لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۹:۴۸

از رأی دادن و رأی ندادن – روز يکصد و بيست و چهارم


از من ميپرسی رأی بدهی يا رأی ندهی چون تو هم به اين درد مزمن سی ساله گرفتار آمده ای که جوابش گرچه ميتواند يک آری يا نه ساده باشد اما بايد بهمراه همان يک کلمه آری يا نه، يک هزار تبصره و ضميمه و پانويس و قسم و آيه و التماس اضافه کنی، که به گوش کسی هم نرود و تازه اسمت هم برود توی ليست، و از آنجا که اين ليست دو تاست و يکی نيست، چه بگوئی آری و چه بگوئی نه، عليرغم همه قسم و آيه ها و استدلال ها و غيره، اسمت يا در اين ليست يا در آن ليست خواهد رفت.

حالا در مورد بنده يک گرفتاری ديگر هم احتمالش هست، يعنی اينکه اگر بگويم آری، علاوه بر خودم اسم صدای آمريکا هم جزو ليست خواهد رفت و احيانأ گفته خواهد شد، "صدای آمريکا ميخواهد مردم ايران را بپای صندوق های رأی بکشاند" و اگر بگويم نه، باز احتمالأ گفته خواهد شد، "صدای آمريکا مردم ايران را به رأی ندادن تشويق ميکند". حالا هرچه من بگويم که نه من بخودم اجازه داده ام و اجازه ميدهم که بتو بگويم رأی بدهی و يا ندهی و نه صدای آمريکا و قوانين حاکم بر آن اجازه دارد که تو را ترغيب به رأی دادن کند يا از رأی دادن منصرفت کند.

اما آيا اين شد برای تو جواب؟
خودم قبول دارم که نه. بنابراين از آنجا که نه من خدای ناکرده "همه چيز دانم" و تو خدای ناکرده "هيچ ندان"، بجای داشتن عقيده ای از پيش و سعی در توجيه آن، اين قضيه را هم با هم مرور کنيم، ببينيم به کجا ميرسيم.

استدلال داخل ايرانی ها را از دور ميشنوم و در خلال ايميل ها و خبرها، اما استدلال برون مرزی ها را هر روزه ميشنوم که اساس موضع هر کدام از دو طرف، يعنی "رأی بده" و "رأی نده" اين است که، طرفدار رأی دادن معتقد است حتی در شرايط موجود، يعنی انتخاب از ميان چهار کانديدای فيلتر شده هم از ترس گرفتار شدن بدست "بدتر" بايد به "بد" رأی داد. يعنی آدم اگر بايد ميان ناطق نوری و خاتمی يکی را انتخاب کند بايد برود سراغ آقای خاتمی. کاری که ۱۲ سال پيش شد، اما چهار سال پيش نشد و آقای احمدی نژاد وارد صحنه شد.

سئوال من از تو که در آنجا نشسته ای و خود درون گود هستی اينست که آيا زندگی تو در دوران آقای خاتمی با زندگی در دوران آقای احمدی نژاد فرق داشته يا نه. چون منکه آنجا نبوده ام که اظهار نظر کنم. اما اگر تو از من بپرسی مثلأ نگاه دنيا به ايران از آن زمان تا اين زمان فرق کرده؟ ناچارم بگويم بله.

و اما مخالفين رأی ندادن استدلالشان اينست که رأی دادن در حکم مشروعيت بخشيدن به نظام است و بعنوان مقبوليت آن در ميان مردم مورد استفاده رهبران کنونی قرار خواهد گرفت.

سئوال من در اينجا اينست که آيا رأی دادن اکثريت بزرگ مردم در دوم خرداد آيا علامت تائيد نظام بود؟ يا آنگونه که گفته شد، بمعنای "نه" گفتن مردم به کانديدائی که ظاهرأ به انتخاب نظام قرار بود انتخاب شود؟

ديگر اينکه چرا رأی دادن يا رأی ندادن تو بعنوان قبول داشتن تماميت نظام يا بالعکس بايد تعبير شود؟

رأی دهندگان آمريکائی، در دوره هائی در انتخابات شرکت گسترده داشته اند و در دوره هائی کمتر اشتياق به رأی دادن. آيا بايد اين رأی دادن و آن رأی ندادن بعنوان قبول داشتن يا قبول نداشتن سيستم از سوی آنان تعبير شود؟

اين قبول که خود حکومت ها، بخصوص وقتی صحبت نظام و ايدئولوژی در ميان باشد از اين ارقام برای نشان دادن مقبوليت خود بهره برده اند و ميبرند. اما گمان دارم اين از آنگونه بهره بری هاست که فقط مصرف خارجی دارد نه داخلی.

همچنان که در دوران رواج کمونيسم، کشورهای کمونيستی در هر المپيکی به زور و ضرب دوپينگ هم شده سعی ميکردند با درو کردن مدالهای المپيک، مشروعيت و مقبوليت نظام خود را ثابت کنند. اما آيا حضور زنان غول پيکر آلمان شرقی در المپيک ها و بردن مدالها توسط آنها، به نشانه تائيد مردم آلمان شرقی بود و توانست جلوی موج فرار مردم فقرزده و محروم آنکشور را از ديوار برلن عليرغم خطر مرگ بگيرد؟

آيا دنيا در آن زمان قسم آلمان شرقی را باور کرد يا دم خروس را که بزرگترين نشانه آن همان ديوار برلن بود؟

بنابراين دوست گرامی من برای رسيدن به پاسخ بايد جواب سئوال های مرا بدهی و در اين پاسخ گوئی زياد احساساتی نشوی.

اصل مطلب آنست که تو چه رأی بدهی و چه رأی ندهی، حق نيست که کسی انگشت اتهام بسويت دراز کند و نامت را وارد ليست سياه کند. اين ليست سياه سی ساله بايد عمرش به آخر رسد. و تو چه رأی بدهی و چه رأی ندهی از ديد من ايرانی هستی و همين برای ارادت من بتو کافيست.

XS
SM
MD
LG