لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ ایران ۰۹:۴۴

نشریه ادبی جنگ زمان، سنت دیرینه ادبی پارسی در بستر مدرنیته غربی


منصور کوشان، نویسنده، نمایشنامه نویس و یکی از فعال ترین روزنامه نویسان ایران است که از چند سال پیش در نروژ اقامت داشته است و اخیرا دست به انتشار یک فصلنامه ادبیات، فرهنگ و هنر به نام «جنگ زمان» زده است که دومین شماره آن به تازگی منتشر شده است.

کوشان که متولد سال ۱۳۲۷ در اصفهان است در دهه چهل با جنگ اصفهان ، یکی از با ارزش ترین نشریات ادبی تاریخ ایران همکاری داشت و آثار خود را در عرصه نقد در نشریاتی چون آیندگان منتشر می کرد. او که هم چنین از فعالان برجسته کانون نویسندگا ن ایران به شمار می رود، علاوه بر مدیریت مجله ایران و سردبیری مجله دنیای سخن و آدینه ، مدت ها نیز در ایران ماهنامه ادبی تکاپو را سردبیری می کرد. این ماهنامه پس از انتشار متن ۱۳۴ نویسنده در اعتراض به سانسور و گزارش هیات ۸ نفره جمع مشورتی کانون نویسندگان توقیف شد.

نخستین نمایشنامه کوشان با عنوان، قربانیان خواب پنهان، در سال ۱۳۵۴، نخستین رمان او با عنوان محاق در ۱۳۶۹، نخستین مجموعه داستان کوتاه او با عنوان خواب صبوحی و تبعیدی‌ها در سال ۱۳۷۰ و نخستین مجموعه شعر او با عنوان قدیسان آتش در سال ۱۳۷۱ منتشر شدند.

در زمینه داستان کوتاه و بلند ۱۱ اثر از جمله واهمه‌های زندگی، زانیه، آواز خاموش در تبعید و زن مفرغی و در زمینه نقد و بررسی ادبی ۶ اثر از جمله حدیث تشنه و آب، ایران، ایرانی و ما، فراسوی متن و شگرد و ساخت نمایشنامه به قلم کوشان منتشر شده‌اند.

کوشان شاعری است جست ‌و جوگر که چشم‌اندازهای گوناگونی را در زبان و ساختار شعر خود تجربه کرده است. از ۱۱ مجموعه شعر منتشر شده او می‌توان به سال‌های شبنم و ابریشم، مفهوم دیگر الفبا، در ستایش بانوی هوس ها، پنجره رو به جان، ققنوس خواب، خطابه‌های زمینی و مولودی‌ها و رویا اشاره کرد.

منصور کوشان از سال ۱۹۹۸ در نروژ اقامت دارد. او یکی از ۸۰ تن نویسندگانی بود که از یک ترور دستجمعی هنگام مسافرت به محل یک گردهم آیی مطبوعاتی جان سالم به در برد و پنج تن از این نویسندگان از جمله محمد مختاری و محمد جعفر پوینده در قتل های موسوم به زنجیره ای در دوران زمامداری محمد خاتمی رییس جمهوری اصلاح طلب رژیم اسلامی ایران کشته شدند.

در سال ۱۹۹۸ هنگامی که کوشان برای شرکت در مراسم پنجاهمین سالگرد طرح مسائل حقوق بشری در سازمان ملل متحد به کشور نروژ سفر کرده بود، ربودن ، مفقود الاثر شدن و کشتن نویسندگان در ایران یک بار دیگر آغاز شد و همین مسئله باعث شد که کوشان مجبور شود از بازگشت به ایران خودداری کرده و در اروپا سکنی کند.

انتشار این دوشماره از فصلنامه ادبی جنگ زمان، به خوبی نشان می دهد که چگونه تجربه زندگی در غربت غرب و ارتباط عمیق تر با فرهنگ و ادبیات آن دیار به کارنامه درخشان ادبی و ژورنالیستی منصور کوشان ابعاد تازه ای بخشیده است.

