لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ ایران ۰۵:۴۷

گزارش: سرانجام او آمد!


سرانجام سید خندان بر تردیدهای خود و دل نگرانی های همسر و فرزندانش فائق آمد و رسما نامزدی خود را در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از زمان پیدائی جمهوری اسلامی، در مجمع روحانیون مبارز، جایگاهی که بیش از هرجا به آن تعلق خاطر دارد، یکشنبه شب بیستم بهمن ماه اعلام کرد.

نزدیک به سه ماه بود که آمدن یا نیامدن خاتمی نه فقط یاران و نزدیکان او؛ بلکه جناج رقیب از اصولگرایان مدافع احمدی نژاد تا راستهای خط مؤتلفه، و جامعه روحانیت مبارز، و البته دستگاه عریض و طویل ولی فقیه را دل مشغول خود کرده بود. خاتمی آنگونه که از گفته ها و واکنش هایش بر می آید، قلبا مایل به نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری نبود.

فضای سنگین سیاسی کشور، حضور ملموس سپاه و ارگانهای امنیتی درهمه سطوح سیاسی، فرهنگی و اجتماعی، و غیر ممکن نمودن هر گونه تحولی در جهت کاستن از سلطه و مداخلات این ارگانها، و از همه مهمتر دخالتهای مستقیم شخص رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای درامور اجرائی، از جمله عوامل منفی بود که هرگونه اشتیاقی را برای به میدان آمدن مردی که روزی نه چندان دور بر امواج امیدهای میلیونها ایرانی آمد، و هنگام رفتن به جز حسرتی در دلها و ملامتی سنگین از سوی ملتش نصیب نبرد، بی رنگ می کرد. با اینهمه خاتمی امیدوار بود به عنوان موتور محرکه جنبش اصلاحات در پس چهره دولتمردی، برکنار از مصائب و تلخی ها و ناکامی ها و البته عتاب و ملامت های مردم، طی ۲۰ساله گذشته، یعنی آخرین نخست وزیر در نظام جمهوری اسلامی، مهندس میرحسین موسوی، بتواند جنبش اصلاحات را بار دیگر زنده کند و خود در مقام مرشدی مشفق از آبروی باقیمانده برای تحقق حداقل برخی از خواستهای مردم استقاده کند.

موسوی اما با همه منزه طلبی اش و علیرغم آن که در دو دهه پس از درگذشت آیت الله خمینی، بیش از سیاست، به کار تصویر گری پرداخته بود. نخست، نفرت آمیخته به کینه آیت الله خامنه ای نسبت به او از روزگاری که این دو مقام رئیس جمهوری و نخست وزیر، حتی بر سر کوچکترین مسائل با هم اختلاف داشتند و هیچگاه رهبر جمهوری اسلامی از یاد نبرده بود روزی را که آیت الله خمینی در حمایت از موسوی برسرش فریاد زده بود و او را به عدم درک صحیح از حکومت اسلامی متهم کرده بود. مشکل دوم موسوی ناشناخته بودنش درجمع حدود ٧۰درصد از رأی دهندگانی بود که یا دوران نخست وزیری او را اصلا ندیده بودند و یا چندان یادی از آن روزها نداشتند. به عبارت دیگر موسوی را زیر سی ساله ها نمی شناختند. درعین حال با نبودن امکانات تبلیغاتی وسیع در دست اصلاح طلبان و محروم بودنشان از رسانه ملی، یعنی رادیو و تلویزیون، این امید که موسوی را در زمان مانده به انتخابات به رأی دهندگان جوان بشناسانند، اساس و پایه ای نداشت. موسوی البته می توانست بخشی ازاصولگرایان را جذب کند اما راستها، نیامده به روی او شمشیر کشیدند که در دوران صدارتش خط و ربطی متمایل به چپ، خاصه درعرصه اقتصاد داشت. آقای حاج حبیب الله عسگر اولادی تازه مسلمان، رهبر گروه مؤتلفه اسلامی، هرگز از یاد نبرده بود که موسوی، با دولتی کردن اقتصاد، راه به را به روی او و شرکایش در بازار، جهت میدان داری در عرصه اقتصاد و تجارت و ثروت اندوزی بسته بود.

در پس پرده، خاتمی اما می کوشید موسوی را راضی به پذیرش نامزدی از سوی جناح اصلاح طلب در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بکند. ده ها نشست و گفتگو سرانجام به آنجا رسید که رأی مقام ولایت استمزاج شود. پاسخ رهبر نه امیدوار کننده و نه مأیوس کننده بود. فرموده بودند "ایشان فرقی با دیگران ندارند، باید مسیر قانونی طی شود و بعد از تأیید شورای نگهبان، اگر مردم به ایشان تمایل داشتند خیلی طبیعی است که بنده نیز با ایشان همکاری می کنم."

