لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ ایران ۱۴:۰۳

کتاب تازه ای درباره آرتور میلر نمایشنامه نویس آمریکایی و زندگی او با مرلین مونرو


آرتور میلر در ۳۵ سالگی و در اوج معروفیت در سال ۱۹۵۱ با مرلین مونرو آشنا شد.

او نویسنده دو اثر، « تمام پسران من» و « مرگ فروشنده» نخستین نمایشنامه ای بود که توانست سه جایزه معتبردراماتیک، پولیتزر، تونی و جایزه منتقدین تئاتر نیویورک را هم زمان از آن خود سازد.

آرتور میلر در حال نوشتن اثر بعدی خود « بوته آزمایش» بود که با مرلین مونروی ۲۴ ساله و نسبتا گمنام که فقط در دو فیلم نقش های کوچکی ایفا کرده بود در یک مهمانی خصوصی در هالیوود آشنا شد.

در کتاب تازه « آرتور میلر سال های ۱۹۱۵ تا ۱۹۶۲» به قلم کریستوفر بیگزبی که توسط انتشارات دانشگاه هاروارد به چاپ رسیده است، این ملاقات از قول آرتور میلر این چنین تصویر شده است:« هنگامی که مونرو وارد شد، ظاهری به شدت زننده و برانگیزنده داشت». او می نویسد:« پیچیده در لباسی تنگ و بدن نما، انگار که به صورتی موذیانه حضور جسمانی خود را به عنوان زیباترین بدن حاضر در مجلس رسما اعلام می کرد.» با این وجود کریستوفر بیگزبی مشاهدات « الیا کازان» کارگردان معروف آن دوران از این منظره را این گونه توصیف کرده است:« در چشمان آرتور میلر ناگهان بارقه ای از شهوت و هرزگی جرقه زد.»

میلر و مونرو مدت ها پس از آن شب نخست یک بار دیگر در استودیوی فاکس قرن بیستم با یکدیگر روبرو شدند. این برخوردی است که هردوی آن ها را تکان می دهد.

برای مرلین مونرو ملاقات با شخصیتی چون آرتورمیلر جنبه به خود آمدن و نوعی «تصادف ناگهانی با تنه درختی را داشت». « مثل نوشیدن یک آب خنک و گوارا هنگام یک تب شدید.»

اما آرتور میلر بلند قد و موقر، نمی تواند تاب بیاورد و با احساس گناه به نزد خانواده، همسر و دو فرزندش به نیویورک باز می گردد و مرلین مونرو نیز به زودی با « جو دیماجیو» قهرمان بیس بال آمریکا ازدواج می کند و تنها چندین سال پس از این وقایع است که او یک بار دیگر با آرتور میلر روبرو شده و بالاخره در سال ۱۹۵۶ با او ازدواج می کند.

داستان افسانه ای اما دردناک زندگی مشترک آرتور میلر و مرلین مونرو، برای این ستاره سینما، سقط جنین، استفاده از قرص های آرام بخش و سرگردانی به همراه می آورد و برای آرتور میلر یک توقف طولانی مدت در حرفه نمایشنامه نویسی.

تنها قسمت کوتاهی از کتاب ۷۳۲ صفحه ای تازه آرتور میلر به قلم بیگزبی به روابط میان این نویسنده شهیر آمریکایی و مرلین مونرو ستاره فقید سینما اختصاص داده شده است اما این بخش از کتاب از اهمیت خاصی برخوردار است. مرلین مونرو و جذبه و کششی که دارد در این کتاب تبدیل به نقطه عطفی شده است که زندگی طولانی آرتور میلر ( ۱۹۱۵ تا ۲۰۰۵) را به دو بخش پیش از مرلین مونرو و پس از مرلین مونرو تقسیم کرده است.

ماجرای رابطه آرتور میلر با مرلین مونرو در اتوبیوگرافی خواندنی خود این نویسنده به نام « خمیدگی زمان» به جای مانده و در عین حال در بیوگرافی دیگری به قلم مارتین گاتفرید در سال ۲۰۰۳ نیز از آن سخن رفته است.

بیگزبی یک نویسنده اهل بریتانیا و عضو فرهنگستان و پروفسور پژوهش های آمریکایی و مدیر مرکز مطالعات آثار آرتور میلر در دانشگاه « آنگلیای شرقی» به شمار می رود که برای نوشتن این کتاب از منابع بی شمار و دست نخورده ای که کمی پیش از مرگ آرتور میلر در اختیار او گذاشته شده است استفاده کرده است و برخوردی آکادمیک با ماجراهای زندگی این نویسنده آمریکایی دارد.

