لینکهای قابل دسترسی

دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۰۱

گزارش هنری: فیلم جاده انقلابی، جایی بین آرزو و زندگی واقعی



آلن سیلورمن، خبرنگار صدای آمریکا، هالیوود

جاده انقلابی، کتاب پرفروش و پرخواننده ای از دهه ۶۰ میلادی درباره آمریکای سال های ۱۹۵۰ این بار در قالب یک فیلم سینمایی لئوناردو دی کپریو و کیت وینسلت را پس از عشق ناکامی که در نقش قهرمانان فیلم معروف « تایتانیک» داشتند در کنار هم قرار داده است.

در فیلم جاده انقلابی، در نخستین سال های پایان جنگ دوم جهانی، فرانک و اپریل با هم آشنا می شوند و ازدواج می کنند در حالی که هر یک امیدها، آرزوها و جاه طلبی هایی برای آینده دارند. اما به زودی ، فرانک هر روز به سر کارخود در شهر می رود و هر روز با قطار به خانه راحت و بزرگی که این دو در حومه شهر خریده اند باز می گردد. مکانی که اپریل آن را مکانی خسته کننده می یابد و جایی که زندگی روزانه تکراری در آن جریان دارد.

کیت وینسلت بازیگر نقش اپریل می گوید:« گاه احساس می کنم که اپریل یک قهرمان است اما بعد فکر می کنم این زنی است که در راه رسیدن به آرزوهای خود و به دست آوردن خوشبختی که به دنبال آن بوده به بن بستی احساسی رسیده است. از یک طرف او به شدت خواهان سنت شکنی و عدم پیروی از رسوم و عقاید رایج است. از طرفی دیگر او نمی خواهد از آرزوهای مشترکی که او و فرانک را به هم نزدیک کرده دست بردارد.»

کیت وینسلت درباره واقعه ای که بین فرانک و اپریل اتفاق می افتد می گوید: فکر می کنم در یک مرحله ، آن ها به کلی فراموش می کنند که با یکدیگر حرف بزنند. در اینجاست که اپریل به فرانک می گوید:« ما نمی توانیم بقیه طول عمرمان تظاهر کنیم که این زندگی کامل و بی عیب و نقص همان زندگی ایده آل و دلخواه ماست.» و در این جا است که هر دو آن ها شروع می کنند به پرسش این سئوال از خود و از یکدیگر که آیا این براستی همان زندگی است که ما آرزویش را داشتیم؟

وینسلت می گوید: « اپریل نهایتا درصدد برمی آید که آن خوشبختی ایده آلی را که هردوی آن ها به دنبالش بوده اند اما به دست فراموشی سپرده اند را پیدا کند و حاضر است همه چیز را به مخاطره بیاندازد. به نظر من این یک عمل قهرمانانه است.»

لئوناردو دی کپریو معتقد است فرانک انسان بدی نیست بلکه در دامی قرار دارد که جایی است بین آرزو و زندگی واقعی.

لئوناردو دی کپریو در باره بازی در نقش فرانک می گوید:« من واقعا از بازی در این نقش لذت بردم. نقش مردی که فقط یک ذره مانده است تا به تمام خواست هایش برسد. اما در نهایت او جرات آن را نمی یابد که به ته جاده برسد و در عوض خود را در شرایطی قرار می دهد که به آنچه زندگی بر سر راهش قرارداده تن بدهد.»

دی کپریو می گوید: « فرانک محصول محیطی است که در آن زندگی می کند و جرات ندارد این شرایط را تغییر دهد. شخصیت فرانک شخصیت پسری است که می خواهد نقش پدر خود را بازی کند. پسری که می خواهد به شرایط پیرامون خود پاسخ مثبت بدهد و با آن کنار بیاید.»

کارگردان فیلم جاده انقلابی، سام مندز است که پیش از این فیلم «زیبای آمریکایی» را درباره مردمی که درحومه شهری بزرگ زندگی می کنند ساخته است. مندز معتقد است فیلم جاده انقلابی نیز چون کتابی که فیلم از آن برگرفته شده ، به قلم ریچارد یتز، ورای سال ها به زبانی امروزی صحبت می کند و می تواند برای تماشاگران ملموس باشد:« برای من کتاب و فیلم جاده انقلابی از یک پرده نقاشی شروع می شود با تصویری از یک شهر بزرگ به نام نیویورک و شهری در حومه آن به نام کانکتیکات در دهه 50 میلادی. ایستگاه قطار، خیابان های شلوغ و پر رفت و آمد، مردان با کلاه شاپو به سر اما هرچه فیلم پیش تر می رود این شلوغی و این رفت و آمد ها کم تر و کم تر می شود و مثل لایه هایی از داستان اصلی جدا می شود...دنیا، آدم های دیگر، جامعه محلی، تا اینکه تنها چیزی که باقی می ماند یک مرد است و یک زن و یک اطاق خالی . »

مندز توضیح می دهد: « فیلم در باره این مسئله است. نهایتا فیلم درباره دهه 50 یا روحیه زن در آن دوران نیست بلکه داستانی است که به هر دوران و زمانی تعلق دارد و زنی که در آن به تصویر کشیده شده است ، چهره ای است آشنا که امروز هم در میان ما زندگی می کند. این یک داستان جهانی است.»




XS
SM
MD
LG