لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۶ ایران ۱۹:۳۵

نگاهی به نمایشنامه «یک ایرانی در بهشت»


علیرغم پیش بینی ام، نوشتن درباره «یک ایرانی در بهشت» پس از سالها دوری از تئاتر ایران، چندان مشکل نیفتاد.

این نه به خاطر علاقه پایان ناپذیر من به تئاتر، بلکه مربوط می شود به ارزشهای فراوانی که این نمایش دارد و بیش از هر چیز بازی شگفت انگیز و شوق برانگیز هوشنگ توزیع و شهره آغداشلو.

آخرین کاری که از این دو دیده ام «بوی خوش عشق» بود. همان زمان درباره آن نوشتم از جمله با این تأکید که هوشنگ توزیع نوع تازه ای از کمدی را در تئاتر ما عرضه می کند.

کمدی هوشنگ توزیع به اعتبار جغرافیای آن «غربت» است و نیز روابط برآمده از این جغرافیا که زندگی روزمره غربت نشینان است، دارای این تازگی است و فراتر از آن نگاه اوست به هر دوی اینها و چگونگی پرداختن به آن و در نهایت چگونگی نمایش ساختن همه آنچه از زندگی روزمره پیرامون برگرفته است.

آقای توزیع، کاری کم مانند در تاریخ تئاتر ایران انجام می دهد اینکه، نویسنده متن است، کارگردان و یکی از بازیگران اصلی آن. نوعی تئاتر مؤلف. می دانم این ترکیب را ما بیشتر برای سینما و فیلمسازانی چون چارلی چاپلین، اورسن ولز و... به کار می بریم تا برای تئاتر و دست اندرکاران آن. اما در این مورد استثنائی، تنها ترکیبی است که می تواند ارزش کار هوشنگ توزیع را بنمایاند و از این بابت به کار بردن آن مجاز.

«یک ایرانی در بهشت» مثل همه کارهای هوشنگ توزیع موضوعی ساده دارد. یک ایرانی در اثر تصادفی به «کوما» می رود و موقتا سر از بهشت در می آورد. فرشته ای (یا کارمندی از کارمندان بهشت) را می بیند و در گفت و گوی آنها با هم، در می یابیم فرشته نیز پیش از این انسانی چون او بوده است.

بهشت هم مانند زندگی خاکیان، اداره بازی خودش را دارد که این نیز می شود یکی دیگر از دستمایه های کمدی نمایش. گفت و گوی آنها بیشتر مرور زندگی زمینی مرد آمده از زمین است که جمشید نام دارد و سرانجام به او فهمانده می شود که او نمرده بلکه در «کوما»ست و می تواند به زندگی زمینی اش بازگردد.

آنچه اتفاق می افتد این است که در این فاصله نگاه جمشید به زندگی و به همسرش که از لحظه نخست از او شاکی بوده فرق می کند و عیب خویش می یابد و این دریافت نیز که همه گناهان از دیگری نیست.

نمایش با ترانه «پایان» از نات کینگ کول تمام می شود. ترانه ای نوستالژیک برای جوانان دهه چهل خودمان.

یک «ایرانی در بهشت» برخلاف بسیاری از نمایش ها یا نمایشنامه های ایرانی در پی راهنمایی تماشاگران برای نجات بشریت یا انسان نیست. پیامی ساده دارد اینکه در زندگی از جمله در رابطه زناشویی همه مشکل، طرف مقابل نیست، ما نیز مشکل داریم.

هوشنگ توزیع از این دستمایه ساده، نمایشی جذاب می سازد. پیشتر اشاره کردم که نمایش کردن سادگی زندگی کار ساده ای نیست و صحنه ای ساختن گفت و گوهای روزمره نیز.

گفت و گوهای «یک ایرانی در بهشت» یک ویژگی اساسی نمایشی و برخوردار از منطق نمایشی دارد اینکه روانی این گفت و گوها بر صحنه به گونه ای است که انگار نه از متن که فی البداهه عرضه می شود.

