لینکهای قابل دسترسی

جمعه، ۱ بهمن ۱۳۹۵ | ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ | ایران ۰۹:۱۸

برگردان مقاله دانیل سرور، استاد دانشکده مطالعات پیشرفته بین المللی در موسسه خاورمیانه وابسته به دانشگاه جان هاپکینز.

من در برابر مقایسه بین سوریه و بوسنی و یا سوریه و کوزوو مقاومت کرده ام چرا که شرایط منطقه ای و جهانی این تحولات متفاوت هستند. نتیجه گیری در مورد یک شرایط خاص که در مورد وضعیت دیگری مصداق ندارد، بی ثمر است. بشار اسد اسلوبودان میلوسویچ نیست و خاورمیانه به منطقه بالکان شباهتی ندارد. روسیه دوران یلتسین با روسیه دوران پوتین تفاوت دارد. ایالات متحده دوران اوباما با ایالات متحده زمان کلینتون تفاوت های عمده ای دارد. شرایط و برهه خاص و گونه گونی مناطق، چنین مقایسه ای را دشوار می کند.

اما در شرایطی که کنگره در مورد رویکرد ایالات متحده در قبال سوریه تصمیم گیری می کند، بدون تردید بعضی از اعضای آن ناخودآگاه ممکن است به یاد منطقه بالکان بیافتند که دخالت آمریکا در آن سبب شد دو جنگ پایان بیابند، دو جنگی که هر دو بی پایان به نظر می رسیدند.
بنابراین بهتر است به آن ها کمک شود تا تصمیم درستی بگیرند.

من باور دارم که اسد روز ٢١ اوت و در چندین مورد دیگر واقعاً علیه جمعیت غیرنظامی سوریه از سلاح های شیمیایی استفاده کرده است.

اگر کنگره تصمیم بگیرد که مجوز اقدام نظامی را صادر کند، باید به امری که
باراک اوباما مدت های مدیدی است به آن آگاه بوده، توجه داشته باشد، و آن این است که ما با این اقدام به سراشیبی خطرناک و لغزنده ای خواهیم افتاد.

هیچکس نمی داند که اسد چه واکنشی نشان خواهد داد اما ما می دانیم که میلوسویچ نسبت به بمباران یوگوسلاوی از سوی نیروهای ناتو چه واکنشی نشان داد و چگونه با شدت و حدت بیشتری به تلاش در مسیر پاکسازی قومی و نژادی مردم آلبانی از کوزوو ادامه داد.

صرب های بوسنی نیز به همین ترتیب با حمله به سارایوو به خط قرمزی که برای محافظت از مناطق امن سازمان ملل متحد ترسیم شده بود واکنش نشان دادند. ناتو نیز واکنش شدیدتری نشان داد و حملات خود را تشدید کرد. اگر اسد بار دیگر حمله شیمیایی را تکرار کند و یا از حمله تروریست ها به منافع آمریکا در سراسر جهان حمایت کند، واشنگتن باید برای تشدید واکنش های خود آماده باشد.

اما اقدام نظامی سیاست نیست و حتی کارزار بمباران هدفدار و محدود نیز پاسخ مناسبی برای قتل عام دسته جمعی غیرنظامیان با سلاح های شیمیایی نیست. اسد یک مشکل نظامی محسوب نمی شود، او یک معضل سیاسی است. ارتش سوریه ابزاری برای کاهش حمله هاست که باید در بطن یک راهبرد سیاسی جامع تر و گسترده تر برای پایان دادن به حاکمیت اسد در سوریه در نظر گرفته شود و با فعالیت های اسلام گرایان افراطی مقابله کند و سوریه را در مسیر گذار به یک جامعه آزاد و دموکراتیک قرار دهد.

من(نویسنده) از برنامه نظامی دولت ایالات متحده اطلاعی ندارم اما یک راهبرد سیاسی جدی راه را برای خلع اسد از قدرت و مدیریت امور برای تقسیم قدرت در سوریه هموار خواهد کرد. اقدام نظامی (علیه نیروی هوایی و آتشبار و اسکادهای سوریه) که هم اکنون مدنظر قرار گرفته، استبا آمیزه ای از دیپلماسی مفید واقع خواهند شد، به ویژه اگر هدف متمایل کردن روند جنگ به سمت مخالفان اسد باشد. من نمی دانم که کنگره تمایلی دارد در این مسیر قدم بردارد یا نه، چون این کار به معنای تعهد عمیق تر آمریکا (به حضور در جنگ) خواهد بود که کشور در حال حاضر از چنین توانی برخوردار نیست. اما حمایت بیشتر از مخالفان سوریه حداقل کاری است که کنگره می تواند بر آن اصرار بورزد.

آیا به نفع آمریکاست که بیشتر درگیر جنگ سوریه باشد؟ تداوم جنگ به احتمال بسیار به سقوط سوریه و نیز تضعیف لبنان، اردن، عراق و احتمالاً ترکیه می انجامد. گروه های افراطی وابسته به القاعده در عراق و سوریه از این شرایط سود خواهند برد. به احتمال بسیار اقوام کرد نیز خواهان جدایی و استقلال خواهند شد. جنگ سوریه از این پتانسیل برخوردار است که شرق را به شیوه های متحول کند که به ضرر منافع آمریکا خواهد بود. اگر کنگره در واکنش به استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه نگران حمله نظامی است، باید در ضمن نگران راهبرد سیاسی و نظامی برای مقابله با تهدیدهای بلندمدتی باشد که صلح و ثبات منطقه خاورمیانه را با هزینه های سرسام آور و عظیم برای آمریکا در معرض خطر قرار می دهد.
XS
SM
MD
LG