لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ایران ۱۱:۳۲

انوشیروان روحانی، سازنده آهنگ های سلطان قلب ها، گل سنگم و تولدت مبارک ٧٢ ساله شد


انوشیروان روحانی، سازنده آهنگ های سلطان قلب ها، گل سنگم و تولدت مبارک ٧٢ ساله شد

چند روز پیش ، هم زمان با اول مرداد ماه ١٣٩٠، انوشیروان روحانی، آهنگساز و نوازنده برجسته پیانو ٧٢ ساله شد. هنرمندی که بیش از دو نسل از ایرانیان با موسیقی و آهنگ های معروف او آشنایی داشته و چهل سال است که با آهنگ «تولد تولدت مبارک » او با شعری از «پرویز خطیبی» زندگی کرده اند.

موسیقی این هنرمند برجسته و هریک از نغمه ها و آهنگ هایش برای ایرانیان در هرکجای جهان که باشند رنگ و بویی ایرانی دارد و یادآور آن خاک وبوم است.

انوشیروان روحانی، برادر بزرگ سه هنرمند برجسته دیگر، شهرداد، اردشیر و شهریار روحانی در سال ١٣١٨ در رشت به دنیا آمد. پدرش رضا روحانی مؤید ، مهندسی بود که هم خوب ویلن می نواخت و هم شاعر بود و انوشیروان از همان اوان زندگی از او بسیار آموخت. او نخستین آهنگ خود را در ٦ سالگی ساخت . آهنگی که آن را «اولین تانگو» نامید و بعدها پدرش شعری برای آن سرود. با آگاهی از نبوغ شگفت آوراین نوازنده خردسال، پدر او را برای آموزش موسیقی نزد استاد بزرگ پیانوی آن زمان جواد معروفی فرستاد و انوشیروان بعدها هم نزد استادانی چون روح الله خالقی به یادگیری موسیقی پرداخت.

انوشیروان٩ ساله بود که صدای پیانوی او برای نخستین بار از رادیو ایران پخش شد و از آن زمان یعنی از سال ١٣٢٧ تا کنون او یکی از چهره های معروف و مطرح صحنه هنرموسیقی مدرن ایران به شمارمی رود.

در بخشی از کتاب «خاطراتی از هنرمندان» نوشته پرویزخطیبی ، روزنامه نگار، طنزنویس، نمایشنامه نویس و ترانه سرایی که اول ماه اوت امسال ١٨ سال از درگذشت او می گذرد، خاطره جالبی از انوشیروان روحانی آمده است. این کتاب که تا کنون ٦ بار در داخل و خارج از ایران تجدید چاپ شده است برای خوانندگان از نسل های مختلف و به خصوص درمیان جوانان امروزی دارای جنبه های جامعه شناسی ارزشمندی است. درواقع «خاطراتی از هنرمندان» نوعی سیروسیاحت در دوران پیش از انقلاب در ایران به شمار می رود و دوران ٥٥ ساله زندگی و فعالیت های پرویز خطیبی، دوستان و همکارانش ونیزجامعه هنری، سیاسی و اجتماعی زمانه او را به خوبی به نمایش گذاشته است.

در یکی از جالب ترین بخش های کتاب خاطراتی ازهنرمندان، پرویزخطیبی درباره آشنایی خود با آهنگساز جوانی به نام «انوش» (انوشیروان روحانی) نوشته است که بعدها درساختن شعری بر روی آهنگ «تولدت مبارک» و ترانه معروف دیگری به نام «عزیزجون» با صدای «امل ساین» خواننده ترک با او همکاری می کند:

انوشیروان روحانی، هنرمند بلند پرواز!

پرویز خطیبی می نویسد: در سال ١٣٣٦ وقتی با قطار وارد شهر صنعتی «اشتوتکارت» آلمان شدم، مصطفی اسکوئی و عباس شاپوری با یک دسته گل زیبا به پیشوازم آمده بودند. همراه آن ها یک پسربچه خوشرو و همیشه خندان بود که عباس او را به عنوان «انوش» به من معرفی کرد. انوش در حقیقت مدتی در کلاس شاپوری تعلیم موسیقی می دیده است و حالا همراه با خانم و آقای شاپوری به مونیخ آمده بود تا بقول خودش دنیا را سیاحت کند.

