لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ ایران ۰۰:۲۰

هزارويکشب - نقد و بررسی


سرگذشت به پايان رسيدن هزارويکشب به واقع بزرگترين داستان اين کتاب جادويی است. داستان گردآوری ها، کاستن ها، افزودنی ها، دستکاری ها و رفت و برگشتهاش در زبان فارسی داستانی ست شورانگيز، گاه دردناک، همراه با جوروجفاهای بسيار که بر کتاب روا داشته شده. اما اين بزرگترين مجموعه داستان – هندیَ- ايرانی- عربی- قبطی همچنان در گيرودار سانسور نگاه زمانه و شرايط محيط است دست کم برای زادگاههای خود: (ايران و هند).

هزارويکشب يکی از پيچيده ترين و خلاقترين آثار داستانی جهان کهن است. هزارويکشب می توانست جايگاهی بيش از آنچه امروزه در ميان کتابخوانان و اهل فرهنگ دارد، بدست آورد، می توانست يک از معيارها و سنجه های ادبيات داستانی جهان شود و زوايای ناشناخته آن بيش از اينها آشکار شود. اما در جهان دگرگون شده، شهرزاد قصه گو ناچار به خاموشی بود که زمانه «رئاليزم» بالزاکی فرارسيده بود.

هزارويکشب گويا آميخته ای از سنت «داستان در داستان» هند و «دوئاليزم فلسفي» ايرانی است. اما در هند بزرگ هيچ نشانه و ردپايی از چنين کتاب يافت نشده است؛ مگر همگونی هايی از داستانهای مربوط به حيوانات هزارويکشب با حماسه ی «مهابارات» هند.

اما کهن ترين نشانه هزارويکشب در ايران ساسانی کتاب«هزارافسان» است که نشان از خاستگاه ايرانی کتاب دارد يا دست کم يک از نشانه های خاستگاه است. وجود واژه های پهلوی موجود در نسخه های عربي، نامهای پارسی شخصيتهای اساسی از جمله خود «شهرزاد» راوی داستانها و «شهريار» يا «شهرباز» گويای اصالت ايرانی آن است.

دشوار است بپذيريم چنين کتاب بزرگی زاييده تخيل يک نفر، در زمانی معين بوده باشد. به واقع تغييرات و دستکاريهای کتاب تنها در دوران اسلام صورت نگرفته است.

اغراق نيست اگر بگوييم نخستين نويسنده هزارويکشب، تنها اسم کتاب را نوشته و داستانها را به زمان واگذار کرده تا به تقريب هر پنجاه سال يکبار داستانی به آن افزوده يا کاسته شود. حجم عظيم کتاب کنون زاييده همين سرريز شدن داستانهای اضافه است در دورانی که هزارويکشب در تبعيد زبان عربی بود. و آنگاه که به زبان فرانسه درآمد اروپاييان نيز وسوسه شدند به حجم هزارويکشب بيفزايند که چنين هم شد. برگردان های اروپای هزارويکشب داستانهايی دارد که در نسخه های باقی مانده عربی وجود نيست، از جمله داستان «سندباد بحري» که گرچه ريشه در تاريخ فرهنگ هند- ايران و مصر باستان دارد و همين اواخر با شگفتی تمام نسخه ای از َآن را در تابوت يک از فرعونهای موميايی شده مصر يافته اند؛ اما اين داستان در کتاب اوليه هزارويکشب و حتا در نسخه های عرب مصر نيامده است.

هزارويکشب، اين فرزند ايرانی تبار وقتی از تبعيد زباني، دوباره به زبان مادری خود يعنی (فارسي) بازگشت که زمانه ديگرگون شده بود؛ از اين رو، شخصيت کتاب همچون انسانی از تبعيدبازگشته به چشم می آمد که چيزی بيش از نام و نشانه هايی ظاهری از زادگاهش با خود ندارد.

«بهمن ميرزا» شاهزاده قاجار هرچند در زمينه رقابت های سياسی و برای رسيدن به مقامات عاليه خود را به زير پرچم روسها کشاند و مدافع آنان شد؛ اما دريافته بود برای پيشرفت ايران و همسو شدن با تحولات جهان اروپايی همزمان با تحولات اقتصادی و اجتماعی نياز است تا فرهنگ ايران دريجه های خود را به فرهنگ جهان باز کند. او دريافته بود تغييرات اساسی ممکن نيست؛ مگر آن که فرهنگ ما دچار تحول و دگرگون شود؛ پس، از مشاور خود «عبدالطيف تسوجي» راهنمايی خواست و او بود که برگرداندن هزارويکشب را به فارسی پيشنهاد داد. عبدالطيف تسوجی با «رعايت اخلاق عمومی و عفت کلامي» کتاب را به زبان روزمره و قابل خوانش برای همگان برگرداند و آن گونه پذيرای فرزند بازگشته شده به ميهن شد که بهانه برای برانگيختن خشم عمومی و تحريکات خشکه مقدسان بدست نداده باشد. هرچند همين ترجمه هم در وضعيت کنون ايران اجازه چاپ و نشر نيافته است؛ اما بايد بتوان روزگار متن بدون سانسور و کامل آن را دوباره به فارسی برگرداند. آنچنان که يک از نويسندگان آلمانی به تازگی بخش های سانسور شده اروتيک آن را که از کهن ترين نسخه های بجا مانده برگرفته و منتشر کرده است.

