این کتاب حتی می تواند هم جوار و هم زمان با تاریخ چین یا هند خوانده شود.»

«اگر ما فرض کنیم که تاریخ، ماجرای چگونگی رسیدن ما به امروز وشرایط فعلی جهان است و اگر این تاریخ به ما می گوید که ما در حال حرکت به سوی یک تمدن جهانی هستیم پس تاریخ واقعی با تمام تاریخ های منحصربفردی که تا کنون در دسترس بوده است فرق می کند:«درحال حاضرشرایط فعلی ایجاب می کند که ما درک بهتری از تاریخ جهان از یک دیدگاه اسلامی داشته باشیم.»

XS
SM
MD
LG