لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ ایران ۰۰:۰۹

ارتباط کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ با رواج ادبیات سیاه و کافه نشینی


ارتباط کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ با رواج ادبیات سیاه و کافه نشینی

عبدالعلی دستغیب، منتقد ادبی و مترجم ساکن ایران دریک مقاله تحلیلی، ادبیات ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ را مورد بررسی قرار داده است. او این دوران را عصر کودتا خوانده است و دورانی که در آن ادبیات «سیاه» و کافه نشینی رواج می یابد.

دستغیب می نویسد:«جریان روشنفکری ما در آن سال ها خام و ناپخته بود و به همین جهت هم با کودتای ۲۸ مرداد ادبیات سیاه و کافه نشینی رواج یافت و تنها چند نفر مثل «شاملو»، «نصرت رحمانی» و «بهرام صادقی» از این گرداب نجات یافتند.»

بنا برنوشته این منتقد:«ادبیات در این دوره صورتی تراژیک به خود می گیرد و مثل ادبیات بعد از هجوم مغول سرشاراز غم شکست می شود که این حال و هوا تا دهه پنجاه نیز امتداد می یابد.»

این نویسنده می نویسد:«تاریخ عرصه تاثیر و تاثرات متقابلی است که نشات گرفته از کنش های اجتماعی است. هر واقعه سیاسی و اجتماعی مهم در روحیات و اندیشه های عموم مردم و به ویژه روشنفکران، اهل قلم و صاحبان فکر تاثیر می گذارد.»

وی ادامه می دهد:«وقتی فرمان مشروطه صادر شد و نشاط را به جامعه آورد نویسندگان و شاعران هم که طالب فضایی برای فعالیت بودند آثاری را در این باره پدید آوردند اما بعد از وقتی که محمد علی شاه مجلس را به توپ بست اندوه و افسردگی برمشروطه خواهان غالب شد تا این که انقلابیون به تهران آمدند و مشروطه و مجلس را یک بار دیگر احیا کردند. جهان و الفبای ایران از دوره مشروطه وارد مرحله تازه ای شد.»

نویسنده « شاعر شکست » (نقد و تحلیل اشعار مهدی اخوان ثالث) اضافه کرد : تاثیر فضای باز را در نوشته های روزنامه صور اسرافیل و تصانیف ملک الشعرا و مقالات دهخدا می توان مشاهده کرد که با کودتای نظامی ۱۲۹۹ این فضا دستخوش سرکوب و ارعاب شد و نویسندگان و فعالان روزنامه نگار را به لاک خودشان فرو برد. در این زمان بهار ناله « مرغ سحر» را سر می دهد و خود را خواهان آزادی نشان می دهد:« بطور کلی جامعه ما تحولات زیادی را بعد از هجوم مغولان از سر نگذرانده و آنچه بوده مربوط به سیاست های خارجی در ایران بوده است، چرا که ساختار فئودالی اجازه حرکت از پائین را به مردم نمی داد و تحولات در بالا رخ می داد.»

این منتقد ادبی درمقاله خود می نویسد:« بعد از شهریور ۱۳۲۰ که رضاشاه از ایران تبعید شد باز هم روزنامه ها آزاد شدند تا بار دیگر دوران اختناق نظامی گری سر رسید و باز هم این دور تکرار شد. در این زمان آمریکایی ها به تدریج جای انگلیس را در خاورمیانه و آسیا پر می کنند. نفت ایران نیز ملی شده و انگلیس خلع ید می شود. این البته به معنای آمریکایی بودن مصدق نیست بلکه او از امکانات و وضعیت موجود بهترین بهره خود را گرفت.»

دستغیب می نویسد:«ایران خود توانایی استحصال نفت را نداشت و از سوی دیگر قصد داشت قراردادهای عادلانه نفتی با دنیا منعقد کند. اما مصدق به دلیل اصول اخلاقی و منش سیاسی اش و نیز تجربه ای که از انگلستان عایدش شده بود نمی توانست تن به قرارداد آمریکایی ها بدهد. آنها هم فشار آوردند و بعد واحدهای نظامی وارد عمل شدند و ابتدا اماکن حساس دولتی سرکوب شد و سرآخر هم زاهدی غائله را تمام کرد.»

