لینکهای قابل دسترسی

چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۰۸:۴۴

در آمریکا فصل انتخابات همواره با تنش هایی میان زن و شوهرهایی که عقاید سیاسی متفاوتی دارند همراه است.

فصل، فصل انتخابات است. هر چهار سال یکبار، مناظره های تلویزیونی و رقابت های انتخاباتی از رسانه ها به کوچه و خیابان و به خانه های مردم کشیده می شود. تا اینجای کار عیبی ندارد؛ اما قضیه این است که بحث و جدل بر سر کاندیداها، روابط افرادی با دیدگاههای سیاسی متفاوت را به خطر می اندازد. کارشناساسان، کلید حل مسأله را «پذیرش» می دانند.

الیزابت برنشتاین در وال استریت ژورنال نوشته است چند سال پیش، ایزاک پولاک، جمهوری خواه دوآتشه، موقعی که راهی یک سفر کاری به آسیا بود، موقع خداحافظی برگه رأی غیابی خود برای انتخابات ریاست جمهوری را به همسرش داد، و از او خواست که برگه را برایش پست کند.

بانی، همسر ایزاک پولاک، دموکرات است. او گزینه های پیش رویش را زیر و بالا کرد: به همسرش وفادار بماند، به حق قانونی اش احترام بگذارد و رأی شوهرش را پست کند؟ یا باورهای عمیق خودش را محترم بشمارد و رأی شوهرش را دور بیندازد؟

بانی 58 سال دارد، دانشجوی دوره دکترای مددکاری و رفاه اجتماعی و ساکن محله منهتن نیویورک است. او می گوید: «برایم دردسری شده بود، تصمیم گرفتم کار درست را انجام بدهم.»

رأی شوهرش را روانه سطل زباله کرد.

الیزابت برنشتاین می نویسد این ممکن است بزرگترین مشکل قابل بررسی در ازدواج ها باشد: ازدواج میان دموکرات ها و جمهوریخواهان، که هرکدامشان هم محکم بر عقایدشان پامی فشارند. و درست مثل شخصیت هایی که در اخبار تلویزیون صحبت می کنند، همسر شما هم می تواند اگر بخواهد بیست و چهار ساعت شبانه روز و هفت روز هفته آنقدر برایتان روضه بخواند تا شما را به حزب خودش معتقد کند.

البته فصل انتخابات که الآن درست در وسط آن هستیم، می تواند روابط افراد با دیدگاههای سیاسی متفاوت را به خطر بیاندازد. و برای بعضی ها خطری است که هر دو سال (یا چهار سال) یک بار روابطشان را تهدید می کند. وقتی به نظرمان می رسد که آینده مان به طور کامل به خطر می افتد، غالباً شکیبایی مان را در برابر افکار و ایده های مخالف از دست می دهیم – حتی اگر از طرف عزیزترین کسان ما باشند.

خانم پولاک سال ها قضیه دور انداختن رأی شوهرش را از او پنهان کرد؛ و یادش نمی آید که شوهرش چطور قضیه را فهمید. اما وقتی به این خیانت همسرش پی برد، اصلاً خوشش نیامد.

آقای پولاک – 61 ساله و صاحب یک شرکت بازاریابی در منهتن – می گوید: «زبانم بند آمده بود. تا آن موقع حتی از یک انتخابات هم جا نمانده بودم.» وی می گوید اقلا یک سال طول کشید تا توانست از رنجشی که پیدا کرده بود، رها شود، و هنوز هم اعتماد نمی کند نامه هایش را به بارنی، که 35 سال است زن اوست، بسپرد. هنوز هم گاه و بیگاه ازش می پرسد: «مگه دور انداختن نامه های پستی غیرقانونی نیست؟»

شما برای این که سیاست ، زندگی زناشویی تان – یا هر گونه روابط با دیگران – را از هم نپاشد چکار می کنید؟ نهایتاً در دو ماه پیش رو، تنها ازدواج میان افرادی با سلیقه های سیاسی متفاوت به خطر نمی افتد؛ ممکن است پیش از این که رئیس جمهوری آینده را پیدا کنیم، بسیاری از روابط – میان دوستان، همکاران، خواهر و برادرها، یا والدین و فرزندان – تیره و تار شود. (باور نمی کنید؟ به صفحه فیس بوکتان سر بزنید: شرط می بندم از دیدن کسانی که کاندیدای مخالف شما را «لایک» زده اند سرخورده می شوید. آخر فکر نی کردید آنها زیرک تر از این حرفها باشند؟)

وقتی پای سیاست و مسائل عاطفی به میان می آید، یادتان باشد قانون اول این است که: نمی توانید طرف مقابل را عوض کنید. تحقیقات نشان می دهد که دیدگاه های سیاسی ما تا حدودی موروثی است و شخصیت، خانواده و محیطی که در آن رشد می کنیم در شکل گیری دیدگاهمان نقش دارد.

جیمز و. کوردوا، استاد روانشناسی در دانشگاه کلارک در ورچستر ماساچوست، و نویسنده کتاب «چک آپ ازدواج» می گوید «سیاست تا مغز استخوان آدم نفوذ می کند. هر چیزی را که بخواهید دنبال کنید، باید واقعاً و عمیقاً درک کنید که طرف مقابلتان در آن زمینه چه موضعی دارد.»

یک لحظه به این موضوع فکر کنید. آخرین باری که در بحث واقعاً به حرف طرف مقابلتان گوش کردید کی بود؟

بسیاری از روابط – میان دوستان، همکاران، خواهر و برادرها و فرزندان با والدین – پیش از انتخابات ریاست جمهوری تیره می شود.

