لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۶ ایران ۱۷:۱۰

نقطه انفصالی: پاراديم جديد آينده نگری


آينده نگری مدرن به دوران پايان جنگ دوم جهانی بر می گردد هنگاميکه انديشمندانی نظير آسيپ فلختايم و برتراند دو ژونل توجه خود را در جستجو برای حل معضلات بشر به فراسوی سرمايه داری و سوسياليسم، معطوف کردند (۱).

در نيمه پايانی قرن بيستم ديدگاه آينده نگرها حول مدل «فراصنعتی» دور می زد. دانيل بل مفصلاً اين تحول را در شاهکار نظری خود تحت عنوان ظهور جامعه فراصنعتی، توصيف کرد. نويسندگانی نيز نظير آلوين تافلر و جان نِيزبيت، مدل بل را دنبال کردند. تافلر جامعه فراصنعتی را «موج سوم» خواند که در پی دو موج قبلی جوامع کشاورزی و صنعتی ظهور کرده است و نِيزبيت، متدهايی را برای ترسيم مگاترندهايی که قرن بيستم را شکل می دادند، تدوين کرد.

با رشد و گسترش عظيم کامپيوترها و اينترنت در آن سالها، جامعه فراصنعتی هم معنی جامعه اطلاعاتی شد. آينده نگرها بيش از پيش در تحقيقات خود به ژرفای تأثير کامپيوترها بر جوانب گوناگون جامعه و زندگی بشر پرداختند. علاوه بر انجمن های قديمی تر آينده نگری، نظير انجمن جهان آينده، تلاشهای تازه تری نظير مجله وايرد آغاز شدند که کانون توجه خود را مشخصاً بر تازه ترين تحولات کامپيوترها و اينترنت، متمرکز کردند.

در سالهای پايانی قرن بيستم، ری کورزويل بينش تازه ای را در کتاب نقطه انفصالی نزديک است، ارائه کرد (٢).

در سطور زير توضيح می دهم که چرا تئوری نقطه انفصالی را پاراديم جديدی برای آينده نگری می بينم.

مفاهيم پاراديم و تغيير پاراديم اساساً پس از انتشار کتاب ساختار انقلابهای علمی «توماس کون» وارد گفتمان علم شدند. در دهه های پايانی قرن بيستم، بحث های «توماس کون» بعنوان دانش سوبژکتيف در برابر نظريه فالسيفيکاسيون پاپر بعنوان دانش ابژکتيف در مورد کشف علمی، مطرح شدند. اين گفتمان مفصلاً در نوشتار فلسفه علم در قرن بيستم مورد بررسی قرار گرفته است (۳).

خود با نظرات «ديويد بوهم» و «ديويد پيت»در مورد تقابل بحث های فلسفی «توماس کون» و «کارل پاپر» در آن دوران موافقم که نوشته اند:

«پاراديم، آنگونه که «توماس کون» نشان می دهد، فقط يک تئوری علمی مشخص نيست بلکه کل نوع کار، تفکر، ارتباطات، و درک ذهنی را در بر می گيرد. پاراديم به درجه زيادی بر مهارت ها و ايده هايی مبتنی است که بطور ضمنی در آنچه هنگام شاگردی دانشمندان؛ مثلاً در دوره بعد از ليسانس مطرح می شوند، منتقل می شود. با اينحال بسياری، پاراديم را، از زمان انتشار کتاب ساختار انقلابهای علمی «توماس کون» با تئوری عمومی پايه ای هموزن گرفته اند، و تغيير پاراديم را با ايجاد تغيير آگاهانه در آنگونه تئوری، مساوی فرض کرده اند. به اينطريق برخی تا آنجا پيش می روند که خود، تغيير پاراديم پيشنهاد می کنند. اما اين کار کاملاً به معنی ناديده گرفتن نکته اساسی ايده «توماس کون» است که با کاربرد اين اصطلاح، زيربنايی ضمنی را در نظر دارد، و آنهم اساساً ناخودآگاه، که کل کار و انديشه دانشمندان را در بر دارد.» (ديويد بوهم و ديويد پيت، علم، نظم و خلاقيت، نسخه انگليسی ۱۹۸۷، صفحه ۴٢)

شايد تمرکز کانون توجه «توماس کون» بر تئوری نسبيت عمومی، بعنوان مثال اصلی در کتاب خود، باعث شد که مفهوم پاراديم مورد بحث او، به غلط برابر تئوری علمی مشخص درک شود؛ موضوعی که اساساً کارل پاپر در بحث تئوری فالسيفيکاسيون خود مورد نظر دارد.

تا آنجا که به تئوری های علمی مربوط می شود عرصه های تازه علمی نظير پروژه جنوم ثابت کرده اند که مدل بدون فرضيه ممکن است حتی در عرصه های پراهميت علم، از طرح های مورد بحث فلسفه علم در قرن بيستم بهتر کار کند، اما اين موضوع بحث اين نوشتار نيست.

با بهره گيری از مدل پاراديم های «توماس کون،» تئوری نقطه انفصالی کورزويل، تغيير پاراديم واقعی در نحوه انديشه آينده نگرها، در مورد آنچيزی است که ممکن است اتفاق افتد. مثلاً ما ديگر نميتوانيم خود را به روندهايی که از طريق روش تحليل مضمون قابل تبيين هستند، محدود کنيم. تغييرات اساسی که کورزويل برای ما آشکار کرده است بشريت را به نقطه ای می برد که «انسان» ديگر معنايی را نخواهد داشت که برای ميليون ها سال داشته است و آنهم نه در آينده ای دور، بلکه در تحولی که تا سال ٢۰۴۵ شکل خواهد گرفت (۴).

آنچه کورزويل نشان داده نه تنها تغيير گسسته ای عمده بلکه تغيير پاراديمی اساسی برای آينده نگری مدرن است. مضافاً آنکه فوريت گسست اجازه نمی دهد آنهايی که علاقمندند بدانند در آينده چه چيز می تواند، ممکن است، يا که اتفاق خواهد افتاد؛ با اين پاراديم تازه با بی اعتنايی روبرو شوند.

پانويس:

۱. http://www.ghandchi.com/347-Futurism.htm
٢. http://www.singularity.com
۳. http://www.ghandchi.com/358-falsafehElm.htm
۴. http://ir.voanews.com/content/blog/1405295.html

* ترجمه انگليسی مقاله
http://www.ghandchi.com/716-singularity-paradigm-eng.htm



XS
SM
MD
LG