شاهرخ رییسی نویسنده ساکن آلمان در وبلاگ خود درباره «جنگ زمان» و تلاش های خستگی ناپذیر کوشان در بوجود آوردن امکاناتی تازه برای نویسندگان و اندیشمندان داخل و خارج ازکشور می نویسد: «این نوع تلاشی است که از زمان مشروطه تا کنون به‌چشم می‌خورد. سرنوشت ایران و ایرانی و به تبع آن روشنفکر ایرانی با چالش میان سنت و مدرنیته عجین شده است. یافتن یا رسیدن به فرهنگ و هویتی تلفیقی دغدغه‌ی کار روشنفکری در عرصه‌ی زبان و فرهنگ ایرانی است. این درگیری‌ و جستجوی درونی با همه‌ی دستاوردها و بحران‌هایش، در نگاه و کار نویسنده‌ مهاجر - تبعیدی به شکلی دیگر بازتاب می‌یابد. آشکارتر و عریان‌تر از هر عرصه‌ی دیگر. فرای این ویژگی‌ها «جنگ زمان» البته کنجی هم هست دنج به دور از تیغ سانسور دولتی.»

در تازه ترین شماره فصلنامه جنگ زمان که با همکاری نویسندگان، منتقدین و نمایشنامه نویسان برجسته و شناخته شده ای چون نسیم خاکسار، باقر پرهام، محسن یلفانی، بیژن بیجاری وبسیاری دیگر منتشر شده است علاوه بر بازنگری های ادبی، نظریات فلسفی پیشتاز و نقد و بررسی، بخش هایی نیز به فرهنگ و جامعه ، داستان نویسی و رویدادهای جامعه اختصاص داده شده است.

منصور کوشان در پیش خوانی این شماره تازه به بررسی سنت دیرینه ی ادبی، در بستر مدرنیته ی غربی پرداخته است. او در این نوشتار خطاب به خواننده می نویسد: «همان طور که هدف هر متن، همراه است با اندیشه و انگیزه ی نویسنده آن، جنگ زمان هم هدفی دارد سرشار از اندیشه و انگیزه که ساده ترین آن انتشار هر شماره است با گامی بهتر برای سامان بخشیدن به فرهنگ و ادبیات نا به سامان فارسی.»

او در ادامه این پیش خوانی می نویسد:« روزگاری انتشار اثری از نویسنده ای در نشریه ای، همراه بود با تثبیت آن اثر و آن نویسنده در قلمرو خود. چنان که همین واقعیت امروز در بسیاری از نشریه های اروپا و غرب صادق است. این شانس، به خاطر ده ها مشکل موجود امروز هم از نویسنده گرفته شده است و هم از خواننده . زیرا به رغم این که ماه نامه ها و فصل نامه ها و گاه نامه هایی به زبان فارسی منتشر می شود، کم تر می توان در آن ها متن هایی هماهنگ با هم و ماندگار خواند. در واقع نشریه های امروز واقعیتی دوچهره را آشکار می کنند. نخست نشان می دهند که بضاعت نویسندگان امروز (دست کم همکاران نشریه ها) بیش از این نیست و دیگری می نمایانند که گردانندگان، به هر دلیلی از انداختن متن های ناکارا و نازیبا در سبد کاغذ یا بایگانی ابا دارند.»

کوشان می نویسد: «بخشی از این واقعیت تلخ، از آن جا ناشی می شود که اکثر نویسندگان امروز نه تنها از برخوردهای جدی با اثرشان محروم مانده اند و مننتقدانی جدی در عرصه های گوناگون وجود ندارند تا چند و چون یک اثر را به نویسنده و خواننده بشناسانند، که شانس وجود صافی ها، با معیارهایی آشنا و تثبیت شده نیز از دست رفته است. و این واقعیتی است که اگر هم چنان ادامه یابد، سرانجامش به قولی پرورش نویسنده بد و نهایت متوسط است که از پرتو آن هم خواننده ی آشنا با زیبایی ها و غنای ژرف فرهنگ و ادبیات و هم خواننده ی بالقوه ی ادبیات به مرور از دست می رود.»