همین جملات را رهبر در دیدار با محمد خاتمی عنوان کرده بود با یک عبارت آخرین: به مصلحت شما نیست که در انتخابات نامزد شوید. کار را باید به جوانها سپرد. نگاه کنید این آقای احمدی نژاد چقدر پرانرژی و متحرک است. شما باید بمانید و مردم و انقلاب از برکات وجود شما به طور غیرمستقیم برخوردار شوند. سرانجام توپی که خاتمی اصرار داشت زیر پای موسوی بیندازد به سوی خودش باز گردانده شد. و با آنکه خانواده اش به شدت مخالف شرکت او در انتخابات بودند، بعد از دیداری که نخست با خانواده شماری از شهدای جنگ و سپس با روشنفکران و نویسندگان و فعالان سیاسی کرد تصمیم گرفت در نشست جامعه روحانیون مبارز نامزدی خود را اعلام کند.

برای مردمی که در دوران خاتمی علیرغم همه ناکامیها و هر ٩ روز یک بحران، و تشدید سرکوبی ها توسط ارگانهای تابع رهبری، احساس می کردند زندگی بهتر و آسوده خاطری بیشتری دارند، البته حضور دوباره خاتمی می تواند عاملی برای حضور درانتخابات و رآی دادن به خاتمی باشد، اما به گفته روحانی سرشناش مجید انصاری که چندین دوره نماینده مجلس بوده و از نزدیک با عملکرد رهبری آشناست، دستگاه – بخوانید رهبری - حتی حاضر است به قیمت پرداخت هزینه ای سنگین مثلا حذف شش میلیون رأی اصلاح طلبان – خاتمی – مانع از پیروزی او شود.

به این ترتیب لازم است آرای خاتمی چنانکه در دوم خرداد سال ۱۳٧٦شاهد بودیم آن چنان فاصله ای با نامزد دستگاه (تا امروز احمدی نژاد) داشته باشد که رأس نظام نتواند نتیجه بازی را به نفع طرف بازنده رقم زند. همزمان میلیونها جوانی که طی دو دوره از ریاست جمهوری خاتمی، آرزوهایشان یکان یکان به یأس نشست همراه با رأی دهندگان جوانی که برای نخستین بار رأی می دهند، امروز خواستهای متفاوت با آنچه در دوم خرداد ٧٦داشتند، در دل دارند.

حداقل دستاورد دوران خاتمی آشنا ساختن جامعه با مفاهیمی چون جامعه مدنی، حقوق اجتماعی، تساوی حقوق شهروندی، سندیکا، شوراها، انجمن های صنفی و ... به صورت عملی بود. گو اینکه پیام نخستین خاتمی مبنی براینکه برای رسیدن به مردمسالاری، باید هرچه بیشتر روی نهادهای مدنی و حزبی و صنفی تکیه کرد، چندان مجال تحقق نیافت. اما به هر روی، مسائلی در دوران کوتاه ظهور رسانه های اصلاح طلب و رشد و فعالیت گسترده نهاد های دانشجوئی و روشنفکری، مطرح شد که امروزه حکومت با تمام سرکوبیها قادر به زدودن نقش آن از ذهن جامعه نیست. خاتمی بدون ارائه یک برنامه مدون برای ایجاد تحول در جامعه و تعیین خطوط قرمزی که عبور از آن در توان او نیست، حتی اگر درانتخابات پیروز شود، جز یک مشاطه گر برای رژیم به ویژه در عرصه روابط خارجی نخواهد بود. در دوم خرداد خاتمی مجال داد پرنده آرزوهای مردم از بام ولی فقیه نیز فراتر رود.حتی بسیاری از ساده دلان از سید اردکانی انتظار برپا داشتن نظام سکولار را داشتند، در حالیکه او خود گفته بود فرزند انقلاب و خمینی است، و به قانون اساسی نظام وفادار است.

امروز اما او وظیفه دار است که نخست مشخص کند تا کجا امید پریدن دارد. خطوط قرمزش کدام است و برنامه های اقتصادی او برای نجات کشور از بحران بزرگی که اثراتش اندک اندک ظاهر می شود، چی است. دیگر با لبخند و آهنگ عواطف و سرود یار دبستانی نمی توان وارد زمینی شد که سرتاسرش را ذوب شدگان در ولایت فقیه مین گزاری کرده اند.

XS
SM
MD
LG