ترجمه هزارويک شب تسوجی به واقع، نخستين کتاب ادبی ترجمه شده در دوران قاجار است. و بازهم بايد تسوجی را ستود که در آن زمانه آغازگر راهی برای ترجمه آثار ادبی زمانه به زبان جاری و روزمره مردم شد. اگر هزارويکشب را نخستين ترجمه ادبی دوران کنونی بشمار آوريم، «اميرارسلان» را نيز می توان نخستين رمان تاليف ايرانی بشمار آورد که هردو عليرغم فرسودگی روحيات اجتماع و سقوط تخيلات توانسته بودند با زبان روزمره مردم ارتباط برقرار کنند و امکانی برای آيندگان فراهم آيد تا به توليدات ادبی بپردازند. دست به دست شدن داستانهای هزارويکشب بی شباهت با داستان مرگ گوژپشت - احدب- نيست که قاتلهای خيالی اش در پی پوشاندن اصل واقعه، تلاش داشتند هرچه زودتر برای گوژپشت مرده قاتلی مناسب حال بيابند. و اين بازگويی يک رويداد از ديد چندين راوی درگير رويداد که خود نشانی از پراکندگي، نسبی بودن، شکنندگي، و تغييرپذيربودن واقعيت دارد بعدها به ويليام فاکنر کمک کرد تا در داستان «درازکشيده همجون مرده در گور» دربرخود به رويدادی واحد راويان و شاهدان را به ياری گيرد تا همين پيام را به ما برساند. کورساوا در فيلم «راشومون» نيز به همين شيوه واقعيت کاوی پرداخت.

داستانهای هزارويکشب افزونی و کاستی می يافتند و کسی نام خود را بعنوان مسئول و مظنون زير نام داستانها نمی آورد يا شهامت گذاشتن نام خود را نداشت. هزارويکشب حالا پير کهنسالی شده با هزاران شگفتی خوانندگان را شيفته و شيدای خود می کند. هزارويکشب همچون آيينه ای روحيات، افکار و علائق مردمان باستانی شرقی را باز می تاباند؛ هرچند پايه داستانها بنا به درونمايه هاشان به ايرانزمين و هندوستان باز می گردد. درونمايه های «تناسخ»، «گياهخواری انسانها»، حضور حيوانات باهوشی مثل بوزينه ها و گرگها، «روزه داريهای دراز مدت»، «آموزش و نشان دادن شيوه های گوناگون هماغوشي»، «گياه درمانی برای سلامتي» و از نظر ساختار روايتی «قصه در قصه» عوامل ويژه هندوستان يا مربوط به روزگار کهن مشترکات ايران- هند است؛ اما درونمايه هايی مثل: «خويش همسري»(ازدواج با محارم)، «همجنسگرايي»، «قدرت زنانه در همسرگزيني، بدست گرفتن فرمان کشتی خانواده و قوم به دست زنان»، پديده هايی رايج در فرهنگ و بالطبع در ادبيات ايرانی بوده اند. داستان ملک شرکان و ازدواجش با خواهرش «نزهه الزمان» از نشانه های اين فرهنگ اند.

از ديگر سو، ردپای باورهای فلسفی و پايه های داستانهای اصيل هند را می توان در مجموعه هزارويکشب ديد. اصل رياضت کش و عقوبات ناشی از گناه که اجرای آن بر عهده محکوم می باشد ريشه هندی دارند. مثلا ترک خانمان برای دوازده ماه بدون برداشتن ذره ای مال و منال تا رسيدن به مرحله ی پختگی و رهيدن از بار گناه از جمله اين باورهاست که در داستانهای هزارويکشب به کرات آمده است.