آرتور میلر در یک خانواده مرفه یهودی و مهاجر لهستانی در نیویورک به دنیا آمد. پدر او تاجری موفق و صاحب یک کارخانه تولید لباس های زنانه بود که بیش از ۴۰۰ نفر کارمند و کارگر داشت و فروشنده های او برای تبلیغ محصولات کارخانه او به اطراف آمریکا سفر می کردند. خانواده میلر در خیابان ۱۱۰ شرقی منهتن زندگی می کردند و شوفر و یک خانه ییلاقی در خارج از شهر داشتند.

با سقوط و بحران بزرگ اقتصادی آن دوران آمریکا ، پدر میلر که بخش هنگفتی از دارایی خود را در بازار سهام سرمایه گذاری کرده بود ورشکست شد. خانواده میلر از منهتن به منطقه فقیر نشین بروکلین نقل مکان کرد. جایی که آرتور میلر آن را محله « ویلی لومان»، شخصیت اول نمایش «مرگ فروشنده» خوانده است. محله ای که آرتور نوجوان پیش از رفتن به مدرسه به کار نان فروشی اشتغال داشت تا بتواند با درآمد آن به خانواده خود کمک کند.

آرتور میلر که به ورزش بیش از تحصیلات علاقه داشت کمی بعد وارد دانشگاه میشیگان شد. در آن جا او ضمن نوشتن نمایشنامه وارد جنبش های رادیکال سیاسی شد و در نهایت در سال ۱۹۵۶ در مقابل کمیته فعالیت های غیرآمریکایی کنگره قرار گرفت. میلر که حاضر نشد از اعضای حزب کمونیست نام ببرد، خود هرگز عضو حزب کمونیست نبود اما در کلوپ های مختلف این حزب رفت و آمد داشت.

آرتور میلر پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه میشیگان، در سال ۱۹۴۰ با نخستین عشق زندگی خود مری سالتری ازدواج کرد. نخستین نمایشنامه او به نام « مرد خوش شانس» در تئاتر برادوی با نقد های منفی روبرو شد اما دومین نمایشنامه او، « تمام پسران من» در حالی که در مسند رقابت با « آن سوی افق» یوجین اونیل قرار گرفته بود، توانست جایزه معتبر منتقدین تئاتر نیویورک را از آن خود سازد.

در مجموع و با و جود تمام نکات قابل توجهی که در باره زندگی و آثار آرتور میلر در کتاب تازه کریستوفر بیگزبی آمده است اما وقایع مربوط به روابط آرتور میلر و مرلین مونرو، ماجرهای اصلی دیگر کتاب را تحت الشعاع قرار داده است و به نظر می رسد که این کتاب نیز چون زندگی آرتور میلر، با حضور مرلین مونرو واژگون شده است.

بیگزبی می نویسد:« مرلین مونرو دوران آرامش بعد یک از ازدواج ناخوشایند با جو دیماجیو را می گذراند و آرتور میلر هم ضمن مشکلات زناشوئی در حال آماده شدن برای شهادت دادن در مقابل کمیته فعالیت های ضد آمریکایی بود.» او به نقل جمله دیگری از الیا کازان می پردازد:« آرتور میلر به دنبال نوعی آرامش جنسی می گشت .» با این وجود از نقطه نظر عموم مردم پیوند بین این ستاره جنجالی سینما و یک نویسنده روشنفکر تئاتر هرگز مورد قبول قرار نگرفت. نورمن میلر، نویسنده هم دوران آرتور میلر در این مورد در کتاب بیوگرافی مانند « مرلین » نوشته است:« پیوندی بود بین یک مغزکل برجسته آمریکایی با یک تن و بدن برجسته آمریکایی!»

آرتور میلر مدت ها حرفه نمایشنامه نویسی خود را کنار گذاشت تا به مرلین مونرو در حرفه بازیگری کمک کند. او اوقات زیادی را صرف نوشتن فیلمنامه «ناجورها» کرد. فیلمی که توسط جان هوستون کارگردانی شد و علاوه بر مونرو، کلارک گیبل و مونتگمری کلیف هم در آن بازی داشتند. مرلین مونرو هنگام فیلمبرداری این فیلم چندین بار در بیمارستان بستری شد و روابط عاشقانه ای با ایو مونتان، بازیگر فرانسوی ایجاد کرد.

آرتور میلر و مرلین مونرو در سال ۱۹۶۱ در مکزیک رسما از یکدیگر جدا شدند. آرتور میلر با اینگه موراث، عکاس صحنه های فیلم ناجورها ازدواج کرد و به کار نمایشنامه نویسی خود ادامه داد. هرچند بنا بر نتیجه گیری کتاب بیگزبی، او همواره به گذشته می اندیشید. مرلین مونرو هم در سال ۱۹۶۲ درگذشت.

XS
SM
MD
LG