لینکهای قابل دسترسی

سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶ ایران ۲۱:۳۷
روز سه شنبه ۱۰ نوامبر، باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا در ژوهانسبورگ در روز وداع با نلسون ماندلا رهبر مبارزات آزادیخواهانه آفریقای جنوبی و نخستین رئیس جمهوری سیاهپوست این کشور سخنانی ایراد کرد. آقای اوباما سخنان خود را با خطاب قرار دادن خانواده ماندلا و رهبران آفریقای جنوبی آغاز کرد:

گراسا ماشل و خانواده ماندلا، رئیس جمهور زوما و اعضای دولت، روسای جمهوری پیشین و کنونی، میهمانان محترم:
باعث افتخار است که امروز در میان شما هستم، تا یک زندگی بی بدیل را به یادآوریم. مردم آفریقای جنوبی، از هر نژاد و قشر، جهان از شما سپاسگزار است چون حاضر شده اید نلسون ماندلا را با جهان قسمت کنید. مبارزه او مبارزه شما بود. پیروزی او پیروزی شما بود. عزت و امید شما در زندگی او تعبیر یافت، و آزادی و دموکراسی شما میراث گرانبهای اوست.
به کار گرفتن واژگان برای تعبیر و توصیف رویدادها، تاریخ ها، و حقیقت ناب زندگی یک انسان، غم ها و شادی های او، لحظات ساکن و قابلیت های منحصر به فرد و تجلی روشن روح او، کاری دشوار است. چه رسد به هنگامی که این انسان غولی در پهنه تاریخ بود و ملتی را به عدالت هدایت کرد و میلیاردها انسان دیگر را در جهان تحت تاثیر قرار داد.
پسری که طی جنگ اول جهانی، به دور از مصادیق قدرت متولد شد و با پرورش گله گوسفند و تحت آموزش ریش سفیدان قبیله تمبو رشد کرد، به عنوان آخرین رهایی بخش بزرگ قرن بیستم ظهور کرد. او مانند گاندی، یک جنبش مقاومت را رهبری کرد، جنبشی که در آغاز چشم انداز روشنی برای موفقیت نداشت. مانند مارتین لوترکینگ، به سرکوب شدگان صدایی قوی و نافذ بخشید و ضرورت اجرای عدالت برای تمامی تبارها را فریاد کرد. او دوره دشوار و دراز حبس را تحمل کرد که از زمان کندی و خروشچف آغاز شد و تا آخرین روزهای جنگ سرد به طول انجامید. او مانند لینکلن، پس از زندان بدون زور اسلحه کشورش را هنگامی که در خطر فروپاشی بود، حفظ کرد. او مانند بنیانگذاران آمریکا، نوعی قانون اساسی را بنیان نهاد که آزادی نسل آینده را محفوظ بدارد. این تعهدی به دموکراسی و حاکمیت قانون بود، که نه تنها از طریق پیروزی اش در انتخابات بلکه تمایلش به کناره گیری از قدرت، نمود یافت.