مولف «شاعر عشق و سپیده‌دمان» با اشاره به بی خبری مردم و روشنفکران که ملی شدن نفت را پایان نقطه و پیروزی نهایی تلقی می کردند می نویسد: «دولت های غربی مایل بودند در کشورهای جهان سومی که مرز کمربند امنیتی از آلمان تا ژاپن را شامل می شدند کشورهایی دموکراتیک و هم سطح داشته باشند. وقتی دولت ملی زیر بار نرفت کار به جایی کشید که دولت زاهدی با نازل ترین شرایط آن را پذیرفت و درآمدهای حاصله را نیز میان خود و دولت تقسیم کرد.»

دربخش شرح وضعیت روشنفکران آن دوران دستغیب می نویسد:«در چنین موقعیتی روشنفکر ما که خیلی تند و باشتاب حرکت کرده بود و می خواست همه جا را اصلاح کند خود را کنار کشید و اینها ناشی از ناپختگی جریان روشنفکری ما بود. ما نیز که در آن دوره فعالیت می کردیم خام و ناپخته بودیم. در این مدت ادبیات سیاه در ایران رایج شد و « نکبت» امیر گل آرا نوشته شد. خودآزاری، خودزنی، محتوم دیدن قضایا، تیرگی فضاها، پناه بردن به افیون و ... باب روز ادبیات شد.

این منتقد ادبی درمقاله خود آثار آل احمد، بهرام صادقی و شاملو را حرکتی تازه در جهت مثبت نگری و برون رفت از تلخ اندیشی عنوان می کند:« اینان البته همچنان آن واقعه را از یاد نبرده اند اما سعی می کنند قدری روزآمدتر بنویسند. بنابراین دیگر کسی خواهان تابوت و مرگ و افیون نبود و کم کم به آثار قابل تاملی دست پیدا کردیم.»

عبدالعلی دستغیب دراین مقاله بر این مسئله تاکید دارد که :«تاثیر کودتای ۲۸ مرداد به هیچ فرم و شکل ادبی خاصی منجر نشد و تنها در محتوا رخ داد. پیش از آن داستان و شعر ما دگرگونی های خود را صورت داده بود و نیما و هدایت هر یک در مقطعی دست به ابتکارات جدید در ادبیات ایران زدند. در واقع این محتوا بود که به تراژدی نزدیک شد و به عنوان نمونه در آثار توللی و نادرپور و نصرت رحمانی به تاسی از «بودلر» ادبیات سیاه را پایه گذاردند .

نمونه ای از ادبیات کودتا

وقایع ۲۸ مرداد و شکستی که در پی داشت، در آن زمان بر شعر و اندیشه مهدی اخوان ثالث تأثیری ژرف نهاد و به جرأت می توان یکی از دلایل تلخی و نومیدی اخوان را ـ که در بسیاری از شعرهایش جلوه گر است ـ این شکست و فضای اجتماعی ـ سیاسی پس از کودتا دانست .

گذشته از تأثيرپذیری کلیت شعر اخوان از کودتای ۲۸ مرداد و شکست جنبش ملی ، او در برخی از شعرهای خود به روشنی از این رویداد یاد می کند ، شعر « کاوه یا اسکندر» ( از دفتر آخر شاهنامه ) از این دست است که نمایانگر فضا و شرایط پس از کودتا است:

موجها خوابیده اند آرام و رام ،

طبل توفان از نوا افتاده است.

چشمه های شعله ور خشکیده اند ،

آبها از آسیا افتاده است .

در مزارآّباد شهر بی تپش

وای جغدی هم نمی آید به گوش

دردمندان بی خروش و بی فغان

خشمناکان بی فغان و بی خروش.

اخوان در برخی از شعرها نیز اشاراتی نمادین و تمثیلی دارد، چنان که خود درباره شعر« قصه شهر سنگستان » ( از دفتر از این اوستا ) چنین می گوید :

« . . . منظومه بلند قصه شهر سنگستان . . . به ماجرای فکر و فضیلت و قیام مردمی ملت ما در پیش از ۲۸ مرداد ۳۲ و آن جریان تاریخی معاصر آن شعر پیوند دارد و بر آرزوی شهید شده ملّت ما نوحه می خواند . . . »

ـ « . . . غم دل با تو گویم ، غار !

بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست ؟»

صدا نالنده پاسخ داد :

«. . .ﺂری نیست ؟ »

و چنین است که شاعر ـ غمگین و سوگوار ـ بر میهن خویش نوحه می خواند و مرثیه ساز می کند:

گلبانگ ز شوق گل شاداب توان داشت

من نوحه سرای گل افسرده خویشم . . .

گویند که « امیّد و چه نومید ! » ندانند

من مرثیه گوی وطن مرده خویشم .

XS
SM
MD
LG