لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۱۴:۵۶

سهراب سپهری


قويي پريده بي گاه از خواب

شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد .

لب هاي جويبار

لبريز موج زمزمه در بستر سپيد .

در هم دويده سايه و روشن .

لغزان ميان خرمن دوده

شبتاب مي فروزد در آذر سپيد .

همپاي رقص نازك ني زار

مرداب مي گشايد چشم تر سپيد .

خطي ز نور روي سياهي است :

گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد .

ديوار سايه ها شده ويران .

دست نگاه در افق دور

كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد

كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي.

در آسمان شفق رنگ

عبور ابر سپيدي.

***

نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش.

نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين.

كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر.

ز خوف جنبش پيكر.

به راه مي نگرد سرد، خشك، غمين.

***

چو مار روي تن كوه مي خزد راهي،

به راه، رهگذري.

خيال دره و تنهايي

دوانده در رگ او ترس.

كشيده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم:

ز هر شكاف تن كوه

خزيده بيرون ماري.

به خشم از پس هر سنگ

كشيده خنجر خاري.

***

غروب پر زده از كوه.

به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر.

غمي بزرگ، پر از وهم

به صخره سار نشسته است.

درون دره تاريك

سكوت بند گسسته است

XS
SM
MD
LG