وقار زندگی او، و محبوبیتی که به حق نصیبش شد، نلسون ماندلا را شایسته آن می سازد که او را به عنوان یک نماد متبسم و آرام و به دور از حاشیه های انسان های فروتر به یاد آوردیم. مادیبا اما، نخواست چنین تصویری از خود بسازد؛ نخواست که چون چهره ای بی روح شناخته شود. او می خواست که تردیدها و ترس هایش به اندازه ترقی و توفیقش به جهان نمایانده شود. او در عوض، بر تقسیم تردیدها و ترس ها و اشتباهات محاسباتی اش با دیگران تاکید کرد. او گفت:‌ «من قدیس نیستم. مگر آن که قدیس را انسانی تعبیر کنید که پیوسته گناه می کند، اما پیوسته [برای بهتر شدن] می کوشد.»
از این روست که او که کاستی هایش را به نمایاند، و طنازی اش را نیز: به رغم تمامی دشواری هایی که بر وی گذشته بود، این همه عاشقش بودیم. او تندیس مرمرین نبود، بلکه مردی بود از جنس گوشت و خون، فرزند بود و شوهر و پدر و دوست. بی دلیل نیست که این همه از او آموختیم، بی دلیل نیست که هنوز از او می آموزیم. چرا که هیچ یک از دستاوردهای او تصادفی یا اجتناب ناپذیر نبودند. در زندگی او، مردی را می بینیم که با مبارزه و هوش، پشتکار و ایمان به جایگاهش در تاریخ رسید. او به ما می گوید که آن چه لای برگ های کتاب های خاک خورده تاریخ ممکن است، در زندگی روزمره ما نیز شدنی است.»
ماندلا قدرت عمل را به ما نشان داد، و نیروی خطر کردن را در راه باورهایمان. شاید مادیبا درست می گفت که «عصیانی غرورآمیز، و حس لجوج عدالت طلبی»‌ را از پدرش به ارث برده. قطعا او مانند میلیون ها سیاهپوست و رنگین پوست اهل آفریقای جنوبی، خشمی را حس می کرد که از هزاران خواری و ذلت، و هزاران لحظه فراموش شده نشات می گرفت. مادیبا مملو بود از شوق مبارزه با ساختاری که مردم مرا محبوس کرد.
اما مادیبا، مانند سیسولوس و تامبوس، دیگر غول های کنگره ملی آفریقا، عصبانیتش را مهار کرد و اشتیاقش را به سوی سازماندهی و راهکارهای عملگرایانه هدایت کرد تا مردان و زنان بتوانند به خاطر عزت نفس خویش بپا خیزند. مضاف بر آن، او عواقب اقداماتش را پذیرفت، می دانست که قیام برای بهره برداری از دستاوردهای عظیم و ایستادن در برابر بی عدالتی بهای گزافی دارد. او در جلسه محاکمه اش در سال ۱۹۶۴ گفت:‌‌ «من علیه سلطه سفیدپوست ها و علیه سلطه سیاه پوست ها جنگیده ام. آرمان من رسیدن به جامعه ای دموکراتیک و آزاد است که در آن همه در هماهنگی و فرصت های برابر زندگی کنند. این آرمانی است که امیدوارم برای آن زندگی کنم و به آن برسم. اما اگر لازم باشد، این آرمانی است که حاضرم در راه آن جان دهم.»
ماندلا قدرت عمل را به ما آموخت، اهمیت برهان و منطق و ارائه عقاید متفاوت را نیز. او به ما آموخت که تنها دیدگاه های موافقمان نیست که باید از آنها آگاه شویم، بلکه باید با اندیشه های مخالفانمان نیز آشنا باشیم. او دریافت که اندیشه را نه نمی توان پشت میله های زندان نگاه داشت، و نه می توان با گلوله خاموش کرد. او نه تنها به اتکای دانش و شوق مبارزه اش، که به مدد تحصیلاتش در رشته حقوق، دادگاه را به صحنه محکومیت آپارتاید بدل کرد. او از سال های متمادی حبسش برای قوی تر کردن منطق خود و تسری دادن عطش آگاهی به دیگر اعضای جنبش، بهره برد و زبان و روش سرکوبگرانش را آموخت تا بتواند روزی به آنان بگوید که آزادی شان در گرو آزادی اوست.

ماندلا نشان داد که اندیشه و عمل هر قدر هم که درست باشند، ناکافی اند و باید قانونمند و نهادینه شوند. او عملگرا بود و اعتقاداتش را در بوته دشوار تاریخ می آزمود. بر سر اصول بنیادین انعطاف ناپذیر بود، به همین دلیل توانست پیشنهادات آزادی مشروط را رد کند و به رژیم آپارتاید یادآوری کند که «زندانیان نمی توانند قرارداد ببندند.» اما همانطور که در مذاکرات دشوار و پرچالش انتقال قدرت و پیش نویس قوانین تازه نشان داد، از گذشت در راه اهداف بزرگتر بیم نداشت. و از آنجا که نه تنها رهبر جنبش، که سیاستمداری ماهر نیز بود، قانون اساسی‌ای که ثمره تلاش های وی بود، شایسته این دموکراسی چند نژادی بود، و تأویل وی بود از قانونی که از حقوق اقلیت و اکثریت، و از آزادی تک تک شهروندان آفریقای جنوبی حمایت کند.

