لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶ ایران ۰۶:۰۱

نمایش تازه نمایشنامه نویس ایرانی تبار یاسمین رضا در برادوی


در نمایش تازه یاسمین رضا، نمایش نامه نویس ایرنی تبار ساکن فرانسه به نام« خدای لاشه ها» که در آن دو زوج شهرنشین می کوشند تا منازعه میان دو پسر یازده ساله خود در پارک محله به صورتی منطقی توجیه کنند، لایه های نازک و شکننده شرایط بشری مورد موشکافی و بررسی قرار گرفته است.

یاسمین رضا که از یک پدر ایرانی و مادری لهستانی در سال ۱۹۵۹ در پاریس زاده شده است در سال ۱۹۸۷ توانست برای نخستین نمایشنامه خود به نام « گفتگو پس از یک خاکسپاری» جایزه تئاتری معتبر «مولیر» را از آن خود سازد. او علاوه بر نمایشنامه نویسی به کار داستان نویسی، بازیگری و فیلمنامه نویسی هم اشتغال دارد و ترجمه ای از کتاب « مسخ» فرانتس کافکای او برای «رومن پولانسکی» فیلمساز برجسته لهستانی تبار نیز توانست جوایز ادبی مختلفی را برای یاسمین رضا به همراه داشته باشد.

یاسمین رضا که امروز نمایش های مختلف او در صحنه های شهرها و کشورهای مختلف جهان از جمله انگلستان، فرانسه، کشورهای اسکاندیناوی، آلمان و نیویورک هم زمان به روی صحنه می آید در سال ۱۹۹۵ با نوشتن نمایش «آرت» (هنر) به معروفیتی جهانی رسید. این نمایشنامه که دیدگاه های مختلف سه شخصیت اصلی را در رابطه با یک نقاشی آبستره نشان می دهد توانست یک بار دیگر جایزه «مولیر» را از آن یاسمین رضا سازد و او را به معروفیتی جهانی برساند.

نمایشنامه «آرت» تا امروز به بیش از ۳۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است و اجرای تئاتر لندن آن توانست جایزه بهترین نمایش سال «لارنس اولیویه» را از آن خود سازد و در سال ۱۹۹۸ نیز در برادوی جایزه «تونی» را به دست آورد.

در زمینه داستان نویسی، تازه ترین اثر یاسمین رضا به نام «سحر، غروب یا شب» که به دنبال یک سال پی گیری مبارزات انتخاباتی نیکولاس سارکوزی نوشته شده است درحال حاضر تبدیل به یکی از پرفروش ترین کتاب های امروز فرانسه شده است.

اجرای نمایش تازه یاسمین رضا، «خدای لاشه ها» که در آلمان، اطریش و انگلیس جوایزی به دست آورده است از روز یکشنبه گذشته در تئاتر برنارد جکوب برادوی در نیویورک آغاز شده است.

چهار کاراکتر اصلی نمایش «خدای لاشه ها» با بازی، مارشا گی هاردینگ، بازیگر برنده جایزه اسکار، جف دنیل بازیگر تئاتر و سینما، هوپ دیویس و باب گندولفینی بازیگران تئاتر و تلویزیون آمریکا، نمونه هایی از شخصیت های مورد توجه اروپایی ها در آثار نمایشی را نشان می دهند. شخصیت هایی مرفه، از محلات ثروتمند نشین، لیبرال و به زبانی دیگر شخصیت هایی که نمی توان انتظار داشت نمونه های تمام عیاری برای نسل و نسل های بعدی خود به شمار روند.

نمایشنامه «خدای لاشه ها» نیز چون نمایشنامه «آرت» نمونه ای است از بدگمانی نویسنده در رابطه با درستکاری و خوبی بشر. درباره افراد گمراه و مشتبهی است که تصور می کنند پاسخ همه سئوالات نزد آن هاست و به صورتی در این زندگی همه چیز را دریافته اند.

بازی های چشمگیر چهار بازیگر برجسته آمریکایی در قالب چهار شخصیت اصلی نمایش، توانسته است کاراکترهای روشنفکر و اصیل فرانسوی که مورد نظر، نقد و بررسی نمایشنامه نویس بوده اند را به شخصیت های مشابه اما ملموس تر آمریکایی تبدیل کند.

این نمایش که به شیوه قدیمی ملودرام نوشته شده، توسط متیو وارچاس، کارگردانی که اغلب آثار «رضا» را در برادوی به روی صحنه آورده است کارگردانی شده است. وقایع نمایش به جای آپارتمان مجللی در بلواری در پاریس، در یک «لافت» گرانقیمت در بروکلین در حومه نیویورک اتفاق می افتد. جایی که بسیاری از افراد خلاق و لیبرال آرزوی زندگی در آن را دارند اما نمی توانند از پس پرداخت مخارج گزاف آن برآیند. اطاق یکسره و وسیعی با اثاثیه ای مدرن، با گلدان های شیشه ای بزرگ و لبریز از گل های لاله سفید و کتاب های هنری گرانقیمت پراکنده در گوشه و کنار آن. ابزاری که به نظر می رسد به همان اندازه اهمیت دارد که اسلحه ای که ناگهان در پرده اول نمایش توسط شخصیت های متمدن آن رو می شود.

صحنه نمایش با رنگ های تند قرمز و قهوه ای تزیین شده و با بالارفتن پرده، نوای موسیقی از طبل های دوردست آفریقایی پخش می شود که اشاره ای است به فرم های اولیه بشری.

ورونیکا، زن نویسنده ای که کتابی درباره وقایع اسفناک دارفور در دست نوشتن دارد و همسر او مایکل، عمده فروش چوب که از طریق سازمان ملل برای باز سازی مناطق مخروبه به کار خرید و فروش اشتغال دارد میزبان آلن، یک وکیل مدافع شرکت های داروسازی بزرگ و همسر خانه دار او آنت هستند تا مساله کتک کاری دو پسر یازده ساله خود و شکستن دو دندان یکی از آن ها را به صورتی متمدن و مسالمت آمیز و حل کنند.

برجستگی کار نمایشنامه نویس هنگامی نمایان می شود که در اوج نمایش، این چهار شخصیت به ناچار ماسک های خود را فرو می افکنند و هریک در شرایط خاص خود مورد تنفر تماشاگر قرار می گیرند.

در نمایش «خدای لاشه ها» هر یک از چهار شخصیت اصلی، در نهایت چاره ای ندارند جز آن که راه پوچ گرایی که نمایشنامه نویس، یاسمین رضا در مقابل آن ها قرار داده است را دنبال کنند. راهی که نشان دهنده چراغ کم سوی بشریت و طبیعت اصلاح نشدنی افراد بشر است.

XS
SM
MD
LG