لینکهای قابل دسترسی

پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶ ایران ۲۳:۱۰

مجله تایم در مقاله ای زیر عنوان «ایران خطرناک است یا مایوس؟ ياهردو» می نویسد ریک سانتروم که حقیقتاً یک محافظه کار است، می گوید «اداره ایران توسط حکومتی دینی بدان میماند که القاعده کشوری را اداره کند.»

بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل نیز معتقد است ایران توسط حکومت مذهبی مرگ طلبی اداره می شود که به محض دسترسی به بمب اتمی به اسرائیل حمله خواهد کرد.

با توجه به اقدامات جنجالی منتسب به ایران در زمستان امسال، از جمله حملات انتسابی با بمبهای معناطیسی علیه دیپلماتهای اسرائیلی در هند و گرجستان، و نقش آن در یک کارگاه بمب سازی منفجر شده در تایلند، و نیز توطئه انتسابی برای ترور سفیرعربستان سعودی در واشنگتن، تهدیدهای حاکی از قصد بستن تنگه هرمز و رجزخوانیهای اتمی محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران بنظر می رسد حقیقتا برای نگرانیهای سانتروم و نتانیاهو پایه و اساسی هم وجود دارد.

واقعیت آن است که ایران فعلا بیش از آنکه خطرناک باشد، مایوس و مستاصل است.

اقتصاد ایران زیر بار سنگین تحریمهای شدید و دشوار در حال سقوط است. سوریه، متحد اصلی ایران نیز رو به سقوط است. سیاستهای داخلی ایران از هم پاشیده است. احمدی نژاد توسط آیت الله علی خامنه ای تحقیر و به حاشیه رانده شده است. اغلب متحدان احمدی نژاد از فهرست نامزدهای انتخابات پارلمانی در شرف انجام کنار گذاشته شده اند و تلاشهائی که در مورد اقدامات خلاف و عجیب، توام با آسیب رسانی ایران در سطح جهان، به تهران نسبت داده می شود، گویای نوعی عجز و ناتوانی ایران است، به ویژه وقتی با اعمال منتسب و احتمالاً واقعی، به اسرائیل در ترور دانشمندان اتمی ایران مقایسه شود.

در واقع، طبیعت رقت انگیز واکنش ایران نشان می دهد که توسط تواناییهای تلافی جویانه اسرائیل مرعوب شده اند: کامیونهای بمبگذاری شده سال قبل کجا هستند؟ «ایرانی ها» چقدر باید مرعوب شده باشند که با حمله «به دیپلماتهای اسرائیلی» در دهلی نو و تفلیس بخواهند کشتن «دانشمند اتمی ایران» در خیابانهای تهران را تلافی کنند؟

حتی پروژه هسته ای ایران به دلیل خرابکاریهای مشترک آمریکا و اسرائیل به شدت لطمه خورده و کارشناسان می گویند برنامه سلاح هسته ای ایران دست کم دو سال به تاخیر افتاده است.

قرار گرفتن ایران در مسیر سقوط تصادفی نبوده است. دولت اوباما این مسیر را، مرحله به مرحله، مشخص و اداره کرده است. حتی به نتیجه نرسیدن تلاشهای اولیه پرزیدنت اوباما برای تماس و گفتگو با رژیم تهران، حاصلی بزرگتر داشته است. این تلاشها، برای اروپائی ها، برای روسیه و برای چین روشنگر لجبازی و انعطاف ناپذیری کادر رهبری ایران بود که متعاقبا همکاری روسیه و چین برای تحریمهای مصوب سازمان ملل متحد را امکان پذیر ساخت.

ایران اکنون تقریباً در جهان منزوی است، رژیم حاکم بر آن در داخل نیز محبوبیتی ندارد و تب انقلابی نیز فروکش کرده است.

ایران، بیشتراز آنکه به توصیف سانتروم و ديگران، در سلطه یک حکومت مذهبی شهید پرور باشد، یک دیکتاتوری نظامی سنتی است با رگه هائی از مذهب.

مهدی خلجی، از موسسه مطالعات سیاستهای خاور نزدیک در واشنگتن، که پدرش آیت اللهی است که مدتی در زندان رژیم بوده، می گوید «خامنه ای روحانیت را حاشیه نشین کرده است».

قدرت واقعی در تهران در دست سپاه پاسدران انقلاب است و علائمی وجود دارد که ناخشنودی و کم طاقتی سپاه را در مقابل رهبر ارشد منعکس می کند.

دیپلماسی اوباما، همراه با تاکیدهای اسرائیل در مورد خشونتهای رو به وقوع، خامنه ای را در موضعی دشوار و توام با محدودیت قرار داده است. تنها گزینه منطقی برای او گزینه تماس و گفتگوست، اما خامنه ای فردی منطقی نیست.

حفظ و ادامه تندروی و تعصب مشکل است. تعصب مذهبی در ایران، با مرگ آیت الله خمینی رو به زوال رفت. مملکت با یک میلیون کشته و زخمی ناشی از جنگ با عراق، خسته و رنجور شده بود.

کریم سجادپور از بنیاد بین المللی صلح کارنگی که در مورد افکار و عقاید خامنه ای تحقیقات گسترده ای انجام داده است، می گوید برای خامنه ای هنگامی که به قدرت رسید دو مدل قابل بررسی وجود داشت. یکی مدل چینی بود، که هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری وقت آن را تائید می کرد. براساس این مدل باید ابتدا اقتصاد ساخته می شد، بعد نزدیکی به غرب مطرح می گشت، و در غایت، قدرت سیاسی کاملا حفظ می شد. ولی خامنه ای مدل روسی را دوست داشت، هرچند که میخائیل گورباچوف تازه ثابت کرده بود سازش و مصالحه، سقوط را هم در پی دارد. خامنه ای هیچگاه سراغ سازش و مصالحه نرفت. امروز مدل چین از هر زمان دیگری قابل پذیرش تر است. به ویژه آن که سپاه پاسداران ۳۰ درصد اقتصاد کشور را کنترل می کند، اقتصادی که زیر فشار درحال نابودی است.

اکنون اما مدل دیگری نیزوجود دارد که بتواند مورد توجه قرار گیرد و آن مدل پاکستان است. سجادپور می گوید «بعضی از رهبران در سپاه پاسداران انقلاب به این نتیجه رسیده اند که جهان مجبور شد به محض دسترسی پاکستان به قابلیتهای اتمی، با آن کشور با احترام بیشتری رفتار کند.

اما اقتصاد ایران احتمالا خیلی زودتر از رسیدن ایران به مرحله ای که گزینه پاکستان عملی شد، سقوط خواهد کرد.

اوباما نیز هیچگونه نشانه ای ابراز نکرده است که حاکی از سازش و مصالحه ای قبل از موافقت ایران با متوقف ساختن غنی سازی اورانیوم، و گشودن پرونده های اتمی اش باشد.

ایران با بزرگترین بحران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ به این سو روبروست. رهبر ارشد در ایران اکنون با وضعیتی سرنوشت ساز دراین مقام روبروست. یا باید سازش و مصالحه کند، و یا سقوط را بپذیرد. فرصت وی برای این گزینش رو به اتمام است.

مطالب مرتبط

XS
SM
MD
LG