لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶ ایران ۲۲:۰۶

آزادی، مفهومی جهان شمول - روز هجدهم


اول سخن امروز را می سپارم به تو، بهرام ف. از آلمان که می نويسی:
"ظهور و سقوط رايش و آلمان نازی خنده را از لب مردم آلمان ربود. در اين ميان هنرمندی از تبار تئاتری ها به نام "ويلی ميلوويچ"، تئاتری در شهر کلن بر پا کرد، با اين هدف که خنده را دوباره بر لبان ملتی شکست خورده و درمانده برگرداند. خنده های اين نابغه باعث شد اين ملت دوباره بخندد. حرکت او به دنبال خود موجی بوجود آورد که بيشتر هنر خود را در کاباره نشان داد و توانست بر وضعيت سياسی و اجتماعی اثر بگذارد.

در هشتادمين سالروز تولد ميلوويچ، رئيس جمهور سابق و نخست وزير پيشين ايالت "نوردراين ويستفالن"، آقای راو در جامه رفتگران، خاک صحنه تئاتری را جارو کرد که ميلوويچ بر روی آن نمايش اجرا می کرد.
مرگ نابغه اصفهان، ارحام صدر اين خاطره را به يادم آورد و از خود پرسيدم، آيا می توان تصور کرد شاهی يا شيخی در ايران به آن درجه از آگاهی برسد که صحنه ارحام صدرها را جارو کند؟"

و امروز....
اگر قرارمان اين باشد که هر يک از ما دانسته اندکمان را از "آزادی" روی هم بگذاريم و بر "خرد جمعی" خود بيافزاييم، حرف من اين است که "آزادی" يک امر شخصی و مثل آزاد شدن از زندان نيست که هر کس فکر خلاص خود باشد و بس.

"آزادی" زمانی معنا پيدا می کند که نه فقط جامعه شمول، بلکه از آن فراتر "جهان شمول" گردد.

تو، با هر قدمی، فکری و اقدامی که انسانی، يا حتی موجودی ديگر را به آزادی بيشتری برسانی يا از قيدهای او بکاهی، در حقيقت به "اندوخته جمعی آزادی" جامعه افزوده ای که خود واحدی از آنی.

اما "آزادی" حتی برای يک جامعه بدون توجه به احوال همه جوامع محروم از آزادی در اين کره پهناور امری بی معناست.
هيچ جامعه مدعی دموکراسی و آزادی جهان نمی تواند به راستی دموکراتيک و آزاد باشد، در جهانی که هر گوشه اش فرياد محروميت از آزادی شنيده شود، که در جوامعش زنانش نصف مرد هم به حساب نيايند، که کودکانش در قاره ای به وسعت آفريقا قحطی زده و در انتظار کرم آدم سيری باشند، که خدا و دين مردم انحصاری و اجباری باشد، که حقوق ابتدائی انسانی داشتن سرپناهی و شکم سيری از مردمانش سلب شده باشد، که حيواناتش نفس راحت از ظلم و کشتار انسان ها نکشند، که محيط زيستش، محل زندگی همه ما، کره خاکی ما، تبديل به زباله دانی شده باشد و ....

اينجاست که بر می گردم به اينکه، منافع دراز مدت يک جامعه و يک ملت آزاديخواه، هرگز در تضاد با منافع دراز مدت هيچ قوم آزاديخواهی نيست، بر عکس، بدون ياری هم به آن آزادی نيز که مشتاق آنند نخواهند رسيد.

XS
SM
MD
LG