لینکهای قابل دسترسی

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۶:۳۰

بعد از یك فصل گریه در راه فرودگاه - به دلیل یك هفته جدایی از پاپی كوچولویم، پیكسی، به همكارم سیاوش ملحق شدم. پروازمون صبح زود بود همینطور كه به طرفش میرفتم از راه دور داد زد: "خوابم میاد! فقط میخوام بخوابم!" بهش كه رسیدم گفتم "من فقط یه چیز میخوام؛ این كه توی هواپیما نوزاد نباشه !"و البته همینطور هم نشد !نه در هواپیما و یا یک ردیف اون طرف تر، بلكه درست در صندلی پشت سریم یک خانوم با دختر نوزاد ۶ ماهه اش همسفر ما بودن! پرواز چند ساعتی رو با گوش دادن به نوای دلپذیر گریه های خانوم كوچولو طی كردیم و سرانجام وارد لس انجلس آفتابی شدیم. یک راست بسوی مركز كرایه ماشین رفتیم .من این ماشین رو انتخاب كردم؛

اما سیاوش گفت "نمیشه خیلی كوچیكه!" آخه میدونین كه ما كلی بند و بساط آوردیم. مقداریش دوربین و لوازم فیلم برداری.... و بخش عمده ای هم لباسهای بنده! خلاصه خسته و كوفته به هتل رسیدیم و از شدت گشنگی و به پیروی از خانوم آدل كه بعد از مراسم گرمی رفته بود همبرگری In 'n Out

ما هم به یكی از شعبه های این رستوران (كه متاسفانه فقط در ایالت كالیفرنیا وجود داره ) رفتیم و بعد هم تا شب مشغول تحقیق و جستجو برای گزارشهای چند روز آینده بودیم. سری هم به خیابان "وست وود" زدیم كه محل اصلی فروشگاهها و رستورانها و همه چیز مربوط به ایرانیهاست. فردا به اینجا بر میگردیم برای چند مصاحبه. پس تا بعد!

XS
SM
MD
LG