لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۴:۵۳

استفاده از دانش ومعرفت یونانی برای یک زندگی بهتر در دنیای پرچالش امروز


گزارش: فوزیه المصری، خبرنگار صدای آمریکا در واشنگتن

آیا امکان دارد در جهانی مملو از چالش، تهدید، عدم اطمینان، وحشت از جنگ و تروریسم ، مرگ و مرض و بحران اقتصادی زندگی سرشار از صلح و شادی داشت؟ پاسخ به این سئوال را می توان در کتاب تازه ای جستجو کرد که « ده قاعده طلائی» نام دارد و شامل دانش و معرفت فلاسفه یونان باستان است.

بنا بر گفته مایکل سوپیوس، استاد فلسفه و یکی از دو نویسنده کتاب، خرد و فرزانگی فلاسفه قدیم یونان علیرغم گذشت قرن ها هنوز تازگی خود را حفظ کرده است و قابل پیروی و اجرا می باشد:« عقل و دانش تاریخ مصرف ندارد. هوش و ذکاوت هم هرگز کهنه نمی شود. امروزه همه چیز تیره و تار به نظر می رسد. سوء تفاهم همه جا به چشم میخورد، خطا و اشتباه، فریب و سفسطه فراوان است. جالب ترین موضوع در رابطه با فلسفه های کهن یونانی این است که متفکرین آن دوران، به زندگی به شکلی کامل و کلی نگاه می کردند در حالی که امروز، مردم این دیدگاه را ندارند.»

سوپیوس و همکار او پروفسور رشته اقتصاد، پانوس موردوکوتاس، این ده قاعده طلائی را از تفکرات فیلسوفانی چون ارسطو، سقراط ، اپیکتوس و فیثاغورث الهام گرفته اند.

نخستین قاعده طلائی مندرج در کتاب، اصل تجزیه و تحلیل زندگی شخص و یا خودشناسی است که به صورت رشته نازکی بخش های مختلف کتاب را به هم وصل می کند. این قاعده بنا بر گفته پروفسور سوپیوس بر اساس این گفته افلاطون که « زندگی بررسی نشده ارزش زیستن ندارد» پایه گذاری شده است.

سوپیوس می گوید:« مردم همواره خود را در یک چهارچوب مشخص و قابل پیش بینی فرض می کنند. باید از این چهار چوب قدم بیرون گذاشت و از انجام اعمال اتوماتیک و بی هیچگونه تفکری پشت آن خودداری کرد، ایستاد و به خود نگاه کرد. باید دید که ما که هستیم؟ چه هستیم؟ در زندگی ما حق تقدم با چیست؟ ارزش های ما کدام است؟ ما به چه چیزی واقعا اعتقاد داریم؟ آیا دنباله روی دیگران هستیم یا خود به راستی صاحب فکر و عقیده ایم؟ روابط ما با دیگران چگونه است؟»

سوپیوس می گوید:« ما همان طور که زندگی خود را بررسی و آن را تجزیه و تحلیل می کنیم به قاعده شماره ۲ بر می خوریم: « نگران مسائلی که از کنترل شما خارج است نباشید. »

پروفسور سوپیوس در ادامه می گوید:« کسی که این تفکر را اشاعه داده است یک فیلسوف پیرو فلسفه رواقی بوده است. فلسفه کلی رواقیون عبارت است از این که: یک طرح بزرگ تری از زندگی و هستی وجود دارد که ما قادر نیستیم تمام ابعاد آن را درک کنیم و به همین جهت هم قادر نیستیم این ابعاد ناشناخته را کنترل کنیم. بنا براین انسان نباید قدرت های جسمی، روحی و عقلانی خود را بیهوده صرف کنترل مسائل غیرقابل کنترل کند.»

سویپوس می گوید: « برای مثال، من نمی توانم مسئله ابتلا یا عدم ابتلای خودم به بیماری آنفلوانزای خوکی را کنترل کنم. البته می توانم چند قدم مهم در راه حفظ و حفاظت خود تا جایی که امکان پذیر باشد بردارم اما نمی توانم به خودم اطمینان بدهم که به این مرض مبتلا نخواهم شد. بنابراین در این رابطه به گفته اپیکتوس می اندیشم و این که اگر درخانه بنشینم و دائما نگران باشم پس زندگیم را تلف کرده ام.

