لینکهای قابل دسترسی

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ ایران ۰۹:۰۶
از فرید زکریا- هفته نامه تایم

یکی از بی سرو صدا ترین و واقع بینانه ترین ارزیابی ها در مورد دور اول ریاست جمهوری باراک اوباما این است که با جرات می توان گفت وی در زمینه سیاست خارجی رهبر خوبی بوده است. این قضاوتی است که بدون تردید مردم آمریکا آن را قبول و به آن باور دارند؛ به ویژه پس از عمیات موفقیت آمیز از بین بردن اسامه بن لادن.

در آخرین مناظره ریاست جمهوری در نوامبر گذشته، میت رامنی که چپ و راست اوباما را در دو مناظره قبلی مورد حمله قرار داده بود، نهایتا به این نتیجه رسید که هم رای بودن با رییس جمهوری آمریکا در تمام زمینه های مربوط به سیاست خارجی، اقدامی عاقلانه و پسندیده است.

اما وجه مشخصه سیاست خارجی اوباما واقعا چه بوده؟ بیشتر روسای جمهور آمریکا، شهرت، اعتبار و احترام خود را از حوزه سیاست خارجی کسب می کنند، زیرا اقدامات آنها در این زمینه معمولا اقداماتی عظیم اند. فرانکلین روزولت، کشور را به سوی پیروزی در جنگ جهانی دوم هدایت کرد. هری ترومن، برنامه مشهور اقتصادی موسوم به برنامه مارشال و پیمان ناتو را بنیان گذاشت، و ریچارد نیکسون درهای آمریکا را به سوی ارتباط با چین کمونیست گشود.

در حالیکه آقای اوباما دستاوردهای مهمی داشته است، اما اعتبار و شهرتی که در زمینه سیاست خارجی پیدا کرده در واقعا در گرو اقداماتی است که او انجام نداده است.

بله، مهمترین اقدام این رییس جمهوری، چیزی به جز مهار استراتژیک نبوده و نیست. در زمانیکه ما شاهد به هم ریزی نظم های قدیمی و ظهور نیروهای جدید در جهان هستیم، باراک اوباما آمریکا را بدون مداخلات نظامی و بدون هیاهو، در مرکز این تعاملات قرار داده است.

هنگامیکه اوباما زمام امور را به دست گرفت، وی با دو جنگ در جریان عراق و افغانستان، بر این باور بود که نیروهای نظامی آمریکا زیر فشار بیش از حد قرار دارند. آقای اوباما بر این اعتقاد بود که هزینه سنگین دو جنگ مذکور در واقع به بهای فرسایش پیوند با متحدین و بدتر شدن روابط با متخاصمین تمام شده است. وی، بنابراین تصمیم گرفت این معاله را تغییر دهد و با احیای دیپلماسی، همزمان نیروهای آمریکا را در عراق بطور منظم کاهش داد، آنهم بر خلاف توصیه بیشتر ژنرالهای نظامی.

آقای اوباما، گرچه در افغانستان ابتدا با افزایش نیروهای نظامی که شدیدا از سوی رهبران نظامی حمایت می شد، موافقت کرد اما بزودی راه دیگری را برای معکوس کردن این روند پیدا کرد و ماموریت نظامی آمریکا را از مبارزه با مهاجمان به مبارزه با تروریستها تغییر داد. آقای اوباما همچین محدویتهای زیادی را برای مداخله نظامی در لیبی وضع کرد که در مورد سوریه نیز همین محدویت ها صادق است. در مورد ایران، رییس جمهوری آمریکا ضمن رد کردن گزینه جنگ و تقابل دستکم تا به حال، به اعمال تحریمها و فشارهای دیگر علیه تهران روی آورده است.

از سوی دیگر رییس جمهوری آمریکا کانون سیاست خارجی خود را به درستی متوجه قاره آسیا کرده است زیرا اگر واشنگتن بخواهد ابرقدرت جهانی باقی بماند بدون شک باید نقش فعالی در حوزه اقیانوس آرام داشته باشد. اما آقای اوباما می داند که فعال بودن آمریکا در آسیا به معنی منفعل شدنش در خاورمیانه نخواهدبود.

با توصیفاتی که در بالا ذکر شد، رییس جمهوری که در تاریخ آمریکا بیشتر از همه شبیه اوباماست، شاید کمی عحبیب به نظر بر سد اما واقعیت این است که این رییس جمهور دوایت آیزنهاور است. آیزنهاور مصمم بود که آمریکا را از بسیاری از بحرانهایی که در گوشه وکنار جهان در جریان بود، دور نگه دارد. همچنین باید توجه داشت که پس از پایان جنگ کره تا پایان دوره ریاست جمهوری آقای آیزنهاور حتی یک سرباز آمریکایی در جنگ کشته نشد.
XS
SM
MD
LG