لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۱ آذر ۱۳۹۶ ایران ۱۱:۱۶

کهنه های همیشه نو - ترانه های تخت حوضی


گردآوری و تدوین: مرتضی احمدی

مرتضی احمدی در دورانی دست به گردآوری این ترانه ها زده که نه پیشکاران فرهنگی دولت به این نحله از فرهنگ شعری موسیقایی ایران توجه داشته اند، نه پژوهشگران دانشکده های ادبیات به این بخش از فرهنگ عامیانه توجه داشتند. نه شرایط آنچنان امن بوده که بتوان همه یافته ها را هویدا کرد، و در فرجام نه پاداشی در انتظار، مگر شوق پنهان مخاطبانی پراکنده که با خواندن این ترانه ها در خلوت خانه ها و میهمانی ها و به دور از دیدگان گزمه های فرهنگی به سنت دیرینه مشعوف از پرده دریهای ماجراهای ترانه ها می شوند.

ناگفته روشن است بسیار ترانه های روحوضی در این کتاب غایب است. چرایی آن روشن و مولفش بری از مسئولیت.

مرتضی احمدی در کتاب «ترانه های تخت حوضی» به گردآوری ترانه های دوران پهلوی بسنده کرده و آنچه را به گوش خود شنیده یادداشت کرده و بخشی از آن را در این کتاب آورده است. همین خود کاری است در خور ستایش و باشد تا روزگاری که پژوهشگرانی به یافتن کلیدهای رهگشا به درون تالارهای تاریک و نامتعین اسرارآمیز ترانه هایی برخیزند که طی قرون متمادی دوام آورده و به ما رسیده اند.

بخشی از ترانه های دوران قجری را کسانی همچون صادق هدایت، انجوی شیرازی و چند تن از ایرانشناسان اروپایی گردآوری و ویرایش کرده اند. اما ترانه های عامیانه یا روحوضی در ایران پدیده ای شناخته شده است. دست کم از اسلام به بعد، که روایت نویسی، در جوار مقامه نویسی، گسترش یافت، شرح کارکرد و خویشکاری فرهنگ عامیانه، بویژه ترانه های کوچه در این متون به وفور یافت می شود. از جمله تاریخ طبری بخشهایی از ترانه هایی را ثبت کرده که در نکوهش ستمگری سرداران عرب از جمله حجاج ابن یوسف ثقفی بر زبان کودکان و مردم جاری بوده است. ترانه های روحوضی اما پیشینه ای دیرتر از اسلام دارد و به دوران آیین میترایی و بسا دیرتر، به دوران آیین فراباستانی پرستش خورشید در تمدنهای بومی جنوب مرکزی ایران باز می گردد که مردم نیایشهای آهنگین را در برابر محراب خورشید برگزار می کرده اند. سپس تر همین سنت در میترایسم و پس از آن، از پی بازگشت روزآمد شده آیین روشنایی زرتشت، در آتشکده ها ادامه یافت

گوسانها یا نقالان روزگاران کهن، که به انگیزه برگزاری جشنهای ماهانه در کوی و برزن شهرها و روستاها همراه با نوای موسیقی ترانه خوانی می کرده اند، بخشی ارزشمند از فرهنگ مردم ایران بوده است. دامنه محبوبیت گوسانهای چنان بالا گرفت که می گویند پادشاهان ساسانی از سر اجبار تن به خواست ذائقه مردم می دادند. از قداست خشکه آیینهای درباری، از جمله موسیقی یک نواخت و زبان از نفس افتاده و رو به مرگش کاسته، دربار را جایگاه ترانه خوانی های مردم کوچه کرده بودند. چنانکه خسروپرویز، پادشاه ساسانی، دلقکان، خیمه شب بازان و ترانه خوانان روستایی ایرانی و هندی را ارج بسیار می گذاشته است.

سنت انتقال دردها و آلام مردم از طریق ترانه های روحوضی به حاکمان وقت امری معمول به نظر می رسیده؛ زیرا روایات بسیاری در آثاری همچون «تاریخ الرسل و الملوک» جریر طبری، «شاهنامه» فردوسی، «تاریخ سیستان» و بویژه «الاغانی» ابوالفرج اصفهانی، و هزارویکشب هست که موید تاثیر شگرف زبان بلاواسطه ترانه ها بر حاکمان وقت بوده است. اما متاسفانه از آن همه میراث فرهنگی، جز دستغاله ای ناچیز، آن هم به زبان سغدی، و بازیافته در متون مانوی تورفان (شهری در چین)، تا به امروز، چیزی مکتوب به دست ما نرسیده است. مگر آن که باور کنیم مایه و اساس بیشتر ترانه ها و شعرهای عامیانه امروزی همچون متلها و اوسانه ها از روزگاران اساطیری سینه به سینه گشته تا به ما رسیده اند.

صادق هدایت در این باره می گوید «تاکنون کمترین توجهی در گردآوری ترانه های عامیانه زبان فارسی نشده، به استثنای مختصری توسط خاورشناس مشهور ژورکووسکی و مختصری در رساله موسوم به «اوسانه» (ترانه های اخیر را مستشرق سرشناس آقای هانری ماسه در کتاب خود راجع به اعتقادات و عادات ایرانی به زبان ساده و ادبی فرانسه ترجمه کرده و برای اولین بار به دنیا معرفی نموده است... هرگاه در جمع آوری دقیق و علمی آن مسامحه شود، بیم آن می رود که آنچه هنوز باقیمانده است به زودی فراموش شده به کلی از بین برود.»