جدا از این همه، در نهایت امر، ماندلا تار و پود روح آدمیان را دریافت.
کلمه «اوبونتو» در زبان آفریقای جنوبی، بزرگترین فضیلت او را تعبیر می کند: دریافتن این واقعیت که ما همه به شیوه هایی بعضا نامرئی، به یکدیگر پیوند خورده ایم، و این که در انسانیت وحدتی نهفته است و ما تنها با تقسیم کردن وجودمان با دیگران و محبت به اطرافیانمان است که به خود واقعی مان می رسیم.

هرگز نخواهیم فهمید که چه اندازه از این ویژگی ها در ذات ماندلا بود و چه اندازه از آنها در سلول تاریک انفرادی در او جان گرفت. اما نشانه های کوچک و بزرگ سعه صدر وی را از خاطر نمی بریم. از یاد نخواهیم برد که وی برای مراسم تحلیفش از زندانبانانش هم دعوت کرد. پیراهن تیم راگبی اسپرینگبوک را بر تن کرد و در یک مسابقه آنها حضور یافت، رنج خانوادگی اش را به فراخوانی برای مبارزه با اچ‌آی‌وی-ایدز بدل کرد، این همه، عمق درک و دلسوزی او را محرز می کند.

او نه تنها تبلور «اوبونتو» بود، بلکه به میلیون ها نفر آموخت که حقیقت وجود خویش را دریابند. مردی مانند ماندیبا لازم بود تا هم زندانیان را آزاد کند و هم زندانبانان را رهایی بخشد. تا نشان دهد که برای جلب اعتماد دیگران، باید نخست به آنها اطمینان کرد، تا یاد دهد که همبستگی به معنای غفلت از گذشته ای خشن نیست، بلکه ابزاری است از شمول، سخاوت و حقیقت، برای مقابله با آن گذشته بیرحم. او هم قوانین را تغییر داد، و هم قلب ها را.
برای مردم آفریقای جنوبی، و برای آنان که در جای جای جهان از او الهام گرفتند، مرگ مادیبا به حق، زمانی برای سوگواری می طلبد، و زمانی برای بزرگداشت زندگی قهرمانانه او. اما معتقدم این زمان باید برای همه ما زمان خودشناسی باشد. با صداقت و فارغ از جانب گیری یا غرض ورزی، باید از خود بپرسیم که تا چه حد آموزه های او را در زندگی خود به کار گرفته ایم.
این پرسشی است که من به عنوان یک مرد، و به عنوان یک رئیس جمهور از خودم می پرسم. می دانیم که ایالات متحده نیز مانند آفریقای جنوبی باید بر قرن ها استیلای تبعیض نژادی غلبه می کرد. مانند اینجا، در آمریکا نیز از خودگذشتگی افرادی بی شمار، برخی نام آشنا و برخی گمنام، امکان دیدن برآمدن روزی نو را برای ما ایجاد کرد. من و میشل از میوه آن مبارزه بهره برده ایم. اما در آمریکا و آفریقای جنوبی، و دیگر کشورهای جهان، نمی توانیم اجازه دهیم که بهبود شرایط، بر ضرورت تداوم این تلاش، ابهام افکند. مبارزه ای که هدف آن، تحقق برخورداری از حقوق مساوی برای همه شهروندان جهان است، شاید در حد گذشته پرشر و شور یا متکی به اصول روشن اخلاق نباشد، اما این ابعاد، از اهمیت این مبارزه نمی کاهد. امروز در سراسر جهان، هنوز شاهد رنج کودکان از گرسنگی و بیماری یا فقدان امکانات تحصیل و چشم انداز نومیدکننده آینده شان هستیم. امروز در جای جای جهان، هنوز هستند مردان و زنانی که به سبب عقاید سیاسی شان به زندان می افتند، و هنوز به سبب ظاهر، یا معبود یا معشوقشان، بازجویی می شوند.