بین راه در اتومبیل، شاپوری گفت که انوش یکی از بهترین شاگردان استاد جواد معروفی است و پنجه شیرینی دارد. راستش من از دوران کودکی ابتدا با نوای پیانوی مشیر همایون شهردار و صفحه معروف راست پنجگاه و بعدها با محجوبی و معروفی به این ساز دلبستگی پیدا کردم. محجوبی و معروفی اگر چه هرکدام با سبک و سیاق خاص خودشان می نواختند اما برای من ارزش زیادی داشتند. هم این و هم آن با پنجه های سحر انگیز خود مرا ساعت ها از خود بیخود می کردند. آنشب سر میز شام از انوش پرسیدم:«چه وقت می توانم سازت را بشنوم؟» گفت:«هروقت دسترسی به پیانو پیدا کردم برات می نوازم.»

محل اقامت مصطفی و مهین اسکوئی دریک دهکده زیبا به نام «دیسن» بود که تا مونیخ بیست دقیقه فاصله داشت. شب ها کنار دریاچه و توی کوچه پس کوچه های دیسن محشری بود. ده ها دختر و پسر جوان سرمست و شاد سوار قایق های موتوری می شدند و روی دریاچه می گشتند. کوچه های باریک و کج و کوله ولی بسیار تمیز دهکده آدم را بیاد پاریس و محله های نزدیک به رودخانه «سن» می انداخت. یک شب با داود خواهر زاده اسکوئی و انوش (روحانی) به سینما رفتیم و در مراجعت سری به یک میکده یا «بار» زدیم. به محض ورود خانمی که صاحب بار بود جلو آمد و با ادب و احترام گفت:«متاسفانه ورود این آقا کوچولو به بار ممنوع است.» فهمیدم که منظورش انوش است، گفتم: او هیجده سال دارد. گفت: قد و بالایش که نشان نمی دهد!

مجبور شدیم از انوش بخواهیم تا پاسپورتش را ارائه بدهد. در پاسپورت او نوشته شده بود: انوشیروان روحانی، فرزند رضا – تولد ١٣١٨ که این تاریخ به تاریخ مسیحی هم ذکر شده بود.

آن شب در آن بار مدتی نشستیم. انوش اهل مشروب خوردن نبود و معمولا وقتی اسم شراب یا آبجو را می بردی صورتش سرخ می شد. چند مشتری مست و نیمه مست به طور متفرق صندلی ها را اشغال کرده بودند و یک زن سالخورده که بعدها معلوم شد مادر صاحب بار است پشت پیانو آهنگی را می نواخت. داود آهنگی را اسم برد و از خانم خواست که آن آهنگ را بنوازد ولی او گفت که چنین آهنگی را بیاد ندارد. حالا موقعی بود که انوش دستی به کلیدهای پیانو برساند اما این جوان کمرو امتناع می کرد. اما بالاخره انوش پشت پیانو نشست، بار از صدای خنده و صحبت آن چند مشتری مست پر بود ولی برخورد پنجه های انوش با کلیدهای پیانو و آغاز آن آهنگ که با قدرت شروع می شد همه را به سکوت واداشت. سه چهار دقیقه بعد که آهنگ به پایان رسید مشتری های بار بشدت برای آن نوازنده کوتاه قد و خجالتی ابراز احساسات کردند.

خطیبی در ادامه خاطرات خود از آن دوران می نویسد: چهارسال بعد یعنی در پائیز سال ١٣٤٠ که من پس از ٨ سال ممنوعیت کاری (به دلیل انتشارروزنامه فکاهی سیاسی حاجی بابا در دوران وقوع وقایع ٢٨ مرداد ٣٢) به رادیو برگشتم انوشیروان روحانی را دیدم که به شورای موسیقی می رفت تا آهنگ های تازه اش را عرضه کند.همان روزها از او خواسته شده بود تا برای برنامه پرشنونده شما و رادیوی صبح جمعه یک آرم مخصوص بسازد. حاصل همکاری انوشیروان روحانی و کریم فکور آهنگ اول این برنامه بود که همه با هم می خواندند:«شنبه...یکشنبه...دوشنبه...سه شنبه..چهارشنبه ..پنج شنبه...جمعه تعطیله..» و بعد آهنگ های دیگرش را خوانندگان مختلف و بیش از همه پوران به گوش شنوندگان رادیو رساندند. آهنگ «گل سنگم» او با شعر«بیژن سمندر» اولین بار با صدای خواننده ترک «امل ساین» پخش شد. ماجرای ساختن شعر دیگر انوشیروان برای این خواننده که «عزیز جون » نام داشت به این شرح است:

