در حالی که مقامهای جمهوری اسلامی در جنگ با آمریکا لحن مطمئنی دارند، زندگی مردم عادی ایران با قطع شدن صادرات نفت و تنگتر شدن محاصره دشوارتر شده است.
خبرگزاری رویترز با شماری از ایرانیان گفتوگو کرده است. بیشترشان نخواستند نامشان فاش شود، چون از مجازات به دلیل گفتوگو با رسانه خارجی میترسند.
هدیه، زنی حدوداً ۶۰ ساله در شمال ایران، با حقوق بازنشستگی همسرش زندگی میکند. او بهسختی از پس هزینه دارو و پوشک بزرگسال مادر سالخوردهاش که آلزایمر دارد برمیآید. میخواست برای نخستین روز مدرسه نوهاش کیف بخرد، اما قیمت پنج تا شش برابر تصورش بود و در پایان فقط توانست دفتر و مداد بخرد.
جنگ به از دست رفتن گسترده شغلها در بخش خصوصی انجامیده است.
زنی در تهران گفت این ماه شغلش را در بخش تدارکات یک شرکت از دست داد، در حالی که قرارداد یکسالهاش تنها یک روز پیش تمدید شده بود. او اکنون باید پولی را که شرکت برای سال آینده به تأمین اجتماعی پرداخته بود بازگرداند.
بیژن، مهندس ۴۰ سالهای که حالا تدریس خصوصی میکند، با همسرش آپارتمانش در تهران را رها کرد و به منطقهای در حاشیه پایتخت رفت. پساندازشان تمام شده و قصد دارند به شهری ارزانتر بروند.
معلمی که فقط با حروف نخست نامش شناسانده شد، پس از آنلاین شدن مدرسهها از تهران به روستایی در شمال نقل مکان کرد و میترسد اگر آموزش حضوری از سر گرفته شود، توان بازگشت نداشته باشد.
کسانی که توان پرداخت دارند میگویند بازار سیاه گستردهتر شده، هرچند گرانتر هم شده است.
مردی گفت ۲۰۰ دلار ارز به جراحی پرداخته تا از روند اداری برای یک عمل عبور کند. مرد دیگری گفت درخواست رشوه از سوی پلیس بیشتر شده و پس از توقف در ایست بازرسی بدون مدارک شناسایی، ناچار به پرداخت مبلغی بیشتر از گذشته شده است.
بهنام ریاضی، صاحب رستورانی در تهران، گفت: «مجبورم کالایم را با سود بسیار ناچیز بفروشم، اما نمیتوانم کسبم را ببندم، چون آنوقت بیکار میشوم.» او نمیتواند قیمتها را بالا ببرد، چون مشتریانش توان پرداخت ندارند.
رامین یوسفنیا، صاحب یک خواربارفروشی در تهران، گفت همه مشتریانش مصرفشان را کم کردهاند: «چیزی را که قبلاً پنج یا ۱۰ تا میخریدند، حالا فقط دو تا میخرند. اصلاً حرف پسانداز را نزن. واقعیت همین است.»
بر پایه گزارش رویترز به نقل از منابع آمریکایی، خاورمیانهای و ایرانی، موج تازه تحرک دیپلماتیک تا حدی از همین فشارهای اقتصادی برخاسته است.