داستان «حکايت فاخته ای که گوشت خود را کند و به دشمن داد» از کتاب «مهابارات» بزرگترين کتاب حماس هند با تغييرات جزيی در هزارويکشب بازگو شده است. کتاب «مهابارات» بسيار کهن تر از هزارويکشب است. در اين داستان شورانگيز عشق و فداکاری از سوختن فاخته ماده برای فاخته نر اسير حکايت می کند و در فرجام که فاخته نر از سوگ فاخته ماده تن به مرگ می دهد تا به جفت خود در آن جهان بپيوندد. همين روايت زيبا در هزارويکشب تکرار می شود. اما جهان بينی حاکم بر داستانهای هزارويکشب بر باور کهنی بنيان نهاده شده است که می گويد حتا اگر باور به آفريدگار برای اين جهان نداشته و به خود بخودی بودن اين جهان باور داشته باشيم، بازهم چيزی از وجود جهان ديگری فرای اين جهان نمی کاهد و اگر اين جهان، بدون آفريدگار وجود دارد، پس آن جهان نيز، حتا بدون آفريدگارش می تواند وجود داشته باشد. به اين رو می بينيم شخصيتهای داستان هزارويکشب بارها بار در آن جهان همديگر را ديدار می کنند. اين فلسفه وجود آن جهان بدون نياز به خالق چنان امکانی برای موجودات فراهم می آورد که بدون واهمه از تفاوتها و تمايزات در آن جهان به زيست دوباره يا چندباره دست يابند. به واقع زيربنای اين مجموعه بزرگ داستان را همين باورداشتها ساخته و پرداخته اند. اما اين همه ی ماجرا نيست؛ چرا که پس از ترجمه عربی کتاب به دست ايرانيان، و شيفتگی اعراب دوران خلافت عباسی به ماجراهای عشقی و اروتيک کتاب، که زاييده فرهنگ مشترک هند- ايران بود، باعث شد نام شخصيتها داستانها، و کم و کيف آن تغيير کرده، گاه داستانهايی به کلی عربی به آن افزوده تا به ذائقه خواننده سرزمينهای اسلامی خوشايند افتد. داستان جنگ طولانی ملک شرکان و ضوءالمکان و وزير دندان، گرچه دارای مايه های ايرانی است؛ اما به کلی به داستانی با ماهيت عربی تبديل شده است و از اصل خود به دور مانده است. به طور کلی می توان گفت هزارويکشب مجموعه ای از باورها و نظرگاههای روزگار باستان درباره طبيعت، انسان و آرزوهای انسان است.

مهمترين خصلت اين داستانها، همانا ترغيب به دريافت مفاهيمی بيرون از مفاهيم تعريف شده قدرت است. اين کتاب راهنمای صادق برای رهايی از قدرتهاست اعم از قدرت فرد و اجتماع. آنچه وجه غالب مايه های داستان آن است، عشق و شيوه های عشق ورزی است که در نفس خود عليه قدرت فرد و اجتماع ست. ريشه اين شيوه های گوناگون کامجويی را می توان در کتاب «کاما سوترا»(رساله عشق) هنديان با جزييات تمام يافت. کتابی که باز هم کهن تر از هزارويکشب است. به لحاظ ساختار داستان و نگاهها، اين کتاب هم، تا اينجا که می دانيم، آغازگر بدعتهای گوناگون است.

هزارويکشب باوجود آن که در درازنای زمان دچار دگرگونی شده و افزونی های ناخواسته بسيار در خود دارد؛ اما استخوان بندی اش چنان قدرتمند و پر مايه بوده که همه اين افزودنی ها را در خود جا داده، بی آن که ماهيتش به کاستی گرايد. فراموش نکنيم اروپاييان بسيار زودتر از ايرانيان آن را به زبان فرانسه و انگليسی و اسپانيايی ترجمه و منتشر کرده اند که پيامدش تاثيرات شگرف بر ادبيات داستان اروپايی بود. دست کم می دانيم نويسندگان رمانسهای اوليه اروپايي، همه و همه سرمشقی بنام «هزارويکشب» داشته اند و آنگاه که «رمان» بعنوان ژانر ادبی مدرنيته در اروپا همه گير شد، بازهم از اين تاثيرات در امان نبود. نمونه اش «در جستجوی زمان از دست رفته» شاهکار مارسل پروست است که به گفته نويسنده اش، متاثر از جهان شگفت انگيز هزارويکشب بوده است. رد پای اين کتاب را در بيشتر آثار ادبی سه سده کنونی غرب نيز می توان به روشنی ديد. متاسفانه از اين کتاب در زادگاه خود، ايران، هنوز آنچنان که شايسته است بهره گيری نشده و نويسندگان ما از اين سرچشمه بزرگ به قدر پيمانه ای بر نگرفته اند.

بی گمان خواندن داستان و رمانهای موجود به قصد آشنايی با سبک نويسندگان ضروری و نياز اساسی است؛ اما اين همه کار نيست. چرا که نويسندگان بزرگ توانسته اند با بهره گيری از فلسفه، روانشناسي، ادبيات داستانی روزگار باستان شرق، اسطوره های جهان و ديگر منابع غير داستاني، آثار خلاقه و ماندگاری بيافرينند. خوانش هزارويکشب يکی از واجبات کار هر نويسنده جدی و سخت کوش خواهان آفريدن اثر ی ماندگار است. اما هزارويکشب تنها برای نويسندگان نيست؛ بلکه کتابی ست برای همگان. با خوانش چنين کتابی ما به آرامش و تامل پيرامون مسائل اساسی طبيعت و انسان دست می يابيم. با خوانش چنين کتابي، جهان روزگار کهن را به صحن جهان امروز می آوريم و توانا به گام گذاشتن در اين جهان شگفت انگيز و رويايی می شويم.

جان کلام اينکه: هزارويکشب، داستان هزاران روز از دست رفته ماست!

XS
SM
MD
LG