ترانه های عامیانه ایرانی را به سه گروه اساسی تقسیم کرده اند:

۱- عاشقانه ها: که بیشترینه ترانه های عامیانه را شامل می شده است. چنین پیداست که گویی بعلت التزام به رعایت اصول اخلاقی طبقه حاکمه طرح علنی رویدادهای عاشقانه و همخوابگی ها از سوی شاعران، نویسندگان و ادیبان زمانه، خوشایند زبان رسمی نبوده است.

شاید بتوان گفت همانگونه که در سنت دوران هخامنشی زنان درباری و اشرافی مقید به رعایت حجاب بودند در حاليکه بقیه زنان اجتماع برخوردار از آزادی کامل بودند، می توان نتیجه گرفت زبان کوچه نیز از قید اخلاق درباری آزاد بوده است. از این رو، بیان آشکار و صریح مسائل جنسی، آزادی همسرگزینی، اشارات، کنایات، استعارات و تشبیهات جنسی، وزن و جنس ترانه های روحوضی را شکل می داده اند. در این گروه از ترانه ها واژه ها برای بیان مقصود به سادگی و بدون واهمه بکار می آمده اند و اگر استعاره ای نیز به کار می رفته ظرافت کلام و رسایی بیان بوده است، نه واهمه از تنبیه خودکامگی اخلاق فرمایشی.

طبقه حاکمه نیاز به تجربه ای طولانی داشت تا به این حقیقت دست یابد که برای ادامه سلطه بر مردم راهی جز تشدید مقررات و خلق روشهای اخلاقی جدید و مجازات خاطیان مقررات «اخلاق خودساخته» نیست. حاکمان با تشدید سلطه خود در پیشبرد اخلاق حکومتی چنان پیش رفتند که کرتیر، موبدان موبد ساسانی، که قدرتش لرزه بر اندام پادشاهان ساسانی می انداخت، سرایندگان ترانه های «هرزه» را در برابر دیدگان مردم به دار می آویخت.

بخشی از ترانه «دیشب که بارون اومد» را به نقل از کتاب اوسانه صادق هدایت می آوریم: «دیشب که باورن اومد/ یارم لب بون اومد/ رفتم لبش ببوسم/ نازک بود و خون اومد/ خونش چکید تو باغچه/ یه دسه گل دراومد/ رفتم گلش بچینم/ پرپر شد و وراومد/ رفتم پرپر بگیرم/ کفتر شد و هوا رفت/ رفتم کفتر بگیرم/ آهو شد و صحرا رفت/ رفتم آهو بگیرم/ ماهی شد و دریا رفت.»

۲- پندوحکمت یا فلسفه عامه مردم، ریشه در باورهای اساطیری داشته است. به روزگار اساطیری مردم نیازی به آموزش باورها و آیین ها نداشته اند، زیرا خود در آن جهان می زیسته اند. آموزش باورها و آیین ها نشانه ای آشکار از رشد بی باوری و بی آیینی در مردم بوده است. هرچه به این سو می آییم، ترانه ها رنگ پند وحکمتی وارونه با آیین های رسمی می یابند. هرکنشی با واکنشی برابر مواجه است! به باور میخائیل باختین، اندیشه ورز روس، ترانه ها و متلهای پندآمیز، که سراسر کفر و بی دینی و طبیعت گرایی است، واکنش مردمانی است که جهان اسطوره ای و آیینی شان توسط حاکمان ویران شده تا گرايش به مذهب درباری همگانی شود. یکی از نمونه های مدون ترانه های پندو حکمت زبان فارسی، که به دست ما رسیده، کتاب «درخت آسوریگ» است که به زبان پهلوی تدوین و تنظیم شده، اما گفته می شود پیشینه ای دیرینه تر دارد.

۳- ریشخند: یکی از پایه های بنیادین ترانه های عامیانه «لودگی» ست که بازتابی از اعتراض به ظلم و ستم اجتماعی و بیان دردهای دوران اختناق است. آن گونه که روند تحولات ترانه های روحوضی نشان می دهد، به دوران اختناق و ستم شدید سرودن این گونه ترانه ها رواج و محبوبیت بسیار داشته است.

باختین در بررسی آثار رابله، نمایشنامه نویس فرانسوی خنده و شوخی را یکی از پایه های تعادل قوای روحی انسانی دانسته و گفته است هرگاه حکومتها جلوی خنده و شادی مردم را به بهانه های گوناگون می گیرند، حاصل آن سربرآوردن خشونت و خونریزی خواهد بود. اشاره باختین به ممنوعیت شوخی، اجرای «ترانه های لودگی» و کمدیهای سرگرم کننده از سوی دولت فرانسه و کلیسای وقت بوده است. دو دهه پس از این ممنوعیت کشتار و خونریزیهای منطقه ای گربیانگیر سراسر فرانسه شد.

XS
SM
MD
LG