لینکهای قابل دسترسی

شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ ایران ۱۳:۲۰

سنائی


احسنت و زه ای نگار زيبا
آراسته آمدی بر ما
امروز به جاي تو كسم نيست
كز تو به خودم نماند پروا
بگشاي كمر پياله بستان
آراسته كن تو مجلس ما
تا كي كمر و كلاه و موزه
تا كي سفر و نشاط صحرا
امروز زمانه خوش گراريم
بدرود كنيم دی و فردا
من طاقت هجر تو ندارم
با تو چكنم به جز مدارا

ساقيا داني كه مخموريم در ده جام را
ساعتي آرام ده اين عمر بی آرام را
مير مجلس چون تو باشی با جماعت در نگر
خام در ده پخته را و پخته در ده خام را
قالب فرزند آدم آز را منزل شدست
انده پيشی و بيشی تيره كرد ايام را
نه بهشت از ما تهي گردد نه دوزخ پر شود
ساقيا در ده شراب ارغواني فام را
قيل و قال بايزيد و شبلي و كرخی چه سود
كار كار خويش دان اندر نورد اين نام را
تا زماني ما برون از خاك آدم دم زنيم
ننگ و نامي نيست بر ما هيچ خاص و عام را

اي ز عشقت روح را آزارها
بر در تو عشق را بازارها
اي ز شكر منت ديدار تو
ديده بر گردن دل بارها
فتنه را در عالم آشوب و شور
با سر زلفين تو اسرارها
عاشقان در خدمت زلف تواند
از كمر بر ساخته زنارها
نيستم با درد عشقت لحظه‌اي
خالي از غمها و از تيمارها
بر اميد روی چون گلبرگ تو
مي‌نهم جان را و دل را خارها
تا سنايي بر حديث چرب تست
غره چون كفتار بر گفتارها
دارد از باد هوس آبی بروي
با خيال خاك كويت كارها

مرد هشيار در اين عهد كمست
ور كسی هست بدين متهمست
زيركان را ز در عالم و شاه
وقت گرمست نه وقت كرمست
هست پنهان ز سفيهان چو قدم
هر كرفا در ره حكمت قدمست
و آن كه راهست ز حكمت رمقي
خونش از بيم چو شاخ به قمست
و آن كه بيناست درو از پی امن
راه در بسته چو جرر اصمست
از عم و خال شرف مر همه را
پشت دل بر شبه نقش غمست
هر كجا جاه در آن جاه چهست
هر كجا سيم در آن سيم سمست
هر كرا عزلت خرسندي خوست
گر چه اندر سقر اندر ارمست
گوشه گشتست بسان حكمت
هر كه جوينده فضل و حكمست
دست آن كز قلم ظلم تهيست
پاي آنكس به حقيقت قلمست
رسته نزد همه كس فتنه گياه
هر كجا بوي تف و نام نمست
همه شيران زمين در المند
در هوا شير علم بی‌المست
هر كه را بينی پر باد ز كبر
آن نه از فربهی آن از ورمست
از يكي در نگري تا به هزار
همه را عشق دوام و درمست
پادشا را ز پی شهوت و آز
رخ به سيمين برو سيمين صنمست
امرا را ز پي ظلم و فساد
دل به زور و زر و خيل و حشمست
سگ پرستان را چون دم سگان
بهر نان پشت دل و دين به خمست
فقها را غرض از خواندن فقه
حيلهء بيع و ريا و سلمست
علما را ز پي وعظ و خطاب
جگر از بهر تعصب به دمست
صوفيان را ز پي رندان كام
قبله‌شان شاهد و شمع و شكمست

XS
SM
MD
LG