ما نیز باید از جانب عدالت و صلح اقدام کنیم. بسیاری از ما میراث مادیبا را که همبستگی نژادی است، به گرمی می پذیریم، اما همچنان در مقابل اصلاحات اندکی که فقر و نابرابری را به چالش می کشند، مقاومت می کنیم. بسیاری از رهبران جهان ادعا می کنند که با مبارزات مادیبا برای آزادی همبستگی دارند، اما مخالفت مردم خود را برنمی تابند. و هستند بسیاری از ما که وقتی لازم است صدایمان شنیده شود، در حاشیه می ایستیم و محتاطانه یا بدبینانه، حاضر نیستیم خود را به خطر اندازیم.

پرسش هایی که امروز با آن مواجهیم: چطور برابری و عدالت را ارتقا دهیم، چگونه آزادی و حقوق بشر را تحکیم بخشیم، چطور به درگیری و جنگ فرقه ای پایان دهیم، هیچ یک پاسخ آسانی ندارند. اما آن کودک در کونو نیز پاسخ های آسانی در برابر نداشت. نلسون ماندلا به یادمان می آورد که همواره غیرممکن به نظر می رسد، تا وقتی که انجام شود. آفریقای جنوبی نشان داد که این درست است. آفریقای جنوبی نشان داد که می توانیم تغییر کنیم. می توانیم زندگی در جهانی را انتخاب کنیم که نه با تفاوت ها، بلکه با امیدهای مشترکمان تعریف می شود. می توانیم جهانی را انتخاب کنیم که نه با نزاع، بلکه با صلح و عدالت و فرصت های برابر تبیین می شود.

دیگر مشابه نلسون ماندلا را نخواهیم دید. اما بگذارید به جوانان آفریقا و جهان بگویم، شما می توانید حاصل زندگی او را از آن خود کنید. بیش از سی سال پیش، من، وقتی که هنوز دانشجو بودم، از ماندلا و مبارزاتش در این سرزمین آگاه شدم. و این آگاهی درونم را به خروش آورد. مرا نسبت به مسئولیت هایم در قبال دیگران و خودم، هشیار ساخت و مرا در مسیری قرار داد که به نظر ناممکن می رسید و امروز به اینجا رسیده است. با آن که همیشه از مادیبا عقب هستم، دستاورد زندگی وی برای من، آن است که همواره می خواهم انسان بهتری باشم. او با خودِ برتر ما سخن می گوید. پس از خاکسپاری این منجی بزرگ، آن هنگام که به شهرها و روستاهایمان برمی گردیم و روزمرگی را از سر می گیریم، بیاییم در جایی از درون خود، نیروی او و بزرگی روح او را بیابیم. و وقتی که شب فرا می رسد، وقتی بی عدالتی سایه سنگین خود را بر دلهایمان می افکند، یا آمالمان به نظر دست نایافتنی می رسند، به مادیبا فکر کنیم و واژگانی که در چهار دیواری سلول به او آرامش بخشیدند:

در بند آن نیستم که گذرگاه آزادی تنگ است
در بند آن نیستم که طومار مجازات بلند باشد
من ارباب سرنوشت خویشم
من ناخدای روح خویشتنم

چه روح بزرگی بود. بسیار دلتنگش خواهیم بود. خداوند حافظ یاد نلسون ماندلا باشد و مردم آفریقای جنوبی را حفظ کند.

http://www.whitehouse.gov/blog/2013/12/10/remembering-nelson-mandela
XS
SM
MD
LG