حدود ساعت ده شب شنبه تلفن خانه من زنگ می زند. گوشی را که بر می دارم صدای انوش را می شناسم. مدتی احوالپرسی می کند و برطبق معمول می خندد:خواب که نبودی؟- نه ..چه شده که این وقت شب یاد من کردی انوش؟- شب جمعه آینده، امل ساین خواننده ترک کنسرتی دارد که من هم در آن شرکت می کنم. قرار است او دو آهنگ مرا با شعر فارسی بخواند ..اولی گل سنگ است که شعرش را سمندر درست کرده ولی تکلیف شعر دوم روشن نیست و من می خواهم تو این شعر را برایم بسازی.با تعجب می گویم:«شوخی می کنی انوش جان؟»-نه جان خودم جدی است.به او می گویم: من فرصتی ندارم چون فردا صبح عازم آمریکا هستم. چرا به کریم فکور مراجعه نمی کنی؟ می گوید: کریم در مسافرت است.متاسفم من دارم چمدانم را آماده می کن و توی این وضعیت توی مود شعر ساختن نیست.انوشیروان روحانی اصرار می کند:- برای تو که کاری نداره . مثل آب خوردن است.و بعد شروع می کند به خواندن آهنگ که بقول خودش یک «معر» روی آن گذاشته است. ناچار قلم و کاغذ برمیدارم و سیلاب های شعر را یکی یکی می نویسم، می گوید:- کی پرواز داری؟جواب می دهم: هفت صبح فردا ..بهتره یک ساعت دیگه به من تلفن کنی.راضی می شود و گوشی را می گذرام و ضمن جمع کردن لباس و کفش و غیره به فکر مضمون تازه ای هستم:

عزیز جون ..بخدا دنیا وفا نداره
عزیزجون، بخدا دل شده پاره پاره

عزیز جون، نکنه جدا بشیم دوباره
عزیز جون، خدا اون روزو نیاره..

یکساعت بعد تلفن مجددا زنگ می زند. انوش است. می گویم یادداشت کن. من می خوانم و او می نویسد. با تشکر فراوان و آرزوی سفری خوش خداحافظی می کند. من به آمریکا می آیم و برخلاف دفعات قبل ماندنی می شوم. یک سال بعد در خانه دوستی در نیویورک نواری بدستم می رسد که خواننده آن امل ساین و سازنده آهنگ هایش انوشیروان روحانی است. نه از من و نه از شاعران دیگر هیچ اسمی روی نوار نیست!

جالب است که این اتفاق، یعنی سفارش تلفنی برای ساختن شعر یک بار دیگر هم افتاده بود. در سال ١٣٥٠ گویا کارخانه اتومبیل سازی «پیکان» قصد داشت سالگرد مونتاژ اتومبیل های خود را جشن بگیرد و از انوشیروان روحانی خواسته بودند تا در مقابل دریافت ٥٠ هزار تومان دستمزد آهنگی را که مناسبت داشته باشد بسازد و در این مراسم با گروه کر اجرا کند. او باز هم به یاد من افتاد و در یک مکالمه تلفنی گفت که :می خواهم آهنگی بسازم و آن را جانشین آهنگ خارجی Happy Birthday کنم. آهنگی که این روزها درجشن تولد بچه های ایرانی مرتبا خوانده می شود. انوشیروان اضافه کرد که : حتی با یک کمپانی ژاپنی صحبت کرده ام تا این آهنگ را در دستگاه های مخصوصی جا دهد که به دریخچال خانه وصل می شود و هنگام باز شدن در، صاحب یخچال آهنگ تولد جدید را می شنود.

شعر مورد نظر انوش را دو سه روز بعد به او تحویل دادم:

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

دلت شاد و خودت شاد

چو گل پرخنده باشی

بیا شمع هارو فوت کن

که صد سال زنده باشی

XS
SM
MD
LG