بنابراین شما ضمن ادامه به روال عادی زندگی بکوشید تا با این مسائل به بهترین نحو برخورد کرده و تنها به کنترل آن چه از عهده شما برمی آید بپردازید.»

ارسطو، شاگرد افلاطون معتقد است که برای لذت از زندگی ما به دوستان خوب و روابط دوستانه صمیمی و حقیقی نیاز داریم. بیشتر دوستی های امروز از جنبه های حقیقی و صمیمی خالی هستند:« تنها به خاطر این موضوع که من مثلا با شخصی روابط تجاری دارم و این روابط باعث ایجاد سود مالی برای من شده است من نباید این فرد را دوست خود بدانم. دوستی واقعی هنگامی بوجود می آید که دو نفر بتوانند از یک روحیه مشترک برخوردار باشند. این همان تصویر زیبا و شاعرانه است که از گفته های ارسطو الهام گرفته شده است.»

سوپیوس می گوید: « در جستجوی یک زندگی بهتر، اپیکوس معتقد است باید به دنبال لذت های حقیقی و واقعی بود. اما برخلاف برداشت مدرنی که از گفته های این فیلسوف برجسته ، تحت عنوان فلسفه اپیکوری یا (فلسفه عیاشی و خوشگذرانی)

شده باید بدانیم که منظور واقعی اپیکوس، زندگی بهتر از طریق رسیدن به آرامش خاطر، سبکبالی روحی و وجدانی پاک بوده است. »

پروفسور سوپیوس در ادامه می گوید:« این مسئله به خصوص در دوران حال حاضر از اهمیت خاصی برخوردار است. من فکر نمی کنم در زندگی مدرن امروزی ما حتی لحظه ای از وقت خود را هم صرف قضاوت منصفانه کنیم. هیچ کس حاضر نیست چند دقیقه از وقت خود را درعرض روز صرف تمرکز بر روی مسائل روحی و فکری کند که در نتیجه احساس رضایت و خرسندی به ارمغان می آورد. در حالی که این فیلسوفان قدیمی بالاترین مرحله خوشحالی و خوشبختی را ، بررسی و شناسایی نکات مثبت زندگی می دانسته اندد.»

از موارد دیگری که در کتاب « ده قاعده طلائی» از آن سخن رفته علاوه بر موارد ایجاد اتکاء به نفس، اجتناب از زیاده روی و کامروای نادان نبودن مسئله انسانیت و انسان بودن است. این که در روابط انسانی با دیگران از شرورت خودداری کنیم و افراد مسئولی باشیم بلند طبع و نیکوکار:«هسیود، فیلسوف یونانی که در واقع یک فیلسوف هم دوره هومر و از نسلی جوان تر و مدرن تر بوده است یک تفکر جالب عرضه کرده است . تفکری که شما در برخی از ادیان از جمله یهودیت، مسیحیت و اسلام نشانه هایی از آن را می بینید. این که هنگامی که شما یک انسان دیگر را مورد ستم قرار می دهید در واقع به خود ستم کرده اید. آسیب و آزار دیگران در جامعه و در زندگی بیش از هرچیز به خود شما لطمات روحی عمیق وارد می کند.»

مایکل سوپیوس می گوید:« معرفت عرفانی فیلسوفان قدیمی به شما نشان می دهد که چگونه رفتار خوبی نسبت به دیگران داشته باشید و این که چگونه این رفتار خوب پاداش های مثبتی نیز به همراه خواهد داشت:« این فلسفه از تفکر آسوپ فیلسوف افسانه سرا برخاسته است. در داستان های شیرین این فیلسوف آمده است که هنگامی که کار خوب و مثبتی انجام می دهید، فواید آن در زمان و مکانی دیگر به خود شما بازمی گردد. حتی اگر کسی مخالف این فلسفه باشد، آسوپ معتقد است در لحظه انجام یک عمل خوب، روح فرد نیکوکار برای چند لحظه کوتاه می تواند از شادی و شعفی که انجام این کار نیک برای او به همراه آورده است برخوردار شود.»

مایکل سوپیوس می گوید « ده قاعده طلائی» می تواند ما را در مسیر یک زندگی خوب و سالم قرار دهد و بجای آن که تنها تماشاگر آرزومند یک زندگی خوب باشیم می توانیم عملا از این زندگی خوب بهره مند شویم. زندگی که به عقیده مایکل سوپیوس تنها شکل ارزشمند و قبول زندگی است.

XS
SM
MD
LG