درجایی دیگر در همین نوشتار، کوشان می نویسد: «نزدیک به نیمی از جمعیت ایران را جوانانی تشکیل می دهند که هیچ کدام از آن ها افق های ممکن در سرزمین های آزاد و دموکراتیک را درست و عمیق نمی شناسند. کنش ها و واکنش ها نشان می دهند فعالیت ها در تمام رشته ها با گونه ای کوربینی همراه است. هیچ سخن و حرکتی همراه با شناخت عمیق و برخاسته از یک اندیشه ژرف نیست. امری که نشان می دهد این شاید یکی از اهرم های شکست ها و ناکامی ها، افسردگی ها و نهایت انفعال ها و انزواطلبی ها است. چرا و چگونه است که بسیاری از خواستاران آزادی و جامعه دموکراتیک، پس از مدتی از عرصه فعالیت محو می شوند و حتی استقلال و رغبت انتقال تجربه ی خود را به دیگران از دست می دهند؟»

کوشان سرانجام این انزواطلبی و انفعال و از دست دادن استقلال را بی هویتی می خواند ودست نیافتن به منبع های معتبر و جدی برای اندوختن دانش و آگاهی بیشتر در عین حال او به این واقعیت انکار ناپذیر نیز اشاره می کند که : «عاملان و سازندگان آینده ی فرهنگ و ادبیات، که از رکن های مهم یک جامعه متمدن است، همین جوانان امروز خواهند بود.»

کوشان می نویسد: «نسل های گذشته، جرقه ها و بارقه های رشد و ماندگاری را در نسل های بعد از خود می دیدند و از همان ها نیز توان و انگیزه برای پرورش آفرینش خود می یافتند. اما آیا اکنون هم چنین است؟ به خاطر سهل تر شدن امکان های نشر، جامعه هر ساله شاهد حضور ده ها شاعر و نویسنده جوانی است که نوشته های خود را از طریقی روانه ی بازار می کنند. اما با وجود این هزاران متن، از این صدها شاعر و نویسنده، کسی هم شانس ماندگاری در تاریخ ادبیات ایران را دارد؟ کدام یک از اینان توانسته اند با در اختیار داشتن نشریه های جدی یا در هم نشینی با هم قلمانشان در نسل های گذشته ، از دانش تجربه ی لازم برخوردار گردند که انتظاری این چنین وجود داشته باشد؟»

منصور کوشان در ادامه این مطلب به تعهد فرهیختگان به جامعه ای که از آن برخاسته اند اینگونه اشاره می کند: «بی گمان مشکل تنها از جانت نظام مردم فریب خودکامه ی حاکم بر ایران نیست. اکنون که انتشار اندیشه های انسانی و سازنده برای آینده بهتر در درون ایران وجود ندارد، تعهد نویسنده و خواننده بیرون از ایران ژرف تر و حیاتی تر است. هر روشنفکر فرهیخته ای متعهد است که به مردم، به ویژه به جویندگان معرفت و کسانی که از سنت و قدرت گریزانند، چشمه های نوشیدن بدهد.»

در هفته های گذشته منصور کوشان مقالاتی در رابطه با وقایع پس از برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و خیزش آزادیخواهی و دموکراسی طلبی مردم ایران از جمله مقاله ای به نام «خطبه مذبوحانه سرکوب و نمایش خودکامه ای در حسرت سریر خدایی» نوشته است که در سایت های بسیاری از جمله اخبار روز، عصر نو وایران امروز به چاپ رسیده است.

او هم چنین اوقات خود را صرف برنامه ریزی و جمع آوری امضا برای نامه سرگشاده ای به نام «درخواست نویسندگان تبعیدی ایران از نویسندگان جهان برای جلوگیری از سرکوب مردم توسط رژیم اسلامی» کرده است که با بیش از ۱۰۰ امضا منتشر شده است. در شماره آینده فصلنامه جنگ زمان نیز که در آغاز پائیز امسال منتشر خواهد شد بخش هایی به شرایط امروز ایران اختصاص داده شده است.»

-

XS
SM
MD
LG