لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۶ ایران ۰۴:۰۵
<!-- IMAGE -->

همایون صنعتی زاده، نویسنده، مترجم و ناشر ایرانی روز چهارشنبه چهارم شهریور پس از یک دوره بیماری در کرمان درگذشت. او هنگام مرگ ۸۴ سال داشت.

صنعتی زاده، مدیرانتشارات فرانکلین در تهران بود که بسیاری از آثار برجسته ادبیات جهان توسط مترجمان آن، کسانی چون نجف دریا بندری و کریم امامی به فارسی ترجمه شد. ایده و پشتیبانی از انتشار دائره المعارف مصاحب، راه اندازی چاپخانه افست، چاپ کتاب های درسی و مدیریت سازمان کتاب های جیبی از دیگر خدمات مهم او در زمینه کتاب و نشر بوده است.

صنعتی علاوه بر فعالیت در حوزه های فرهنگی و ادبی، در تجارت نیز از عقل و هوش سرشاری برخورداد بود و پایه گذار تعدادی از بنگاه های تجاری و مراکز صنعتی معتبر ایران از جمله کاغذ سازی پارس، کشت مروارید در کیش، رطب زهره، گلاب زهرا و تعدادی دیگر نام تجاری و بازرگانی همه به نوعی با فکر و سرمایه همایون صنعتی پایه گذاری شده اند.

پدر صنعتی پرورشگاهی را اداره می کرد که پس از مرگ ریاست آن به عهده همایون گذاشته شد. تمام کودکان این پرورشگاه نام فامیل صنعتی را به خود می گرفتند و یکی از آن ها به نام علی اکبر صنعتی از نقاشان سرشناس ایران بود.

همایون صنعتی هم چنین از پیشگامان مبارزه با بی سوادی در ایران به شمار می رفت.

همایون صنعتی در سال ۱۳۰۴ در تهران به دنیا آمد. پدرش، عبدالحسین صنعتی، یکی از نویسندگان معروف رمان های ایران آن دوران بود. همایون کودکی را در کرمان و در کنار پدر بزرگ و مادربزرگ خود گذراند. بعدها به تهران آمد و در دبیرستان البرز مشغول به تحصیل شد. این هم زمان با جریان جنگ دوم جهانی و شروع بحران هایی در مملکت بود و همین باعث شد که صنعتی نتواند دبیرستان را تمام کند.

صنعتی کمی بعد به کرمان که امن تر بود بازگشت و در شرایط سخت قحطی و مشکلات، مامور انجام کارهای پرورشگاه شد.

همایون صنعتی هرچند بعدها دیپلم متوسطه خود را در شهر اصفهان گرفت اما هرگز علاقه ای به ورود به دانشگاه نداشت. تصمیمی که موجب اختلافات و قهر او با پدرش شد. اما به جای دانشگاه، صنعتی راه تجارت و بازار را برگزید و در یک تجارتخانه به کار مشغول شد.

او در یکی از مصاحبه های خود با نشریات داخل ایران در این باره گفته است: «سه سال در آنجا کار کردم. پدرم را ندیده بودم. به کلی بی خبر بودم. یک خورده پول جمع کرده بودم. جنگ هم تمام شده بود. سال های ۲۵ و ۲۶ بود. رفتم یک صندوق پستی گرفتم و سرنامه چاپ کردم و تجارتخانه باز کردم. به کمپانی های خارجی نامه می نوشتم و پست می کردم که می خواهم نمایندگی شما را بگیرم. شروع کردند برای من نمونه فرستادن. اولین محموله ای که برای من آمد یک بسته عمده پوستر بود. همین ها که کنار خیابان ها می فروشند. از آمریکا فرستاده بودند.

رفتم آن ها را دو هزارتومان فروختم. سه چهار تا از این کارها کردم، دیدم ده پونزده هزار دلار دارم. رفتم سرای جواهری که جای کاسبکارهای فقیر بود و یک دکان گرفتم و تابلو زدم و شدم کاسب. یک روز در باز شد و آقای صنعتی زاده تشریف آوردند تو. بعد از سال ها. گفت چشمم روشن. آقا تجارتخانه بازکردند! کارت چطور است؟ چه می کنی؟ نشست و یک ساعتی حرف زدیم بعد گفت بیا با هم کار کنیم.»