دکتر کوردوا می گوید بین همه زن و شوهرها مشکلات و لجبازی هایی وجود دارد. اختلاف ها ممکن است سر پول، نحوه تربیت فرزندان، یا سکس باشد. برای برخی اما، مسأله ازلی و ابدی سیاست است.

البته مشکل، نه اختلاف نظر و سلیقه، بلکه نحوه ارتباط برقرار کردن است. دکتر کوردوا نسبت به دام سه مرحله ای هشدار می دهد: هر کاری که می کنیم تا طرفمان را واداریم مسائل را مثل ما ببیند، نتیجه عکس دارد. به محض این که پروسه قطبی شدن شروع می شود، دیگر به نظر طرفمان احترام نمی گذاریم. آن وقت کار به بهتان زدن و بدگویی می کشد. این وضعیت در هر نوع رابطه ای ممکن است پیش بیاید.

دکتر کوردوا می گوید برای این که جلوی این چرخه را بگیرید، باید درک کنید که هر دو شما اشتباه می کنید. اگر حل این مشکل ساده بود، مدتها پیش آن را حل کرده بودید. کلید حل مشکل پذیرش است: «تو می خواهی بیشتر خرج کنی، من بیشتر پس انداز می کنم. تو گربه دوست داری، من سگ. تو جمهوری خواهی ، من دموکرات.»

الیزابت برنشتاین نوشته است من همیشه عمو و زن عمویم سیدنی و گوئن را تحسین کرده ام. آنها چهل و شش سال است که زن و شوهرند، و تمام این مدت عقاید سیاسی متفاوتی داشته اند. بار اولی که عمویم وارد آشپزخانه شد و عکس پرزیدنت بوش و همسرش را در حال لبخند زدن روی تخته ای به دیوار نصب شده دید، آن را پایین کشید. چند ساعت بعد که برگشت، عکس دوباره روی دیوار بود. به زودی این کار به صورت یک برنامه همیشگی برای آنها درآمد. زن عمویم عکس را به دیوار می زد، عمویم آن را پشت و رو می کرد تا عکس رو به دیوار باشد. زن عمویم آن را درست می کرد؛ و باز شوهرخاله ام آن را برعکس می گذاشت... این عکس اختلاف برانگیز، به راه دلنشینی برای رابطه بین آن دو در طول روز تبدیل شده بود؛ و پیامش این بود: «ببین، من اینجا بودم، من به فکرت بودم.»

عمویم سیدنی برنشتاین، که 73 سال دارد و در شهر داندی ایالت ایلینوی چشم پزشک است، می گفت: «مخصوصاً این عکس رو گذاشته تا لج منو در بیاره. من هم می خوام نشونش بدم که عکس رو دیدم.»

بن تیلور 73 ساله، سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی، سال 1981 عضو ستاد مشترک ارتش بود، و یکی از کسانی بود که به آزادی گروگان های آمریکایی از ایران کمک کرد. او بعدها به فعالیت هایش ادامه داد و دستیار راس پرو شد. همسرش دایان که هفت سال بود با او زندگی می کرد، پیشتر رئیس بنیاد آرتروز در آرکانزاس بود. و اغلب برنامه های مربوط به بیل کلینتون – را که در آن موقع فرماندار آرکانزاس بود – و همسرش هیلاری و دخترشان چلسی را دنبال می کرد؛ پدر و مادرش هم در برنامه های خیریه سخنرانی می کردند. سرهنگ نیلور می گوید: «من عقابم؛ همسرم کبوتر.» او می گوید از همان اوایل یاد گرفتم که یک استراتژی نظامی قدیمی را در مورد اختلافات سیاسی با همسرم به کار بگیرم: گیرنده هایم را خاموش کنم: «از بحث هایی که صمیمیت بین من و زنم را به هم بزند، مثل طاعون فرار می کنم.»

خانم پولاک، همان کسی که رأی شوهرش را دور انداخته بود، می گوید وقتی سه تا بچه اش کوچک بودند و همراه مدرسه به اردوهای چند روزه می رفتند، برایشان نامه های بلندبالایی می فرستاد و در آنها توضیح می داد که چرا باید دموکرات بار بیایند. (وقتی آقای پولاک متوچه قضیه شد، دست به عمل متقابل زد.) او می گوید «با گذشت زمان یاد می گیرید که خودتان را تطبیق دهید و گوش کنید. من نمی گویم که او اشتباه می کند؛ او هم نمی گوید که من اشتباه می کنم.»

در شصتمین سالگرد تولد آقای پولاک، خانم پولاک تصمیم گرفت کتابچه ای از کارت تبریک های فامیل و دوستان جمع کند. برای این که شوهرش را سورپریز کند، تیری در تاریکی انداخت و در نامه ای به رئیس جمهور بوش نوشت: «شوهر من یکی از طرفدارهای شماست. ممنون می شوم که در این کتابچه چیزی برایش بنویسید. هشت سال است که او در ستایش شما آواز می خواند و من باید به او گوش کنم، پس شما یک یادداشت تبریک تولد به او مدیونید.»

جرج بوش یادداشتی با تبریک تولد برای آقای پولاک فرستاد؛ و خانمش هم در کمال امانتداری آن را به کتابچه تولد چسباند: «دیدن قیافه هیجان زده اش وقتی یادداشت پرزیدنت بوش را می دید، به زحمتش می ارزید!»

خانم برنشتاین می نویسد هفته پیش، این زن و شوهر برنامه کنوانسیون جمهوری خواهان را در اتاق های جداگانه تماشا کردند.
XS
SM
MD
LG