این ویژگی در تلفیق متن با بازی هر دو بازیگر به دست می آید و نهایتا ضرب آهنگ نمایش را می سازد. هوشنگ توزیع بر صحنه، پرتحرک است. فی البداهه جلوه کردن گفت و گوهای نمایش مدیون این تحرک در موقع لازم و توقف او در موقع لازم است و نیز هماهنگی حرکت دستان و چهره در زمانی که در موقعیتی جدید در برابر پرسش یا سخنی از فرشته یا کارمند بهشت قرار می گیرد و ریزه کاری های بسیار دیگر در این ردیف. اینها عمده ترین اجزای بازی هوشنگ توزیع بر صحنه است که ترکیب نهایی شان یکی از درخشان ترین بازی هایی را می سازد که من در بیش از چهل سال تماشای تئاترهای ایرانی و غیرایرانی دیده ام.

فی البداهه جلوه کردن گفت و گوهای نمایش به ویژه در وجهه هوشنگ توزیع یادآور کارهای بی مانند بزرگانی چون ارحام صدر و هنرمندانی چون سیدحسین یوسفی و سعدی افشار در تئاتر سنتی ایران است.

همزمان، شهره آغداشلو نیز چنین می کند. درنگ چهره اش در پی طرح پرسش ها یا ادای سخنی تا واکنش طرف را دریابد. زیر و زبر دادن به صدا در مواقعی که کلام می طلبد. راه رفتنش بر صحنه آن گونه که بنمایاند. او نه فرشته که انسانی است از ابواب جمعی بهشت و روزگاری درگیر زندگی زمینی. بازی شهره آغداشلو سرشار از ریزه کاری هایی است که ویژه بازیگری خود اوست. ریزه کاری هایی که به فراخور هر نقش، از بازی هایش در کارگاه نمایش تا بر پرده سینما در هالیوود تغییر می کند و در رنگین کمان نقش های حتی گاه متضاد، مثل همین نقش در «یک ایرانی در بهشت» و نقش ساجده همسر صدام حسین در سریال تلویزیونی، اثر مطلوب کارگردان را بر تماشاگر می نهد.

به ویژگی دیگر «یک ایرانی در بهشت» که در واقع ویژگی همه کارهای خارج از ایران هوشنگ توزیع است، باید بیشتر پرداخت. اینکه، طنز او طنز ساده و در عین حال طنز عمیقی است. بهشت او جلال و جبروتی ندارد بلکه جلوه ای است از زندگی دور و برمان. همان اداره بازی های رایج در اینجا و آنجای جهان در آن جاری است. نوعی یادآوری «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» و بالعکس.

این طنز، جدای از زندگی روزمره تماشاگر نیست بلکه هنرش در اینست که به زندگی میانگین تماشاگران نزدیک است و ریشه در آن دارد. در تئاتر ما، طنز هوشنگ توزیع اگر نه بی سابقه که در این حد از روانی متن و بازی و صحنه آرایی و ترکیب این سه، کم سابقه است.

اصراری به استفاده از سمبل ها (نمادها) ندارد. بی پیرایه و آرایش است. مثل تعریف یک رویداد واقعی است برای مهمانانی که به خانه ما آمده اند. گنده گویی نمی کند و در عین حال هدفش خنداندن تماشاگر به هر قیمتی نیست. حرف شخصی نویسنده و کارگردان را نیز بر صحنه می تاباند به همان شکلی که هر تماشاگر نیز حرفی برای گفتن دارد. از بالا با تماشاگران سخن نمی گوید، همدوش آنان است. دلنشینی کار توزیع ریشه در همین همدوشی با تماشاگرانش دارد.

اگر ارزش بازیگر را بر این زمینه جستجو کنیم که در درجه نخست مهم نیست که چه می گوید، راه برای دریافت ارزش بازیگری هوشنگ توزیع و شهره آغداشلو هموارتر خواهد شد.

XS
SM
MD
LG