همایون صنعتی درباره آغاز کار انتشارات به دورانی اشاره می کند که پدرش نمایشگاهی در چهار راه کالج از کارهای علی اکبر صنعتی برپا کرده بود: «تمام وابسته های فرهنگی را دعوت می کردم. روشنفکران آمد و رفت می کردند. روزنامه نگاران را دعوت می کردم. خانلری و امثال او می آمدند. خیلی شلوغ و خوب شده بود. یک شب آتاشه (وابسته فرهنگی) آمریکا با دو تا آمریکایی دیگر به تماشای نمایشگاه آمد. بعد از کودتای ۲۸ مرداد بود. سال ۳۳. آمدند و پذیرایی کردم. بعد گفت این دو تا آقایان ناشرند و قصد دارند کتاب های آمریکایی را بیاورند در ایران چاپ کنند. گفت چون می دانستم به کار کتاب علاقمندی، این ها را آوردم معرفی کنم. گفتم کار خوبی است حتما بکنید.»

آمریکایی ها روز بعد به دفتر همایون صنعتی باز می گردند تا از او دعوت به کار کنند: «آمدند و همان حرف ها را تکرار کردند. گفتند فلانی ما خیلی گشتیم اما کسی را پیدا نکردیم که نماینده ما شود. خیلی داوطلب هم داریم اما تصمیم گرفتیم شما را برای این کار انتخاب کنیم. من گفتم من اصلا کار کتاب بلد نیستم.»

صنعتی زبان انگلیسی را از طریق مکالمه با مستاجران خارجی آپارتمان هایی که پدرش صاحب آن ها بود یاد گرفت: «بابای من تعدادی آپارتمان داشت. آن ها را اجاره داده بود به خارجی ها و طرف مکالمه این مستاجران من بودم. انگلیسی من راه افتاده بود. به هرحال به آمریکایی ها گفتم این کار من نیست. گفتند خوب پس یک کاری بکن. گفتند اجازه بده تا وقتی کسی را پیدا نکرده ایم کتاب ها را به آدرس شما بفرستیم. گفتم خیلی خوب. رفتند و مقداری کتاب فرستادند.»

همایون صنعتی یک روز وسوسه می شود که ببیند این کتاب ها چیست: «نگاه که کردم دیدم عجب کتاب های قشنگی است. از جمله یک سری جزوه با قطع کوچک درباره این که اتم چیست؟ مولکول چیست؟ الکتریسیته چیست؟ نور چیست؟ و از این قبیل. واقعا خوشم آمد. دیدم عجب دنیایی است. عصر وقتی به خانه می رفتم، چند تا از آن ها را زدم زیر بغلم. رفتم سر چهارراه مخبرالدوله. انتشارات ابن سینا. آقای رمضانی دوست من بود. کتاب ها را نشانش داد و پرسیدم راجع به این کتاب ها عقیده ات چیست؟ اگر ترجمه بشود چاپ می کنی؟ گفت: بله. گفتم حق التالیف می دهی؟ گفت بله. خواستم ببینم چقدر جدی می گوید. گفتم چکش را می نویسی؟ او هم برداشت پانصد تومان چک نوشت داد دست من. خیلی پول بود. صبح به آمریکایی ها نامه نوشتم که کتاب های شما را فروختم.»

دیتوس اسمیت، مدیر عامل فراکلین که قبلا رییس انتشارات دانشگاه پرینستون بود به تهران آمد. همایون صنعتی کار انتشارات را قبول می کند اما می گوید: «به شرطی که کتاب ها را من خودم انتخاب کنم.»

صنعتی می گوید: «آن ها گفتند باشد اما به نظرم حرفم را خیلی جدی نگرفتند. توی خیابان نادری پدرم یک جایی داشت کنار هتل نادری. ازش کرایه کردم. شد دفتر فرانکلین. یک منشی نصفه روزه هم گرفتم و شروع کردم به کتاب ترجمه کردن.

قرار بود کتاب بگیرم چاپ کنم. هرچه فکر کردم دیدم کار درستی نیست. بر خلاف همه به فرانکلین ها گفتم آقا من کتاب چاپ نمی کنم. متن را ترجمه و آماده چاپ می کردم آن را در مقابل ۱۵ درصد می دادم به ناشر. او هم از خدا می خواست. کتاب آماده بود. خودم هم می رفتم دنبال کار که سریع چاپ شود. جلدش خوب باشد. روی جلد را هم خودم درست می کردم.»

همایون صنعتی زاده سال های آخر زندگی خود را بیشتر در کرمان گذراند و به کار بازسازی پرورشگاه صنعتی پرداخت که پس از انقلاب مصادره شده بود اما بالاخره توانسته بود بخش هایی از آن را پس بگیرد.

چکیده تاریخ کیش زرتشت، جغرافیای اداری هخامنشی، تاثیر علم بر اندیشه، تارخ هند، ایران در شرق باستان و تاریخ سومر بخشی از کتاب هایی است که او ترجمه کرده است.

XS
SM
MD
LG