لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۹:۳۹
<!-- IMAGE -->

جین کمپیون، کارگردان نیوزیلندی برنده جایزه اسکار و جایزه نخل طلایی جشنواره سینمایی کن، تازه ترین اثر سینمایی خود را به نام «ستاره سوزان» که یک داستان رومانتیک و عاشقانه است به تصویر کشیده است که در سینماهای آمریکا به نمایش در خواهد آمد.

«کنت توران» منتقد برجسته سینمایی، فیلم تازه کمپیون را «فیلمی که عطش نا شناخته تماشاگر را فرومی نشاند» و فیلمی که «بالاخره توانسته است یک داستان عمیق و عاشقانه واقعی را با تمام فراز ونشیب ها و عمق احساسی آن بر روی پرده سینما بیاورد» خوانده است و «فیلمی که نهایت تقدس احساسات قلبی بشر را به نمایش می گذارد.» این ماجرای عاشقانه پرشور، داستان عشق و دلدادگی «جان کیتز» شاعر رمانتیک و نام آشنای قرن نوزدهم انگلستان که لقب «شاعری از روح آب» را نیز گرفته است و دختری ساده و معمولی به نام «فنی براون» است.

این دو دلداده در سال ۱۸۱۸ هنگامی که «کیتز» ۲۳ سال داشت و «براون» ۱۸ ساله بود با هم آشنا می شوند. این واقعه دو سال پیش از تاریخ مرگ «کیتز» در سن ۲۵ سالگی و براثر بیماری سل است.

نیروی این عشق، انگیزه نوشتن برخی از برجسته ترین آثار شاعرانه جان کیتز از جمله شعر«عشق سوزان» است که عنوان فیلم از آن گرفته شده است. یکی دیگر از معروف ترین اشعار کیتز، شعر «برای یک بلبل» است که قسمتی از آن چنین است: «به تاریکی زیبا گوش می‌دهم؛ و بارها عاشق مرگی رهایی بخش بوده‌ام.»

<!-- IMAGE -->

جان کیتز» درسال ۱۷۹۵ درشهر لندن دیده به جهان گشود. «جان» بزرگترین فرزند از چهار فرزند خانواده بود. پدرش «توماس» مدیری موفق در اداره پانسیون اسب بود و یکی از مهمان ‌خانه‌داران بزرگ به‌ شمار می ‌رفت. مرگ پدر در سال ۱۸۰۴ در یک حادثه اسب سواری شرایط خانواده را دگرگون کرد و ازدواج دوباره مادر خانواده، «فرانسس جنینگز کیتز» یکی از پی ‌آمدهای آن بود. این ازدواج به زودی به جدایی انجامید و«فرانسس» در سال ۱۸۱۰ در اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت.

«جان» در مدرسه کلارک در انیفیلد به مطالعه درباره چیزهای مورد علاقه ‌اش پرداخت. شهرت او در دوران تحصیل برای مطالعاتش نبود بلکه شیطنت و دعواهای کودکانه، ویژگی‌های این کودک نابغه را تشکیل می‌داد: «ذهن من ناراضی ‌ترین ذهنی است که تا کنون در چنین بدن کوچکی قرار داده شده است.»

«کیتز» در سال ۱۸۱۱ به عنوان دستیار جراح شروع به کار کرد و هم‌ زمان به تحصیل در رشته پزشکی و ترجمه آثار ادبی پرداخت. او پس از آشنا شدن با «لی هانت» سردبیر مجله لیبرال لندن و هم صحبت شدن با شاعران عصر رمانتیسم از مسیر طبابت به ادبیات حرفه ای سوق داده شد. نخستین شعر کیتز در همین نشریه در سال ۱۸۱۷ منتشر شد.

جین کمپیون که برای نوشتن فیلمنامه فیلم «پیانو» که آن را کارگردانی هم کرده بود به دریافت جایزه اسکار نایل شد. او می گوید که هرگز در نظر نداشته است که اسیر چارچوب های معمول قصه گویی به شیوه رومانتیسم قرن نوزدهم شود: «اما خواندن قطعه ای به نام «مردی در گریز» از رابرت برسون، نویسنده فرانسوی، مرا به شدت برانگیخت و به این نتیجه رسیدم که بازگویی داستان غم انگیز عشق و عاشقی جان کیتز به صورتی محدود به آن قدرت تاثیر بیشتری می بخشد.»

اما شگفت آورتر از این، گزینش بازیگران دو نقش اصلی فیلم، بن ویشاو بریتانیایی و ابی کورنیش استرالیایی بود که کمپیون توانست بدون آنکه این دو کوچکترین آشنایی با یکدیگر داشته باشند و پیش از این یکدیگر را ملاقات کرده باشند آن دو را به عنوان یک عاشق و معشوق در کنار هم قرار دهد.

همین مسئله باعث شد تا این دو بازیگر نسبتا گمنام بتوانند بازی طبیعی ارائه دهند و در ذهن تماشاگر به افرادی از زمان حال تبدیل شوند و در عین حال نمایانگر زمان دوردستی که به آن تعلق دارند باشند. کمپیون می گوید: «این دو هنرپیشه جوان به خوبی می دانند چگونه به یکدیگر عشق بورزند و توانایی آن را دارند که سوزندگی این عشق عفیف و پاکدامن را به خوبی به نمایش بگذارند.»

جین کمپیون ضمن استفاده اززندگی نامه و ماجرای عشق نا فرجام جان کیتز به فنی براون، به خود این آزادی را داده است تا برای هر چه زنده تر نمایاندن این داستان عاشقانه و عاطفی، وقایع و مکالمات خیالی را نیز به آن اضافه کند.

مخالفت های خانواده براون با وصلت جان کیتز، یک شاعر فقیر با تنها دختر این خانواده نهایتا موجب شد تا کیتز که به بیماری سل نیز مبتلا شده بود به ایتالیا کوچ کند. او در روز ۲۳ فوریه ۱۸۲۱ همانجا درگذشت و پیکرش را در گورستان پروتستان‌ های رم به خاک سپردند.

جان کیتز پیش از این سفر بی بازگشت به ایتالیا در یادداشت های خود نوشته بود: «تصور از دست دادن میس براون، مهیب ترین خیالات است. حسی چون چیره گی تاریکی بر نور و اکنون، همانطور که نگاه می کنم، شکل لرزان او را می بینم که کم کم در این تاریکی و سیاهی مطلق، برای همیشه محو می شود.»

گفته می‌شود که جان کیتز از دوستش، «ژوزف سورن» خواسته بود تا بر مزارش چنین بنویسند: «اینجا مزار کسی است که نامش با آب نوشته شده بود».

XS
SM
MD
LG